صفحه 4 از 20 نخستنخست 1234567814 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 191

موضوع: مهر محبوب

  1. Top | #31

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    14008
    نوشته
    5,832
    تشکر
    1,193
    مورد تشکر
    1,317 در 375
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    قلب مؤمن آينه الله (ظرف خدا) است


    قيل لرسول الله صلى الله عليه وآله: اين الله؟ فى الارض او فى السماء؟ قال: فى قلوب عباده المؤمنين.(22)
    به پيامبر اکرم صلى الله عليه وآله عرض شد: خداوند کجا است؟ در زمين است يا در آسمان؟ حضرت فرمودند: در دلهاى بندگان مؤمن خود جاى دارد. يعنى دل وقلب مؤمن جايگاه اختصاصى محبت وعشق محبوب نامتناهى زيبا الله است.
    امضاء




  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #32

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    14008
    نوشته
    5,832
    تشکر
    1,193
    مورد تشکر
    1,317 در 375
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    قلب مؤمن عرش خداست


    قال رسول الله صلى الله عليه وآله: قلب المؤمن عرش الرحمن.(23)
    وبا توجه به اينکه در روايات از عرش خدا به ما سوى الله نيز تعبير شده است وبا استفاده از روايات فوق، مى توان به خوبى به وسعت وظرفيت قلب مؤمن پى برد. از نحوه تعبيرات اين گونه بر مى آيد که چنين قلبى، دل مؤمن ومحب خداوند است، که غير از عشق او، عشق ديگرى را در قلب خود جاى نداده وحقيقتا حرم اين محبوب گشته است. وطبيعى است که چنين دوستدارى با حواس ظاهرى نيز فقط تجليات محبوب خود را مى يابد وچهره او را در آياتش مى جويد، همه جا رخ يار را مى بيند وچشم دل وديده سر بر طبق آيه کريمه (فاينما تولوا فثم وجه الله).(24)
    در پى ديدار اوست، يعنى در چهره ظاهرى اشياء خالق آنها را مى بيند، وهمانا بزرگ قهرمان بى هماورد اين ميدان، مولاى متقيان عليه السلام است که فرمود: ما رايت شيئا الا ورايت الله قبله.(25)
    هر چه را مى نگرم، در مرحله فاعلى آن، محبوب يکتاى خويش را مى يابم.
    هر جا که سفر کردم، تو همسفرم بودى
    با هر که سخن گفتم پاسخ ز تو بشنفتم
    هر شب که قمر تابيد، هر صبح که سر زد شمس
    آواز چو مى خواندم، سوز تو به سازم بود
    در خنده من چون ناز، در کنج لبم بودى
    در صبحدم عشرت، همراه تو مى بودم
    هرگز دل من چون تو يار دگرى نگزيد
    وز هر طرفى رفتم، تو راهبرم بودى
    بر هر که نظر کردم تو در نظرم بودى
    از گردش روز وشب، شمس وقمرم بودى
    پرواز چو مى کردم، تو بال وپرم بودى
    در گريه من چون اشک، در چشم ترم بودى
    در شامگه غربت، بالين سرم بودى
    برخاست که بگزيند، يار دگرم بودى



    نتيجه اينکه محبوب جهان هستى، مبدا ومقصد سير وحرکت وجذبه جهانيان يکى بيش نيست وهم او در دل مؤمن جايگاه محبت دارد.
    امضاء



  4. Top | #33

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    14008
    نوشته
    5,832
    تشکر
    1,193
    مورد تشکر
    1,317 در 375
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    محب از حب ذات مى گذرد
    وحدت ويگانگى محبوب تا آنجا در جذبه انسان اثر مى گذارد که او تمامى محبوبها را کنار مى گذارد ودر اثر توحيد در عشق وعشق توحيدى، از حب ذات که فطرى اوست، سفر کرده، بدانجا مى رسد که خود را براى محبوب مى خواهد ونه آن که محبوب را براى خويش طلب کند، وفقط محبوب را مى نگرد وتمامى دوستان وجمله دوستيها را بخاطر او دوست مى دارد. پس، حب وبغضها همگى براى محبوب ودر راه او مى شود وهر کجا نظر مى کند روى دل را به سوى محبوب مى بيند وتنها عکس رخ او را نظاره مى کند وجز صداى روح پرورش، صدائى نمى شنود. وغير از چهره نکويش، منظره اى ديگر به منظر چشم نمى کشاند. از اين روى، قرآن کريم، که زبان دين فطرى است، از ابتدا بشر را به محبت خداى نامتناهى مى خواند واو را بدان سوى سوق مى دهد، باشد که چشم وگوش وجان وقلب او را بر غير خدا باز بندد ودريچه جانش را در فضاى لا يتناهى محبت او بگشايد واو را از محبت محبوبهاى محدود ومتناهى دور ساخته، به ساحت قدس سبوح لا يزال وقدوس لم يزل، نزديکش نمايد. ولذا در تعريف مؤمنان که قلبشان سرشار از نور ايمان يار است، مى فرمايد: (والذين آمنوا اشد حبا لله).(26)
    آنها که ايمان دارند از نظر محبت به خداوند شديدترند. چرا که محبت، اخلاص وتوحيد را سبب مى شود وآن هنگام است که تمامى حواس ودل وقلب وجان محب از آن محبوب گشته، سراپاى وجودش از او وياد او پر مى شود. ولذا مى گوئيم که يکى از آثار عشق ومحبت، يگانه پرستى ويکتاگزينى است وبايستى گوهر گرانبهاى محبت را تنها نثار محبوبى کرد که از پس آن که چشم وگوش ظاهر را کور وکر نمود، دريچه هاى بصيرت باطنى را به روى چشم دل وگوش جان بگشايد تا از سرچشمه حقايق بى انتهايش بهره ور گردد ودر فضاى لامکان قربش به پرواز در آيد ودر نتيجه با جهان واسرار نهان آن آشنائى هر چه تمامتر بيابد، واين حالت خود پديده اى است که تحقق آن با برخوردارى از نور درونى دوستداران خدا چندان مشکل نخواهد بود، چرا که خود محبوب درباره آنان مى گويد: (وجعلنا له نورا يمشى به فى الناس).(27)
    وقرار داديم براى او نورى که با آن در ميان مردم راه مى رود.
    يعنى محب با نور محبوب سير وحرکت مى کند. ودر جاى ديگر، همين نور را به حيات طيبه تعبير کرده، مى فرمايد: (من عمل صالحا من ذکر او انثى وهو مؤمن فلنحيينه حياه طيبه).(28)
    کسى که عمل صالح انجام دهد، چه مرد باشد وچه زن، اگر ايمان دارد به او حيات پاکيزه عطا مى کنيم. واين حيات طيبه عاشق، همان مشى با نور است که در آيه پيش طرح شده که حيات باقى وابدى وهميشگى وفنا ناپذير مى باشد که برگرفته از نور وحيات ابدى محبوب است.
    محبوبها براى محبوب
    ائمه ورهبران دين که خود پيشگامان اين سلسله الهى وپروانگان سوخته شمع وجود محبوب مطلق خويش بوده اند، در جهت بخشيدن به محبتهاى گوناگون وهمسو نمودن پيکانهاى وفايى که از اين کمان رها مى گردد، ابوابى باز نموده ودر راس آنها الحب فى الله والبغض فى الله را قرار داده اند. ومعناى اين عنوان چنان است که دوست داشتنيهاى محدود ومتناهى دنيوى هم بايستى رنگ نامحدود ونامتناهى پذيرد وبراى خدا وفى الله ولله باشد، در آن صورت است که چشم وگوش ودل، از غير حق بسته وبه روى حق گشوده مى شود، وساير محبوبها نيز به خاطر رنگ پذيرفتن از محبت الهيه به نامتناهى مى پيوندند وسرانجام، محبت همه آن ها همان محبت خدا مى گردد. در مراتب بعدى ودر حلقه هاى ديگر اين زنجير طولانى، حب النبى صلى الله عليه وآله وحب الائمه عليهم السلام وحب الاخوان و... مطرح مى شود تا بدانجا که يک فرد مؤمن، به ملاک خدائى بودنش ودر مسير خدائى گام نهادنش محبوب انسان مى گردد وتمامى اينها در مسير حق وبه سوى حق جهت مى پذيرد، وبدين ترتيب انس با محبوب اول او را تعالى مى دهد ونردبان عروج وى مى گردد. وبه حکم الصلاه قربان کل تقى هر چه قدم بالاتر مى نهد، اشرافش بر عالم بيشتر مى شود، يعنى ولى ووالى جهان مى گردد. ولايت تصرف وتکوين مى يابد، ونمى بيند جز خدا را وجز هر چه که نشانى از خدا بر سر وروى خويش دارد، وهمه عالم براى او تجلى گاه جلوه هاى يار ومحبوب مى شود ودر دل نمى پرستد مگر خدا را.
    بلبل به چمن زان گل رخسار نشان ديد
    عارف صفت روى تو در پير وجوان ديد
    پروانه در آتش شد واسرار عيان ديد
    يعنى همه جا عکس رخ يار توان ديد
    بيچاره منم من که روم خانه به خانه



    پاورقى:‌



    (1) در جانهاى شما نشانه هائى براى اوست. آيا نمى بينيد؟! (ذاريات:21).
    (2) او با شماست، هر جا که باشيد. حديد 4.
    (3) حشر 9.
    (4) انفال 24.
    (5) احزاب 6.
    (6) المحجه البيضاء 8:ص 12.
    (7) منتخب الاثر:284 ح 2 به نقل از کمال الدين.
    (8) همان ماخذ:185 ح 1 از الصواعق المحرقه.
    (9) همان ماخذ:186 ح 2 به نقل از کمال الدين.
    (10) همان ماخذ:186 ح 3 از سيوطى.
    (11) بحار 35:51، از غيبت شيخ طوسى.
    (12) منتخب الاثر:187 ح 5.
    (13) المحجه البيضاء 15:8.
    (14) اصول کافى 389:1 ح 1.
    (15) اصول کافى 652:2 ح 3.
    (16) در قرآن کريم، سوره آل عمران، آيه 61 آمده است: (فقل تعالوا ندع ابناءنا وابناءکم ونساءنا ونساءکم وانفسنا وانفسکم ثم نبتهل). پس بگو بيائيد بخوانيم پسرانمان را وپسرانتان را وخودمان را وخودتان را وزنانمان را وزنانتان را سپس مباهله کنيم. در احاديث شيعه وعامه چنين آمده که در اجراى اين فرمان پيامبر اکرم صلى الله عليه وآله، در مقابله با نصاراى نجران همراه خود على عليه السلام وفاطمه عليها السلام وحسنين عليهما السلام را آورد. يعنى مقصود از پسران حسنين عليهما السلام واز زنان فاطمه عليها السلام واز انفس، على عليه السلام است.

