![]()
آیا گوشهایتان نمیشنود؟
بیدار شوید، ای خانه های گمراه!
ای کوچه های پیمان شکن! ای پنجره های سنگدل!
ای دهانه ای مسموم! ای چشم های کپک زده!
ای نگاه های غبار گرفته و خواب آلود!
من آمده ام!
مسلم، پسر عقیل!
بیدار شوید، ای دیوارهای کاه گلی جسارت! ای بن بستهای فراموشی!
بیدار شوید، ای کوچه های پابرهنه ی تو در تو!
ای گامهای خسته ی نامردی!
منم، پرچم دار کربلا!
به استقبال مرگ آمده ام؛ به استقبال خنجرهای برّان!
به استقبال وعده ها، وعیدها و به استقبال نامه های دروغین.
پنجره هاتان را باز کنید!
منم، مهمانی که به دعوت شما لبیک گفتم،
همانی که به درخواست شما آمدم. نامه های بلند بالاتان را خوانده ام،
حرفهاتان را مو به مو از بر شدم. با کلمه های مهربانتان
خو گرفته ام و با وعده هاتان صمیمی شدم.
مرا با که اشتباه گرفته اید؟
چرا پنجره هاتان را باز نمیکنید؟ بر شما چه رفته است؟
آیا این شما نبودید که مرا خواندید؟
آیا این شما نبودید که پیک فرستادید؟
آیا رسم کوفیان این است ...؟ شما را چه شده است؟
کجاست مهربانی آن پیکها؟ کجاست؟
من صدای چکاچک شمشیرهاتان را میشنوم.
منم! مسلم بن عقیل.




















