صفحه 7 از 16 نخستنخست ... 34567891011 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 61 تا 70 , از مجموع 155

موضوع: فاطمه علیها السلام واژه بی خاتمه

  1. Top | #61

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,493
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,231 در 64,523
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض


    عاشقانه بگویم.
    میخانه‌ای بود از عشق!
    و همین بود رازش که غم‌ها یکی بدنبال دیگر،
    و ناهموارتر از یکدیگر،
    فرودش می‌آمد،
    تا شدم حلقه بگوش در میخانه عشق
    هر دم آمد غمی از نو به مبارک بادم!
    تا که آخرین غم نیز روی بنمود،
    غم فراق را،
    خانم!
    مگر شویش چه می‌گفت که اطاعتش،
    و حمایتش،
    سنگین غمی این چنین در پی داشت؟!!
    ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 27-12-2021 در ساعت 15:24
    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************







  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #62

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,493
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,231 در 64,523
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض

    دخترم!
    فردای، خواهمت گفت.

    [ صفحه 95]
    آبیاری
    دخترم!
    چیست این،
    اینکه با تو همراه است؟!
    «فانوس» است، خانم!
    دخترم!
    هوا که «روشن» است،
    و این فانوس هم که «خاموش»،
    پس از چه با خودت به همراه است؟!
    خانم!

    [ صفحه 96]
    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  4. Top | #63

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,493
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,231 در 64,523
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض


    پدرم، «باغبان» است،
    باغبان یکی «باغ»،
    باغی «بزرگ»
    و آن بزرگ باغ را «مالکی» است،
    پدرم را گفته است که امشب باغش را «آبیاری» نماید.
    دخترم!
    «آب» که یار نمی‌خواهد،
    یاری نمی‌خواهد!
    و خود، در جوی روان خواهد شدن،
    و می‌رود به آنجا که باید،
    نه خانم!
    چنین نباشد،
    که آب‌ها اگر یاری نشوند،
    و هدایتشان ندارند،
    هرز خواهند رفت،
    و هدر،
    خراب خواهند شد،
    و چه خرابی‌ها که به بار آرند،
    و به جای آنکه به ثمری بنشینند،
    و با وجود خود «جنات» و «باغاتی» را بر پای بدارند،
    اسیر چاله‌ها شوند،

    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  5. Top | #64

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,493
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,231 در 64,523
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض


    و چاه‌ها!
    و آنجا که نباید، بروند
    و آنچه نشاید، بشوند،
    آری می‌باید که راهنماشان باشد تا که نگذارد،
    هر جا که خواهند روند،
    و اگر به خودشان واگذارند به «شیب‌ها» تن دردهند،
    و «راحت» ها!
    خوب، دخترم!
    پدرت باغبان است!
    اما نگفتی که این فانوس چرا...؟!
    خانم!
    خراب است، فتیله گردانش،
    و پدرم گفت: پیش فلان برم،
    تا که تعمیرش بدارد،
    برای چه؟!
    برای «امشب»،
    شب «آبیاری»،
    که بی «فانوس» نخواهد شدن،
    و پدرم با کمک «نور» همین فانوس، «راه» های آب را مشخص می‌دارد،

    [ صفحه 98]

    و نیز راهنمایی‌شان نماید!
    ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 28-12-2021 در ساعت 16:29
    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  6. Top | #65

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,493
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,231 در 64,523
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض

    دخترم!
    و این دنیا نیز چونان «شب» است،
    و این زندگی همان «جوی»،
    و ما نیز همان «آب» ها،
    که به «هدایت» نیازمندیم،
    و با هدایت به «ثمر» خواهیم نشست،
    و «عبث» و «بیهوده» نخواهیم شدن،
    و چه «بهشتی» که بر پا خواهیمش ساخت!
    و اگر نباشد این «هدایت»،
    «نابود» خواهیم شدن،
    و «خراب»،
    و چه «خرابی» ها که به بار آریم!

    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  7. Top | #66

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,493
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,231 در 64,523
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض


    این بود که خدای پیامبر- ص- را از جهت همین هدایت فرستادش،
    و به او نیز «فانوسی» بداد،
    که آن فانوس را، «قرآنش» بخوانند،
    و همه‌اش «نور»، که بفرمود: انا انزلناه نورا،
    اما چه باید کرد که پیامبر- ص- نیز از مردم است،
    و چونان مردمان،
    پایانیش باشد،
    یعنی، «مرگ»!

    [ صفحه 99]

    و او نیز از این ماجرا با خبر!
    و با خبر داشت، نیز، همه را، از این ماجرا!

    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  8. Top | #67

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,493
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,231 در 64,523
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض


    و همینجا بود که خدای از جهت تداوم آن هدایت پیامبرش- ص- را مامور داشت تا باغبانی دیگر، که او نیز «امینی» است «مهربان»، اعلامش بدارد،
    این بود که در «آخرین» بازگشت،
    از شهر خدای، «مکه»،
    در آن نقطه که کاروانیان از هم «جدایی» شان می‌بود،
    و هر کس راه خود را می‌گرفت،
    «فریاد» برآورد، و آن جماعت «انبوه» را مخاطب داشت که:
    علی خیر من اخلفه فیکم،
    و هو الامام و الخلیفه بعدی،
    علی- ع- «بهترین» کسی باشد که او را «جانشین» خویش می‌دانم در میان «شما»،
    «او» پس از من «امام» است شما را، و «خلیفه».
    و نپایید چندان زمانی که پیامبر خدای از «دنیا» برفت،
    و «خانه»، خانه «عایشه» بود، همسر پیامبر- ص-،
    و پیامبر- ص- آسوده، و آرام، آرمیده بود،
    و علی،
    در کار «تغسیل» و «شستشوی» آن اندام مطهر،
    و «فاطمه»- س-،
    و فرزندانش «حسن»- ع- و «حسین»- ع-،

    [ صفحه 100]

    و «زینب» و «ام‌کلثوم»،
    و نیز «عباس» عموی علی،
    و «زبیر»،
    نشسته،
    و می‌باریدند،
    چه «اشک‌ها» را!
    در همان لحظه‌های سنگین غم که می‌شست دستان علی- ع- پیامبر را،
    به گوش هامان رسید،
    یکی «بانگ» بلند!
    و آن نبود،
    جز، الله اکبر!
    علی- ع- با شگفت عمویش عباس را، خطاب داشت:
    عمو! این چه «تکبیر» است؟!
    یعنی چه؟!
    و عباس گفتش: معنی‌اش آنست که شد،
    آنچه نباید شدن!
    و همه در شگفت تمام که فریادی برآمد،
    و هر لحظه‌اش فراتر و رساتر، که:
    بیرون بیایید!
    بیرون بیایید!
    وگرنه به «آتش» خواهیم کشیدن

    [ صفحه 101]

    «همه» تان را!
    دخت والای پیامبر اسلام به در خانه آمد،
    و روبرویش دید «عمر»!
    که آتشیش در دست بود،
    و بگفتش: عمر! ماجرا از چه قرار است؟!
    خبر چیست؟!
    و او بگفت:
    «علی»، «عباس» و «بنی‌هاشم»، با هم به «مسجد» آیند،
    و با «خلیفه» پیامبر- ص- بیعت نمایند!
    فاطمه‌اش گفت: کدام «خلیفه»؟!
    خلیفه مسلمانان که هم اکنون در درون خانه است،
    و بر بالین پیکر پاک پیامبرش- ص- بنشسته است!
    و او گفت: «نه»،
    از این لحظه،
    امام المسلمین «ابوبکر» است،
    و مردم نیز با او «بیعت» نمودند،
    و «علی» نیز باید...!
    و اگر نیاید،
    خانه را به آتش خواهیم کشید،
    مگر بپذیرد آنچه پذیرفته‌اند جماعت مسلمین!
    خانم!

    [ صفحه 102]

    آخر چرا؟!
    مگر نه آنست که «مالک» هر چه هست یعنی خدای، پیامبرش را مامور داشت تا ابلاغ دارد که از پس او کیست؟
    و فانوس به دست کدام است؟!
    آری، دخترم!
    ابلاغ داشت،
    اما!
    اما چه؟!
    دخترم!
    «فانوس» را دریاب!
    که پدر به انتظار است،
    و این رشته نیز سری دراز دارد،
    اگر خدایم خواهد،
    فردا خواهمت گفت.

    [ صفحه 103]
    تخته تابوت
    دخترم!
    جامه‌ات چه زیباست امروز؟!
    خانم!
    می‌رویم،
    به «عروسی»،
    با مادرم،
    همین امشب!

    [ صفحه 104]

    آه!
    دخترم!
    زندگی دفتری از خاطره‌هاست،
    خاطراتی «شرین»،
    خاطراتی «مغشوش»،
    یکنفر در شب «کام»،
    یکنفر در دل «خاک»،
    یکنفر هدم «خوشبختی» هاست،
    یکنفر همسفر «سختی» هاست!
    چشم تا باز کنیم «عمر» مان می‌گذرد،
    و ز سر «تخت» مراد،
    پای بر «تخته‌ی» تابوت گذاریم همه!
    و این از آن رو است که نباشیم، همه،
    جز همسفرانی چند،
    لیک در راه سفر غم و شادی بهم است،
    ساعتی در ره این دشت غریب،
    می‌رسد «راه‌روی خسته» به خرم کده‌یی،
    لحظه‌ای در دل این وادی پیر،
    می‌رسد «همسفری شاد» به ماتمکده‌یی!
    تا ببینیم کجا، باز کجا؟
    چشممان بار دگر،
    سوی هم باز شود!

    [ صفحه 105]

    در جهانی که در آن راه ندارد اندوه،
    زندگی با همه معنی خویش،
    از نو آغاز شود! [27] .
    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  9. Top | #68

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,493
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,231 در 64,523
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض

    و علی،
    در کار «تغسیل» و «شستشوی» آن اندام مطهر،
    و «فاطمه»- س-،
    و فرزندانش «حسن»- ع- و «حسین»- ع-،

    [ صفحه 100]

    و «زینب» و «ام‌کلثوم»،
    و نیز «عباس» عموی علی،
    و «زبیر»،
    نشسته،
    و می‌باریدند،
    چه «اشک‌ها» را!
    در همان لحظه‌های سنگین غم که می‌شست دستان علی- ع- پیامبر را،
    به گوش هامان رسید،
    یکی «بانگ» بلند!
    و آن نبود،
    جز، الله اکبر!
    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  10. Top | #69

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,493
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,231 در 64,523
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض


    علی- ع- با شگفت عمویش عباس را، خطاب داشت:
    عمو! این چه «تکبیر» است؟!
    یعنی چه؟!
    و عباس گفتش: معنی‌اش آنست که شد،
    آنچه نباید شدن!
    و همه در شگفت تمام که فریادی برآمد،
    و هر لحظه‌اش فراتر و رساتر، که:
    بیرون بیایید!
    بیرون بیایید!
    وگرنه به «آتش» خواهیم کشیدن

    [ صفحه 101]

    «همه» تان را!
    دخت والای پیامبر اسلام به در خانه آمد،
    و روبرویش دید «عمر»!
    که آتشیش در دست بود،
    و بگفتش: عمر! ماجرا از چه قرار است؟!
    خبر چیست؟!
    و او بگفت:
    «علی»، «عباس» و «بنی‌هاشم»، با هم به «مسجد» آیند،
    و با «خلیفه» پیامبر- ص- بیعت نمایند!
    فاطمه‌اش گفت: کدام «خلیفه»؟!
    خلیفه مسلمانان که هم اکنون در درون خانه است،
    و بر بالین پیکر پاک پیامبرش- ص- بنشسته است!
    و او گفت: «نه»،
    از این لحظه،
    امام المسلمین «ابوبکر» است،
    و مردم نیز با او «بیعت» نمودند،
    و «علی» نیز باید...!
    و اگر نیاید،
    خانه را به آتش خواهیم کشید،
    مگر بپذیرد آنچه پذیرفته‌اند جماعت مسلمین!

    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  11. Top | #70

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,493
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,231 در 64,523
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض


    خانم!
    آخر چرا؟!
    مگر نه آنست که «مالک» هر چه هست یعنی خدای، پیامبرش را مامور داشت تا ابلاغ دارد که از پس او کیست؟
    و فانوس به دست کدام است؟!
    آری، دخترم!
    ابلاغ داشت،
    اما!
    اما چه؟!
    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






صفحه 7 از 16 نخستنخست ... 34567891011 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi