صفحه 7 از 11 نخستنخست ... 34567891011 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 61 تا 70 , از مجموع 105

موضوع: آن مرد آسمانی، خاطره هائی از زندگی فیلسوف بزرگ قرن ،آیة الله علامه طباطبائی (ره )

  1. Top | #61

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    796
    نوشته
    19,194
    تشکر
    4,048
    مورد تشکر
    5,951 در 2,419
    وبلاگ
    85
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    ذوق و هنر

    روح لطیف


    استاد حسن زاده ی آملی، درباره ظرایف ذهنی لطایف روحی علامه می گوید(63):
    علامه طباطبایی (رضوان الله تعالی علیه)، در علوم عقلی و نقلی مجتهد بود، او در حکمت متعالیه مجتهد بود، در فقه و اصول مجتهد بود، در علم و ادب صاحب قلم بود، نویسنده بود، هم به عربی محکم و متین می نوشت و هم به فارسی شیوا و رسا، و نیز یکی از موهبت های الهی را که دارا بود، صاحب طبع بسیار لطیفی بود که می بایستی جناب ایشان را در عداد شعرای مفلق (ذوقی)، ماهر و فنان نام برد؛ و چون طبع، لطیف باشد، روح لطیف باشد، فکر شریف باشد، همان طوری که در نظمش و نثرش نازک کاری ها و لطایفی به کار می برد، در دیگر آثار وجودی خودش هم نازک کاری های خاصی داشت.

    امضاء



    رفتن دلیل نبودن نیست


    من در جستجوی قطعه ای از آسمان پهناور هستم

    که از تراکم اندیشه های پَست، تهی باشد .





  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #62

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    796
    نوشته
    19,194
    تشکر
    4,048
    مورد تشکر
    5,951 در 2,419
    وبلاگ
    85
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    نقاشی و خط شکسته

    خط نستعلیق و شکسته ی ایشان بسیار زیبا بود، و گرچه در اواخر عمر به دلیل بیماری اعصاب و رعشه ی دست، خط آن استحکام سابق را از دست داده بود، ولی همچنان تناسب خط حکایت از استادی در این فن را داشت.
    آیت الله سید محمد حسینی همدانی نجفی، اظهار می کنند(64):
    مرحوم علامه طباطبایی، حدود یک سال زودتر از من به نجف رفته بودند، من با ایشان رفاقت و دوستی نزدیک داشتم و آن مرحوم نسبت به من محبت فراوان داشتند؛ حجره ی من زیاد تشریف می آوردند. آن زمان من در مدرسه ی قوام حجره داشتم، مرحوم علامه طباطبایی، بسیار خوش خط بودند، روزی در همین حجره ی مدرسه ی قوام به من فرمودند:
    برویم داخل حیاط!
    در خدمت ایشان رفتیم، داخل حیاط آفتاب بود. آن جا ایشان دو تا از سیاه مشق های خود را به من نشان دادند و از مقایسه ی تعداد رعشه های موجود در آن، سیاه. مشقی را که در تابستان نوشته بودند، از سیاه مشقی که در زمستان نوشته بودند تمیز دادند.
    بنابه گفته ی نجمةالسادات طباطبایی (دختر علامه)(65) ایشان از همان دوران کودکی به نقاشی خیلی علاقه داشت و خودشان تعریف کرده بودند که تمام پول و وقت خود را در این سنین، صرف خرید کاغذ و نقاشی بر روی آن می کردند.

    امضاء



    رفتن دلیل نبودن نیست


    من در جستجوی قطعه ای از آسمان پهناور هستم

    که از تراکم اندیشه های پَست، تهی باشد .




  4. Top | #63

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    796
    نوشته
    19,194
    تشکر
    4,048
    مورد تشکر
    5,951 در 2,419
    وبلاگ
    85
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    غزل خوانی

