





| ❤ |
*******************************
سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
کسی که سکوت می کند روزی حرفهایش را
سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
*******************************
و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...
*******************************






| ❤ |
اقیانوسی به وسعت ازل و ابد
یک روز دلم به جشنِ مولا علیه السلام می رفت
در عیدِ غدیرِ خُم به صحرا می رفت
هر کوه که در برابر می دیدم
چون دستِ علی علیه السلام بود که بالا می رفت
غدیر، برکه نیست؛ دریایی است که از دلش، اقیانوسی به
وسعتِ ازل و ابد وَ به عمقِ تاریخِ درد، سر برآورده است.
غدیر، سر آغاز رسالتِ آسمانی تمام پیامبران خداست.
درختِ دین، در غدیر است که سر به ملکوت می ساید.
امامتِ دوازده خورشید، در روشنِ چشم های غدیر، طلوع کرده است.
اینک، دستِ تمامتِ اسلام است که بالا می رود.
اینک، دستِ نورانیِ قرآنِ ناطق است که تا عرش خدا اوج می گیرد.
اینک، زمین است که به آسمان می بالَد
اینک، خورشید است که بر تابشِ خود بر علی علیه السلام ، به زمین
فخر می کند.و اینک این کلماتِ آسمانی، از ملکوتِ کلامِ
پیامبر علیه السلام منتشر می شود که:
«هر که را من مولا و سرپرستِ اویم، پس علی علیه السلام نیز
مولا و سرپرست اوست؛ خدایا! دوست بدار هر که او را دست بدارد
و دشمن بدار هر که او را دشمن بدارد».
علی علیه السلام ، آن نورِ اَزَلی است که پیش از آفرینشِ
جهان، در رگانِ هستی، جاری بود.
علی علیه السلام ، آن هدایت کننده بزرگِ بهشت است که اگر
دست های بیعت، با او راستین بودند، کام زمین، در عطش عدالت نمی سوخت.
اگر جهان، قدر غدیر را می دانست، اکنون آسمان ها آرزو می کردند
که ای کاش لحظه ای به جای این کُره خاکی باشند!
هجدهم ذیحجه سالِ دهمِ هجری، روزی ست که هستی، تمامتِ
بود را به غدیر بخشید.
این عید بزرگ بر شما مبارک باد.
*******************************
سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
کسی که سکوت می کند روزی حرفهایش را
سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
*******************************
و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...
*******************************



| ❤ |
![]()
درظهر غدير تا كه موساي نبي
بوسه به رخ منور هارون زد
چشمان حسودان و بخيلان عرب
از شدت غم ، از حدقه بيرون زد
******
از مشرق دستهاي پر مهر نبي
خورشيد ولايت و امامت تابيد
با شوق ملائك همه فرياد زدند:
« تا كور شود هر آنكه نتواند ديد»
******
فرمود نبي به امر معبود وَدود
بر امت من علي امام است امام
اين مژده ي من به شيعيانش، دوزخ
بر شيعه ي مرتضي حرام است حرام
*****
گُل كرد سپيده ي تبسم به لبش
تا آيه ي «اكملتُ لكُم» نازل شد
فرمود: خوشا به حالتان اي مردم
با حُب علي دين شما كامل شد



| ❤ |
لحظه های معصوم عشق، بر شنزارهای تشنه حجاز باریده است.
صحرای سوزان شوق است و بر مأذنه های امروز، پیغام تازه نور روییده است.
همراه با کاروان سرنوشت، حادثه ای سپید، زیر آفتاب می ایستد.
ازدحام قافله نیاز را غزلستانِ «حجة الوداع» به خوبی سروده است:
ناگاه دست های غدیر، به تکبیر بالا رفت و دل ها به بشارتی
بارانی فراخوانده شدند. گویا همه ملکوت، تذهیبی بوده است
برای نگارش خطِ نورانیِ «مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ... .»
زمان، دوست داشتنی تر پیش رفت و برکه آن حوالی کوچک شد
در برابر حریقی از محبت که در دل عشاق افتاد.
شادی جهان به تکثیر رسید و تجلی رشیدترین
قامت دین، در آینه غدیر تماشایی شد.



| ❤ |
![]()
برکه ای پر از پر پروانه
ظهر بود؛
گرم و تن سوز؛ خاک ها، از شلاق شعله های خورشید، زخمی.
ظهر بود که صدای صاعقه زمان، حادثه ای را رقم می زد.صدا
پروانه ای می شد که روی هزاران شانه خسته و خاک گرفته می نشست.
برکه، خودش را تا مرز دریا شدن باور کرده بود.
برکه، روی پاهایش ایستاد و موج موج خنده بر چهره میهمان ها پاشید.
برکه، ایستاده بود و بهار را در آغوش می کشید.
برکه، تمام پروانه های تنش را در آسمان آبی صحرا رها کرده
بود و در خودش نمی گنجید.غدیر دیگر برکه نبود.
غدیر دف می زد و بر طبل های شادی می کوبید.
ناگهان، دست های خورشید، در دست های وحی گره خورد.
آسمان خودش را روی پاهای خورشید انداخت.
تمام ستاره های آسمان، به شب نشینی چشمان خورشید آمدند.
دست های وحی، بالا می رفت و دست های خورشید را بالاتر می برد.
هزاران باور، می دیدند و تبریک می گفتند.
«اشهد انک امیر المؤمنین الحق الذی نطق بولایتک
التنزیل و اخذ لک العهد علی الأمه».
غدیر فریاد می کشید و دهان های تعجب، خشک شده بود.
غدیر فریاد می کشید و صدای پای بهار، تا آسمان هفتم پیچیده بود.
غدیر فریاد می کشید و رسول، طنین صدایش
را در برکه به نجوا نشانده بود.
«من کنت مولاه فهذا علی مولاه اللهم وال من والاه و عاد
من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله».
ابراهیم قبله آرباطان



| ❤ |
لحظه های معصوم عشق، بر شنزارهای تشنه حجاز باریده است.
صحرای سوزان شوق است و بر مأذنه های امروز
پیغام تازه نور روییده است.
همراه با کاروان سرنوشت، حادثه ای سپید زیر آفتاب می ایستد.
ازدحام قافله نیاز را غزلستانِ «حجة الوداع» به خوبی سروده است:
ناگاه دست های غدیر، به تکبیر بالا رفت و دل ها
به بشارتی بارانی فراخوانده شدند.
گویا همه ملکوت، تذهیبی بوده است برای نگارش
خطِ نورانیِ «مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ... .»
زمان، دوست داشتنی تر پیش رفت و برکه آن حوالی کوچک شد
در برابر حریقی از محبت که در دل عشاق افتاد.
شادی جهان به تکثیر رسید و تجلی رشیدترین قامت
دین در آینه غدیر تماشایی شد.



| ❤ |
تجدید پیمان
و امروز، با تو ای غدیر، پیمان خواهیم بست.
پیمانی که آخرین بندهایش ترجمان اکنون ماست!
پیمان انتظار!
که رسول خدا(ص)، خود پنجره انتظار را
بر روی مشتاقان گشود
و به صبح ظهور، بشارت فرمود.
و آنان که خود را فرا روی این پیمان مسئول یافتند، همچو نسیم
از فراز دشت ها گذشتند و آفاق را از یاد مهدی ( عج)
عطر آگین ساختند.ما نیز با تو پیمان خواهیم بست.باشد که تنی در زلال غدیر
بشوییم و راز دل با موعود غدیر باز گوییم.



| ❤ |
«دریاترین برکه»
این بار هم، سفری دیگر، چونان گذشته، و بازگشتی دوباره
از آخرین سفر، بیشباهت به گذشته؛
حجة الوداع، برکه نزدیک است و حقیقت نزدیکتر، در چند قدمی.
سیل کاروانیان، خاک سوزانِ حجاز را در مینوردند.
تاریخ سالخورده حجاز، گرد زمان بر پلکهایش، با چشمهای
نیمه باز انتظار حماسهای دیگر را میکشد و باز هم...
امین وحی از پس پردههای غیب، از ورای
ابرهای کبودِ آسمان حجاز، از جانب او...
امّا این بار با سبزترین پیام، با زلالترین نزول میآید
«یا ایها الرّسول بلِّغ ما اُنزل إِلَیْکَ من ربک»
زبان بلیغ رسول در آشوب میافتد و باز هم پیامی سبز،
حجم وجودش را پر میکند؛
یا ایها الرّسول بلِّغ ما انزل إِلَیْکَ من ربک»
سخت در اندیشه است که چگونه و این بار...
پیام دوباره، کاخ اندیشه اش را فرو میریزد.
«فَاِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رسالتَه»، دل آشوبهاش، زدوده میشود و
... به خواست رسول، قافله میایستد، درست کنار غدیر،
دریاترین برکه، حماسیترین جایگاه تاریخ.
اینبار حقیقت دین، در قلب صحراهای حجاز، از ورای حجاز
شترانی که تا چندی پیش راه به سوی مدینه میبردند،
بر دیوارههای زمان طنین افکن میشود.
نوای «من کُنتُ مولاهُ، فهذا علیٌ مولاه» در گوش زمان میپیچد.
«الهم والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ وَانْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَاخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ؛
بارالها، آن کس را که دوستیاش کند، دوست باش و آن کس را که
با او دشمنی کند، دشمن شو و آن کس را که یارش باشد، یاری کن و
آن که او را خواری خواهد، خوار ساز.»
این بار امانت خدا و رسالت رسول، بر دوش علی فرود
میآید و علی پا بر جای نبی میگذارد.
علی که امام عشق است و «حقیقتی بر گونه اساطیر» و افسوس
که تنها پنج بهار با خنکای عدالت شکفت و افسوس که کوفه نشینانِ
بیکفایت دچار کفر شدند و قلب دریاییاش را شکستند.






| ❤ |
![]()
آرى...خم!شربدار ولايت
غديرحادثات وميان منزل افشاى رازهاست.
بنگريدش كه بر اوج دست و بازودر چنگ چنگالى از نور
ايستاده استبه ابرها نزديكتر تا به ماو نگاه نمى كند
نه در چشمان مشتاقانه در ديدگان دريده از حسد.
به اين ترانه گوش كنيدكه در هفت آسمان مى طپد:
«هر كه مرا مولاى خويش بداند اينكه
فرا چنگ من ايستاده مولاى اوست».
آرى امروز همه چيز كامل استمعيارى بدنيا آمده
كه در سايه اشنيك و بد از هم مشخصند.
در اين زلال،بايد جان را به شستشو نشست
در غدير،يك تاريخ تبلور پيدا كرد.
و بدينسان،آن دشت كه ديروز گمنامش،
كندى و سستى قافله ها را مىزدود،
امروز،طلوع آفتاب ولايت را بستر شد.
آن بركه آب،ميانه كويرى برهوت،
كه رنج و خستگى مسافران را به جان مى خريد،
امروزچشمه جوشان و هميشه جارى پهنه آرمانهاى والا گشت.
بدينسان بود كه پيامبر(درود خدا بر او و خاندانش)
ندا در داد:آنها كه بى ولايت على(سلام خدا بر او)رفته اند،
باز گردند ودر كناره غدير،«آينه بلند اى آسمان كوير»
با حماسه ساز نهضت اسلام،روح مطهر زمان،
بيعتى دوباره كنند،
و در طبيعت حقيقت،تنفسى روحنواز و مستى زا...
و اينگونه بود كه به يكباره،
از كالبد بى جان يك دشت پر سكوت
غوغاى اجابت و پذيرش برخاست.
و هياهوى سر در گم انسانى،
در بازتاب مرزهاى روشنى و جاودانگى
جوششى مداوم يافت،بيراهه ها،نهاده شد،
و حجت در جانشان بياميخت.
راستى را،مگر خورشيد در غروبش،
ماه را به نور افشانى،نمى گمارد؟
و مگر دريا،ابر را،
از خود و براى خود،غنا نمى بخشد؟
در اين زلال،بايد جان را به شستشو نشست
و از اين دريا،بايد گوهرهاى ناب به دست آورد.
در غدير كه به چه مى انديشد؟
در غدير گويا محمد صلى الله عليه و آله مى انديشد:
بدون على عليه السلام چگونه خواهد رفت؟
و على عليه السلام مى انديشد:
بدون محمد صلى الله عليه و آله چگونه خواهد رفت؟
و على عليه السلام مى انديشد:
بدون محمد صلى الله عليه و آله چگونه خواهد ماند؟
و مردم بين همين رفتن و ماندن است
كه به ابهامى شگفت گرفتار آمده اند:
اين همان محمد صلى الله عليه و آله است
كه مى ماند،اگر با على بيعت مى كرديم
و اين حتى على عليه السلام است
كه مى رود،اگر بيعت را شكستيم!!
توده مردم به چگونگى بيعت مى انديشند
و سران توطئه به شكستن بيعت...!!
*******************************
سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
کسی که سکوت می کند روزی حرفهایش را
سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
*******************************
و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...
*******************************






| ❤ |
![]()
غدیر، نه فراموش شدنی است و نه کهنه شدنی؛
ماندگار است و پویا و زندگی ساز.
غدیر، تجلی ولایت و رکن حیات معنوی انسان است.
غدیر، روز اکمال دین و اتمام نعمت حق است.
غدیر، آزمایشگاه بود و علی، وسیله امتحان مدعیان ایمان،
تا در جریان اطاعت از رهبری او و پذیرفتن ولایتش،
صداقت او را در عمل نشان دهند.
پیامبرگرامی اسلام صلی الله علیه و آله در روز غدیر خم،
خواست تا جریان رهبری امت، از آغاز به دست
پاکترین و شایستهترین افراد باشد
و آب زلال حق، در بستر تاریخ و زمان و در توالی نسلها
و اندیشهها، آلوده نگردد و دشمنان نتوانند از
آب گل آلود، ماهیِ مراد خویش را بگیرند.
بر همین اساس است که غدیر هیچ گاه فراموش نمیشود؛
بلکه همواره نامیرا و جاودانه باقی خواهد ماند
*******************************
سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
کسی که سکوت می کند روزی حرفهایش را
سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
*******************************
و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...
*******************************
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)