تا کی غم آن خورم که دارم یا نهوين عمر به خوشدلی گذارم یا نهپر کن قدح باده که معلومم نیستکاين دم که فرو برم برآرم یا نه



| ❤ |
تا کی غم آن خورم که دارم یا نهوين عمر به خوشدلی گذارم یا نهپر کن قدح باده که معلومم نیستکاين دم که فرو برم برآرم یا نه



| ❤ |
دنیا بـمراد رانـده گیر آخــر چهوین نامه عمر خوانده گیر آخر چهگیرم که بکام دل بماندی صد سالصد سال دگر بمانده گیر آخر چه



| ❤ |
بنـگر ز صـبـا دامن گل چاک شدهبلبل ز جـمال گــل طـربناک شدهدر سایه گل نشین که بسیار اين گلاز خاک بر آمده است و در خاک شده



| ❤ |
از آمـدن بـهار و از رفـتن دیاوراق وجــود مـا هـمی گــردد طیمی خور، مخور اندوه که گفته است حکیمغم های جهان چو زهر و تریاقش می



| ❤ |
تن زن چو بزیر فلک بـی باکیمی نوش چو در جهان آفـت ناکیچون اول و آخرت به جز خاکی نیستانگار که بر خاک نه ای در خاکی



| ❤ |
ای آن که نتیجه چهار و هفتیوز هفت و چهار دايم اندر تفتیمی خور که هزار باره بيش ات گفتمباز آمدنت نيست چو رفتی ، رفتی



| ❤ |
شیخی به زنی فاحشه گفتا مستیهر لحظه به دام دگری پــا بستیگفتا شیخا هر آن چه گویی هستمآیا تو چنان که می نمایی هستی



| ❤ |
در گوش دلم گفت فلک پنهانیحکمی که قضا بود ز من می دانی ؟در گردش خود اگر مرا دست بدیخود را برهاندمی ز سرگردانی



| ❤ |
پيری دیده به خانه خماریگفتم نکنی ز رفتگان اخباریگفتا می خور که همچو ما بسیاریرفتند و کسی باز نیامد باری



| ❤ |
ای کاش که جای آرمیدن بودیيا اين ره دور را رسيدن بودیکاش از پی صد هزار سال از دل خاکچون سبزه اميد بر دمیدن بودی
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)