    علامه ی استاد دارای روحی لطیف، و ذوقی عالی، و لطافتی خاص بودند؛ در اشعار عرب به شعرهای ابن فارض بخصوص به نظم السلوک آن که معروف به تائیه کبری است علاقه مند بودند. و در اشعار فارسی دیوان خواجه حافظ شیرازی را می ستودند؛ و از اشعار عرفانی و فارسی و عربی، گه گاهی برای دوستان غزلی آرام آرام می خواندند.
    ایشان دارای قریحه ی شعر بوده و غزل های عرفانی جذاب که تؤام با وجد و حال و سراسر عشق و اشتیاق است می سروده اند؛ و ما برای نمونه یک غزل از او را در اینجا می آوریم(66):
    مهر خوبان دل و دین از همه بی پروا برد - رخ شطرنج نبرد آنچه رخ زیبا برد
    تو مپندار که مجنون سر خود مجنون گشت - از سمک تا به سهایش کشش لیلا برد
    من به سرچشمه ی خورشید نه خود بردم راه - ذره ای بودم و مهر تو مرا بالا برد
    من خس بی سر و پایم که به سیل افتادم - او که می رفت مرا هم به دل دریا برد
    جام صهباز کجا بود مگر دست که بود - که درین بزم بگردید و دل شیدا برد
    خم ابروی تو بود و کف مینوی تو بود - که به یک جلوه ز من نام و نشان یک جا برد
    خودت آموختیم مهر و خودت سوختیم - با بر افروخته رویی که قرار از ما برد
    همه یاران به سر راه تو بودیم ولی - خم ابروی تو مرا دید و زمن یغما برد
    همه دل باخته بودیم و هراسان که غمت - همه را پشت سر انداخت، مرا تنها برد

    امضاء



    رفتن دلیل نبودن نیست


    من در جستجوی قطعه ای از آسمان پهناور هستم

    که از تراکم اندیشه های پَست، تهی باشد .




  5. Top | #64

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    796
    نوشته
    19,194
    تشکر
    4,048
    مورد تشکر
    5,951 در 2,419
    وبلاگ
    85
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    هنر عشق

    غزلی از استاد علامه طباطبایی که خود، پر از دقایق و ظرایف لطیف است و خبر از روحی عارف، طهارت یافته و عمق بین دارد(67)
    همی گویم و گفته ام بارها - بود کیش من، مهر دلدارها
    پرستش به مستی است در کیش مهر - برونند زین جرگه هشیارها
    به شادی و آسایش و خواب و خور - ندارند کاری، دل افکارها
    به جز اشک چشم و به جز داغ دل - نباشد، به دست گرفتارها
    کشیدند در کوه دلدارگان - میان دل و کام، دیوارها
    چه فرایادها، مرده در کوه ها - چه حلاج ها، رفته بر مردارها
    چه دار جهان جز دل و مهر یار - مگر توده هایی ز پندارها
    ولی راد مردان و وارستاگان - نه یازند هرگز به مرادها
    مهین مهر ورزان، که آزاده اند - بریزند از دام جان، تارها
    به خون خود آغشته و رفته اند - چه گل های رنگین به جوبارها
    بهاران که شاباش ریزد سپهر - به دامان گلشن، ز رگبارها
    کشد رخت، سبزه به هامون و دشت - زند بارگه گل به گلزارها
    نگارش دهد گلبن جویبارها - در آیینه ی آب، رخسارها
    رود شاخ گل در بر نیلوفر - بر قصد به صد ناز، گلنارها
    رد پرده ی غنچه را باد بام - هزار آورد نغز گفتارها
    به آوای نای و به آهنگ چنگ - خروشد ز سرو و سمن، تارها
    به یاد خم ابروی گلرخان - بکش جام، در بزم میخوارها
    گره را ز راز جهان، بازکن - که آسان کند باده، دشوارها
    جز افسون و افسانه نبود جهان - که بستند چشم خشایارها
    به اندوه آینده خود را مباز - که آینده، خوابیست چون پارها
    فریب جهان را مخور زینهار - که در پای این گل، بود خارها
    پیاپی بکش جام و سرگرم باش - به هل، گر بگیرند، بیکارها




    امضاء



    رفتن دلیل نبودن نیست


    من در جستجوی قطعه ای از آسمان پهناور هستم

    که از تراکم اندیشه های پَست، تهی باشد .




  6. Top | #65

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    796
    نوشته
    19,194
    تشکر
    4,048
    مورد تشکر
    5,951 در 2,419
    وبلاگ
    85
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    جاذبه ی شعر

    مهندس عبدالباقی، در این باره می گوید(68):
    استاد خود شعر می گفت و به لسان الغیب حافظ شیرازی و مولوی، عطار، سنایی و دیگران علاقه داشت، اما حافظ در نزد او چیز دیگری بود، نه فقط به خاطر شعر بلند و فاخرش، بلکه به خاطر معانی قرآنی و حضور خداوند و مسایل اسلامی در ادبیات دیوان حافظ و گاه می شد که با عده ای ساعت های متمادی می نشست و درباره ی یک بیت حافظ، بحث و تحلیل می کرد.



