کمی روی کلمه "حرف"، حرف بزنیم.
اهل لغت میگویند: حَرْف یعنی حاشیه، کناره و لبهی هر چیز.
انحراف و تحریف هم از همین مادّه است. هر لفظی برای یک معنایی وضع شده است. مُحرِّف کسی است که الفاظ را از مواضع(معانی)اش منحرف میکند. یُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ، سخن قرآن است درباره به تحریفکشاندگان دین یهود.
اهل تفسیر میگویند: این آیه در مورد گروهی از بادیهنشینان نازل شد که خدمت پیامبر (ص) میرسیدند و مسلمان میشدند و اگر بعد از آن وضع دامداری آنان خوب میشد و دارای فرزندان پسر میشدند، بر ایمان خود باقی میماندند، و گرنه از اسلام روی برمیتافتند.
"حرف" را اگر به عنوان کوچکترین واحد تشکیلدهنده کلمه بگیریم، آنوقت عبادتِ "علی حرف"، یعنی پرستش خدا در حد حرف و قول، فقط! نه قلب.
شاید الان، جمله معروف خون خدا که گویی تفسیر همین آیه است بر خاطر عاطرت بگذرد که فرمود: مردم، بنده حلقه به گوش دنیایند، و دین لقلقه زبان آنها. الناس عبید الدنیا و الدین لعق علی السنتهم...
اگر "حرف" را به معنای "طرف" و "جانب" گرفتی، آن وقت، عبادت "علی حرف" معنا میشود پرستش خدا از یک طرف نه همه اطراف.
و این حکایت آدمهایی است که خدا را فقط از بُعد منافع شخصی میخواهند نه از همه ابعاد.
تا وقتی همه چیز مطابق میلشان پیش می رود، پای کار دین خدا هستند اما خدا نکند، خاری سر راه زندگیشان سبز شود، مهر و سجاده را میبوسند میگذارند کنار.
این جماعت، شاید "دیندار" باشند اما "دیّان" نیستند. دیّان، یعنی دینمدار. کسی که در متن دین خدا، کالجبل الراسخ، پای همه امر و نهی خدا میایستد و اگر در این راه، آوار مصیبتی بر سرش خراب شود، یا آبرویش بریزد، ایمانش، آب نمیرود.
این آیه، محک خوبی است برای اینکه قیاس نفس کنیم حال خودمان را.
که ببینیم تا کجا هستیم پای دین خدا؟!
که هوای دلمان را داشته باشیم تا وقتی روزگار روی تلخش را به ما نشان داد، بید ایمانمان به طوفانهای فِتَن، نلرزد. و بعد با افتخار سرمان را بالا بگیریم که ماییم مصداق آن "قَلَّ الدَّیانون"ی که حضرت ارباب فرمود.