سایر شهرها
علاوه بر شهرهایی که نام بردیم، طوس به شلواربندها، جورابها و عباهای مرغوبش و بم به منسوجات پنبهای شهرت داشت. البته طیلسانهای بلند حاشیهدار و دستارهای بم هم به اندازهای نفیس بود که به دورترین سرزمینهای خراسان، عراق و مصر صادر میشد.
قزوین و اصفهان به عباهای خوش دوختشان معروف بودند و پارچههای حریر و پرنیان ساری به اندازهای معروف بود که به همه جا صادر میشد.
در کتاب حدودالعالم آمده که در ناحیۀ آذرآبادگان (آذربایجان امروزی)، ارمینیه و اران، جامههای صوف، رودینه، پنبه و شلواربند تولید میکردند.
در آمل، جامۀ کتان و دستارهای خیش (درشتباف) و دستارچههای زربفت و کیمخته (پاپوش سنتی) محبوب بودند و در ری، پارچههای بُرد و طیلسانهای پشمین در جهان اسلام مشهور شده بودند.
سخن آخر
این شهرت و رونق پارچههای ایرانی تا عصر صفویان هم ادامه داشت، امّا بعد از آن چون روابط اقتصادی، بازرگانی و نظامی ایران با سرزمینهای اروپایی بیشتر شد، به مرور محصولات و منسوجات اروپایی به ایران راه پیدا کردند و ورود این کالای خارجی، باعث بیرونق شدن بازارها و محصولات داخل ایران شد. تولید پارچه در کارگاههای بافندگی خانگی و بازاری جای جای این سرزمین کاهش پیدا کرد.
در طرف مقابل، پارچههای خارجی چنان بازارها را پر کرده بود که در اصفهان، پایتخت آن زمان صفویان، راسته بازاری مخصوص پارچههای ماهوت انگلستان وجود داشت و بین مردم به بازار لندنی فروشان معروف شده بود. این واردات پارچه از کشورهای اروپایی ادامه پیدا کرد تا در دوره قاجار به اوج خودش رسید.
بنابراین، شواهد تاریخی به ما میگویند روزگاری ایران از قطبهای تولید پارچه محسوب میشد و محصولاتش را به دنیا صادر میکرد، بر خلاف امروز که اجناس و پارچههای امروزی را به عنوان محصولات باکیفیت میشناسیم. امیدواریم روزگاری آن رونق و کیفیت به بازارهای داخلی ایران بازگردد.





نقل قول