    امضاء



    رفتن دلیل نبودن نیست


    من در جستجوی قطعه ای از آسمان پهناور هستم

    که از تراکم اندیشه های پَست، تهی باشد .




  7. Top | #66

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    796
    نوشته
    19,194
    تشکر
    4,048
    مورد تشکر
    5,951 در 2,419
    وبلاگ
    85
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    ورزش



    پیاده روی


    نزدیکی می گوید(69):
    استاد پیاده روی را دوست داشت، غالباً پیاده به جلسات سیار می رفت و در بین راه نیز به سؤال های علمی پاسخ می داد.
    دکتر احمد احمدی، در مورد عادت علامه به پیاده روی اظهار می کند(70):
    گاهی شب ها این بزرگوار چند کیلومتر راه را با همان بدن مرتعش و ناتوان و ضعیف می پیمودند، برای این که در جلسات خصوصی دوستان حضور پیدا کنند و مطالب علمی را القا نمایند و ساعت های متوالی و طولانی جلسه طول می کشید و پیاده هم این راه را طی می کرد، این دلبستگی او را نشان می داد.




    امضاء



    رفتن دلیل نبودن نیست


    من در جستجوی قطعه ای از آسمان پهناور هستم

    که از تراکم اندیشه های پَست، تهی باشد .




  8. Top | #67

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    796
    نوشته
    19,194
    تشکر
    4,048
    مورد تشکر
    5,951 در 2,419
    وبلاگ
    85
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    تیر اندازی

    فرزند ارشد علامه، از ظرفیت انسانی پدری می گوید که عدالت را و صمیمیت را در مرزهای ولایت بر طبیعت پیش برده است(71):
    یادم هست که در سن دوازده سالگی همه روزه مرا به صحرا برده و تیر اندازی را به من آموزش می دادند و در ضمن آن توصیه می کردند که:
    شکار کردن را یاد بگیر، ولی به کار نبر، که شکار و کشتن یک جاندار گناه است!
    گفتم: پس شکار برای چه خوب است؟ گفتند:
    در صورتی می تواند مجاز باشد که انسان با یک ضرورت واقعی که جنبه ی حیاتی دارد، مواجه باشد والا ممنوع است.
    سپس ادامه دادند:
    من هرگز از تو راضی نخواهم بود، اگر یک جاندار را بکشی!
    ایشان خیلی خیر خواه، بشر دوست، مفید و بی اذیت بودند و من همیشه در زندگی مدیون تربیت های ایشان هستم.



    امضاء



    رفتن دلیل نبودن نیست


    من در جستجوی قطعه ای از آسمان پهناور هستم

    که از تراکم اندیشه های پَست، تهی باشد .




  9. Top | #68

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    796
    نوشته
    19,194
    تشکر
    4,048
    مورد تشکر
    5,951 در 2,419
    وبلاگ
    85
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    سوارکاران لایق

    فرزند ارشد علامه باز می گوید(72):
    ... علامه و مرحوم مادرم هر دو سوارکاران لایقی بودند و بهترین نمونه های آن را در سفرهای بین روستایی که گاهی برای دید و بازدید و میهمانی بین خویشان که ساکن املاک مجاور بودند تربیت داده می شد، می توانستیم مشاهده کنیم. خود علامه به روش های ورزشی و دفاعی علاقه ی وافر داشت و لذا برای خودش اسلحه ی کمری و تفنگ برنو تهیه کرده بود و بعدها مرا برای آموزش تیراندازی به صحرا می برد و آموزش نظامی و تیراندازی می داد، در پیاده روی و در انواع شنا یدی طویل داشت، در هیچ کاری از خستگی خبری نبود، همیشه خوش اخلاق، برخورد آرام و منطقی، هشیاری و بیداری فوق العاده، تشخیص بهترین ها و خصوصاً توجه دایم به ذات احدیت را به همراه داشت.

    امضاء



    رفتن دلیل نبودن نیست


    من در جستجوی قطعه ای از آسمان پهناور هستم

    که از تراکم اندیشه های پَست، تهی باشد .




  10. Top | #69

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    796
    نوشته
    19,194
    تشکر
    4,048
    مورد تشکر
    5,951 در 2,419
    وبلاگ
    85
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    بخش دوم : اخلاق آسمانی


    انسان وارسته

    مرحوم استاد محمد تقی جعفری، خاطره ای بس جذاب از سادگی، دل به دنیا نبستن و فروتنی را به یاد می آورد(73)
    در یکی از سال های اخیر که به قم مشرف شده بودم، به قصد دیدار ایشان (علامه) به منزلشان رفتم، در خانه را زدم، پیر مردی در را باز کرد، گفتم: آقا تشریف دارند؟ گفتند: بله، گفتم: به ایشان عرض کنید اگر حالشان مساعد باشد به خدمتشان برسم. آن شخص رفت و برگشت و در یک اطاق را باز کرد، من وارد شدم، اطاق فرش نداشت، همان جا نشستم، مرحوم علامه آمدند و پس از سلام و احوالپرسی گفتند:
    چون در حال تشرف به آستان قدس رضوی هستیم، لذا فرش های اطاق را جمع کرده ایم.
    این مطلب را گفتند و سپس فرمودند:
    بروم یک قالیچه بیاورم و بیندازم کف اطاق تا بنشینیم.
    و خواستند بروند که من با نرمی دستشان را گرفتم و گفتم: هیچ احتیاجی به قالیچه نیست و عبا را از دوش خود برداشتم و پهن کردم و گفتم: بفرمایید روی عبا هم می توانیم بنشینیم. این انسان وارسته با یک قیافه ی ملکوتی که هرگز از یاد نمی برم فرمود:
    در این موقع عمرم درس آموزنده ای به من تعلیم دادی!
    من عرض کردم: این جمله ی هشدار دهنده ی جنابعالی بسیار آموزنده تر و سازنده تر از آن بود که من عرض کردم و سپس نشستیم و لحظاتی به گفت و گو پرداختیم که هرگز عظمت آن لحظات را فراموش نخواهم کرد. پس از آن ملاقات، دیگر به دیدار ایشان نایل نشدم، رحمة الله علیه.



    امضاء



    رفتن دلیل نبودن نیست


    من در جستجوی قطعه ای از آسمان پهناور هستم

    که از تراکم اندیشه های پَست، تهی باشد .




  11. Top | #70

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    796
    نوشته
    19,194
    تشکر
    4,048
    مورد تشکر
    5,951 در 2,419
    وبلاگ
    85
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    مروت و مردانگی

    جوانمردی انسان های وارسته در زمان مواجهه شان با فرو افتادگان امروز و اجهاف کنندگان دیروز، به بهترین نحو خود را نشان می دهد. آیت الله ابراهیم امینی می گوید.(74)
    یکی از ناشران که کتاب های علامه را چاپ می کرد با ایشان رفتار خوبی نداشت، رفته رفته وضع و برنامه ی کاری وی به هم خورد و به حالت ورشکست در آمد، یکی از دوستان به علامه گفت که آقا ایشان تا حالا با شما این طور رفتار کرده، این کتاب را بدهید یک کس دیگری چاپ کند، ایشان فرمود که:
    این آقا الان خیلی غرق شده و من حاضر نیستم در این زمان، یکم لگدی به او بزنم!



    امضاء



    رفتن دلیل نبودن نیست


    من در جستجوی قطعه ای از آسمان پهناور هستم

    که از تراکم اندیشه های پَست، تهی باشد .




صفحه 7 از 11 نخستنخست ... 34567891011 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. حجاب در رسانه ملی، چالش ها و بایسته ها
    توسط یاس بهشتی* خادمه باب الحوائج جواد الائمه (ع)* در انجمن حجاب و پوشش اسلامي
    پاسخ: 22
    آخرين نوشته: 27-01-2015, 15:00
  2. پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 18-11-2014, 22:51
  3. پاسخ: 5
    آخرين نوشته: 18-10-2014, 11:50
  4. خادمی، عاشقی است...
    توسط نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* در انجمن امام رضا عليه السلام
    پاسخ: 13
    آخرين نوشته: 07-09-2014, 14:18
  5. رشتی، میرزا حبیب الله
    توسط ملکوت* گامی تارهایی * در انجمن افلاكيان خاك نشين
    پاسخ: 6
    آخرين نوشته: 30-04-2010, 03:06

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi