صفحه 3 از 8 نخستنخست 1234567 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 78

موضوع: ویژه نامه عید سعید قربان { مکتب بندگی }

  1. Top | #21

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,458
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,230 در 64,522
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض









    صدای پای عید می آید.

    عید قربان عید پاک ترین عیدها است

    عید سر سپردگی و بندگی است.

    عید بر آمدن انسانی نو

    از خاکسترهای خویشتن خویش است.

    عید قربان عید نزدیک شدن دلهایی است

    که به قرب الهی رسیده اند.

    عید قربان عید بر آمدن روزی نو و انسانی نو است

    عید برعاشقان مبارک باد عاشقان عیدتان مبارک باد






    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************







  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #22

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,458
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,230 در 64,522
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض



    اکنون ابراهیم است و فرزند دلبند او،
    فرزند انتظارهای طولانی، میوه دل او، پاره جگر او...
    و فرمان حقّ: اسماعیلت را ذبح کن!

    اسماعیل را هم‏چون قربانی، به قربان‏گاه ببر،
    سرش را بر مذْبَح بگذار، کارد بر گلویش بنه، خونش را جاری ساز...
    و بکش، بکش اسماعیلت را...

    قربانی کن هر آن‏چه میان تو و حقیقت مطلق است،
    به قربانگاه ببر هر آن‏چه را که میان تو و «او» فاصله می‏اندازد.

    ای بت شکن تاریخ! اکنون... اکنون، اسماعیل،
    فرزند دلبندت را به قربانگاه ببر!


    ای ابراهیم؛ ای قهرمان توحید؛ ای آزموده؛
    ای گذشته از آتش؛ ای برگزیده خدا؛ ای وارث رسالت؛
    ای پیامبر پاکی؛ ای رسول روشنی! آنک آخرین آزمون بندگی است.

    اسماعیل تو، جاه توست، مال و موقعیت
    و مقام و شهرت و قدرت و مکنت توست.

    اسماعیل تو دنیای توست و هر آن‏چه در دنیا به آن دل بسته‏ ای.
    اسماعیل تو، نفس توست؛ اسماعیل، تویی؛
    و تا از میان برنخیزی، به وصلِ حقّ نمی‏رسی.

    پیرمرد یک عمر، بار انتظار فرزند به دوش کشیده بود؛
    سارا را توان فرزند آوردن نبود.


    در نشیب حیات، ناباورانه، فرزند را از هاجر جُست،
    و شگفتا که یافت؛

    و اینک پس از سال‏ها انتظار و رخ نمودن ابرهای تیره نومیدی،
    خورشید میلاد اسماعیل، آتش در نهادِ شبستان سرد او نهاده بود.





    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  4. Top | #23

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,458
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,230 در 64,522
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض



    اکنون ابراهیم است و فرزند دلبند او،
    فرزند انتظارهای طولانی، میوه دل او، پاره جگر او...
    و فرمان حقّ: اسماعیلت را ذبح کن!

    اسماعیل را هم‏چون قربانی، به قربان‏گاه ببر،
    سرش را بر مذْبَح بگذار، کارد بر گلویش بنه، خونش را جاری ساز...
    و بکش، بکش اسماعیلت را...

    قربانی کن هر آن‏چه میان تو و حقیقت مطلق است،
    به قربانگاه ببر هر آن‏چه را که میان تو و «او» فاصله می‏اندازد.

    ای بت شکن تاریخ! اکنون... اکنون، اسماعیل،
    فرزند دلبندت را به قربانگاه ببر!


    ای ابراهیم؛ ای قهرمان توحید؛ ای آزموده؛
    ای گذشته از آتش؛ ای برگزیده خدا؛ ای وارث رسالت؛
    ای پیامبر پاکی؛ ای رسول روشنی! آنک آخرین آزمون بندگی است.

    اسماعیل تو، جاه توست، مال و موقعیت
    و مقام و شهرت و قدرت و مکنت توست.

    اسماعیل تو دنیای توست و هر آن‏چه در دنیا به آن دل بسته‏ ای.
    اسماعیل تو، نفس توست؛ اسماعیل، تویی؛
    و تا از میان برنخیزی، به وصلِ حقّ نمی‏رسی.

    پیرمرد یک عمر، بار انتظار فرزند به دوش کشیده بود؛
    سارا را توان فرزند آوردن نبود.


    در نشیب حیات، ناباورانه، فرزند را از هاجر جُست،
    و شگفتا که یافت؛

    و اینک پس از سال‏ها انتظار و رخ نمودن ابرهای تیره نومیدی،
    خورشید میلاد اسماعیل، آتش در نهادِ شبستان سرد او نهاده بود.





    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  5. Top | #24

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,458
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,230 در 64,522
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض





    اي تو جان نوبهاران، خوش رسيدي، خوش رسيدي!
    اي تو شور آبشاران، خوش رسيدي، خوش رسيدي!

    اي شراب آسماني، اي طلوع مهرباني
    با تو شد خورشيد خندان، خوش رسيدي، خوش رسيدي!

    اي که نامت گشته ذکر هر دم جان و روانم
    اي شفاي درد پنهان، خوش رسيدي، خوش رسيدي!

    آمدي چون ماه تازه، تيغ بر کف، خنده بر لب
    آمدي اي عيد قربان! خوش رسيدي، خوش رسيدي!

    آمدي چون سيلْ جوشان ، بي‌خبر، ناگه، خروشان
    تا کني اين خانه ويران، خوش رسيدي، خوش رسيدي!

    خانه‌ي عقل زبون را، عقل سرد تيره‌گون را
    کرده‌اي با خاک يکسان، خوش رسيدي، خوش رسيدي!

    شعر مي‌جوشد ز من، پيوسته هر شب، هر سحرگه
    از تو شد اين چشمه جوشان، خوش رسيدي، خوش رسيدي!



    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  6. Top | #25

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,458
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,230 در 64,522
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض







    خوشا سر به سوداى معبود سپردن و فرمان بردن از حضرت دوست!

    خوشا شيطان درون خويش را به بند كشيدن و
    از هر چه غير دوست، چشم پوشيدن!


    خوشا لحظه قربانى كردن بت‏هاى ظاهر و باطن به پاى عشق
    و هم‏سفر شدن با راهيان كوى دلدار!

    خوشا گرگ‏هاى خشم و غضب را از ديار دل خويش راندن!

    خوشا نوبت به زمين زدن ناقه‏ هاى تكبر كه اسباب زحمت آدمى‏ اند
    و سد شده‏ اند در مسير رستگارى‏ اش!

    خوشا روايت «بسم الله» بر گلوى خويش خواندن
    و كلمه توحيد را بر تخت پادشاهى قلب نشاندن!


    خوشا جهاد اكبر با مدعيان دروغين خدايى و خوشا جان عزيز
    خويش را به قربان‏گاه عشق بردن وگذشتن از همه چيز به خاطر او!








    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  7. Top | #26

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,458
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,230 در 64,522
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض


    اکنون ابراهیم است و فرزند دلبند او،
    فرزند انتظارهای طولانی،
    میوه دل او، پاره جگر او...

    و فرمان حقّ: اسماعیلت را ذبح کن!
    اسماعیل را هم‏چون قربانی، به قربان‏گاه ببر،
    سرش را بر مذْبَح بگذار، کارد بر گلویش بنه،
    خونش را جاری ساز... و بکش، بکش اسماعیلت را...

    قربانی کن هر آن‏چه میان تو و حقیقت مطلق است،
    به قربانگاه ببر هر آن‏چه را
    که میان تو و «او» فاصله می‏اندازد.

    ای بت شکن تاریخ! اکنون... اکنون، اسماعیل،
    فرزند دلبندت را به قربانگاه ببر!

    ای ابراهیم؛ ای قهرمان توحید؛ ای آزموده؛
    ای گذشته از آتش؛ ای برگزیده خدا؛
    ای وارث رسالت؛ ای پیامبر پاکی؛
    ای رسول روشنی! آنک آخرین آزمون بندگی است.


    اسماعیل تو، جاه توست، مال و موقعیت
    و مقام و شهرت و قدرت و مکنت توست.

    اسماعیل تو دنیای توست
    و هر آن‏چه در دنیا به آن دل بسته ‏ای.
    اسماعیل تو، نفس توست؛
    اسماعیل، تویی؛ و تا از میان برنخیزی،
    به وصلِ حقّ نمی‏رسی.


    پیرمرد یک عمر، بار انتظار فرزند به دوش کشیده بود؛
    سارا را توان فرزند آوردن نبود.
    در نشیب حیات، ناباورانه، فرزند را از هاجر جُست،
    و شگفتا که یافت؛ و اینک پس از سال‏ها انتظار
    و رخ نمودن ابرهای تیره نومیدی،
    خورشید میلاد اسماعیل،
    آتش در نهادِ شبستان سرد او نهاده بود.

    اسماعیل هدیه ‏ای بود از سوی خدا
    به صبر ناگزیرِ بت شکن تاریخ.
    اما اراده خداوند،
    بر توحید محض خود استوار شده بود.


    باید تمام بت‏ها می‏ شکستند تا جان ابراهیم،
    به حریم خلوت عشق راه می‏یافت.

    و آنک آخرین بتِ نَفْس،
    آخرین خواست دنیا،
    آخرین تصوّر حایل میان خود و خدا،
    اسماعیل بود.


    قلب مضطرب ابراهیم را تأیید اسماعیل آرام می‏کند:
    به فرمان خدا عمل کن پدر!

    اشک در چشمان پیر سال ابراهیم شعله می‏کشد.
    برای آخرین بار سر تا پای اسماعیل را می‏نگرد.
    دیگر تاب و توانش نیست.
    دیدگان را بر هم می‏نهد و دلش آرام می‏گیرد.


    عزیزترین ذبیح خدا سر بر تخته سنگ منا می‏نهد
    و تیغ ابراهیم بر رگ گردنش می‏نشیند
    که ناگاه... گوسفندی...
    و فرمان خدا که گوسفند را ذبح کن!

    ابراهیم در جان خویش، اسماعیل نفس را کشته بود؛
    و فرشتگان شاهد حماسه شگفت توحید بودند.







    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  8. Top | #27

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,458
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,230 در 64,522
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض





    سالك راه عشق، پلك‏هاى بسته مى‏ خواهد و قلب روشن
    آنجا صحنه عاقلانه ‏ترين جنون‏هاى دلدادگى ‏ست؛

    جايى كه آنچه هست، معرفت است؛
    نه مصلحت.


    در اين مسير، روح من، اسماعيل من است و
    براى ابراهيم شدن، تيغى تيزتر از «فراموشى خود» ندارم.


    به راستى، تنها كسانى فراموش نمى ‏شوند
    كه خود را از ياد ببرند.


    بارالها! نفس خويش را در هر لحظه «رمى جمرات» مى ‏كنم
    تا هر آنچه جز تو در من تجسم شود، محكوم به نابودى باشد.


    الهى! حجّ درونى‏ ام را به قربانى ‏كردن نفس پايان ده تا
    اسماعيل وجودم را كه در من به وديعه نهاده‏اى،
    با همان معصوميت كودكانه به ديدار تو آورم.






    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  9. Top | #28

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,458
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,230 در 64,522
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض





    طلوع عید بزرگ و مبارک اضحی
    فروغ وحدت و توحید داده بر دل ها

    ز خاک پاک منی سرکشد بدامن عرش
    نوای زمزمۀ گرم عاشقان خدا

    در آن زمین مقدّس زدند حلقۀ عشق
    به اشک و ناله و افغان و شور و شوق و دعا

    رسد باوج سماوات نغمۀ لبیک
    زکوه و سنگ و شن و خاک و ریگ آن صحرا


    زدند خیمه در آن سرزمین که هر گامش
    ز اشک دیده پیغمبری گرفته صفا

    محمد و علّی و فاطمه حسین و حسن
    نهاده اند رخ بندگی بخاک آنجا

    صدای گرم مناجات حضرت مهدی
    طنین فکنده در آن سرزمین بموج فضا

    خوشا بحال دل محرمی که در آن جمع
    جمال گمشدۀ خویش را کند پیدا


    خوشا بحال دل آنکه بشنود پاسخ
    از آن دهان مقدس چو گفت یا مولا

    خوشا به ناله و فریاد و سینه سوخته‌ای
    که با دعای امام زمان رود بالا


    روند جانب مسلخ کنند قربانی
    نه گوسفند بگو گرگ نفس و دیو هوی

    دوباره زنده شود خاطرات آن پدری
    که زیر تیغ، پسر را نشانده بهر فدا


    کشیده کارد بحلق پسر که در ره دوست
    کند سر از بدن نوجوان خویش جدا

    کشیده تیغ ولی آن گلو بریده نشد
    که بُد نهفته در آن سرّ قادر دانا

    به خشم آمد و گفتا به کارد کز چه سبب؟
    نمی بُری گلوی نازک ذبیح مرا

    به سنگ خورد لب تیغ تیز و سنگ شکافت
    که ناگه از لبۀ تیغ شد بلند ندا


    که ای خلیل تو گوئی بِبُر چسان ببُرم
    که نهی میکندم ذات قادر یکتا

    دراین مکالمه ناگاه گوسفند به دوش
    رسید پیک خدا نزد حضرتش ز سما


    که ای خلیل خدا حبذا، قبول، قبول
    زهی زهی به چنین دوستی و صدق و صفا

    بجای ذبح پس، گوسفند کند قربان
    که هدیۀ تو پذیرفته شد به درگه ما


    بُرید سر زتن گوسفند و گفت دریغ
    نریخت خون ذبیحم بخاک دوست چرا؟

    ندا رسید خلیلا به پیش رو، بنگر
    که راز مخفی ما بر تو می شود افشا


    به پیش روی نظر کرد و دید غرفه بخون
    ذبیح فاطمه را در منای کرب و بلا

    گشوده چنگ بسی گرگ های کوفه و شام
    بقصد ریختن خون یوسف زهرا


    ز تشنگی زده آتش بدامن گردون
    صدای ناله اطفال سیدالشهداء

    رباب اشک فشان در کنار گهواره
    گلوی نازک اصغر نشان تیر جفا


    سکینه بر لبش از سوز تشنگی تبخال
    دو دست گشته بریده از پیکر سقّا

    شکافته است جبین جوانش از دم تیغ
    چنانکه فرق علی در نماز گشته دو تا


    بریز خار نهان لاله های گلشن وحی
    به جستجو شده کلثوم و زینب کبری

    چو دید صحنۀ آن محشر عظیم خلیل
    دو دست غم بسر خویش زد، فتاد زپا


    ندا رسید خلیلا ثواب گریۀ تو
    فزون تر است ز ذبح پسر به درگۀ ما

    کدام صحنه بود همچو کربلای حسین؟
    کدام روز بود همچو روز عاشورا؟

    مصائب همۀ انبیاست حق حسین
    که او به بزم ازل سر کشیده جام بلا

    به وصف دوست نبندد لب از سخن «میثم»
    اگر زبان بِبُرندش، دلش بود گویا



    شاعر : استاد حاج غلامرضا سازگار



    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  10. Top | #29

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,458
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,230 در 64,522
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض





    روز عید قربان، روز جشن شرف انسان هاست؛
    یعنی روزی که انسان به شرف عالی ترین درک خود می رسد
    و در پرتو نور معرفت و شناسایی مبدأ اعلی عملاً دنیا را فدای
    خدا کرده «متاع قلیل» را با «نعیم مقیم»معاوضه می کند.

    روزی است که انسان با پیروی از ابراهیم علیه السلام
    و اسماعیل علیه السلام ، به جهانیان اعلام می دارد


    او حیوانی دوپا نیست که تنها همّ و غمّش خور و خواب
    و خشم و شهوت باشد، بلکه موجودی بسیار عالی
    و دارای استعدادی شگفت است

    و می تواند در دامن تربیت وحی و نبوت پیغمبران و مردان
    آسمانی، به جایی برسد که دل به خدای سبحان داده
    و در راه او از جان خود و عزیزترین کسانش نیز بگذرد.


    در روز عید قربان به منظور ارائه این استعداد شگرف
    روحی، شایسته است انسان جشن شرف بگیرد و
    ارزش بسیار عالی انسانیت را به جهانیان بنمایاند.



    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  11. Top | #30

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,458
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,230 در 64,522
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض





    اسماعیل هدیه‏ ای بود از سوی خدا به صبر ناگزیرِ بت شکن تاریخ.
    اما اراده خداوند، بر توحید محض خود استوار شده بود.

    باید تمام بت‏ها می‏ شکستند تا جان ابراهیم،
    به حریم خلوت عشق راه می‏یافت.


    و آنک آخرین بتِ نَفْس، آخرین خواست دنیا،
    آخرین تصوّر حایل میان خود و خدا، اسماعیل بود.

    قلب مضطرب ابراهیم را تأیید اسماعیل آرام می‏کند:
    به فرمان خدا عمل کن پدر!


    اشک در چشمان پیر سال ابراهیم شعله می‏کشد.
    برای آخرین بار سر تا پای اسماعیل را می‏نگرد.
    دیگر تاب و توانش نیست. دیدگان را بر هم می‏نهد و دلش آرام می‏گیرد.

    عزیزترین ذبیح خدا سر بر تخته سنگ منا می‏نهد
    و تیغ ابراهیم بر رگ گردنش می‏نشیند که ناگاه...
    گوسفندی... و فرمان خدا که گوسفند را ذبح کن!


    ابراهیم در جان خویش، اسماعیل نفس را کشته بود؛
    و فرشتگان شاهد حماسه شگفت توحید بودند.




    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






صفحه 3 از 8 نخستنخست 1234567 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi