سیاست
«ارسطو» در «سیاست» بر این تصور است که از همان هنگام تولد، عده ای حاکم و مالک، و عده دیگری محکوم و رعیت و مملوک به دنیا می آیند کسانی که می توانند با فکر خود کارها را انجام دهند، طبیعتاً کارفرمایند و آنها که می توانند با تن خود کارها را انجام دهند، طبیعتاً فرمانبردار و برده اند و نباید دولتمردان به صنعتکاری، بازرگانی و کشاورزی بپردازند؛ زیرا این کارها پست و مخالف فضیلت است و علاوه برای پرداخت به «سیاست و فضیلت»، آسایش و فراغت کامل لازم است.
او همچنین می پندارد که زن نسبت به مرد، مثل نسبت برده به مولاست، زیردست و محکوم و دارای اراده ضعیف است. او باید از مرد اطاعت نماید و سکوت را افتخار خود بداند.(142)



نقل قول
