2. ترس و هراس از زندگى
خودكم بينى، خودباختگى، تلقين هاى منفى، تحقيرهاى بيرونى و كم آگاهى ناهنجارى ترس و بيم را تقويت مى كند و به موازات آن انسان را دچار بى ارادگى، مسئوليت گريزى، راحت طلبى و سست عنصرى مى نمايد. از اينرو در معارف آسمانى از وجود ترس در ساحت وجود به خدا پناه برده مى شود (اللّهم انى اعوذ بك من ... الجبن) سپس درباره جُبن يا ترس چنين مى خوانيم:
«الجبنُ شينٌ ... ذُلٌّ ظاهرٌ ... عارٌ و منقصةٌ ... آفةٌ؛
ترس باعث شكست و سرافكندگى، ذلّت و زبونى ظاهرى، زشتى و نقص و كاستى و آفت [براى فضايل و ارزشهاى زيباى زندگى [است.» در رهنمودهاى دينى افزون بر معرفى پديده ترس به عنوان يك ناهنجارى شخصيّتى، دستورالعملى نيز براى پالايش شخصيت انسانى از اين آفت بيان شده است و آن سخن امير مؤمنان على(ع) است كه فرمود:
«هرگاه از چيزى بيم داشتى خود را در متن آن قرار ده؛ چرا كه خودنگهدارى شديد تو از آن، بزرگتر از خودِ آن چيزى است كه از آن خوف دارى.»
3. سستى، تنبلى و بى حالى
ملك ايران يكى گلستان است
ما گل سرخ اين گلستانيم
كار ما ورزش است و خواندن درس
همه از تنبلى گريزانيم
سستى و كارهاى بى معنى
كار ما نيست زان كه انسانيم
سستى، تنبلى و بى حالى (توانى) آفتى جدّى براى كمال شخصيت همگان بخصوص نسل جوان به حساب مى آيد و عزم و جزم، بهترين داروى درمان اين درد خواهد بود.
اگر اين واقعيت والا پذيرفته شود كه زندگى دنيا، ميدان آزمون و امتحان و به تعبيرى رساتر، ميدان مسابقه است كه افزون بر حركت، سرعت (سارعوا الى ...) و برتر از سرعت، سبقت (سابقوا الى ...) مطرح است، هرگز ناهنجارى سستى، مسامحه و بى حالى جسم و جان را اسير وِلِشبازى، بى خيالى، و يا بازيچه گرفتن تمامى حقايق زندگى نمى كند تا با امروز و فردا كردن از مسئوليتهاى جدى روى گردانده شود، كه رهبران آسمانى فرموده اند:
«لا تجتمع عزيمةٌ و وليمةٌ ... ما اَنْقَضَ النّوم لِعَزائِمِ اليَومِ؛
عزم و همّت [براى كارهاى شايسته و چشمگير] با وليمه و سورچرانى جمع نمى شود و چه بسيار خوابهايى كه عزم و جزم انسان را در انجام امور نقض كرده است [و ساعات او را پوچ و هيچ ساخته است].»
بى دليل نيست كه آنان نخست از حالت ويرانگر سستى و بىحالى به خدا پناه برده اند و گفته اند:
«اللّهم اِنّى اعوذ بك من الكسل و الفشل؛
پروردگارا! همانا به تو پناه مى برم از كسالت و بى حالى و سستى و بى توجهى [به حقايق پايدار زندگى].»
سپس آثار زيانبار تنبلى و بى حالى را اينگونه ترسيم كرده اند:
«توانى يا تنبلى و سستى در زندگى دنيا باعث ضايع ساختن سرمايه حيات، پشيمانى و ندامت و در آخرت سبب خسران و حسرت مى شود، اين حالت، ويژگى احمقان و بى خردان است كه با آن حقوق خود و ديگران را پايمال مى كنند.» در مقابل امام على(ع) شيوه شايسته مبارزه با اين بيمارى روحى را اينچنين مى فرمايد:
«ضادّوا التوانى بالعزم؛
با تصميم و عزم قاطع به مبارزه با سستى برخيزيد.»
4. نداشتن صبر و ثبات در زندگى
باور اين حقيقت گرانبها كه بهشت شيدايى، افتخار و سربلندى با سختى ها و تلخى هاى بسيارى همراه است و پيمودن اين مسير سنگلاخ جز با صبر و بردبارى ميسّر نمى شود، تمامى سختى ها را سهل و تلخى ها را شيرين مى سازد و دستيابى به قلّه بزرگى و بزرگوارى را آسان مى نمايد.
آنان كه به خوبى دريافته اند «تكليف» كه مرز امتياز انسان و حيوان است، از «كُلْفَت» و «سختى» است و با «مسئوليت» انسان بودن همراه است، مى دانند كه دستاوردهاى زيبا و زرّينى از رشد و رويش و كمال و تكامل با خود دارد، از اينرو شروع اين فصل جديد را با «جشن» آغاز مى كنند و «مسئوليت» را نه تنها «محدوديت» نمى شمرند بلكه «مصونيت» از سقوط از بلنداى انسانيت به قعر گمراهى و حيوانيت مى نگرند. بدين خاطر در راه انجام وظيفه خويش، صبر و استقامت و ثبات و بردبارى نشان مى دهند و در راه دستيابى به ارزشهاى والاى الهى هرگز احساس خستگى و خمودى يا سستى و كاستى نمى كنند.
چه زيبا امام(ع) فرمود:
«كسى كه براى خود صبر و بردبارى در برابر سختىها و ناگوارىهاى روزگار را فراهم نكند، ناتوان خواهد ماند.»
چنان كه فرمود:
«فردى كه بر مركب راهوار صبر جا مى گيرد، به ميدان پيروزى راه يافته است.»
آثار و بركاتى اينچنين موجب گرديده كه واژه «اِصْبِرْ؛ صبر و بردبارى نما» به طور زياد در توصيه هاى سبز و آسمانى معصومان(عليهمالسلام) به اصحاب خود ديده شود تا پس از گذر از چنين معبر سنگلاخ به پيروزى دست يابند:
«اصبر حتّى تأتيك دولتك ... اصبر تظفر ... اصبر تنل؛
صبر و استقامت داشته باش تا دولت [و توانمندى] براى تو فراهم شود ... بردبار باش تا پيروز و سربلند شوى ... ثبات قدم داشته باش تا به اهداف خود نايل شوى.»
