دوازدهم: مقام سکونت
قوله تعالی :وصل علیهم ان صلاتک سکن لهم و الله سمیع علیهم (83)
بر آنان نماز بخوان که نماز تو خود آرامش است مر آنان و خدا شنوای داناست. در این آیه به رابطه میان نماز و سکینه که یکی از مقامات و سیر و سلوک است، اشاره شده است. سکینه به تعبیر خواجه عبدالله انصاری در منازل السائرین پنجاه و هشتمین مقام است. سکینه و سکونت از ماده سکون به معنای آرامش گرفته شده و در مقابل حرکت است و در آن استقرار بوده، رفع اضطراب و تشویش و تحیر و تردید ملحوظ است. سکینه در درجه عالیه به طمأنینه تعبیر می شود و طمأنیه از وادی سکینه حاصل می گردد.
در سکینه، استحکام، استقرار، وقار، نورانیت و عدالت نهفته است که هر یک به تنهایی ابعاد سکینه را بیان می کند.
اعمال و عباداتی که بر اساس فطرت انجام گیرد توأم با استقرار و آرامش است و چون با ممارست و تکرار انجام پذیرد با سکونت همراه است و فضیلت است و چون در وجود آدمی به استحکام آید، مقام است، مقامی گسترده و فراگیر. ولی اگر بر خلاف فطرت و در ارتباط با امور دنیوی و توأم با وهم و خیال و اعتباریات انجام گیرد، موجب انحراف از صراط مستقیم می شود و بدون استقرار و سکینت است. همان طوری که در سوره انعام، آیه 122 می فرماید: او من میتاً فاحییناه و جلعناله نوراً یمشی به فی الناس کمن مثله فی الظلمات لیس بخارج منها آیا مرده ای که زنده اش ساختیم و برایش نوری قرار دادیم که در میان مردم بدان مشی کند همانند کسی است که در تاریکی هاست و آن بیرون شدنی نیست؟ یعنی کافران به علت گرفتار بودن در ظلمت ها، دچار اشتباه منی شوند، چون از فطرت جدا افتاده اند.
از آیات متعدد قرآنی استفاده می شود که در سکینت و سکونت، نورانیت کامل است، نظیر آیه 28 سوره حدید: یجمع لکم نوراً یمشون به ویغفرلکم، آیه 22 سوره مجادله: اولئک کتب فی قلوبهم الایمان و ایدهم بروح منه آیه 4 سوره فتح: فانزل الله سکینته علی رسول و علی المؤمنین و الزمهم کلمة التقوی و کانوا احق بها و اهلها و نیز آیه 41 سوره توبه: فانزل الله سکینته علیه و ایده بجنود لم تروها
پس سکینه از نورانیت حاصل آید که عبارت است از ایمان و ایمان مایه اصلی تقواست و در نتیجه آن، خائف و امنت می رسد و وحشت و حزن و خوف به تسلای روح و صفای باطن می انجامد.
خلاصه این که سکینت و سکونت حالت قلبی است که موجب آرامش نفس و ثبات قلب می شود.
بر طبق آیات قرآن، سکینت ملازم با ازدیاد ایمان و ملازم با تقوای قلبی است. به بیان استاد مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر المیزان، عدالت، انسان را از ارتکاب گناه کبیره باز می دارد ولی سکینت ملکه ای است که انسان را از کبائر و صغائر حفظ می کند، یعنی تالی تلو مقام عصمت است و بنابراین در عرفان اسلامی از مقام عصمت به مقام سکینت تعبیر می شود و در قرآن خداوند روح انسانی را به خود نسبت می دهد و می فرماید: روحی. در مورد سکینت هم می فرماید انزل الله سکینته یعنی خدا سکینه خود را بر پیغمبر و مؤمنین نازل کرده است و چون از خداست فقط او باید این مقام را افاضه کند و بدون اعانت او حاصل نمی گردد.
در بعضی آیات قرآن سکینه با کلمه جنود (یعنی لشکریان حق) با هم ذکر شده است و به این معنا که سکینت نیز از جنود الهی است. به عبارت دیگر سکینت الهی توأم با یاری ملائکه مخصوص پیغمبر و مؤمنین است و وقتی انسان نماز را با خشوع و خضوع به جای آورد می رسد به مقام آرامش روحی می رسد و در این مقام همه فرشتگان نیز در خدمت او و برای اویند.
خواجه در صد میدان سکینه را میدان پنجاه و یکم دانسته، می گوید: از میدان رعایت، میدان سکینه زاید. قوله تعالی: هو الذی انزل السکینه فی قلوب المؤمنین
سکینه و آرامش دل در سه مرحله جای است:
1- در توحید 2- در خدمت 3- در یقین اما سکینه توحیدی در قلب و روح انسان سه تأثیر؛ دارد: اول ترس است از روز ناآزموده و دوم شناخت خداوند تا اندریافت (در مورد خداوندی که به تصور و دریافت نمی گنجد) و سوم نورانیت دل به دوری از وسوسه، تردید و تحیر که محب خدا می شود.
اما دوم سکینه مربوط به خدمت نیز دارای سه اثر است:
1- در دل داد به سنت کردن.
2- اعتماد به اهل کرده تا از هر و سواس آزاد شود. (اعتماد به اهل دین داشته باشد و هر کسی را که اهلیت سیر و سلوک دارد، به او اعتماد کند تا هیچ و سواسی نداشته باشد تا راهبر و رهروان را برگزیند).
3- و خلق را فراموش کند تا از ریا آزاد گردد. (که منظور از ریا، رئاء الناس است و آن کسی که خدا را برای پاداش نداند و به یکباره فراموش کند. عمل ریائی ندارد و آزاد می ماند.
و اما سوم سکینه در یقین، موجب می شود که به تقسیم قسام راضی باشد.
که خداوند فرمود: نحن قسمنا بینهم معیشتهم فی الحیاة الدنیا (84) ما تقسیم کننده ایم... مؤمن وقتی به سکینه رسید به هر چه او تقسیم کند، راضی است.
یکی درد و یکی درمان پسندد - یکی وصل و یکی هجران پسندد
من از درمان و درد و وصل و هجران - پسندم آنچه را جانان پسندد
که رضایت از علائم سکینه است. و دیگر این که زیان و نفع از یک جای بیند تا از خود فارغ گردد.
و یکی دیگر به اسم وکیل بپسندد و به خدا توکل کند تا از علایق رها شود. توکل به خدا کرده، به هیچ چیز دل نمی بندد.
پس ایمان به غیب قیامت و خدا و محب خدا بودن و عدالت داشتن و اعتماد به اهل و فراموشی خلق و رضایت به رضای خدا داشتن و تسلیم و توکل همه نشانه های سکونت و سکینت است که از مقام رعایت حاصل می شود و مقدمه است بر طمأنیه. (85)
در پایان به ذکر نمونه ای از انسان به سکونت رسیده اشاره می شود:
پیغمبر، جوان لاغر و نحیفی را در مسجد دید که چهره اش زرد و چشم هایش به حدقه نشسته بود. وی را فرمود: ای جوان چگونه صبح کرده ای؟ گفت: در حال یقین، فرمود: موقنین علامتی دارند، علامت تو چیست؟ گفت: علامت من، شب تا صبح بیدار بودن است، آن چنانم که مردم را در صحرای محشر برای حساب می بینم.
پیغمبر به اصحابش فرمود: ای بنده ای است که خداوند قلبش را به نور ایمان منور کرده و به او مقام سکونت داده است.




نقل قول