    (17) شورى 53.
    (18) يونس 56.
    (19) حديد 3.
    (20) المحجه البيضاء 26:5، اربعين مجلسى 98.
    (21) احزاب 72.
    (22) المحجه البيضاء 26:5.
    (23) اربعين مجلسى 98.
    (24) هر جا که برگرديد آنجا روى خداست (بقره:115).
    (25) علم اليقين فيض 49:1.
    (26) بقره 165.
    (27) انعام 122.
    (28) نحل 97.
    امضاء



  5. Top | #34

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    14008
    نوشته
    5,832
    تشکر
    1,193
    مورد تشکر
    1,317 در 375
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    محبوبها براى محبوب


    ائمه ورهبران دين که خود پيشگامان اين سلسله الهى وپروانگان سوخته شمع وجود محبوب مطلق خويش بوده اند، در جهت بخشيدن به محبتهاى گوناگون وهمسو نمودن پيکانهاى وفايى که از اين کمان رها مى گردد، ابوابى باز نموده ودر راس آنها الحب فى الله والبغض فى الله را قرار داده اند. ومعناى اين عنوان چنان است که دوست داشتنيهاى محدود ومتناهى دنيوى هم بايستى رنگ نامحدود ونامتناهى پذيرد وبراى خدا وفى الله ولله باشد، در آن صورت است که چشم وگوش ودل، از غير حق بسته وبه روى حق گشوده مى شود، وساير محبوبها نيز به خاطر رنگ پذيرفتن از محبت الهيه به نامتناهى مى پيوندند وسرانجام، محبت همه آن ها همان محبت خدا مى گردد. در مراتب بعدى ودر حلقه هاى ديگر اين زنجير طولانى، حب النبى صلى الله عليه وآله وحب الائمه عليهم السلام وحب الاخوان و... مطرح مى شود تا بدانجا که يک فرد مؤمن، به ملاک خدائى بودنش ودر مسير خدائى گام نهادنش محبوب انسان مى گردد وتمامى اينها در مسير حق وبه سوى حق جهت مى پذيرد، وبدين ترتيب انس با محبوب اول او را تعالى مى دهد ونردبان عروج وى مى گردد. وبه حکم الصلاه قربان کل تقى هر چه قدم بالاتر مى نهد، اشرافش بر عالم بيشتر مى شود، يعنى ولى ووالى جهان مى گردد. ولايت تصرف وتکوين مى يابد، ونمى بيند جز خدا را وجز هر چه که نشانى از خدا بر سر وروى خويش دارد، وهمه عالم براى او تجلى گاه جلوه هاى يار ومحبوب مى شود ودر دل نمى پرستد مگر خدا را.
    بلبل به چمن زان گل رخسار نشان ديد
    عارف صفت روى تو در پير وجوان ديد
    پروانه در آتش شد واسرار عيان ديد
    يعنى همه جا عکس رخ يار توان ديد
    بيچاره منم من که روم خانه به خانه



    امضاء



  6. Top | #35

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    14008
    نوشته
    5,832
    تشکر
    1,193
    مورد تشکر
    1,317 در 375
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    پاورقى:‌



    (1) در جانهاى شما نشانه هائى براى اوست. آيا نمى بينيد؟! (ذاريات:21).
    (2) او با شماست، هر جا که باشيد. حديد 4.
    (3) حشر 9.
    (4) انفال 24.
    (5) احزاب 6.
    (6) المحجه البيضاء 8:ص 12.
    (7) منتخب الاثر:284 ح 2 به نقل از کمال الدين.
    (8) همان ماخذ:185 ح 1 از الصواعق المحرقه.
    (9) همان ماخذ:186 ح 2 به نقل از کمال الدين.
    (10) همان ماخذ:186 ح 3 از سيوطى.
    (11) بحار 35:51، از غيبت شيخ طوسى.
    (12) منتخب الاثر:187 ح 5.
    (13) المحجه البيضاء 15:8.
    (14) اصول کافى 389:1 ح 1.
    (15) اصول کافى 652:2 ح 3.
    (16) در قرآن کريم، سوره آل عمران، آيه 61 آمده است: (فقل تعالوا ندع ابناءنا وابناءکم ونساءنا ونساءکم وانفسنا وانفسکم ثم نبتهل). پس بگو بيائيد بخوانيم پسرانمان را وپسرانتان را وخودمان را وخودتان را وزنانمان را وزنانتان را سپس مباهله کنيم. در احاديث شيعه وعامه چنين آمده که در اجراى اين فرمان پيامبر اکرم صلى الله عليه وآله، در مقابله با نصاراى نجران همراه خود على عليه السلام وفاطمه عليها السلام وحسنين عليهما السلام را آورد. يعنى مقصود از پسران حسنين عليهما السلام واز زنان فاطمه عليها السلام واز انفس، على عليه السلام است.

    (17) شورى 53.
    (18) يونس 56.
    (19) حديد 3.
    (20) المحجه البيضاء 26:5، اربعين مجلسى 98.
    (21) احزاب 72.
    (22) المحجه البيضاء 26:5.
    (23) اربعين مجلسى 98.
    (24) هر جا که برگرديد آنجا روى خداست (بقره:115).
    (25) علم اليقين فيض 49:1.
    (26) بقره 165.
    (27) انعام 122.
    (28) نحل 97.
    امضاء



  7. Top | #36

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    14008
    نوشته
    5,832
    تشکر
    1,193
    مورد تشکر
    1,317 در 375
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    اما افسوس ودريغ از همين انسان، آن گاه که از اوج توحيد، خود را به خصيص شرک مى افکند واز افلاک به خاک در مى افتد وقلب ودل خويش را کاروانسراى عشقها وپرستشهاى دانى وفانى دنيا مى کند ومصداق اتم (اولئک کالانعام بل هم اضل)(1) مى گردد. چنين قلب ودلى براى خدا نيست، بلکه کيمياى عشق او تنها مس قلبى را قلب به زر مى کند که ابتدا با جاروب لا همه عشقهاى مجازى را بروبد وآن گاه حقيقت الا را جايگزين آن گرداند وچنين است که انسان دوستدار خداوند، خود نيز زلال وپاک مى شود. از آثار چنين عشقى - عشق توحيدى - غض بصر از غير، در راه خداست: (قل للمؤمنين يغضوا من ابصارهم).(2)
    يعنى به مؤمنان که دل در گرو محبت خدا داده اند بگو که از چشمهاى خود مراقبت کنند واز ورود نامحرمان بيگانه بدان حذر کنند، مبادا که از طريق ديدگان، بيگانگان راه در سراچه دل بيابند وبر ايمانشان خللى وارد سازند.
    ز دست ديده ودل هر دو فرياد
    بسازم خنجرى نيشش ز پولاد
    هر آنچه ديده بيند دل کند ياد
    زنم بر ديده تا دل گردد آزاد
    اين چنين سفارش ودلسوزى پروردگار مهربان از آن رواست که بيم آن دارد که دلهاى دوستانش، کاروانسراى عشقهاى ويرانگر ومخرب گردد وبوستان آباد آن، خرابه اى ويران. بدين سبب، مؤمن محب پروردگار خويش، بايستى چشم از دنيا وما فيها بپوشد وبه جاى آن دل وديده از محبت حق پر کند وقلب پاکش را حرم عشق ومحبت اولياى خدا وامام زمانش سلام الله عليه گرداند. وچنين قلبى است که قلب سليم نام مى گيرد وفرداى قيامت، سود بخش ترين کالاى انسان است: (الا من اتى الله بقلب سليم).(3)
    سفيان بن عيينه گويد: از امام صادق عليه السلام از اين آيه پرسيدم حضرت فرمود: قلب سليم آن است که خدا را ملاقات مى کند ودر آن جز محبت خداوند نيست.(4)
    واگر قلب، اين سان جلائى يافت وتنها جايگاه محبت او شد، ديگر مايه هاى دلبندى را نيز فقط براى او خواهد خواست: اگر در راه علم مى کوشد فقط براى اوست، اگر به تجارت مى پردازد براى اوست وهمچنين تمام شئون زندگى اش همه وهمه رنگ محبوب بى همتاى خود را مى گيرد، تا آنجا که حتى نفس نيز نمى کشد مگر براى رضا وخشنودى محبوب. در فرهنگ محبت، دوئى در دوستى، گناهى نابخشودنى است. شاهد آن که در فرهنگنامه آسمانى مى خوانيم: (ما جعل الله لرجل من قلبين فى جوفه).(5)
    خداوند براى انسان در درون سينه اش دو قلب قرار نداده است. يعنى کسى که دو محبت در دل داشته باشد، گويا دو دل دارد. زيرا يک دل، تنها ظرف يک عشق ومحبت است وبه عبارت شديد وتند مى فرمايد: (ان الله لا يغفر ان يشرک به ويغفر ما دون ذلک).(6)
    خداوند شرک را نمى آمرزد بلکه گناهان کمتر از شرک را مى آمرزد. وگاهى در لسان علما چنين تعبير مى شود: کلما شغلک عن ربک فهو صنمک.
    هر آنچه تو را از پروردگارت مشغول کند، پس همان بت تست.
    هر چه بينى جز هوى آن دين بود بر دل نشان
    با دو قبله در ره توحيد نتوان زد قدم
    هر چه يابى جز خدا آن بت بود، درهم شکن
    يا رضاى دوست بايد يا هواى خويشتن
    عاشق تنها محبوب وجلوه هاى عشق او را دوست مى دارد. او، نام او، کوى او، بوى او، خط وخال وموى او وهر چه را که به او تعلق دارد، مى خواهد:
    من خاک کف پاى سگ کوى نگارى کان خاک کف پاى سگ کوى تو باشد
    چنين دوستى، پيامبر دوست وامام زمان دوست مى شود واولياى خدا را به ملاک محبت حق دوست مى دارد، زيرا مى بيند ومى داند که آنان جلوه هاى راستين ومحبوبهاى حق اند. تعاليم قرآن کريم، که صحيفه عشق ومحبت خداست، آن سان که به توحيد ويگانه پرستى اهميت داده، به هيچ مسئله ديگرى ارزش نداده وتاکيد نکرده است، تا آنجا که حتى اقرار زبانى به آن را موجب طهارت ظاهرى انسان مى داند.

    امضاء



  8. Top | #37

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    14008
    نوشته
    5,832
    تشکر
    1,193
    مورد تشکر
    1,317 در 375
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    مراتب توحيد
    توحيد هم مراتبى دارد که اولين مرتبه آن اقرار زبانى در سطح ظاهر لفظ است وسپس اعتقاد قلبى که دل وقلب انسان تنها يار را بخواهد ودرون او بر آن شهادت بدهد. مرحله سوم توحيد عملى است که در آن مرحله چنان هستى مؤمن از يگانه خواهى مملو وسرشار مى گردد که آثار بارز آن در همه افعال وافکار وکردار او متجلى مى گردد، وبه تعبير روايات، عمل به ارکان تحقق مى يابد وتسليم وتوحيد از تک تک کردارهاى او ظاهر ونمايان مى گردد.

    امضاء



  9. Top | #38

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    14008
    نوشته
    5,832
    تشکر
    1,193
    مورد تشکر
    1,317 در 375
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    وحدت کلمه، تکامل عقل وفکر واخلاق


    نتيجه طبيعى انتخاب محبوب واحد ويگانه، قرار گرفتن در طيف جاذبه اوست که به همراه آن وحدت کلمه، تکامل عقل، هدفدارى در مباحث علمى وهمسو بودن تفکرات انسانى است که در تمامى عاشقان پديد مى آيد. آتش سوزان عشق ومحبت، افکار وکردار. آدمى را، که شئون جان وساحل درياى دل ونمودهايى از بود تلاطم اقيانوس وجودند، شکل مى دهد وتمامى تفکرات باطل را ذوب نموده، انديشه هاى حق را جلا مى بخشد. لذاست که مى بينيم صنايع دستى وتراوشات ذهنى، اختراعات وکشفيات علمى وصنعتى، همه وهمه از نحوه تفکر درباره محبوب حکايت مى کند. عاشقى خامه را بر روى صفحه کاغذ مى نهد وپيچ وتابى بدان داده، عکس چهره زيباى يارش را که بر لوح دل نبشته است، بر آن منتقل مى کند. وهمين گونه است قلب پاکى که از آن، آتش جانسوز عشق مولايش امام زمان عليه السلام زبانه مى کشد، پرواز مى کند، اوج مى گيرد وبر بلنداى قله قاف عشق مى نشيند وهنرها مى آفريند. در نتيجه، محبت نه تنها محبوبها را همسو ويکى مى کند بلکه سراپاى دل وجان محب را که سواحل وجودى درياى بيکران دل يار است وموج از خروش امواج او مى گيرد، همرنگ وهمخو باوى مى سازد واين مرحله، خود تجلى گاه روشن وحدت عقل ودل فکر مى باشد. عقل وحلم انسان با کانون يافتن در مسير تابش انوار محبوب تکامل يافته شکل مى گيرد، دلها يکى گشته وکلمات نهان خاطره انسان نيز کانون يافته، سرانجام در گفتار تجلى مى نمايد وسخنان را نيز يک رنگ مى کند. بسيار اتفاق افتاده که دو دست ودو يار همدم، همزمان به فکر مى افتند ويا همزمان يک سخن مى گويند که اصطلاحا گفته مى شود: دل من هم با دل تو يکى شد. اين يکى شدن دلها، خود حاکى از يگانگى محبوب ووحدت وجذبه قلبى است. اينکه با مريض شدن شيعه اى ائمه اطهار عليهم السلام هم احساس کسالت وناراحتى مى کنند، ريشه از همين جا مى گيرد. ويا اينکه بارها اتفاق افتاده که موقع اظهار ناراحتى براى همدمى، در همان روز وهمان ساعت، يار نيز مضطرب مى گردد، اينها همگى حکايت از يک رنگى دلها دارد.
    مقام عشق بنازم که نيش بر رگ ليلى زنند واز رگ مجنون خسته خون به در آيد
    زيرا در فرهنگ عشق، دو جسم، گويا با يک روح اداره وتدبير مى گردد، که:
    من کيم ليلى وليلى کيست، من ما يکى روحيم اندر دو بدن
    آرى، يگانگى محبوب، وحدت دل ووحدت درد ووحدت کلمه ووحدت تعقل ووحدت اخلاق ويک رنگى در رفتار پديد مى آورد. ظهور وتبلور کامل اين وحدت واتحاد ويک رنگى انسانها، در زمان ظهور موفور السرور امام عصر عليه السلام است که مغزها وقلبها تسليم يک محبوب مى گردد. امام صادق عليه السلام در ذيل آيه شريفه (وله اسلم من فى السموات والارض طوعا وکرها).(7)
    فرمودند: اذ قام القائم لا يبقى ارض الا نودى فيها شهاده ان لا اله الا الله وان محمدا رسول الله صلى الله عليه وآله.(8)
    مقصود، زمان قائم (آل محمد صلى الله عليه وآله) است که زمين نمى ماند مگر اينکه از آن نداى لا اله الا الله وان محمدا رسول الله صلى الله عليه وآله بلند مى شود. واژه اسلم حکايت از آن دارد که همه دلها در اختيار معشوق قرار مى گيرد واسلام آورده، تسليم مى شوند. هر صاحب دلى طوعا وکرها حتى ناآگاهانه - که در عين آگاهى دل است - تسليم مى گردد واين يگانگى ظاهرى نتيجه وحدت دل وقلب است. دل وخواسته او که يکى شد وکانون پذيرفت، همه رنگها اسير بيرنگى مى شود واختلاف که ناشى از رنگارنگيها وچند گونگيهاست، از ميان برداشته مى شود. البته، آن هنگام که دلها تنها براى محبوبى با زيبائى بى پايان طپيد وبه عشق او سوخت، کلمات ونگاهها وحرکات وتفکرات وگفتارها، همه وهمه يکى مى شود. موجودات هر اندازه جنبه وحدتشان قوى تر باشد، متحدتر مى شوند وجنبه کثرتشان ضعيف تر مى گردد وهر چه جانب کثرتشان نيرومند شود، جانب وحدتشان ضعيف تر مى گردد. وبه عبارت ديگر، هر چه کثراتشان اعتبارى تر باشد، وحدات حقيقى تر مى شود، وبه عکس، هر چه کثرات واقعى تر گردد، وحدتها اعتبارى تر مى شود. پس، اگر رنگها وکثرات قلبى را اعتبارى کنيم وهمه چيز را به خاطر محبوب واحد دوست بداريم، کثرتها اعتبارى ووحدتها واقعى خواهند بود. در نتيجه، براى توحيد دلها وايجاد توحيد در محبوب، بايستى رنگها را زدود وشاخ وبرگهاى اضافى را به دور افکند وجان ودل را از بند تعلقات رهانيد. در اينجا به روايتى زيبا استناد مى کنيم که امام باقر عليه السلام درباره ظهور فرزندش، امام عصر ارواحنا فداه مى فرمايند: عن ابى جعفر عليه السلام قال: اذا قام قائمنا وضع الله يده على رؤوس العباد فجمع بها عقولهم وکملت بها احلامهم.(9)
    زمانى که قائم ما ظهور کند، خداوند دست او را بر سر بندگان مى گذارد، پس عقل وحلم مردم کامل مى شود. ودر نتيجه، نداى توحيد حق از جان وزبان انسانها بلند مى شود. بنابر روايت فوق، محبوب که ظهور کند، با دست قدرت خود بر سرها - که سمبل انديشه هاست - سايه مى افکند، با جاذبه محبوبيت خويش عقلها را جمع مى کند (وضع الله يده على رؤوس العباد) وخداوند دست او را - که دست قدرت خود خداست - بر سر بندگان (عباد) قرار مى دهد وبه اين وسيله عقلهاى مردم را متمرکز مى کند. تعبيرات روايت بسيار شگفت است. نمى فرمايد که عقلها تکامل مى يابد ويا مسائل علمى را خوب مى فهمد بلکه مى فرمايد: عقلها را جمع مى کند وکانون مى بخشد. زيرا در جمع کردن عقلها، نکته هاى ديگرى نيز نهفته است. در سايه اجتماع عقول، روش ومنش هم يکى مى شود، واين وحدت دلها از تاليف قلوب شيعيان نيز به دست مى آيد که توسط آن سرور انجام مى گيرد. وهمين کانون يافتن محبت در قلب است که در نماز حضور قلب نام مى گيرد که نمازگزار بايستى دل وقلبش متفرق نبوده، کاملا معطوف چهره يار باشد تا مصداق کامل آيه کريمه زير گردد.
    (انى وجهت وجهى للذى فطر السموات والارض حنيفا وما انا من المشرکين).(10)
    همانا بر مى گردانم روى خود را استوار به سوى آن که آسمانها وزمين را آفريد. ومن از مشرکان نيستم. اما اگر دلها رنگهاى گوناگون داشته باشند، مثلا اگر يکى جاه پرست، ديگرى مال پرست، وآن يک شهوت پرست باشد، ديگر دلها وعقلها جمع نمى شوند، چرا که با يک ديگر متضادند وجمع اضداد محال است. اما دلهاى بى تعلق وبى رنگ اند که اجتماع مى يابند واز روزنه نورانى آنها، فضاى لا يتناهى ربوبيت وتوحيد را نظاره مى کنند. گر چه به اعتبار درجات معرفت قلوب، روزنه ها نيز کوچک وبزرگ مى باشند ودر نتيجه، تابش نور حقيقت از اين دريچه ها شدت وضعف مى يابد، اما بايستى دانست که همه يک حقيقت را مى نگرند وبه يک فضا اتصال دارند وهمه دلها تنها به وسيله او اتحاد مى يابند. پس، نتيجه آن که اتحاد دلها به ولايت خدا وائمه طاهرين سلام الله عليهم اجمعين است - باذن الله - که حضرت امير المؤمنين عليه السلام مى فرمايند: بنا يولف الله بين قلوبهم.(11)

    به وسيله ما خداوند دلهاى آنها را به هم الفت مى دهد. وسرانجام نتيجه اين اتحاد ويک پارچگى، که عاشق نمى نگرد جز معشوق خويش را وسر بندگى نمى سايد جز بر آستان عظمت وجلال او، آن که قدم از قدم بر نمى دارد مگر: بسم الله وبالله وفى سبيل الله وعلى مله رسول الله. از سپيده تا سپيده ديگر، تمامى افعال، رنگ محبوب مى پذيرد ودر سايه اين وحدت خدائى، يکايک آحاد، دوست داشتنى ومتحد وهمگون مى گردند. هر شناگر سالکى، به همان مقدار که خود را غرقه اين درياى بيکران نمود وخود را به دست امواج آن سپرد، به همان اندازه با ديگر همرهان خويش همرنگ وهمگام مى شود: (محمد رسول الله والذين معه اشداء على الکفار رحماء بينهم).(12)
    محمد (صلى الله عليه وآله) فرستاده خداست، وياران وهمراهانش بر کافران بسيار سخت وبا يک ديگر بسيار مشفق ومهربان اند. (اذله على المؤمنين اعزه على الکافرين)(13) نسبت به مؤمنان فرو تن ونسبت به کافران سرافراز ومقتدرند.
    امضاء



  10. Top | #39

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    14008
    نوشته
    5,832
    تشکر
    1,193
    مورد تشکر
    1,317 در 375
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    امام عصر پرچمدار توحيد در محبت


    درياى مواج عشق وقلب توفنده هستى امام زمان ارواحنا فداه در تمامى افعال وکردارش يک سو بيشتر ندارد وجز يک محبوب، محبوبى ديگر را نمى خواهد وديگر دوستها ودوستيها را به خاطر او مى طلبد. لذا پر شورترين حمد وثنا ودرود خدا وبندگانش بر جلوات گونه گون وافعال واطوار مختلف او نثار مى شود که همگى در راه همان محبوب است. شاهد گوياى آن، تعليم خود آن حضرت است در فرازهاى پر جذبه زيارت سلام على آل يس که زبان وحى است ويکى از زيباترين سرودهاى عشق شيعه با مولا وامام زمانش، که کلمات زيبا ودلنشين آن سراپا حکايت از يگانگى جلوه هاى گوناگون محبت عاشق مى کند: السلام عليک حين تقوم، السلام عليک حين تقعد، السلام عليک حين تصلى وتقنت،... السلام عليک فى الليل اذا يغشى والنهار اذا تجلى. سلام بر تو هنگامى که قيام مى کنى، سلام بر تو هنگامى که مى نشينى، سلام بر تو هنگامى که نماز مى خوانى وقنوت مى کنى،... سلام بر تو در شب، زمانى که مى پوشاند ودر روز، وقتى که روشن مى شود. به قيام وقعود او سلام مى کنيم وبر صلاه وقنوتش ولحظه لحظه هاى حياتش درود مى فرستيم، چرا که اينها همه پرتوهاى مختلف رنگين کمان بلند اوست، آن هنگام که بر آستان جانان سر مى نهد وپشت به بندگى خم مى نمايد واينها همه وهمه تشعشعات تابان يک نور محبت است وآن نور محبت محبوب بى همتاى عالم، که او نيز تنها به اراده اين محبوب (خداوند) حرکت مى کند وقيام وقعود وصلاه وقنوت ورکوع وسجودش، همه وهمه، براى اوست. وخداوند را بر ديگران برگزيده است که اين خلق وخوى ذاتى محب است. امام صادق عليه السلام مى فرمايند: دليل الحب ايثار المحبوب على ما سواه.(14)
    يعنى دليل وعلامت محبت اين است که دوستدار، محبوب خود را بر ديگران برگزيند، راه محبوب را بر ديگر راهها، خواسته او را بر ديگر خواسته ها و... امتياز دهد. واز آنجا که تمامى لحظات زندگى امام زمان عليه السلام مثل اعلاى ايثار المحبوب على ما سواه است به آنها سلام مى کنيم وبر آنها درود مى فرستيم. در مناجات شعبانيه مى خوانيم: الهى لم يکن لى حول فانتقل به عن معصيتک الا فى وقت ايقظتنى لمحبتک. اى پروردگار من! مرا براى بر کنارى از معصيت تو تاب وتوانى نيست مگر آن گاه که قلب خفته ام را با نسيم روحبخش محبت خويش بيدار سازى. وسرانجام، آن چه در فرازهاى گوناگون بحث آن را دنبال مى کرديم ودر پى اثبات آن بوديم آن که: در اثر وحدت محبوب، دل وقلب وروح وروان وجسم وجان محب يکى گشته، همه در راه محبوب قرار مى گيرد وبدان سو جهت مى يابد. ونيز دلهاى گونه گون عاشقان وسوختگان کوى محبوب محبوبها به درياى محبت او متصل گشته ويکى مى گردد.
    امضاء



  11. Top | #40

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    14008
    نوشته
    5,832
    تشکر
    1,193
    مورد تشکر
    1,317 در 375
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    گوهر شناسى


    (سيماهم فى وجوههم من اثر السجود).(15)
    بر رخسارشان از اثر سجده نشانه هاى (نورانيت) پديدار است. در اثر محبت وعشق، انسان گوهر وگوهر شناس مى گردد، هم او را مى شناسند وهم او گوهرها را مى شناسد: عن صفوان قال: سمعت ابا عبد الله عليه السلام يقول: جاء ابن الکواء الى امير المؤمنين عليه السلام فقال: يا امير المؤمنين (وعلى الاعراف رجال يعرفون کلا بسيماهم).(16)
    فقال: نحن على الاعراف نعرف انصارنا بسيماهم ونحن الاعراف الذين لا يعرف الله عز وجل الا بسبيل معرفتنا ونحن الاعراف يعرفنا الله عز وجل يوم القيامه على الصراط فلا يدخل الجنه الا من عرفنا وعرفناه ولا يدخل النار الا من انکرنا وانکرناه.(17)
    صفوان گويد: شنيدم که امام صادق عليه السلام مى فرمودند: ابن الکواء به محضر حضرت امير المؤمنين عليه السلام رسيد واز آيه وبر اعراف مردانى هستند که همگى را به چهره هايشان مى شناسند پرسيد. حضرت فرمودند:
    ما بر اعراف (جايگاهى بلند ميان بهشت وجهنم ومسلط بر هر دو) هستيم که ياران خود را به چهره هايشان مى شناسيم. وخداوند از طريق معرفت ما شناخته مى شود. وخداوند ما را روز قيامت بر صراط معرفى مى کند. پس، وارد بهشت نمى گردد مگر آن کس که ما را بشناسد وما او را بشناسيم، ووارد آتش جهنم نمى شود مگر آن کس که ما را نشناسد وما او را نشناسيم. اين چنين اند اهل محبت که در پيشانى نورانى آنان علامت عشق زده شده ومورد شناسائى هستند:
    بر جبينم نقش عشق خال تست در مسلمانى شدم هندوى تو

    واين عاشقان در هر نشئه وعالمى مورد شناسائى گوهر شناسان (عارفان) اند که امام صادق عليه السلام درباره آنان چنين مى فرمايند: ولاهل التواضع سيماء يعرفه اهل السماء من الملائکه واهل الارض من العارفين. قال الله تعالى: (وعلى الاعراف رجال يعرفون کلا بسيماهم).(18)
    وفروتنان چهره اى دارند که آسمانيان از فرشتگان وزمينيان از عارفان آنان را مى شناسند. وخداى متعال مى فرمايد: وبر اعراف مردانى هستند که... آرى، آن هنگام که روح وروان وجسم وجان يکسو گشته، به سوى محبوب جهت يافت وبه راه او هدايت شد، در مسير اين راه طولانى، هر آنچه رنگ وبوى او را داشته باشد مى شناسد، يعنى گوهر شناس ومحبوب شناس مى گردد ودر ميان هزاران نشان، نشان وى را مى يابد وبر دل وجان مى نشاند ودر ميان هزاران صدا، صداى او را مى شنود ودر ميان هزاران نام، نام او را مى بيند. واين خود از مهمترين آثار وخواص محبت است، زيرا به مصداق المؤمن ينظر بنور الله مؤمن با نور خدا مى نگرد، خدائيها مى شناسد وبا آنان انس مى گيرد وبه حکم (اهدنا الصراط المستقيم، صراط الذين انعمت عليهم)،(19) راه او طريق نعمت داده شدگان مى شود که راه ورسم وجسم وجان آنان را مى شناسد وتشخيص مى دهد. اما آن گوهر کيانند در آيه کريمه ديگر بيان مى شود: (ومن يطع الله والرسول فاولئک مع الذين انعم الله عليهم من النبيين والصديقين والشهداء والصالحين وحسن اولئک رفيقا).(20)
    وآنان که خدا ورسول را اطاعت کنند البته با کسانى که خدا به آنها لطف وعنايت کامل فرموده، يعنى با پيامبران وصديقان وشهيدان ونيکوکاران، محشور خواهند شد، واينان چقدر نيکو رفيقانى هستند. آرى، عاشق ومحب محبوب، دوستان ديگر خود را مى شناسد وبا آنان همراهى مى کند ودر سير وسفر الى الله ومع الله وفى الله با آنان خواهد بود. ودر اين مسير، از ميان ميليونها اسم وروح وجسد وقبر، نام وروح وجسد وقبر آنان را مى شناسد، چرا که نام آنان روح نامها وروح آنان روح ارواح وجسد آنان روح اجساد وقبر آنان روح قبرهاست واو به خوبى با روح ارواح وروح اجسام آشنايى دارد وزبان حال او چنين است که: واجسادکم فى الاجساد وارواحکم فى الارواح و... وقبورکم فى القبور فما احلى اسماءکم....(21)
    وجسدهاى شما در ميان جسدهاى وجانهاى شما در ميان جانها... وقبرهاى شما در ميان قبرها است. پس چقدر شيرين است نامهاى شما و.... فى المثل، در نيم روز وقوف عرفات، راهيان ديار يار، در ميان جمعيت بى شمار زائران، محبوب خود را مى يابند ومى بينند واز چشمه جوشان وصالش جرعه بر مى گيرند. آرى، هر آن کس پاى در راه محبوب نهد وبه جستجوى جمالش برخيزد، سرانجام، او را مى يابد وآتش سوزان هجر به آب گواراى وصل فرو مى نشاند. واين وصال تنها يک شرط دارد وآن سوخته وعاشق بودن در دربار اوست:
    من عاشقم گواه من اين قلب چاک چاک
    در پاره پاره ورقهاى اين سند
    در قتلم استخاره مکن ز آن که گفته اند
    در دست من جز اين سند پاره پاره نيست
    عشاق را نوشته که جز مرگ چاره نيست
    در کار خير حاجت هيچ استخاره نيست

    عاشق سرگشته وبيتاب در آنجا فرياد بر مى آورد که: اى مولاى من! سر وجانى دارم هر چند ناچيز، اما آرزو مى کنم به پاى شما فدايش کنم، قلبى دارم هر چند آلوده وزنگار گرفته اما جايگاه عشق خدائى شماست که با شير از مادر گرفته واز عهد الست به ارمغان آورده ام که آنجا نيز پروانه شمع وجود شما بوده ام:
    از ازل بست دلم با سر زلفت پيوند
    سر وجان چيست فداى قدم دوست کنم
    تا ابد سر نکشد وز سر پيمان نرود
    اين متاعى است که هر بى سر وپايى دارد

    پس شما را سوگند مى دهم که با نظر عنايتى دل شکسته ما شاد کنيد.
    به کر شمه عنايت نظرى به سوى ما کن که دعاى دردمندان ز سر نياز باشد

    پس، به خاطر اين عشق خالص ومحبت زلال است که محب، محبوب خود ومحبوب محبوب خود وديگر محبان محبوب خود را مى شناسد واين دير آشنائى را از سابقه آشنائى با معشوق دارد. يعنى همه کسانى را که بر گرد شمع وجود محبوبش مى چرخند، مى شناسد، زيرا اين محبت به او بصيرت مى بخشد واو را همرنگ وهم سنخ محبوب مى گرداند وائتلاف وقرب روحى را سبب مى شود که: الموده تعاطف القلوب فى ايتلاف الارواح.(22)
    دوستى جذبه دلهاست در حالت الفت جانها. انسان، در اثر عشق شديد، بوى وموى وکوى محبوب را نيز مى شناسد. شاهد گوياى اين مدعا دلباختگان کوى سلسله جنبان عشق وسرور دلدادگان، امام حسين عليه السلام هستند که بوى تربت پاک آن مولا را به مشام جان مى شناسند:
    شنيد ستم که مجنون دل افکار
    گريبان چاک کرده تا به دامان
    بديدش کودکى آنجا ستاده
    سراغ تربت ليلى ازو جست
    که اى نشنيده نام عشق مجنون
    تو را مجنون اگر که عشق بودى
    برو مجنون! به مدفن گه رجوع کن
    ز هر که بوى عشق برخاست
    بشد از مردن ليلى خبردار
    به سوى تربت ليلى شتابان
    به هر سو ديده حسرت گشاده
    پس آن کودک بخنديد وبه او گفت
    که اى نابرده نام عشق مجنون
    ز من کى اين تمنا مى نمودى
    ز هر خاکى کفى بردار وبو کن
    يقين دان تربت ليلى همانجاست


    امضاء



صفحه 4 از 20 نخستنخست 1234567814 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi