فارابی، عقیده داشت که فلسفه در اساس و ریشه واحد است و بین فلاسفه نظیر افلاطون و ارسطو و... اختلاف واقعی وجود ندارد، اصطلاحات ارسطویی و افلاطونی و رواقی و... تنها حاکی از اسامی گروههایی از فلاسفه است و همه آنها یک مکتب فلسفی را تشکیل می دهند(300) او در کتاب «التوفیق بین رأی الحکمین افلاطون و ارسطو» سیزده(301) مورد اختلاف را ذکر کرده و آنها را اختلاف ظاهری دانسته و سعی در ایجاد اتفاق و نفی اختلاف آنان کرده است؛ مثلاً می گوید: «ارسطو با افلاطون در اعتقاد به «مُثل» اتفاق نظر دارد؛ زیرا او معتقد است که در ذات باری تعالی، صُور و مُثلی است که براساس آن، خلق و ابداع موجودات صورت می گیرد و آنچه در کتاب «مابعد الطبیعه» مُثل افلاطونی را نقد می کند، اختلاف در ظاهر است نه در معنی و حقیقت. و اگر چنین نباشد، باید بپذیریم که او دچار تناقض گویی شده است که این بعید است و یا باید این نوشته ها از ارسطو نباشد که این بعیدتر است؛ زیرا انتساب آن به او مشهور است.(302)



نقل قول
