شيطان، آنقدر به وسوسه خود ادامه داد كه سرانجام سست شد و هيچ نگفت. گويى اخطار پروردگار بزرگ خود را فراموش كرده بود. براى شيطان كه آماده فريب دادن او بود، همين سكوت كافى بود. پس بىدرنگ از ميوه آن گياه چيد و او ابتدا به حوا و سپس به آدم داد ...
آدم و حوا، سخت دلنگران بودند. اما كنجكاوى برانگيخته شده آنان و سوگندهاى مكرر شيطان و همچنين پاكى فطرت آنها، باعث شد كه فريب او را بخورند و سرانجام؛ نخست حوا و سپس آدم، ميوه گياه ممنوع را به دهان بردند ...
به محض اينكه شيطان يقين كرد آنان ميوه را خوردهاند، صداى قهقهه شادمانه و چندشآورش در فضا پيچيده و فرياد برآورد:
اى آدم، وجود تو باعث شد كه من از مقام قرب الهى رانده شوم.
ديدى كه چگونه انتقام خود را گرفتم و تو را از بهشت محروم كردم؟ با اين همه، بدان كه با تو و فرزندان تو، بر روى زمين بيشتر كار خواهم داشت و خواهى ديد كه از وسوسه و اغواى هيچ يك از آنان رو بر نخواهم تافت.
يكباره، تمام جامههايى كه بر تن آدم و حوا بود و بدن آنان را پوشيده مىداشت فرو ريخت. آنان خود را عريان ديدند و به ناچار و با شتاب، تن خود را با برگ درختان بهشت پوشاندند. خداوند فرمود:
اى آدم و حوا، آيا به شما نگفتم كه به اين درخت نزديك نشويد؟ آيا نگفتم كه شيطان دشمن آشكار شماست؟
آنان، پشيمان و اندوهگين، رو به درگاه خدا بردند و گفتند:
پروردگارا، ما به خود ستم كرديم. اگر ما را نبخشايى و بر ما رحمت نياورى، از زيانكاران خواهيم بود.
خداوند توبه آنان را پذيرفت و بر آنان رحم كرد در عين حال، زمين را مسكن آنان قرار داد و از اين رو، به آنان فرمود:
اينك فرود آييد؛ برخى دشمن برخى ديگر. شما را در زمين، تا هنگامى معين، قرارگاه و برخوردارى خواهد بود.
پس آنگاه طوفانى برخاست: همه جا تاريك شد و صداهاى مهيب در همه جا طنين افكند. لحظاتى بعد، آدم و حوا، هر يك خود را در بيابانى خشك و بى آب، در زير آفتابى سوزان يافت.
آنان دانستند كه ديگر رفاه و نعيم بهشت به پايان آمده است و از آن پس در جايى زندگى خواهند كرد كه هر چيز و هر كردار، در آن از دوگانگى كفر و ايمان، هدايت و گمراهى و مسئووليت و اختيار تهى نيست.
هر كس در هر كردار و هر حركت و هر انتخاب، اگر در سوى خدا قرار گرفت، رسته است و اگر از ياد و رضاى خدا اعراض كرد و رو گرداند، به شيطان وابسته است. آدمى در انتخاب راه خويش مختار ولى بايد بداند كه در همان حال مسئول است.






نقل قول
