صفحه 6 از 20 نخستنخست ... 234567891016 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 51 تا 60 , از مجموع 197

موضوع: تاریخ فلسفه

  1. Top | #51

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    796
    نوشته
    19,207
    تشکر
    4,048
    مورد تشکر
    5,951 در 2,419
    وبلاگ
    85
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    4 - هراکلیت(61) «Heraclite»: وی اصل اشیاء را «آتش» می داند و معتقد است بعد از هر چند مدتی(62)، جهان و پدیده ها و حوادث آن تکرار(63) می شود. و با اینکه عقل (Logos) مهار کننده آن است، در ابتدای هر تکرار، حریق بزرگی رخ می دهد و همه چیز به اصل خود (آتش) باز می گردد.
    او به حرکت و دگرگونی پدیده های جهان عقیده دارد. این مثال که: «تو نمی توانی دوبار در آب یک رودخانه فرو روی؛ زیرا آبهای تازه، پیوسته از سرت می گذرد»، به وی نسبت داده شده است.(64)
    باید توجه داشت که تغییر و دگرگونی دفعی و تدریجی و مسأله مجرد و مادی برای هراکلیت، تفکیک نشده بود و از اینرو دگرگونی را برای همه پدیده های جهان، مطرح کرده است.
    «هراکلیت» منشأ حرکت را «تضاد» می داند و بر این تصور است که «تضاد» در اشیاء وجود دارد. و هستی بدون تضاد وجود ندارد. البته این سخن با کلام پیشین، که همه چیز به اصل خود (آتش) باز می گردد، منافات دارد؛ زیرا وقتی همه چیز به آتش تبدیل شود، دیگر هیچ تضادی وجود نخواهد داشت و دیگر هستی نخواهد بود.
    او در مورد خدا، به:«همه خدا انگاری» (Penteism) یا وحدت وجود به این معنا که مجموعه مرکب موجودات طبیعت، خداست، معتقد است.
    «هراکلیت» کمال انسان را در فاصله بیشتر با جامعه می داند و همرنگی با جامعه را نقص می شمارد؛ زیرا معتقد است: «اغلب مردم بدند».(65) به همین جهت، او در کتب تاریخ فلسفه، به «فیلسوف گریزان»، (گریزان از مردم) معروف است.
    برخی را اعتقاد بر این است که تصنیف منشور هراکلیت به نام «در باره جهان»، اولین تصنیفی است که به صراحت از مطالبی حکایت می کند که می توان به حقیقت، آنها را فلسفه نامید؛ یعنی مشتمل بر آرایی در باره معنای حیات انسانی است که از تفکر در باره جهان منبعث شده است. شاید بتوان او را نخستین کسی دانست که تصنیف خود را به فصول سه گانه: «طبیعیات، الهیّات و سیاسیات» تقسیم کرد. این طرز تبویب، بعد از او، در حکمت متداول شده است.
    امضاء



    رفتن دلیل نبودن نیست


    من در جستجوی قطعه ای از آسمان پهناور هستم

    که از تراکم اندیشه های پَست، تهی باشد .





  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #52

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    796
    نوشته
    19,207
    تشکر
    4,048
    مورد تشکر
    5,951 در 2,419
    وبلاگ
    85
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    5 - فیثاغورس(66) «Phythagor»: او اصل همه اشیاء را «عدد» می داند. در اینکه منظور وی چیست چهار رأی وجود دارد:
    الف - هر شی ء شکلی دارد که می توان آن را با تعدادی عدد (نقطه دایره ای شکل) ساخت.
    ب - همانطور که نظم در یک قطعه موسیقی، مرهون نسب عددی است، نظم جهان هم مرهون نسب عددی است.
    ج - هر عددی اشاره به موجودی دارد؛ مثلاً عدد «چهار»، رمز است برای «عدالت»، و عدد «هشت»، رمز است برای «عشق»؛ یعنی جهان از این موجودات ساخته شده و اعداد رموز آنهایند.(67)
    د - فهم جهان فقط از راه روابط عددی امکان پذیر است.(68)
    او بدن را زندان روح و نفس انسان می داند. و به تناسخ «مسخ» (تعلق روح پس از مرگ به بدن حیوان دیگر) بیشتر معتقد است، اگرچه تناسخ «نسخ» (تعلق روح پس از مرگ به بدن انسان دیگر) و تناسخ «رسخ» (تعلق روح پس از مرگ به یک نبات) و تناسخ «فسخ» (تعلق روح پس از مرگ به جماد) را نفی نمی کند.
    او برای جلوگیری از دوباره به زندگی دنیوی آمدن و گرفتار زندان بدن شدن، پیشنهاد می کند که انسان به «حکمت» عشق بورزد و روحیه علمی پیدا کند و در نتیجه با خدا ارتباط برقرار سازد و به دستورات دینی و اخلاقی او پایبند باشد.
    پیروان(69) «فیثاغورس» به کرویت و حرکت زمین پی برده و معتقد بودند که «زمین نامرئی» نیز وجود دارد تا تعداد کرات «ده»تا باشد (خورشید، ماه، عطارد، زهره، مریخ، مشتری، زحل، ثوابت، زمین و زمین نامرئی).
    نظریات «فیثاغورس» تا عصر افلاطون و ارسطو، در یونان رواج داشت، و افلاطون از آنها متأثر شد و قرنها بعد در مشرق در میان «اخوان الصفا» رواج یافت.(70)

    امضاء



    رفتن دلیل نبودن نیست


    من در جستجوی قطعه ای از آسمان پهناور هستم

    که از تراکم اندیشه های پَست، تهی باشد .




  4. Top | #53

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    796
    نوشته
    19,207
    تشکر
    4,048
    مورد تشکر
    5,951 در 2,419
    وبلاگ
    85
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    ب - الیائیان(71)

    6 - پارمنیدس(72) «Parmenides»: وی اعتقاد دارد که هستی، ازلی است و از اصلی مایه نمی گیرد؛ زیرا «هستی»؛ نه از «نیستی» پدید می آید و نه از «هستی»؛ از نیستی پدید نمی آید؛ زیرا نیستی هیچ نحوه هستی ندارد تا از آن هستی پدید آید. و از «هستی» هم پدید نمی آید؛ زیرا از هستی پدید آمدن، ادامه هستی است نه حدوث هستی.
    او برای «هستی» حرکت هم قایل نیست؛ زیرا حرکت به معنای تبدیل نیستی به هستی، غیر ممکن است و حرکت مکانی نیز محال است؛ زیرا جهان تو پر است و خلأ ندارد و اگر حرکت مکانی صورت بگیرد، باید مکانی را خالی کند و مکان دیگری را که خالی است، پر کند، در حالی که مکان خالی وجود ندارد. بنابراین، حرکت مکانی نیز غیر ممکن است. و جهان، یکسره ساکت و بی حرکت می باشد، بنابراین، «هستی» پیوسته ازلی و ابدی، بی تغییر و پایدار است.
    پارمنیدس، ظاهراً نخستین کسی است که برای کشف حقیقت، ادراکات حسّی را کنار گذاشته و صرفاً عقل را کافی دانسته است و حتی گفته است: «حرفهای من با فهم مشترک انسانها (Comon Sence) از آن جهت سازگار نیست که فهم آنان بر حسّ بنا نهاده شده و فهم من بر عقل استوار است».
    امضاء



    رفتن دلیل نبودن نیست


    من در جستجوی قطعه ای از آسمان پهناور هستم

    که از تراکم اندیشه های پَست، تهی باشد .




  5. Top | #54

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    796
    نوشته
    19,207
    تشکر
    4,048
    مورد تشکر
    5,951 در 2,419
    وبلاگ
    85
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    7 - زنون(73) «Zenon»: وی از شاگردان «پارمنیدس» است. او برای تحکیم نظر استاد خود، مبنی بر عدم حرکت در جهان، از روش استدلالی دیالکتیک استفاده کرد و به عقیده ارسطو، خود او واضع(74) این روش بوده است. آن روش عبارت است از اینکه: «اصل مسلم پیش طرف را بپذیرد و با فرض صحت آن، اموری را که با آن اصل متناقض است، مطرح شود و بدین ترتیب، مدعی را دچار مشکل سازد».
    از جمله شبهه هایی که او، در نفی حرکت مطرح کرده این است که تیر وقتی از کمان پرتاب می شود، گر چه به حسب ظاهر روان است، ولی در واقع ساکن است؛ چون هرآن، که آن را در نظر بگیریم، قسمتی از مکان یا فضا را اشغال کرده، و اشغال مکان، جز سکون، چیزی نیست. پس نمی توان تیر را در حرکت دانست.
    «ارسطو» همه استدلالات زنون را در اثبات عدم حرکت، استنتاج غلط نامیده و از آنها پاسخ داده است.(75)
    امضاء



    رفتن دلیل نبودن نیست


    من در جستجوی قطعه ای از آسمان پهناور هستم

    که از تراکم اندیشه های پَست، تهی باشد .




  6. Top | #55

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    796
    نوشته
    19,207
    تشکر
    4,048
    مورد تشکر
    5,951 در 2,419
    وبلاگ
    85
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    8 - دموکریتوس(76) «Democritos»: او به تبع استادش «لوکیپوس» معتقد است: اصل و منشأ همه اشیاء؛ چه ارواح و چه اجسام، از ذرّات بسیار کوچک بی شماری ترکیب یافته اند که دارای ابعاد و تجزیه ناپذیرند و درشکل، ترتیب و وضع، با یکدیگر متفاوتند، همه این ذرّات (اتمها) درحرکتند، ولی ذرّات ارواح و ارباب انواع، پر حرکت تر از ذرّات اجسام می باشند.(77)
    او منشأ ادراکات را «حس» دانسته و تصور می کند که: از اشیاء و اجسام، چیزهایی ساطع و در فضا به حرکت در آمده و به اعضای حسّاسه می رسند و آنها را متأثر و متحسّس می سازند.(78)
    او بر این اعتقاد است که جهانهای بی شماری در فضای تهی بی پایان،پراکنده اند.(79)
    از «ارسطو» نقل شده است که «دموکریتوس» در باره همه چیز اندیشیده است.(80) او نخستین کسی است که از تعریف منطقی ماهیات و مفاهیم مجرده سخن گفته است.(81) دموکریتوس، حکیمی است خوشبین که سعادت انسان را در رضا و قناعت و شادمانی می داند(82) اکثر آنچه از او نقل شده، سخنهایی در اخلاقیات و شیوه زندگی و نیکیها وبدیهاست.(83)
    او کتابی به نام «نظام جهانی کوچک» دارد که اصول نظریات خود را در باره هستی و «نظریه اتمیسم» خود را در آن مطرح کرده است. قسمتهایی از آن به صورت تکه های پراکنده در منابع متعدد است که «هرمان دیلز» در کتاب «قطعات پیش از سقراط»(84) آنها را آورده است.(85)
    امضاء



    رفتن دلیل نبودن نیست


    من در جستجوی قطعه ای از آسمان پهناور هستم

    که از تراکم اندیشه های پَست، تهی باشد .




  7. Top | #56

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    796
    نوشته
    19,207
    تشکر
    4,048
    مورد تشکر
    5,951 در 2,419
    وبلاگ
    85
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    ج: سوفسطائیان

    در نیمه دوّم قرن پنجم قبل از میلاد، پس از پیروزی یونان بر ایران و فارغ شدن از خطر حمله ایران به آن و تشکیل حکومت عامه در «آتن» توسط پریکلس (متوفای 429 ق . م).(86) بحث و مناظره در موضوعات مختلف، اوج گرفت، دانشورانی خود را «سوفیست» می نامیدند و فن مناظره را تعلیم می دادند و وکلای مدافع برای دادگاهها تربیت می کردند. کم کم غلبه بر مدعی به هر وسیله ممکن؛ مغالطه گری و گرفتن نتیجه های متناقض، جامعه را در اصول ثابت اخلاقی و حقایق موجود، متزلزل و شکاک ساخت، این شیوه کار و این نوع تعلیم و تربیت، منشأ این فکر شد که ورای اندیشه انسانی، چیزی وجود ندارد.
    چهره بسیار مشهور سوفیستها «گورگیاس» است که چنین تصور می کرد که «وجود»، موجود نیست و اگر موجود باشد، قابل شناختن نیست و اگر قابل شناختن باشد، معرفتش از شخصی به شخص دیگر، قابل افاضه و تعلیم نخواهد بود. او مغالطاتی را برای این مدعای خود ذکر می کرد؛ مثلاً می گفت: کسی نمی تواند منکر شود که «عدم»، نیست، ولی با گفتن آن، در حقیقت، تصدیق کرده است که عدم، موجود است، پس میان وجود و عدم وجود، فرقی نیست، بنابراین، وجود، موجود نیست.(87)
    امضاء



    رفتن دلیل نبودن نیست


    من در جستجوی قطعه ای از آسمان پهناور هستم

    که از تراکم اندیشه های پَست، تهی باشد .




  8. Top | #57

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    796
    نوشته
    19,207
    تشکر
    4,048
    مورد تشکر
    5,951 در 2,419
    وبلاگ
    85
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    اندیشه یونانی -همانطور که ملاحظه گردید بیش از هر چیز، موقوف بر شناخت طبیعت، بویژه اصل نخستین پدیده ها بود، جهان تقریباً مستقل از زندگی، سرنوشت، احساسات و عقاید آدمیان، شناسائی می گردید تا آنکه در زمان «سوفیستها»، شناخت زندگی فردی و اجتماعی و روابط افراد با یکدیگر و حقوقی که افراد نسبت به یکدیگر دارند و اصول اخلاقی و... وارد بحثها شد و کوشش در این زمینه ها از طبیعت شناسی، پیشی گرفت و با آمدن سقراط، شکها و تزلزلهای ناشی از مغالطات، فروکش کرد و اعتقاد به حقیقت، آن هم حقیقت مجرد و فضیلت، کمال و رابطه بین انسان و خدا، تقریباً جای نظریات گذشته را گرفت.



    امضاء



    رفتن دلیل نبودن نیست


    من در جستجوی قطعه ای از آسمان پهناور هستم

    که از تراکم اندیشه های پَست، تهی باشد .




  9. Top | #58

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    796
    نوشته
    19,207
    تشکر
    4,048
    مورد تشکر
    5,951 در 2,419
    وبلاگ
    85
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    سقراط

    «سقراط»(88) «Socratis» گر چه با سوفیستها در این جهت موافق بود که جهان شناسی مستقل از زندگی و سرنوشت و عقاید و اخلاق آدمیان، مطلوب نیست، بلکه باید زندگی فردی و اجتماعی انسانها را نیز ارزیابی کرد و به پرورش و آموختن هنر زندگی به آنان پرداخت. اما برخلاف نظریه نسبیت آنان، معتقد بود که باید بر معیارهای ثابت حقیقت و اصول اخلاقی پایدار تکیه کرد. و نباید چنین تصور نمود که مفهوم عدالت، (مثلاً) در یک جامعه ای غیر از آن مفهوم در جامعه دیگر است، بلکه باید دانست که حتی اگر همه آدمیان از عرصه وجود، محو شوند، مفاهیم و تعریفات کلی ثابت، باقی می مانند.(89)
    او معتقد است آدمی در جستجوی فضیلت و سعادت است و باید روحش پرورش یابد تا به فضیلت و سعادت برسد. و این بدون اصول ثابت اخلاقی: حکمت، شجاعت، عفت، عدالت و یکتاپرستی، امکان پذیر نیست. فضیلت با شهوات به دست نمی آید، بلکه به وسیله جلوگیری از خواهشهای نفسانی و انجام وظایف نسبت به دیگران و نیکوکاری به آنان، میسر است.(90) و این با معرفت حاصل می شود. وقتی شخص عاقل دانست که حق چیست، به آن عمل می کند (البته دانستن و معرفت واقعی که بر آن اعتقاد راسخ باشد، منظور است) هیچ کس دانسته و از روی قصد، مرتکب بدی نمی شود و هیچ کس شرّ را به عنوان شرّ انتخاب نمی کند.(91)
    امضاء



    رفتن دلیل نبودن نیست


    من در جستجوی قطعه ای از آسمان پهناور هستم

    که از تراکم اندیشه های پَست، تهی باشد .




  10. Top | #59

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    796
    نوشته
    19,207
    تشکر
    4,048
    مورد تشکر
    5,951 در 2,419
    وبلاگ
    85
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    بر این اساس، سقراط شعار «خود را بشناس» را سر لوحه جستجوهای فلسفی و اخلاقی خود قرارداد و بر اصل «من هیچ چیز نمی دانم» تکیه نمود و با شیوه ویژه خویش در باره یقینیات افراد، تردید ایجاد می کرد و آنان را ملزم می ساخت تا به نادانی خود اعتراف کنند. و به این صورت از جزئی و استدلال استقرایی به «کلی ثابت» می رسید(92) و بدین وسیله به مردم حکمت می آموخت. و به تعبیر خودش با روش «مامایی»، دیگران را به افکار درست در اذهان خویش راهنمایی می نمود و آنان را به عمل بر طبق آن فرامی خواند(93).
    «سقراط» نخستین کسی است که به وجود حقیقتی ثابت و مُثُلی مستقل از حقایق محسوس پی برد و معتقد شد که آن عالمی است مجرد که ما با حواس خود، جز سایه هایی از آن را در این عالم درک نمی کنیم.(94)
    او علاوه بر «استقرا»، به شیوه استنتاج و قیاس نیز استدلال می کرد و در حقیقت او رشته استدلال مبتنی بر کلی را به دست افلاطون و ارسطو داده است و از این رو او را مؤسس فلسفه مبتنی بر کلیات عقلی، در یونان شمرده اند.(95)
    البته باید توجه داشت که او نظریه منطقی در این زمینه ارائه نداده است، بلکه روش واقعی و عملی بحثهای او چنین بوده است.(96)
    امضاء



    رفتن دلیل نبودن نیست


    من در جستجوی قطعه ای از آسمان پهناور هستم

    که از تراکم اندیشه های پَست، تهی باشد .




  11. Top | #60

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    796
    نوشته
    19,207
    تشکر
    4,048
    مورد تشکر
    5,951 در 2,419
    وبلاگ
    85
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    سقراط، کتابی تألیف نکرد، منابع مهمی که دیدگاههای فلسفی واخلاقی و نیز زندگانی و سرگذشت سیاسی اجتماعی او در آنها منعکس شده است، کتابهای افلاطون و ارسطوست و همچنین اکسنوفون «Xenophon» مؤلف معاصر سقراط (که بین سالهای 355 تا 430 ق.م. می زیسته است) در نوشته خود به نام «یادبودهای سقراط»، «Socratis Memorabilia» می باشد.(97)
    او به اتهام نپرستیدن خدایان، آوردن دین و روش اخلاقی جدید و فاسد کردن جوانان، به مرگ محکوم شد.(98) او پس از محکومیت، یک ماه در زندان بود، با اینکه می توانست با کمک اقوام و شاگردانش فرار کند. ولی فرار نکرد؛ زیرا آن را خلاف قانون و اصول اخلاقی خود می دانست. در آخرین لحظات زندگیش، به «کریتو» گفت: من به «آسکلپیوس» خروسی بدهکارم، ادای این دین را فراموش نکنید او با اعتقاد به مبدأ و معاد می دانست آنها که بر او ظلم کرده و به ناحق او را محکوم به مرگ کرده اند، به کیفر خود می رسند. از این رو خود را تسلیم مرگ کرد و با نوشیدن زهری که به دست او داده بودند، به حیات دنیوی خود پایان داد.(99)
    امضاء



    رفتن دلیل نبودن نیست


    من در جستجوی قطعه ای از آسمان پهناور هستم

    که از تراکم اندیشه های پَست، تهی باشد .




صفحه 6 از 20 نخستنخست ... 234567891016 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi