صفحه 12 از 33 نخستنخست ... 2891011121314151622 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 111 تا 120 , از مجموع 324

موضوع: تاریخ انبیاء

  1. Top | #111

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2010
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    16,677
    صلوات
    626
    دلنوشته
    6
    یا صاحب الصلوات ادرکنی
    تشکر
    13,374
    مورد تشکر
    14,509 در 4,741
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    ابراهيم به تنهايى يك امّت بود


    از افتخاراتى كه خداوند به ابراهيم عطا كرد، اين بود كه او را به تنهايى يك امّت خوانده و درباره اش فرموده :به راستى ابراهيم يك امّت بود كه فرمان بردار و مطيع خدا بوده و از مشركان نبود.

    درمعناى آن وجوهى گفته شده ، از آن جمله گفته اند: امّت به معناى معلّم و مقتداست يا چون در زمان ابراهيم ، خداپرستى جز او نبود، خدا او را يك امّت خوانده يا گفته اند: امّت به معناى امام و هادى است يا چون قوام امّت به وى بود. ولى شايد ازهمه اين معانى بهتر، معنايى است كه راغب براى اين آيه كرده و روايت نيز شاهد آن است ، اگر چه معناى دوم نيز معناى خوبى است و شاهد حديثى هم دارد. وى مى گويد: انّ ابراهيم كان امّة قانتاللّه (245) يعنى ابراهيم در عبادت خدا به تنهايى همانند جماعت و گروهى بود، چنان كه گويند فلانى به تنهايى يك عشيره و قبيله است .
    خلاصه اين معنا آن است كه عبادت ابراهيم به درگاه خدا به قدرى پرارزش بود كه مثل عبادت يك ملت و گروه بود، مانند حديثى كه شيعه و سنّى از رسول خدا روايت كرده اند كه درباره على (ع ) فرمود:
    ضربة على يوم الخندق افضل من عبادة الثقلين ؛
    ارزش ضربت على در جنگ خندق ، از عبادت ثقلين بيشتر است .
    اين بود پاره اى از توضيحات در معناى بعضى از القاب و افتخارات ابراهيم كه تذكر آن در اين جا لازم به نظر مى رسيد. اكنون در شرح حال آن بزرگوار مى پردازيم .

    امضاء



  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #112

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2010
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    16,677
    صلوات
    626
    دلنوشته
    6
    یا صاحب الصلوات ادرکنی
    تشکر
    13,374
    مورد تشکر
    14,509 در 4,741
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    آغاز زندگى ابراهيم (ع ) و مبارزه او با بت پرستى


    از جمله موضوعاتى كه بايد در اين بحث شود، موضوع نسب ابراهيم است ، چون از يك سو در قرآن كريم نام پدر ابراهيم ، آزر ذكر شده و او را مردى بت پرست كه در پرستش بت ها پافشارى داشته معرفى كرده واز سوى ديگر، طبق رواياتى كه شيعه و سنى نقل شده ، پدران رسول خدا همگى خداپرست بوده اند و مشركى ميان آن ها وجود نداشته است . هم چنين مورخان نام پدر او را تارخ ذكر كرده اند، چنان كه در تورات كنونى هم همين نام ذكر شده است . از اين رو اين بحث پيش آمده كه آزر چه نسبتى با ابراهيم داشته كه او را پدر خويش خوانده و معناى اين كه او را پدر خود ناميده و قرآن در چند مورد نقل كرده ، چيست ؟ البته اگر بخواهيم همه سخنانى را كه دانشمندان و مفسران در اين باره گفته اند به تفصيل نقل كنيم ، از شيوه نگارش اين كتاب خارج مى شويم ، گذشته از اين كه بسيارى از آن بحث ها مورد نياز ما نيست ؛ لذا فشرده آن ها را به طور اجمال در اين جا ذكر نموده به ادامه شرح حال آن بزرگوار مى پردازيم .
    امضاء


  4. Top | #113

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2010
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    16,677
    صلوات
    626
    دلنوشته
    6
    یا صاحب الصلوات ادرکنی
    تشکر
    13,374
    مورد تشکر
    14,509 در 4,741
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    نسب ابراهيم (ع )


    ظاهرا ميان نسب شناسان و مورخان اختلافى نيست كه نام پدر ابراهيم تارخ بوده و بعضى نسب آن بزرگوار را تا نوح پيغمبر چنين نوشته اند:

    ابراهيم بن تارخ بن ناحور بن سروج بن رعو بن فالج بن عابر بن شالح بن ارفخشد بن سام بن نوح .
    اگر چه در بعضى از تواريخ ، در ضبط نام اجداد آن حضرت اختلاف به چشم مى خورد، ولى ظاهرا در نام پدرش ‍ تارخ اختلافى نيست ، چنان كه از زجاج نقل كرده اند كه گفته است : ميان نسب شناسان اختلافى نيست كه نام پدر ابراهيم تارخ بوده است . و لذا اين بحث پيش آمده كه آيااولا آزر لقب يا وصف همان تارخ است و هردوى آن ها يكى هستند يا آن ها دو نفر بوده اند؟ و ثانيا آن مردى كه ابراهيم او را مخاطب قرار داده و بدو مى گويد:... آيا بت هايى را به خدايى مى گيرى ؟ به راستى من ، تو وقوم تو را در گمراهى آشكارى مى بينم . (246) يا آن جا كه خدا مى گويد:... ابراهيم به پدر و قوم خود گفت كه اين تصويرها چيست كه به عبادت آن ها كمر بسته ايد...؟ (247) و يا در جاى ديگر مى گويد:ابراهيم به پدرش گفت : اى پدر! چرا مى پرستى چيزى را كه نمى شنود و نمى بيند و كارى براى تو انجام نمى دهد وبارى از دوشت برنمى دارد؟ (248)اى پدر! شيطان را پرستش و بندگى نكن كه به راستى شيطان نافرمان خداى رحمان است . اى پدر! من بيم آن دارم كه از پروردگار رحمان عذابى به تو برسد و دوست دار شيطان گردى . (249) آيا همان تارخ بوده ، و اين مرد مشرك بت پرست پدر نسبى ابراهيم است يا شخص ديگرى است كه ابراهيم او را پدر خطاب كرده است ؟!
    البته بحث اوّل از نظر ما چندان مهم نيست ، اگر چه از اين نظر كه ميان ظاهر قرآن كه مى گويد:ابراهيم به پدرش آزر گفت ... و قول نسب شناسان - بلكه اتفاقى كه از آن ها نقل شده كه نام پدر ابراهيم تارخ بوده - منافات و تناقض ‍ مشاهده مى گردد از اين نظر قابل بحث و دقّت است ، اما با سخنانى كه در اين باره گفته اند، مانند اين كه آزر لقب تارخ است يا ابراهيم با اين لفظ او را مذّمت كرده ، زيرا آزر در لغت بمعناى اعرج (كج سليقه ) يا مُخطى (خطاكار) يا خرفت و امثال اين هاست يا با اين توجيه كه مطابق قرائت بعضى ، آيه اءزرا بده نه آزر، كه همزه استفهام از اوّل آن حذف شده و اءزر را به معناى قوت ، نيرو، نصرت ، معاونت و امثال آن معنا كرده و گفته اند معناى آيه اين است هنگامى كه ابراهيم به پدرش گفت : آيا به خاطر كمك و نيروى خويش بت ها را به پرستش گرفته اى ... يا با اين اعراب كه آزر را مفعول براى فعل محذوفى بگيريم و چنان كه بعضى گفته اند: آزر هم نامى بتى باشد يعنى ...ابراهيم به پدر خود گفت آيا آزر را معبود خود مى گيرى ؟ و يا توجيهات ديگر كه مشكل را حل مى كند. با اين كه در خود آن اجماع زجاج - كه تارخ پدر ابراهيم است - خدشه كرده اند و فخر رازى آن را مردود مى داند.
    اما آن چه از نظر ما اهميّت دارد و بايد در مورد آن بحث كنيم ، اين مسئله است كه با اتفاق نظر بزرگان و اهل حديث شيعه ، كه ميان اجداد رسول گرامى اسلام بت پرستى وجود نداشته و همگى خداپرست بوده اند، بايد ببينيم اين مرد بت پرستى كه ابراهيم او را پدر خود خوانده چه كسى بوده است ؟
    پرواضح است كه ما چه لفظ آزر را لقب تارخ يا نام بتى بدانيم و چه آن را وصف تارخ يا به معناى نصرت و امثال آن بگيريم ، جواب گوى اين مشكل نخواهد بود و بايد راه ديگرى را بپيماييم .
    آن چه اشكال را حلّ مى كند، دقّت در سخنان ائمه اهل بيت و مفسّران حقيقى قرآن است . از مجموع رواياتى كه در اين باب رسيده ، با مختصر توضيحى كه بزرگان براى آن ذكر كرده اند چنين به دست مى آيد: در زبان عرب و نيز ساير زبان ها، چنان كه به پدر صلبى و نسبى انسان پدر مى گويند، به پدر مادرى ، عمو، پدر زن و حتى به كسانى هم كه انسان به نحوى تحت سرپرستى او به سرمى برد - اگر چه او بيگانه باشد - پدر گفته مى شود، چنان كه از طرفى به فرزند برادر و نوه دخترى هم فرزند مى گويند. بهترين شاهد براى اين سخن قرآن كريم است كه درباره يعقوب در سوره بقره مى فرمايد:آيا شما حاضر بوديد آن دم كه يعقوب را مرگ در رسيد و به پسران خويش گفت پس از من چه مى پرستيد؟ گفتند: خداى تو و خداى پدرانت ابراهيم و اسماعيل و اسحاق خداى يگانه را (پرستش مى كنيم ) و در برابر او تسليم هستيم . (250) و با اين كه اسماعيل عموى يعقوب است ، براو اطلاق پدر شده است . هم چنين در داستان يوسف از قول آن حضرت نقل مى كند كه جدّ پدرى و به اسحاق كه جدّ اوست ، پدر اطلاق شده است .
    همين طور موارد ديگرى كه در قرآن كريم ديده مى شود كه به عمو و جدّ پدرى ، پدر و به نوه دخترى ، فرزند اطلاق شده است ، چنان كه خداى تعالى عيسى را كه از طرف مادر نسبش به ابراهيم مى رسد، از فرزندان او دانسته و در سوره انعام فرمود:و بدو اسحاق و يعقوب را بخشيديم و همه را هدايت كرديم و از نژاد او (و فرزندان اويند) داود، سليمان ، ايوب ، يوسف ، موسى ، هارون و نيكوكاران را اين گونه پاداش مى دهيم و نيز زكريا، يحيى ، عيسى و الياس كه همگى از شايستگان اند. (251)

