صفحه 18 از 23 نخستنخست ... 8141516171819202122 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 171 تا 180 , از مجموع 222

موضوع: حایگاه و معنی واسه فیض

  1. Top | #171

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    14008
    نوشته
    5,832
    تشکر
    1,193
    مورد تشکر
    1,317 در 375
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    امام زمان عجل الله تعالی فرجه، عین تعادل در انسانیت

    مزه انسانیت را چشیدن خیلی کار می خواهد. اگر فهمیدیم انسانیت یعنی چه، تمام جانمان توجّه به انسان کامل می شود. ما در زیارت «آل یاسین» به تمام ابعاد وجودی امام زمان عجل الله تعالی فرجه سلام می کنیم؛ به نشستن و برخاستن آن حضرت سلام می کنیم و می گوییم: «اَلسَّلامُ عَلَیْکَ حینَ تَقُوم، اَلَّسلامُ عَلَیْکَ حینَ تَقْعُد...»؛ چون تمام حرکات و سکنات انسان کامل عین تعادل و حقّانیت است. انسانیت یک حقیقتی است که وقتی در انسان محقّق شود، آدم به جایی می رسد که بودنش «قرب به حق» می شود!! حالا برای این که ما به چنین مرحله ای برسیم، فقط این راه هست و آن عبارت است از ارتباط با «عین الانسان»، هرکس به اندازه ای که توانست از تجلّی آن حقیقت مبارک، در جان خود بهره بگیرد، در شور و نشاطِ زندگی قرار گرفته است. گفت:
    چوبرشکست صبا
    زلف عنبر افشانش
    به هرشکسته که پیوست تازه شدجانش
    کجاست هم نَفَسی
    تاکه شرح غصه دهم
    که دل چه هاکشد
    از روزگار هجرانش
    امضاء




  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #172

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    14008
    نوشته
    5,832
    تشکر
    1,193
    مورد تشکر
    1,317 در 375
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    در بحث علّت وجود حضرت علیه السلام باید بیشتر تأمّل کرد، و متوجّه بود که مطلوب حقیقی ما «انسان کامل» است! در آن فرازِ دعای «ندبه» که شما می گویید: «فَلْیَبْکِ الْباکُون»، باید اهل گریه اشک بریزند، باید آن هایی که می توانند شیون بزنند، شیون کنند، تا آن جا که می گویید: «اَینَ الحَسَنُ اَینَ الحُسَین»؛ یعنی شما می گویید: من شیون می زنم برای این که در صحنه زندگی و فرهنگ جامعه ام «ارتباط» با انسان کامل حاکم نیست؛ حضور مقدّس حضرت علیه السلام در عالم ظاهر نیست. چراکه شیون زدن، کار منطقیِ
    ص: 279
    انسانی است که می خواهد با حقیقت عالم یعنی امام زمان علیه السلام، ارتباط پیدا کند. حقیقت امروز تاریخ شما «امام زمان علیه السلام» است، به همین جهت در دعای ندبه به این مضمون می گویید:
    هوای
    کوی تو از دل نمی رود، آری
    غریب
    را دل سرگشته با وطن باشد
    امضاء



  4. Top | #173

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    14008
    نوشته
    5,832
    تشکر
    1,193
    مورد تشکر
    1,317 در 375
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    آفات وهّابی گری

    شما اگر کمی روی مسئله فوق تأمل بفرمایید هرگز معارف دقیق به شما اجازه نمی دهد که مثل وهّابی ها بگویید: «ما با خودِ خدا ارتباط پیدامی کنیم و نیازی هم به واسطه نداریم.» ضعف این عقیده را در بحث های «حبّ اهل البیت» به عرض رساندیم که این بدترین محرومیتی است که نصیب انسان می شود. مثل این است که کسی بگوید: «چون خدا ساقی است من آب نمی خورم و از طریق ارتباط با خود خدا- که آب خلق می کند- تشنگی ام را برطرف می کنم»، نتیجه چنین عقیده ای این است که آن شخص از تشنگی می میرد، چون اسم ساقیِ حضرت پروردگار در آب تجلی کرده است، پس اگر می خواهید از سقایت حضرت حق بهره ببرید، باید به آب رجوع کنید که در این حالت به حق رجوع کرده اید، ولی در تعیّن و مظهر اسم سقایت تشنگی ام را برطرف می کنم. حقیقتِ انسانیتِ شما امام زمان عجل الله تعالی فرجه است، کسی که به امام زمان علیه السلام متوسّل می شود از امام زمان علیه السلام یک حقیقت مستقل نمی سازد. ما می گوییم: چون امام زمان عبد محض خدا است و من هم در راستای معرفت به همه اسماء الهی و فلسفه وجودی خود که باید عبد خدا باشم، در منظر عبد مطلق خداست که می توانم بندگیِ خدا را به دست آورم، پس به امام زمان عجل الله تعالی فرجه متوسل
    ص: 280
    می شوم. این، یک نکته خیلی علمی و منطقی است، به طوری که وقتی درست طرح شود آنچنان محکم به قلبتان می نشیند، که تنفّستان عین این اعتقاد می شود؛ متوجه می شوید شما فقط از طریق وجود مقدّس حضرت امام زمان علیه السلام می توانید با خدا ارتباط پیداکنید. چون او حقیقت انسانی شماست، همان طور که حقیقت تریِ هر موجودِ مرطوبی، عین تری یعنی آب است. درست است که وجود همه موجودات را خداوند افاضه می کند، ولی هر موجودی برای رسیدن به کمال خاص خود باید با تعیّن و مظهر تامّ آن کمال که آینه نمایش آن کمال است، ارتباط داشته باشد. همان خداوندی که وجود هر موجودی را عطا کرده مبادی کمال هر موجودی را تعیین فرموده است. و ملائکه هر کدامشان مبادی خاصّی از وقایع عالم اند، مثلاً جبرئیل علیه السلام مبدأ ظهور علم خداست و برای برخوردار شدن از علم الهی نیاز به تجلّی نور جبرئیل داریم، برای انسانیت خود نیز نیاز به تجلّی نور انسان کامل علیه السلام که مقام جامعیت اسماء الهی است، داریم.
    این ها موضوعاتی است که در مورد امام زمان علیه السلام باید به خوبی بحث بشود. حیف است به اسم جلسات امام زمان علیه السلام و به نام کانون های ارادت به حضرت حجّت عجل الله تعالی فرجه از موضوع معرفت به مقام آن حضرت به راحتی و سادگی رد شویم. هر قدر بتوانیم روی این موضوع بحث کنیم باز هم کم است، چون دریایی از معارف حقیقی را به دنبال خود دارد. همین که پشت در بایستی و دائم با داشتن این گونه معارف در را بکوبی، آخر خودش برکت می آورد و در باز می شود.
    ص: 281
    امضاء



  5. Top | #174

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    14008
    نوشته
    5,832
    تشکر
    1,193
    مورد تشکر
    1,317 در 375
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    چگونگی بهره بردن از «تنها واسطه فیض»

    حالا عرض بنده این جاست که چگونه با وجودهای غیبی و حقایق عالم وجود، می شود ارتباط پیداکرد؟ جواب اصلی این است که باید موانع رفع بشود، چرا که وجود غیبی، در مکانی نیست تا برویم به او برسیم، او حاضر و ناظر است، موانع وجودیِ ما عامل عدم تجلّی انوار غیب است؛ یعنی وقتی خودت می بینی حضرت عین بندگی است، پس باید به نحوی تکلیف «کِبر» خود را معلوم کنی. فضای بین انسان کامل که مظهر رحمهٌ للعالَمین است با شما فضای رحمت است؛ یعنی نمی خواهد بگویی: «من اگر تماماً در همه زوایای وجودم منطبق بر انسان کامل نشوم، امکان هیچ ارتباطی با وجود مقدس آن حضرت برای من نیست»، این حرف ها مالِ وقتی است که فضا فضای رحمت نباشد. امّا بالأخره برای مدد گرفتن از امام زمان عجل الله تعالی فرجه، یک نحوه شایستگی ضروری است؛ یعنی شما باید یک سنخیتی را ایجاد کنید. اوّلین سنخیت این است که توجّه به چنین وجودی داشته باشید، دیگر این که امید به ارتباط را در خود تقویت نمایید و سوم این که خود را به مقام انتظار برسانید، انتظار بالاترین عامل پُر برکتی است که در شخصیت مؤمن می تواند ایجاد بشود. اگر شما مسلمان شدید و اسلام را پذیرفتید و به این مرحله رسیدید که در زندگیِ اسلامی، برکاتی نصیب شما می شود و نیز در این مسلمانی پایداری کردید تا آن فرج برسد، خود این کار، بزرگ ترین عبادت است. در دل اعتقاد به اسلام، از «انتظار» خیلی کار می آید. این که امام باقر علیه السلام می فرمایند: «اَفْضَلُ العِبادَهِ، اِنْتِظارُ
    ص: 282
    الفَرَجِ»،(1) یعنی بالاترین عبادت، انتظار فرج و انتظار گشایش است. منظور از این فرمایش، فقط انتظار ظهور تامّ حضرت نیست که حضرت ظهور کامل کنند. نه؛ این نکته خیلی توسعه دارد؛ می فرماید: هر روز منتظر باش،

    امضاء



  6. Top | #175

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    14008
    نوشته
    5,832
    تشکر
    1,193
    مورد تشکر
    1,317 در 375
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    هر روز هم فرج محقّق می شود و چهره ای از آن حقیقتی که در غدیر پایه گذاری شد ظاهر می گردد. یک روز شیعه علی علیه السلام بودن مساوی اعدام بود، ولی همچنان پایداری بر شیعه علی علیه السلام بودن، توسط شیعیان، فرج ها را به وجود آورد که بالأخره با آن همه تلاشِ بنی امیه برای پاک کردن پیام غدیر از صحنه تاریخ، در دل امپراطوری عثمانی، در زمان صفویه کشوری شیعه پایه گذاری شد و حالا این سیر با تمام موانعی که در مقابل آن ایجاد کردند و رضاخان ها را بر این ملت تحمیل کردند که حتی با روحانیون و با چادر زنان که نشانه تقیّد به اسلام بود مبارزه کند، حکومت فقه آل محمّد صلی الله علیه و آله به صحنه آمد و فردا إن شاء الله حکومتِ فرزند غدیر بر سراسر جهان ظهور خواهد کرد که بحث آن مربوط به جای دیگر است. بحث ما فعلاً وجوهی است که موجب شایستگی برای ارتباط می شود. آری؛ باید مؤدّب به آداب شریعت بود و حلال و حرام خدا را به خوبی رعایت کرد، بعد هم در حیطه «انتظار فرج» خود را پایدار نگهداشت.
    پرده های دیده را داروی صبر
    هم بسوزد هم نماید شرح صدر
    یعنی انتظار و پایداری و صبرِ در دینداری، هم حجاب ها را برطرف می کند و هم با به وجود آوردن شرح صدر، آمادگی برای گرفتن کمال
    ص: 283
    ________________________________________
    1- «بحارالانوار»، ج 52، ص 125.
    بیشتر فراهم می نماید، پایداری در دینداری، آثار و برکات بسیار بزرگی دارد. دیانت زمینه می شود تا با پایداری ما بر دیانت، آن برکات به صحنه زندگی بیاید. بنابراین اگر از دینتان انتظار داشته باشید که بدون انتظار فرج، مشکل شما را حل کند، به خودتان ظلم کرده اید. شما وقتی می گویید: «ایّاکَ نَعبُدُ وَ ایّاکَ نَسْتَعینُ»، در دل این جمله لازم است به این مطلب امید داشته باشید که وارد عالَم عبودیت بشوید که آن عالَم، برکاتش خیلی زیاد است، یعنی بعد از گفتن این جمله و همراه با روحیه انتظار فرج، باید منتظر برکات غیرقابل تصوّر بود.
    امضاء



  7. Top | #176

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    14008
    نوشته
    5,832
    تشکر
    1,193
    مورد تشکر
    1,317 در 375
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    امام زمان عجل الله تعالی فرجه منطقی ترین مقصد

    عقل، متوجّه وجود مقدّس آن حضرت می شود، و دل، او را مطلوبِ خود می یابد و عقل عملی سعی در برنامه ریزی برای ارتباط با آن حضرت دارد، چراکه هیچ چیزِ دیگر دل را قانع نمی کند مگر تعلق به انسان کامل که مقامش عین عبودیت و عین اتصال به حق است. شما هیچ وقت از بودنتان قانع نمی شوید، الاّ این که برسید به جایی که بودنتان «وصل به حق» شود. آدم ابتدا می گوید: «اگر این مدرک را بگیرم، اضطراب روحی ام آرامش می یابد.»؛ چون فکرمی کند با گرفتن این مدرک، بودنی به مقصد رسیده پیدامی کند. شما بروید از کسانی که چنین مدرکی دارند بپرسید، آیا شما چنین احساسی دارید؟! می گویند: «نه»! باز انسان ممکن است بگوید: «اگر یک زندگی تشکیل بدهم و خانه و وسیله ای که می خواهم به دست آورم، بودنی برای من خواهد بود که همراه است با اتّصال به
    ص: 284
    مقصد». از کسانی که به جاهایی که شما می خواهید برسید، رسیده اند، سؤال کنید آیا احساس به مقصد رسیدن می کنید، و از بودنتان قانع هستید؟ جواب می شنوید: نه، چنین خبری نشده است! باز می گوید: «اگر فرزندانم را به دانشگاه بفرستم و آن ها هم ازدواج کنند، دیگر آن بودنی که می خواستم، پیدامی شود.» از کسانی که به این مرحله رسیده اند بپرسید آیا به صِرف رسیدن به این مراحل، بودن همراه با اتّصال به هدف برایشان حاصل شده است؟ یا این که ممکن است برای بعضی ها تازه اول دعواها باشد! امروز یکی از مشکلاتی که در جهان هست و در کشور ما هم دارد شروع می شود، این است که همسرهایی که فرزندانشان به دنبال زندگی مستقل خود رفته اند و زن و شوهر تنها شده اند، کارشان به دعوا و طلاق می رسد، چرا در آخر عمر جنگ و دعوا شروع می شود؟ برای این که تا حالا فکرمی کردند به این مرحله که برسند بودنشان، بودن مطلوبی است، امّا حالا می بینند که در انتهای زندگی هیچ خبری از آنچه به دنبال آن بودند نیست!

    امضاء



  8. Top | #177

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    14008
    نوشته
    5,832
    تشکر
    1,193
    مورد تشکر
    1,317 در 375
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    شخصی به خانمش گفته بود: «تو خودت را زودتر بازنشسته نکن؛ چون من هم بازنشسته می شوم، بعد دوتایی در خانه دعوایمان می شود.»! ببینید: ابتدا انسان چه بودنی را طلب می کند، بعد به جهت درست انتخاب نکردن زندگی، به چه بودنی می رسد؟! فاصله گرفتن از شریعت و غفلت از جلب نظر مبارک امام زمان علیه السلام، به همین جاها ختم می شود! آیا فاجعه ای از این بالاتر می خواهید که آدم در آخر عمر، اول دعواهای خانوادگی اش شروع شود؟! یعنی آدم در انتهای مقصد خود می بیند که وضعش از اوّل هم بدتر است! و ما انسان ها این را نمی فهمیم. به
    ص: 285
    قول مولوی؛ می گوید: اگر گاوها می دانستند انتهای این علف خوردن ها، سلاخ خانه است، این قدر با طمع علف نمی خوردند!
    گاو
    اگر واقف ز قصّابان بُدی
    کی
    پی ایشان بدان دکّان شدی
    یا
    بخوردی از کف ایشان سبوس
    یا
    بدادی شیرشان از چاپلوس
    ور
    بخوردی،کی علف هضمش شدی
    گر
    ز مقصود علف واقف شدی
    می گوید اگر به فکر پشیمانیِ انتهای این نوع زندگی باشی، این چنین با حرص و شوق به دنبال مقاصد وَهمی نمی دوی که انتهایش پشیمانی و هلاکت است.
    ترک
    این فکر و پشیمانی بگو
    حال
    و کار و یار نیکوتر بجو
    امضاء



  9. Top | #178

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    14008
    نوشته
    5,832
    تشکر
    1,193
    مورد تشکر
    1,317 در 375
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    حال و یار نیکوتر بجو تا وقتی به آن حال و یار نزدیک شدی، واقعاً به مقصد حقیقی خود نزدیک شده باشی. مقصد همه ما انسان شدن است و لاغیر، و راه رسیدن به این مقصد جواب دل را به صورت منطقی دادن است، حالا که مشخص شد مقصد ما ارتباط با انسان کامل است، باید متوجّه باشیم این موضوع برای خود راه و رسمی دارد وگرنه «برخیال راست، کج را می خرید».
    ما امام زمان علیه السلام را ببینیم یا امام زمان علیه السلام ما را؟
    باید پرسید برای ارتباط با امام زمان علیه السلام کدام راه صحیح است؟! «به حضور رفتن» یا «به حضورآوردن»؟ با این مقدمه ای که عرض شد، کدام یک از این دو باید مقصد ما باشد؟ در همین رابطه جملاتی را از حضرت آیت الله جوادی آملی«حفظه الله تعالی» خدمتتان می خوانم و کمی شرح می دهم إن شاء الله راه گشا است. ایشان می فرمایند:
    ص: 286
    «تلاش ما این نباشد که امام را ببینیم؛ خیلی ها پیامبر صلی الله علیه و آله را دیدند، ولی به جایی نرسیدند! تلاش کنید امام علیه السلام شما را ببینند»، بعد می فرمایند: « ما در قرآن داریم که «وَ لا یُکَلِّمُهُمُ اللهُ وَ لا یَنْظُرُ إلَیْهِم یَوْمَ الْقِیامَهِ»؛(1) یعنی خداوند در روز قیامت هیچ محلی به کفّار نمی گذارد. نه با آن ها سخن می گوید و نه به آن ها نگاه می کند.»
    امضاء



  10. Top | #179

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    14008
    نوشته
    5,832
    تشکر
    1,193
    مورد تشکر
    1,317 در 375
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    پس چنانچه ملاحظه می کنید بزرگ ترین محرومیت برای کفّار این است که خدا به آن ها نظر نمی کند و لذا مصیبت برای ما در این دنیا هم این است که وجودهای قدسی یعنی ائمه معصومین علیهم السلام و به خصوص امام زمان علیه السلام به ما نظر نکنند، چون اگر آن ها به ما نظرنکنند، یعنی اگر نورشان جان ما را در برنگیرد، ما یک حیوانیم. حالا یا گرفتار قوه غضبیه و شهویه خود هستیم و یا در اثر ریاضت های سرگردان، یک جادوگر یا مرتاضیم، هر چیز دیگری هم که باشیم، فرقی نمی کند. من یک صوفی را دیدم که دستش را در دیگ آشِ در حال جوش می کرد و از آن می خورد! این شخص تازه مثل بعضی از حیوان های آتش خوار شده است. این توانایی ها را برای چه می خواهیم؟! به گفته مولوی:
    مارگیری اژدها آورده است
    در شکارش خون ِ دل ها خورده است
    از برای آن که گویندش زهی
    بسته است بر گردن جانش زِهی
    مارگیر برای این که مردم به او آفرین بگویند، خود را گرفتار کرده است. این کارها کجا و به دست آوردن صلاحیتی که بتوانیم افق وجودی مقدّس خود یعنی امام زمان علیه السلام را بشناسیم، کجا! إن شاء الله بعد از این
    ص: 287
    ________________________________________
    1- سوره آل عمران، آیه 77.
    شناخت، صلاحیتی در خود ایجاد کنیم تا نظر مبارک حضرت به ما بیفتد. واقعاً وقتی یقین و علم به برکتِ نظر آن حضرت پیدا کردیم، وقتی فهمیدیم نظر مبارک ایشان با جان انسان چه کارها می کند، نسبت به محرومیت از آن نظر، باید شیون بزنیم و بنا بر فرمایش دعای ندبه: «فَلْیَبْکِ الْباکُون»؛ باید گریه کنندگان از این فَقْد و نبودن امام زمان علیه السلام، گریه کنند! چون وقتی عظمت مسأله را فهمیدیم، می بینیم در راستای نداشتن نظر امام علیه السلام به خودمان، عاقلانه ترین کار شیون زدن است! چون در آن صورت هیچ چیز نداریم، همه چیزمان رفته است! مادر وقتی بچه اش جلوی چشمش زیر ماشین می رود و تلف می شود، شیون می زند. یعنی خلأ فرزند خود را احساس می کند و شیون می زند، چون متعلَّق محبّتش از جلو چشمش رفت، محبّت هست ولی متعلَّق آن از بین رفته است. اگر نتوانیم نظر مبارک امام زمانِ خود را جلب کنیم، عملاً قلب ما بی قبله شده است و نوری از آن قبله به ما نمی رسد و این مصیبت بزرگی است. پس بنا به فرمایش حضرت آیت الله جوادی«حفظه الله تعالی» باید بیشتر برای ایجاد رضایت قلب امام زمان عجل الله تعالی فرجه تلاش کرد تا ایشان به ما نظر بفرمایند. آیت الله جوادی«حفظه الله تعالی» در دیداری که اعضای مؤسسه انتظار نور با ایشان داشتند، فرمودند:
    «منکران مهدویّت پس از آن که در نفی آن ناتوان می شوند، آن را تخریب می کنند... باید پژوهشگران و محققان با دقّت و ژرف اندیشی، آنچه در مورد حضرت حجّت عجل الله تعالی فرجه هست را از هم تفکیک کنند تا مدعیان رؤیت امام عجل الله تعالی فرجه بساطشان را جمع کنند، زیرا مردم به شدت به
    ص: 288
    حضرت علاقمندند. اگر کسی ادعای رؤیت کند و ظاهر الصلاح هم باشد، ممکن است مقبول مردم واقع شود و مشکلاتی را به وجود آورد... اگر کسی در حالتی شخصی را دید که او را از بیراهه کمک می کند و یا شفا می دهد، گمان نکند وجود خود حضرت است. حضرت شاگردان فراوانی دارند که به وسیله اولیاء خود، شخص را کمک می کنند یا به او امر می کنند از جانب خداوند کاری را صورت دهد، نه این که آن شخص خود حضرت است. و لذا اگر کسی هم واقعاً شرفیاب شد و بازگو کرد، نباید قبول کنیم، نه این که بگوییم دروغ می گوید، بلکه ما نباید قبول کنیم وگرنه سنگ روی سنگ بند نمی شود... تکذیب به معنای این که شما دروغ می گویید و حضرت غیرقابل دیدن است، نیست» (1)


    امضاء



  11. Top | #180

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    14008
    نوشته
    5,832
    تشکر
    1,193
    مورد تشکر
    1,317 در 375
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    یکی از نزدیکان آیت الله کشمیری«رحمه الله علیه» در رابطه با موضع گیری ایشان نسبت به کسانی که ادعای تشرف داشتند می فرماید:
    «ایشان نه تنها در این مورد ادعایی نداشتند، بلکه به ندرت هم پیش می آمد که قضیه تشرف فردی را تأیید کنند، حتی در مورد گذشتگان هم خیلی با احتیاط صحبت می کردند. ما چند بار خود شاهد بودیم در مورد کسانی که می آمدند و ادعای رؤیت می کردند، ایشان ابتدا تأملی می کردند، یعنی در درون خود به کند و کاوی می پرداختند، بعد می فرمودند: «این مسائل را جدی نگیرید!»(2)
    و نیز در همین رابطه از قول ایشان نقل می کنند:
    ص: 289
    ________________________________________
    1- مجله موعود، شماره 48 ص13 و 14.
    2- کتاب شیدا، از انتشارات مؤسسه فرهنگی مطالعاتی شمس الشموس، ص193 نقل از آقای محمدعلی مجاهدی.
    «ایشان با این موضوع که شخصی حضرت را ببیند و ادعا کند مخالف بود. از خود ایشان نیز کسی یک کلمه در این مورد نشنید، چراکه عقیده شان این بود که امام زمان عجل الله تعالی فرجه سرّ خدا است و ملاقات با آن بزرگوار هم باز سرّ است و اگر کسی مدعی این قضیه بشود، این معنای سرّ بودن از بین خواهد رفت. این اشاره هم در صحبت های ایشان بود که تشرف، یک حالی، یک هدیه ای برای انسان می آورد که ادعا کردن، آن را از بین خواهد برد.»(1)
    امضاء



صفحه 18 از 23 نخستنخست ... 8141516171819202122 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi