ابورافع، صحابی پیامبر خدا، داستان شان نزول این آیه را اینگونه برایمان به تصویر کشیده است:
روزی، میهمانی نابهنگام بر رسول خاتم(ص) وارد شد. حضرتش، بساطی برای پذیرایی در خانهاش نداشت. مرا گسیل داشت نزد یكى از فروشندگان و خواست تا به صورت نسیه از وی چیزی بستانم مشروط به اینکه تا آغاز ماه رجب مهلت دهد تا بتواند بهایش را بپردازد. اما وی خواستهام را اجابت نکرد و من با دستى تهى باز آمدم .
موضوع را که به پیامبر(ص) گزارش دادم اندکی آزردهخاطر شد و فرمود: عجبا! چرا چنین رفتار کرده است؟! آیا نه این است كه من در میان زمین و آسمان به امانتداری شهرهام؟ به خدا سوگند! اگر میپذیرفت بهای مالش را در موعد مقرر مىپرداختم. آنگاه فرمود: حال كه چنین است زره مرا بستان و بفروش و از پولش، اسباب پذیرایی مهیا کن! درست آن جا بود كه این آیه شریفه فرود آمد.(1)
این شان نزول آیه بود که گذشت اما دستکم دو شاخه گل معطر و جاننواز رهاورد سیاحت در فضای این کریمه است:
یک. روی سخن در این آیه گرچه با رسول خداست اما مراد، مردماند. نه فقط اینجا که در بسیاری از آیههای قرآن، خطاب به حسب ظاهر، متوجه شخص شخیص پیامبر(ص) است اما هدف، عموم مردماند. نمونه را، سوره مبارکه اسری، آیه 23:
وَقَضَىٰ رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوٓا۟ إِلَّآ إِیَّاهُ وَبِٱلْوَٰلِدَیْنِ إِحْسَٰنًا ۚ إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِندَكَ ٱلْكِبَرَ أَحَدُهُمَآ أَوْ كِلَاهُمَا فَلَا تَقُل لَّهُمَآ أُفٍّۢ وَلَا تَنْهَرْهُمَا وَقُل لَّهُمَا قَوْلًۭا كَرِیمًۭا ۲۳ [و پروردگارت فرمان داده: جز او را نپرستید! و به پدر و مادر نیکی کنید! هرگاه یکی از آن دو، یا هر دوی آنها، نزد تو به سن پیری رسند، کمترین اهانتی به آنها روا مدار! و بر آنها فریاد مزن! و گفتار لطیف و سنجیده و بزرگوارانه به آنها بگو!]