    در اين جا نيز چنان كه در روايات فرموده اند، آزر جدّ مادرى ابراهيم يا عموى آن حضرت بوده است كه چون تارخ (پدر ايشان ) در زمان كودكى ابراهيم از دنيا رفته بود، آزر سرپرستى او را به عهده داشت و به همين دليل ابراهيم ، او را پدر خطاب كرده است .
    مسعودى در اثبات الوصيه گويد: طبق روايتى كه رسيده ، آزر جدّ مادرى ابراهيم و منجّم مخصوص نمرود بوده و هنگامى كه تارخ از دنيا رفت ، ابراهيم كودك كم سنى بود. (252)
    در حديثى كه از قصص الانبياء راوندى از امام صادق (ع ) نقل شده آن حضرت فرمود:آزر عمومى ابراهيم و ستاره شناس ‍ نمرود بود. (253)
    چنان كه گفتيم اين مطلب ويژه زبان عرب نبوده و در ساير زبان ها نيز اين توسعه در اطلاق وجود دارد و طبق آن چه گفته شد، احتياجى به پيمودن راه هاى پرپيچ و خم و بحث هاى مشكلى كه در لفظ و معناى آزر كرده اند، نداريم و آزر هركه بوده و به هر معنا باشد، نام ، لقب يا وصف شخصى است كه پدر صُلبى و نسبى ابراهيم نبوده ، ولى آن حضرت به اعتبار اين كه تحت سرپرستى او به سر مى برد و يا به اعتبارات ديگرى ، او را به عنوان پدر خوانده و با او بحث نموده است كه قسمتى از گفت وگو و بحث او در قرآن كريم ذكر شده و آن را در صفحات آينده مطالعه خواهيم كرد. (و در آن جا شاهد ديگرى نيز بر اين مطلب خواهد آمد).


    امضاء


  5. Top | #114

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2010
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    16,677
    صلوات
    626
    دلنوشته
    6
    یا صاحب الصلوات ادرکنی
    تشکر
    13,374
    مورد تشکر
    14,509 در 4,741
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    ولادت ابراهيم (ع )


    در روايات و تواريخ درباره داستان ولادت حضرت ابراهيم چنين آمده است كه آزر منجّم مخصوص نمرود بود و از روى حساب نجوم به دست آورد كه كودكى به دنيا مى آيد كه دين و آيين نمروديان را برهم خواهد زد. هنگامى كه آزر اين مطلب را به نمرود گفت ، نمرود پرسيد: اين كودك در چه سرزمينى به دنيا خواهد آمد؟ آزرگفت : در همين سرزمين .

    در برخى از تفاسير است كه نمرود در خواب ديد ستاره اى طلوع كرد كه نور ماه و خورشيد را از بين برد و زير پرتو خويش قرار داد. وقتى تعبير آن را از خواب گزاران پرسيد، بدو گفتند: كودكى به دنيا مى آيد كه نابودى پادشاهى تو به دست اوست . (254)
    جمعى گفته اند: نمرود اين مطلب را از روى پيشگويى هاى گذشتگان و كتاب هاى پيمبان دانست . (255) به هر صورت ، نمرود دستور داد همه پسرانى را كه در آن سال به دنيا آمده بودند، به قتل رسانند. مردان از زنان كناره گيرى كنند و زنان آبستن را كنترل و تا هنگام زاييدن در جايى حبس كنند و چون زاييد، اگر نوزادش پسر بود، او را به قتل برسانند. اما برخلاف تمام پيش بينى ها و سخت گيرى هايى كه در اين باره انجام داد، نطفه ابراهيم در رحم مادرش جاى گير شد و جهان تاريك آن روز براى ولادت مقدم گراميش آماده گرديد.

    شيخ صدوق از امام صادق (ع ) روايت كرده كه وقتى مادر ابراهيم به وى حامله شد، نمرود زن هاى قابله را ماءمور كرد تا براى بررسى نزد آن زن بروند و دقت كنند تا آيا اثر حملى در وى مشاهده مى كنند يا نه ؟ زنان مزبور با كمال مهارتى كه در فنّ خود داشتند، نتوانستند اثر حاملگى را در شكم آن زن بفهمند و خداى تعالى مانع ديد آن ها شد، از اين رو به نمرود گفتند: ما چيزى در شكم اين زن نديديم . (256)
    ابراهيم در شكم مادر بزرگ گشته و به تدريج زمان زايمان نزديك شد. على بن ابراهيم در تفسير خود نقل كرده كه چون زمان ولادت فرا رسيد، مادر ابراهيم به شوهرش گفت : من بيمارم و مى خواهم به كنارى بروم . بدين ترتيب مادر ابراهيم به غارى رفت و ابراهيم در همان غار به دنيا آمد وقتى كودك را زاييد، در پارچه اى پيچيد و در غار نهاد و مقدارى سنگ بر در غار چيد و به شهر بازگشت .
    ولى در روايت صدوق و ديگران آمده است : ابراهيم در همان خانه پدر به دنيا آمد و پدرش به دليل بيمى كه از نمرود داشت ، مى خواست فرزندش را به وى تحويل دهد، اما مادرش مانع شد و گفت : پسرت را به دست خود براى كشتن پيش نمرود مبر. او را به من واگذار تا به غارى از غارهاى كوه ببرم و در آن جا بگذارم تا مرگش در رسد و تو به دست خود پسرت را نكشته باشى . پدر نيز اجازه داد وآن زن فرزند دل بندش را به غارى برد و پس از اين كه او را شير داد، در همان جا گذاشت و جلوى غار را سنگ چيده و بازگشت .

    ابراهيم به طور غيرطبيعى بزرگ مى شد و طبق روايات ، رشد هر روز او به مقدار يك هفته بچه هاى ديگر بود و روزىِ او را نيز خداى قادر متعال به صورت شير در انگشت او قرار داده بود كه آن را مى مكيد و مى خورد. مادرش نيز گاه گاهى به بهانه هاى مختلف از شوهر اجازه مى گرفت و نزد فرزند مى آمد و او را شير مى داد و پس از بوسيدن و بوييدن او را بغل كرده ، در همان غار نهاده به شهر باز مى گشت تا هنگامى كه ابراهيم بزرگ شد و از غار بيرون آمده و با پاى خود به شهر درآمد.

    مسعودى در اثبات الوصيه گويد: خداوند محبت او را در دل مادر انداخت ، چنان كه حال ساير انبيا و ائمه نيز چنين بوده است . ابراهيم مدتى در همان وضع به سر برد تا روزى كه مادر آمد تا از حال او با خبر شود. وقتى ديد چشمانش ‍ چون ستاره مى درخشيد، او را در برگرفت و به سينه چسبانيد و شيرش داده بازگشت . روزى ديگر كه مادر نزد او آمد و خواست برگردد، ابراهيم دست به دامن او زده و گفت : مرا نيز با خود ببر.
    مادر گفت : باشد تا من از پدرت اجازه بگيرم ، آن گاه تو را نزد او ببرم . وقتى به شهر آمد مطلب را به پدرش گفت . او در جواب اظهار داشت : او را در سرراه بنشان . وقتى برادارانش بر او بگذرند، او نيز همراه برادران به خانه بيايد تا كسى از وضع او مطّلع نشود.
    مادر ابراهيم همين كار را كرد و به اين ترتيب ابراهيم به خانه آمد. وقتى آزر وى را بديد، خداوند محبتى از او در دلش ‍ انداخت (كه به شدت دوستى او در دلش جايگير شد). اين وضع ادامه داشت تا روزى كه مردم هم چنان بت مى ساختند، ابراهيم نيز چوبى را برداشت و آن را نجّارى كرد و بتى كه تا آن روز نظيرش ديده نشده بود بساخت . آزر كه چنان ديد به مادرش گفت : اميد است كه از بركت اين پسر تو، بركت زيادى به مابرسد. اما ناگهان ديد كه ابراهيم تبرى برداشت و همان بت را شكست . آزر به اين عمل او پرخاش كرد. ابراهيم گفت : مگر شما مى خواستيد با اين بت چه كاركنيد؟ گفتند: مى خواستيم آن را پرستش كنيم .
    ابراهيم با تعجب پرسيد: آيا چيزى را كه به دست خود مى تراشيد، پرستش مى كنيد؟
    در اين وقت آزر كه جدّ ابراهيم بود، گفت : آن كسى كه نابودى اين سلطنت به دست اوست ، همين فرزند است . (257)


    امضاء


  6. Top | #115

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2010
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    16,677
    صلوات
    626
    دلنوشته
    6
    یا صاحب الصلوات ادرکنی
    تشکر
    13,374
    مورد تشکر
    14,509 در 4,741
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    زادگاه ابراهيم


    در روايات مختلف ، زادگاه ابراهيم جايى به نام كوثى ربى ذكر شده است . ياقوت حموى گفته : كوثى نهرى است در عراق در سرزمين بابل كه آن را به نام كوثى يكى از فرزندان ارفخشد بن سام بن نوح ، نام گذارده اند و آن نخستين نهرى است كه از فرات منشعب مى شد. كوثى عراق در دو جاست : يكى كوثى طريق و ديگرى كوثى ربى كه محل تولد ابراهيم بوده و در همان جا او را درون آتش انداختند و هر دو كوثى در سرزمين بابل است و سعدبن ابى وقاص (كه سرزمين عراق را فتح كرد) پس از فتح قادسيه آن جا را تصرف كرد. (258)

    در برخى از تواريخ ، زادگاه حضرت ابراهيم شهر اءورا- كه از شهرهاى بابل است - ذكر شده است . در قسمتى از كتاب ادب و علوم المنجد گويد: اءورا نام آثارى در عراق و شهر كلدانيان است كه ابراهيم خليل از آن جا بيرون آمده است . (259)

    ولى در قصص الانبياء نجّار است كه ابراهيم خليل جوانى بود از اهل فدان آرام در سرزمين عراق و مردم آن جا بت پرست بودند. پدر ابراهيم نجّار بود كه بت مى تراشيد و به بت پرستان مى فروخت (چنان كه در انجيل برنابا است ) و ابراهيم با هدايت حق تعالى به مبارزه بت ها برخاست ، (260) تا آن جا كه پس از يكى دو صفحه مى گويد: ابراهيم كه چنان ديد، از ماندن نزد پدر و قوم خود خسته و بيزار و به اءوركلدانيان رهسپار شد و از آن جا به حاران رفت . (261)
    از مجموع آن چه گفتيم ، استنباط مى شود كه زادگاه ابراهيم در سرزمين عراق و بابل بوده و در روايت على بن ابراهيم كه قسمتى از آن را قبلا نقل كرديم ، امام صادق (ع ) فرموده است : منزل نمرود نيز در همان سرزمين كوثى ربى بوده و ابتداى كار مبارزه ابراهيم نيز از همان جا شروع شد.

    امضاء


  7. Top | #116

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2010
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    16,677
    صلوات
    626
    دلنوشته
    6
    یا صاحب الصلوات ادرکنی
    تشکر
    13,374
    مورد تشکر
    14,509 در 4,741
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    گفت وگوى ابراهيم با آزر


    پس از اين كه ابراهيم به سنّ رشد رسيد و به ميان مردم آمد، متوجه شد كه آزر و مردم ديگر به عبادت چيزهايى كه به دست خود ساخته و سود و زيانى براى آن ها ندارد، مشغولند. وى در آغاز براى هدايت آن ها، با منطقى نيرومند به استدلال پرداخت تا آن ها را متوجه اشتباه بزرگ خود كرده و از پرستش بتان باز دارد.
    خداى تعالى در سوره مريم قسمتى از احتجاج او را با آزر چنين نقل فرموده است :ودر اين كتاب ابراهيم را ياد كن كه وى پيغمبرى راست گو (وراستى پيشه ) بود آن دم كه به پدرش گفت : اى پدر! چرا پرستش مى كنى چيزى را كه نمى شنود و نمى بيند و كارى براى تو نسازد؟ اى پدر! به راستى كه مرا دانشى آمده كه تو را نيامده از من پيروى كن تا تو را به راهى راست هدايت كنم . اى پدر! شيطان را پرستش مكن كه شيطان نافرمان خداى رحمان است . اى پدر! من بيم دارم كه از خداى رحمان عذابى به تو برسد و دوست شيطان گردى ،(آزر) بدو گفت : مگر تو اى ابراهيم از خدايان من روگردانى . اگر بس نكنى (و دست از از اين سخنانت برندارى ) تو را سنگ سار مى كنم (يا دشنام و ناسزاگويم ) و بايد زمانى دراز از پيش من دور شوى ، (ابراهيم گفت :) درود برتو به زودى از پروردگار خود براى تو آمرزش خواهم خواست كه او به من مهربان و رحيم است و از شما و آن چه جز خدا مى پرستيد كناره گيرى مى كنم و پروردگار خود را مى خوانم اميدوارم كه در مورد خواندن پروردگارم بدبخت نباشم . (262)

    و در سوره انبياء چنين است :و مااز پيش ، رشد ابراهيم را بدو داديم و به حال او دانا بوديم ، هنگامى كه به پدر و قومش گفت : اين تصويرها چيست كه به پرستش آن ها كمر بسته ايد؟ گفتند: پدران خويش را چنين يافتيم كه عبادت آن ها را مى كردند. گفت : شما با پدرانتان در گمراهى آشكارى بوده ايد. گفتند: آيا به حق نزد ما آمده اى يا تو از بازيگران هستى ؟ ابراهيم گفت : بلكه پروردگار شما پروردگار آسمان ها و زمين است كه آن ها را آفريده و من بر اين ها گواهم . (263)
    و در سوره شعراء فرموده است : وبخوان بر ايشان خبر ابراهيم را كه به پدر وقوم خود گفت : چه مى پرستيد؟ گفتند: بت هايى را پرستش مى كنيم و به عبادتشان كمر بسته ايم . ابراهيم گفت : آيا وقتى آن ها را مى خوانيد سخن شما را مى شنود يا سود و زيانى به شما مى رسانند؟ گفتند: ما پدران خود را يافتيم كه چنين مى كردند. ابراهيم گفت : آيا مى دانيد كه آن چه شما و پدران پيشينتان مى پرستيده اند، همه دشمن من هستند مگر پروردگار جهانيان آن كس كه مرا آفريده و هدايتم كند و آن كس كه غذايم دهد و آبم دهد و چون بيمار گردم بهبودم دهد و آن كس كه بميراندم و سپس ‍ زنده ام گرداند و آن كس كه طمع دارم در روز جزا خطايم را ببخشد تا آن جا كه فرمودپروردگار! پدرم را بيامرز كه از گمراهان است . (264)
    و آيات ديگرى كه در سوره صافات و زخرف و ممتحنه به همين مضامين آمده است .

    امضاء


  8. Top | #117

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2010
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    16,677
    صلوات
    626
    دلنوشته
    6
    یا صاحب الصلوات ادرکنی
    تشکر
    13,374
    مورد تشکر
    14,509 در 4,741
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    نكته


    در آياتى كه درباره استغفار ابراهيم براى پدرش ذكر شده ، اين گونه است كه ابراهيم پس از بحث با آزر و قوم خود، بدو وعده داد كه از خدا برايش آمرزش بخواهد و به اين وعده وفا كرد، اما وقتى متوجه شد كه او دشمن خدا بوده و اصلاح شدنى نيست ، از او كناره گيرى و بيزارى جست ، اما در پايان عمر مى بينم براى خود، پدر، مادر و مؤ منان طلب آمرزش ‍ مى كند. از اين جا معلوم مى شود اين شخصى كه او را پدر خود خوانده و با او بحث كرد و براى او آمرزش خواست و بعد چون فهميد كه او دشمن خداست از وى بيزارى جسته ، پدر صلبى و نسبى او نبوده كه در آخر عمر براى او آمرزش ‍ خواسته است .
    اما اصل وعده ابراهيم در آيات سوره مريم بود كه خوانديد و وفاى بدان نيز در سوره شعراء ذكر شده كه به خدا عرض ‍ كرد:پروردگارا! پدرم را بيامرز كه وى از گمراهان است . (265) اما بيزارى جستن و كناره گرفتن از وى را خداوند در سوره توبه چنين بيان فرموده :پيغمبر و كسانى كه ايمان آورده اند نبايد براى مشركان آمرزش بخواهند پس از آن كه براى ايشان آشكار شد كه آن ها اهل دوزخ اند، ابراهيم هم كه براى پدرش آمرزش خواست فقط به سبب وعده اى بود كه بدو داده بود و چون براى او آشكار شد كه وى دشمن خداست از او بيزارى جست . (266)

    اين داستان به اين جا خاتمه مى يابد، و ابراهيم چون از ايمان وى ماءيوس گرديد، از آمرزش خواهى براى او صرف نظر كرد و از وى و قوم بت پرستش كناره گرفت و خداى تعالى نيز فرزندانى بدو عنايت كرد. خداوند اين مطلب را در سوره مريم چنين بيان فرموده :وهمين كه ابراهيم از آن ها و بت هايى كه به جز خدا پرستش مى كردند كناره گيرى كرد ما بدو اسحاق و يعقوب را بخشيديم و همه را پيغمبر قرار داديم . (267)

    امضاء


  9. Top | #118

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2010
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    16,677
    صلوات
    626
    دلنوشته
    6
    یا صاحب الصلوات ادرکنی
    تشکر
    13,374
    مورد تشکر
    14,509 در 4,741
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    وقتى كه خداوند اسماعيل و اسحاق را به او عطاكرد و هر دو بزرگ شدند و عمر ابراهيم به آخر رسيد، در اواخر عمر اين دعا را كرد كه در سوره ابراهيم ذكر شده :
    ربّنا اغفرلى ولوالدىّ و للمؤ منين يوم يقوم الحساب (268)
    پروردگارا! روزى كه حساب برپا شود مرا و پدرومادرم و مؤ منان را بيامرز.
    واضح است اين پدرى كه ابراهيم در اين جا آمرزشش را در روز قيامت از خدا مى خواهد و او را با خود و مؤ منان ديگر هم نشين فرمايد، غير از آن پدرى است كه پيش از اين آمرزشش را خواست و چون دانست دشمن خداست از وى بيزارى جست .
    به گفته يكى از استادان ، لطف مطلب در اين است كه خداوند آن پدر را همه جا با لفظ اءب در قرآن ذكر كرده است :اذ قال لابيه ... و اغفرلابى ... و و ما كان استغفار ابراهيم لابيه ... و لفظ اءب چنان كه گفتيم به غير از پدر صلبى و نسبى اطلاق نمى شود.
    به هر صورت ، از اين آيات كه درباره گفت وگو و بحث ابراهيم با آزر و آمرزش خواهى براى او در قرآن ذكر شده ، تاءييدى براى مطلب قبلى ما به دست آمد كه اين شخص ،تارخ و پدر صلبى ابراهيم نبوده و اين ، دليلى ديگر براى گفتار شيعه در اين مورد است .

    امضاء


  10. Top | #119

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2010
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    16,677
    صلوات
    626
    دلنوشته
    6
    یا صاحب الصلوات ادرکنی
    تشکر
    13,374
    مورد تشکر
    14,509 در 4,741
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    ابراهيم درصدد شكستن بت ها برآمد


    چنان كه گفتيم ، ابراهيمر آغاز با كمال ادب و با منطقى مستدّل و تذكراتى سودمند به دعوت آزر و مردم بت پرست شهر خويش پرداخت ، اما وقتى ديد سخنان منطقى او در دل آن مردم فريب خورده اثر نمى كند و به جاى استدلال به يك سلسله سخنان پوچ و بى اساس متوسل مى شوند و به آن حدّ از رشد نرسيده بودند كه وضع ناهنجار خود را از راه تذكرات سودمند وى درك كنند، در صدد برآمد از راه عمل ، فطرت خفته آن ها را بيدار كند تا بفهمند كه در مورد پرستش بتان بى جان اشتباه مى كنند.
    به همين منظور تصميم گرفت مجسمه هاى چوبى ، سنگى و فلزى را كه منشاء بدبختى و عقب ماندگى مردم شده بود، در هم بشكند و در عمل به آن ها نشان دهد كه آن بتان ، مالك چيزى نيستند،سودى به كسى نمى رسانند و حتى قادر به دفع ضرر و زيان از خود هم نيستند و در لابه لاى سخنان خود اين مطلب را به آن ها گوش زد كرد و به شكستن بت ها تهديدشان نمود و چنين گفت : و به خدا سوگند پس از آن كه (به سخنان من گوش فراندهيد و) پشت كنيد و برويد، در كار بت هاتان تدبيرى مى كنم . براى انجام اين مهمّ، تبرى تهيه كرد و در انتظار فرصتى بود تا منظور خود را عملى سازد.

    اين فرصت هنگامى به دست ابراهيم افتاد كه مردم براى برگزارى مراسم عيد مخصوص خود - كه مطابق روايتى كه مجلسى (ره ) نقل كرده و روز نوروز بود - (269) عازم خروج از شهر شده دسته دسته از شهر بيرون رفتند.

    در اين جا قرآن كريم داستان را چنين بيان مى كند:ابراهيم نگاهى به ستارگان كرد و گفت كه من بيمارم ، مردم نيز روى از وى گردانيده و (او را در شهر گذارده و) رفتند و، ابراهيم نزد خدايانشان آمد و گفت : چرا چيزى نمى خوريد؟ شما را چه شده كه سخنى نمى گوييد؟ آن گاه (پيش آمد و) ضربتى سخت برآن ها نواخت . (270)
    آن چه از اين آيات به دست مى آيد، اين است كه مردم نزد ابراهيم آمده و از وى خواستند او نيز به همراه آنان براى برگزارى مراسم عيد به خارج شهر رود. ابراهيم نگاهى به ستارگان كرد و گفت : من بيمارم و نمى توانم با شما بيايم . و اين سخن را به اين علّت گفت تا او را به حال خود بگذارند و فكرى را كه درباره برانداختن بت ها كرده بود با استفاده از خلوت بودن شهر و با خيالى آسوده انجام دهد.

    امضاء


  11. Top | #120

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2010
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    16,677
    صلوات
    626
    دلنوشته
    6
    یا صاحب الصلوات ادرکنی
    تشکر
    13,374
    مورد تشکر
    14,509 در 4,741
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    در اين جا اين سؤ ال پيش مى آيد كه آيا ابراهيم به راستى بيمار بود يا اين سخن را از روى مصلحت گفت ؟ هم چنين علّت نظر او به ستارگان چه بود؟
    در پاسخ اين سؤ ال جواب هايى گفته اند كه ذكر همه آن ها، سخن را به درازا كشانده و موجب خستگى خواننده محترم مى شود. شايد بهترين جواب اين باشد كه برخى گفته اند: ابراهيم در آن هنگام ، از نظر جسمى هيچ بيمارى نداشت ، اما از نظر روحى به سختى افسرده و بيمار بود، زيرا مى ديد جمعى سود جو براى استعمار آن مردم بى چاره سنگ و چوب هايى را تراشيده ، به صورت خدايانى درآورده اند و مردم را به پرستش آن ها واداشته و از راه راست منحرف كرده اند و نيز با تبليغات پوچ و بى مغز، آن ها را در بى خبرى و جهالت نگاه داشته و بر آن ها فرمانروايى مى كنند. مردم نادان نيز فريب آن ها را خورده و از حق روگردان شده اند و حاضر نيستند به خود آيند و ببينند در چه بدبختى و سيه روزى به سرمى برند. آرى اين اوضاع مردان خدا و دل سوز به حال اجتماع و ملت را افسرده كرده و روحشان را بيمار مى سازد.
    اما علت اين كه ستارگان نگاه كرد و گفت : من بيمارم ، اين بود كه وقتى آن ستارگان درخشان و زيبا را در آسمان فيروزه فام مشاهده كرد كه هم چون قطعات الماس ميان اقيانوسى بى كران خودنمايى مى كنند، فكرش متوجه خالق بزرگ آن ها گرديد كه به راستى چه آفريدگار بزرگى بوده كه اين همه ستارگان را در اين فضاى بى پايان خلق فرموده و از طرف ديگر آن مردم نادان را ديد كه تا چه اندازه كوته نظرند و تا چه حدّ مقام خود را پست كرده اند كه به جاى آن كه آفريدگار بزرگ را بپرستند، روى نياز به پيش بت مى آورند و او را معبود خويش مى پندارند و شايد همان نگاه به ستارگان سبب اين فكر و به دنبالش آن اندوه و بيمارى دل گرديد و فرمود: من بيمارم .

    مطلب ديگرى كه از اين آيات به دست مى آيد، اين است كه آن مردم احمق هنگام رفتن به خارج شهر براى بت هاى خود غذاى رنگارنگ و گوناگون تهيه كرده و پيش آن ها گذارده بودند، لابد به اين منظور كه اگر آن بت ها گرسنه شدند، غذا بخورند، يا به اين جهت كه آن غذاها متبرّك شود و شب كه از مى گردند از آن خوراك هاى متبرّك بخورند. همى چنين ممكن است خود حضرت ابراهيم غذايى تهيه كرده وبراى ريش خند و مسخره نزد بت ها آورده و براى خوردن بدان ها تعارف كرده باشد.

    به هر صورت مردم بيرون رفتند و ابراهيم را در شهر به جاى گذاشتند، بلكه مطابق نقل على بن ابراهيم (ره )، (271) نمرود ابراهيم را موكل بت خانه كرد و كليد آن جا را به او داد تا در نبود آن ها از بت ها محافظت كند! گويا آن بى چاره خبر نداشت سرسخت ترين دشمن بت ها همان مرد است و اين موفقيت ديگرى براى پيش برد هدف حضرت ابراهيم بود كه نصيب وى شد. ابراهيم صبر كرد تا همه خارج شدند، سپس تبرى را كه پيش از اين تهيه كرده بود، برداشت و به بت خانه آمد و درها را بازكرد. هنگامى كه غذاها را در برابر بت ها ديد از روى مسخره آن ها را مخاطب ساخته گفت : چرا غذا نمى خوريد؟ وقتى ديد سخن نمى گويند و هم چنان خاموشند، بدان ها گفت : شما را چه شده كه سخن نمى گوييد؟
    در اين وقت بود كه غيرت آن حضرت به جوش آمد تبر را بلند كرد و بر سر بت ها كوفت . طولى نكشيد كه آتش انتقام آن بزرگوار از آن بت هاى بى روح و وسيله هاى بدبختى ، كار خود را كرد و همه بت ها به جز بت بزرگ زير ضربه هاى محكم آن حضرت درهم شكسته و به صورت تلّى پيش روى او درآمدند و فقط بت بزرگ بود كه از ضربات سخت آن حضرت در امان ماند و آسيبى نديد. سپس حضرت ابراهيم تبر را به گردن او انداخته و رفت . اين هم بدان جهت بود كه شالوده استدلال نيرومند خود را بدين وسيله ريخته باشد و درضمن اين عمل شجاعانه ، فطرت خفته شان را بيدار كند و آن ها را به اشتباهشان واقف سازد.

    امضاء


صفحه 12 از 33 نخستنخست ... 2891011121314151622 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi