تقاضا نكردن زهرا (عليها السلام ) حتى در حال بيمارى

حضرت زهرا (عليها السلام ) سخت بيمار و بسترى شد
حضرت على (عليه السلام ) به او فرمود چه ميل دارى بفرما تا فراهم كنم ؟
حضرت فاطمه (عليها السلام ) گفت : اى پسر عمو چيزى از شما نمى خواهم .
على (عليه السلام ) با اصرار از او خواست هر چه ميل دارى بفرما آماده كنم .
فاطمه (عليها السلام ) عرض كرد: اى پسر عمو پدرم به من سفارش كرده كه از شوهرت چيزى را تقاضا نكن مبادا او نداشته باشد و شرمگين شود.
على (عليه السلام ) فرمودند: تو را به حقم سوگند مى دهم هر چه ميل دارى به من بگو فراهم نمايم .
فاطمه (عليها السلام ) عرض كرد: اكنون كه مرا سوگند دادى گر انارى به دستم آيد خوب است .
حضرت على (عليه السلام ) از خانه بيرون رفت و پس از جست و جو از يكى از همسايگان تنها يك عدد انار يافت كه خريد و به سوى خانه بازگشت
در مسير راه ناله بيمارى را در گوشه اى شنيد به سراغ او رفت سر او را به بالين گرفت و از او نوازش كرد و فرمود چه ميل دارى ؟
او گفت : انار
حضرت على (عليه السلام ) نيمى از آن انار را كم كم به دهان او نهاد و او خورد و تقاضاى بقيه انار را نيز كرد.
حضرت على (عليه السلام ) كم كم همه آن انار را به او خورانيد سپس با دست خالى به سوى خانه بازگشت ولى شرمگين بود كه چگونه با دست خالى نزد زهرا (عليها السلام ) برود
از درز در نگاه كرد ديد حضرت زهرا (عليها السلام ) تكيه داده و از طبق انارى كه در پيش روى او نهاد شده است مى خورد
على (عليه السلام ) شادمان وارد خانه شد و ملاحظه كرد كه آن انارها از انارهاى دنيا نيست
پرسيد اين انارها از كجا بود
فاطمه (عليها السلام ) در پاسخ فرمودند:
اين طبق انار را فضه آورد و گفت شخصى اين طبق انار را داد و گفت على (عليه السلام ) براى فاطمه (عليها السلام ) فرستاده است .
((اقتباس از رياحين الشريعه ، ج 1، ص 142)).
منقول است كه در ابتداء حضرت فاطمه (عليها السلام ) ريشهاى از پشم تابيده بودند و بر آن گره ها زده بودند و حساب تسبيح را به آن گره ها نگاه مى داشت
تا آنكه حضرت حمزه در احد شهيد شد آن بزرگوار از تربت قبر حمزه سيد الشهداء تسبيحى ساخت و با آن ذكر مى فرمود
مردم نيز چنان مى كردند تا اينكه حضرت امام حسين (عليه السلام ) شهيد شد سنت شد كه از تربت آن مظلوم تسبيح بسازند و با آن ذكر بگويند.
((رياحين الشريعه ، ج 1، ص 197)).