صفحه 5 از 9 نخستنخست 123456789 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 83

موضوع: ویژه نامه اربعینی حسینی{ رسیدم از سفر ای برادر جان... }

  1. Top | #41

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    November 2012
    شماره عضویت
    11038
    نوشته
    11,689
    صلوات
    1396
    دلنوشته
    5
    ادرکنا یا سیدالشهدا
    تشکر
    2,496
    مورد تشکر
    2,440 در 1,366
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    اربعین، خیس گریه،
    و پرچم شیون بر بام هستی.
    کربلا،
    تصویرهای زخم را در دست چهلمین خورشید می نهد.

    دنیا کجا حریف تواند بود
    تحمل کسی را که با قافله صبر
    طومار ریز ریز شده هلهله را
    از شام آورده است
    و مرگ نیشخندها را؟!

    اربعین، با ردایی سرخ
    و صدایی بلند آمده است که:
    پلیدی ها از یک قُماش اند؛
    اگرچه نام آن ها در لعن، متفاوت است.

    اربعین آمده است؛ با سلامی عاشورایی
    بر طبع آبی پروانه ها
    کناره سرخگون فُرات
    و هنوز صدای بریده ای پر بوسه،
    از قتلگاه می وزد.

    اربعین آمده است؛ با درودی مشعشع
    بر رایحه طولانی عطش
    روبه روی نفس های برهنه تیغ
    و هنوز همه چیز از عشق مایه می گیرد
    و با کربلایی شروع می شود
    که قوّت قلب آب هاست.
    محمدکاظم بدرالدین





    امضاء




  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #42

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,454
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,226 در 64,518
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض








    از سفری دور آمده ام و عجایب فراوان دیده ام و بلاهای گوناگون قلبم را فشرده است.
    به فرمان ابن زیاد ما و سر مقدس تو را در کوچه های کوفه گرداندند.

    زین العابدین علیه السلام را بر شتری بی‎پالان سوار کردند
    و غل و زنجیر گردنش را خون آلود کرده بود.

    صدایش را هنوز در گوش دارم که با مردم می‎فرمود:
    ای امت بد، باران بر مسکن‎تان نبارد!


    ی امتی که سفارش جد ما را در باره ما رعایت نکردید،
    روز رستاخیز که ما و رسول خدا صلی الله علیه و آله را
    با هم جمع کنند، چه دارید بگویید؟

    ما را بر چوب جهاز شترِ برهنه می برید؟
    گویی دین را ما میان شما استوار نکردیم. از شادی کف می زنید؟
    آیا جد ما نبود که شما را از گمراهی به راه راست آورد؟

    از زخم زبان ابن زیاد به خدا شکایت خواهم کرد.
    از اینکه سرِ تو را در مقابل نهاده بود و چوب
    بر چشم و بینی و لب و دهانت می زد.


    از اینکه برای حقیر شمردن ما اسیران، از هیچ فرصتی چشم پوشی نکرد.
    از او که زبان حق گویان را برید و حق طلبان را از پا در آورد.

    از کسانی به خدا شکایت خواهم برد که سر تو را در میان می‎نهادند
    و به عیش و نشاط می‎نشستند؛

    از کسانی که سر تو را مایه کسب و تجارت کرده بودند؛
    از آنها که می خواستند با بردن سرت به کوفه و شام
    به پاداش های انبوه برسند؛


    از کسانی که سر ت را در میان محملِ زنانبه حرکت در می‎آوردند
    و پول می ستاندند تا آن را قدری از محمل زن ها دور تر ببرند،
    پول می ستاندند تا آن را برای یک شب به راهب نصرانی امانت دهند.

    از کسانی شکایت خواهم کرد که ما را بر استرانی لنگ و معیوب
    نشاندند و ما را پا به پای مرکب های راهوار خودشان راندند.

    از کسانی به خدا شکوه خواهم برد که ما را با تازیانه و زخم زبان
    همراهی کردند.از کسانی که بر زنان باردار نیز رحم نکردند.
    مزاری که در پای کوه جوشن است، شاهد این ماجراست.


    از آنها که به کودکان یتیم درشتی کردند؛ در پی‎شان اسب تاختند
    و آنها را با سیلی و تازیانه و سخنان درشت آزردند.

    از کسانی که نگذاشتند در داغ تو بگرییم.




    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  4. Top | #43

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,454
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,226 در 64,518
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض





    کاروانی که سر قبر شما آورده ام
    نیمه جان هایی است تا کرب و بلا آورده ام

    من نیابت دارم از مادر زیارت آمدم
    من وصیت های مادر را به جا آورده ام


    کی رود از یاد، وقتی آمدم در قتلگاه
    نیزه بیرون از تن تو باره آورده ام

    روی نی ما را تو می دیدی کجاها می برند؟
    دخترانت را ز بازار جفا آورده ام


    بارها شد، حرمله خندید بر اشک رباب
    مادری پاره جگر در نینوا آورده ام

    پشت خیمه روی خاکستر به دنبال علی
    بر سر قبر پسر صاحب عزا آورده ام

    دخترت لطمه به پهلو خورده، زیر خاک رفت
    بس حکایت زان شب پرماجرا آورده ام

    شد رقیه پیش مرگ حضرت زین العباد
    تربتی از قبر او بهر شما آورده ام


    ناله اش چون ناله مادر میان کوچه بود
    خاطره از قدرت آن با وفا آورده ام

    تا که دیگر تازیانه ور بیفتد، جان سپرد
    گفت با خود همّت خیرالنساء آورده ام


    تا که با چشم کنیزی بر سکینه ننگرند
    گفت جان خویش را بهر فدا آورده ام

    غیرتش آئینه میر و علمدار تو بود
    من از او شرمندگی خویش را آورده ام


    پاسبان حرمت شیر خدا در شام شد
    داد پیغامی به من تا کربلا آورده ام

    گفت: ای بابا شبیه ات بی کفن تدفین شدم
    رسم عشق و عاشقی را من به جا آورده ام

    جواد حیدری




    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  5. Top | #44

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,454
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,226 در 64,518
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض




    از عاشورا تا اربعين

    عاشورا
    ، روز شهادت حماسه سازان
    و اربعین، روز زیارت مرقد عاشورا سازان
    است.

    عاشورا، خروش خون حسین
    واربعین، پژواک این فریاد ظلم شکن است.


    عاشورا و اربعین، نقطه ابتدا و انتهای عشق نیست؛
    بلکه
    چله عارفانه تشیع سرخ علوی است.

    عاشورا تا اربعین،نقطه اوج عشق حسینی است .

    در این چهل روز، حسین علیه‏السلام
    تنها سخن محافل است تا در طول عمر
    انسان، بهانه بیداری و ظلم‏ستیزی باشد.

    عاشورا ، زمانه خون و ایثار است
    و اربعین ، بهانه تبلیغ و پیمان.

    در عاشورا، حسین علیه‏السلام با تاریخْ سخن گفت
    و در
    اربعین ، تاریخ پای درس حسین علیه‏السلام نشست.

    عاشورا روز کشت «خون خدا» در کویر جامعه ظلم ‏زده است
    و
    اربعین، آغاز برداشت نخستین ثمره آن.

    آری، اربعینْ فرصتی برای اعلام همبستگی با عاشوراست.




    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  6. Top | #45

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2011
    شماره عضویت
    1771
    نوشته
    6,361
    صلوات
    3228
    دلنوشته
    5
    سلامی حضرت مولا صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه شریف
    تشکر
    4,986
    مورد تشکر
    4,072 در 1,866
    دریافت
    1
    آپلود
    0

    پیش فرض



    اینجا زدند آل علی را ظالمانه
    شد یاس ها نیلوفری از تازیانه

    اینجا ز هم پیشانی اکبر جدا شد
    بابا تماشا کرد و فرزندش فدا شد

    اینجا ز آل الله منع آب کردند
    با تیر طفل شیر را سیراب کردند

    اینجا صدای العطش بیداد می کرد
    بر تشنه کامان آب هم فریاد می کرد

    اینجا همه از آل پیغمبر بریدند
    ریحانه ی خیر البشر را سر بریدند

    اینجا ستم بر عترت و بر آل گردید
    قرآن به زیر دست و پا پامال گردید

    اینجا به خون غلطید یک گردون ستاره
    اینجا کشید از گوش، دشمنﹾ گوشواره

    اینجا زدند آل علی را ظالمانه
    شد یاس ها نیلوفری از تازیانه




    امضاء

  7. Top | #46

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2011
    شماره عضویت
    1771
    نوشته
    6,361
    صلوات
    3228
    دلنوشته
    5
    سلامی حضرت مولا صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه شریف
    تشکر
    4,986
    مورد تشکر
    4,072 در 1,866
    دریافت
    1
    آپلود
    0

    پیش فرض





    در غروب عطش آلود، وقتی برق شقاوت
    خنجری آبگون بر حنجره آخرین شهید نشست.

    وقتی صدای شکستن استخوان در گوش سم‏ها پیچید
    و آنگاه که خیمه‏ها در رقص شعله‏ها گم شدند،


    جلادان همه چیز را تمام شده انگاشتند.
    هشتاد و چهار کودک و زن،
    در ازدحام نیزه و شمشیر، از ساحل گودالی
    که همه هستی‏شان را در آغوش گرفته بود گذشتند.

    تازیانه در پی تازیانه، تحقیر و توهین و قاه‏قاهی که
    با آه آه کودکان گره می‏خورد، گستره میدان شعله‏ور را می‏پوشاند.


    دشمن به جشن و سرور ایستاده است
    و نوازندگان، دست افشان و پایکوبان، در کوچه ‏های آراسته،
    به انتظار کاروانی هستند که با هفتاد و دو داغ، با هفتاد و دو پرچم،
    با شکسته‏ ترین دل و تاول‏زده ‏ترین پا،
    به ضیافت تمسخر و طعنه و خاکستر و خنده آمده است.

    زنان با تمامی زیورآلاتشان به تماشا آمده ‏اند.
    همه را اندیشه این است که با فرو نشستن سرها بر نیزه،
    همه سرها فرو شکسته است.


    اما خروش رعدگونه زینب ‏علیها السلام، آذرخش خشم سجادعلیه السلام
    و زمزمه حسین‏ علیه السلام بر نیزه، همه چیز را شکست.

    شهر یکپارچه ضجه و اشک و ناله شد و باران کلام زینب
    جان‏ها را شست و آفتاب را از پس غبارها
    و پرده‏ها به میهمانی چشم‏های بسته آورد.

    چهل روز گذشت. حقیقت، عریان‏تر و زلال‏تر از همیشه
    از افق خون سربرآورد. کربلا به بلوغ خویش رسید
    و جوشش خون شهید، خاشاک ستم را به بازی گرفت.

    خونی که آن روز در غریبانه ‏ترین غروب، در گمنام‏ترین زمین،
    در عطشناک‏ترین لحظه بر خاک چکه کرد، در آوندهای زمین جاری شد
    و رگ‏های خاک را به جنبش و جوشش و رویش خواند.


    چهل روز آسمان در سوگ قربانیان کربلا گریست و هستی،
    داغدار مظلومیت‏ حسین‏ علیه السلام شد.

    چهل روز، ضرورت همیشه بلوغ است،
    مرز رسیدن به تکامل است


    و مگر ما سرما و گرما را به «چله‏» نمی‏شناسیم
    و مگر میعادگاه موسی در خلوت طور، با چهل روز به کمال نرسید.

    اینک، چهل روز است که هر سبزه می‏روید، هر گل می‏شکفد،
    هر چشمه می‏جوشد و حتی خورشید در طلوع و غروب،
    سوگوار مظلوم قربانگاه عشق است.


    چهل روز است که انقلاب از زیر خاکستر قلب‏ها شراره می‏زند.
    آنان که رنج پیمان‏شکنی بر جانشان پنجه می‏کشید

    و همه آنان که شاهد مظلومیت کاروان تازیانه و اشک و اندوه بودند
    و همه آنان که وقتی به کربلا رسیدند که تنها غبار صحنه جنگ و بوی خون تازه
    و دود خیمه ‏های نیم سوخته را دیدند، اینک برآشفته‏ اند، بر خویش شوریده ‏اند.

    شلاق اعتراض بر قلب خویش می‏کوبند و اسب جهاد زین می‏کنند.
    چهل روز است که یزید جز رسوایی ندیده و جز پتک استخوان کوب، فریادی نشنیده،

    چهل روز است استبداد بر خود می‏ پیچد و حق در سیمای کودکانی داغدار
    و دیدگانی اشکبار و زنانی سوگوار رخ نموده است.


    اینک، هنگامه بلوغ ایثار است. هنگامه برداشتن بذری است
    که در تفتیده ‏ترین روز در صحرای طف
    در خاک حاصلخیز قتلگاه افشانده شد.







    امضاء

  8. Top | #47

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2011
    شماره عضویت
    1771
    نوشته
    6,361
    صلوات
    3228
    دلنوشته
    5
    سلامی حضرت مولا صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه شریف
    تشکر
    4,986
    مورد تشکر
    4,072 در 1,866
    دریافت
    1
    آپلود
    0

    پیش فرض






    اربعین است، هنگام میثاق و پیمان دوباره؛
    کاروان به مقصد می رسد...


    کودکان این کاروان، بزرگترین معلمان تاریخ اند
    و زنان آن استادان صبر و عزت .



    کاروانی که اسیرانش آزادترین آزاده گانند؛
    زنجیریانش پای در رکابِ عشق دارند،

    دخترانش به مردان همیشه روزگار،
    درس مردانگی و شجاعت می دهند

    و کودکانش، وجاهت کفر را به تمسخر می گیرند
    و حیثیت ظلم را یکسره بر باد می دهند.

    ای عجب از این کاروان که تاریخ را مبهوت کرده است!
    أعظم الله أجورنا بمصابنا بالحسین علیه السلام وجعلنا
    و إیّاكم من الطالبین بثاره مع ولیّه الإمام المهدی علیه السلام




    امضاء

  9. Top | #48

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2011
    شماره عضویت
    1771
    نوشته
    6,361
    صلوات
    3228
    دلنوشته
    5
    سلامی حضرت مولا صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه شریف
    تشکر
    4,986
    مورد تشکر
    4,072 در 1,866
    دریافت
    1
    آپلود
    0

    پیش فرض





    بهشت، پاداش دردهای عظیم توست.

    چهل روز است که از آن ظهر پرآشوب می‎گذرد
    و از صدای چکاچک شمشیرها و شیهه اسبان بی سوار.


    چهل روز است آوای شیون زنان و فریاد العطش کودکان،
    در گوش صحرا زنگ می‎زند.
    صحرا هنوز مبهوت آن حادثه شوم است و زمین،
    زخم‎های صدچاکش را از یاد نبرده است.


    هنوز بوی خون از صحرا می‎آید و خاک، بوی درد می‎دهد.
    اکنون تویی و کاروان و صحرای پیش رو.
    نگاه کن بانو!
    اینجا کربلاست و آن فرات است که این چنین سرافکنده و شرمگین،
    به راه خود می‎رود. اینجا کربلاست؛
    اما دیگر نه خبر از حسین است و نه از علم‎های علمدارت عباس .


    اینجا تنها رد خون عزیزانت پیداست که مهربانی دستان قوم «بنی اسد»،
    آنان را به آغوش خاک سپرده است.
    می‎بینی؟
    هنوز طنین گام‎های حسینت باقی است،
    هنوز سایه بلند قامت عباسَت، روی خاک‎ها پیداست
    و هنوز آوای شیرین زبانی‎های رقیه‎ات،
    آن هنگام که روز زانوی پدر نشسته، به گوش می‎رسد.


    بانو!
    این چهل روز پر اندوه را چه کرده‎ای؟
    چه کرده‎ای با این همه درد؟


    با تصویر سرخ حسین در گودال قتلگاه که خواب آشفته هر شب شده است،
    با یاد جوانی اکبر و قاسمت که پر کشیدند و با معصومیت علی اصغرت و با رقیه،
    یادگار حسینت که چون گلی ناشکفته پژمرد، چه کرد، با تو؟!






    امضاء

  10. Top | #49

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2011
    شماره عضویت
    1771
    نوشته
    6,361
    صلوات
    3228
    دلنوشته
    5
    سلامی حضرت مولا صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه شریف
    تشکر
    4,986
    مورد تشکر
    4,072 در 1,866
    دریافت
    1
    آپلود
    0

    پیش فرض






    اربعین، با بوى خون در مشام و آبله در پا، رسیده است تا بگوید

    همه اتفاقات سرخ، در راستاى شکیبایى زینب علیهاالسلام بود.

    چهل شب است که بر نیزه شدن آفتاب را سر بر شانه هاى آسمان مى گرییم.

    «اى چرخ! غافلى که چه بیداد کرده اى»


    چهل روز گذشت.

    نه اشک‏ها در چشم دوام آوردند، نه حرف‏ها بر زبان! روایت درد، آسان نیست.


    چهل روز گذشت.

    اما چهل سال دیگر چهارصد سال،... هم بگذرد،

    صدای «هل من ناصر» تو بی‏جواب نخواهد ماند.



    امضاء

  11. Top | #50

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2011
    شماره عضویت
    1771
    نوشته
    6,361
    صلوات
    3228
    دلنوشته
    5
    سلامی حضرت مولا صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه شریف
    تشکر
    4,986
    مورد تشکر
    4,072 در 1,866
    دریافت
    1
    آپلود
    0

    پیش فرض






    با کاروان بی‏ رقیه

    باور کن گُلم! من همان زینبم؛ همان زینبی که هر روز،
    زیر آفتاب نگاه تو گرم می ‏شد،

    همان زینبی که از طنین صدای تو جان می‏ گرفت،
    همان زینبی که روزش را با زیارت تو آغاز می ‏کرد
    و شبش را با چراغ یاد تو به پایان می ‏برد.

    باور کن همان زینب، همان خواهر،
    چهل روز است تو را ندیده است.

    بلند شو برادر گلم؛ چرا جوابم را نمی ‏دهی؟
    تو که همیشه به احترام حضورم می‏ ایستادی؛
    حالا چه شده که حتی جوابم را نمی‏ دهی؟

    آه، چه توقعی دارد زینب از تو؛ آخر تو که… .

    باشد! حالا که تو نمی ‏توانی، من برایت همه چیز را می‏ گویم،
    آن روزِ غمگین کودکی‏مان که یادت هست؟!

    همان روزِ آتش و در و… آری! می ‏دانم؛ حتی حالا هم طاقت شنیدنش را نداری.
    برایت بگویم؛ کودکان تو آواره بیابان‏های بی ‏چراغ شدند؛
    یکی دو ستاره، خاموش شد تا صبح.

    چه کشیدیم برادر؛ فقط یاد و ذکر خدا و تو و پدر و مادر و جدمان،
    قوت دلمان شده بود؛ وگرنه قصه به اینجا نمی ‏رسید.

    در راه، هر جا که شد، چراغ یاد تو را روشن کردیم.

    چه که بر سر آل امیه نیاوردیم؛ کوفه می‏ لرزید از طنین صدایمان.

    هر اشکمان را بر چله کمان نشانده بودیم و قلب خواب‏آلودگان را نشانه رفته بودیم؛
    اما امان از شام! تاریکی شام، بر روشنایی کلام ما پیشی می‏ گرفت؛
    اما ستاره سه ساله تو، آنجا را هم روشن کرد.

    چه بگویم برای تو که از همه چیز باخبری؟! در این چهل روز،
    یک لحظه نوازش صدای تو، گوشم را تنها نگذاشت.

    هر چه را باید می ‏گفتم، به زبانم جاری می‏ شد. همیشه گرمای دستان حمایتت را
    روی شانه‏ هایم حس می‏ کردم. یک آن، خودم را بی ‏تو ندیدم؛

    اما چه کنم که تو خواسته بودی هر لحظه نبودنت را به یاد دیگران بیندازم و بیدارشان کنم.
    هر چه بود این چهل روز گذشت و من دوباره به دیدار تو آمدم.

    حالا نمی ‏خواهی برای دیدن خواهرت، از جای برخیزی؟



    امضاء

صفحه 5 از 9 نخستنخست 123456789 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

aza, emamhosien, imam hossein pbuh, karbala, moharram & safar cermony, muharram, osaraeahlebet, safar, sayyedoshohada, مقالات پیرامون اربعین, متن فارسی و عربی زیارت اربعین, مجلس عزای سیّدالشّهدا (ع), مجموعه فعالیتهای فرهنگی آیه های انتظار در ماه محرم, محرم و صفر, مراسم های عزاداری, چهل منزل عاشقی, نهضت حسینی, ویژه نامه اربعین حسینی, ویژه نامه اربعین سال 89, ویژه نامه اربعین سال 90, ویرایش برچسب ها arbaien, یک عمربود هجرتو یک اربعین نبود, گام به گام تا اربعین شهیدان, گریه بر حضرت ابا عبدالله (ع), پیامک های تسلیت اربعین حسینی, پیاده روی اربعین اعلام آمادگی برای یاری امام عصر(ع), zyenab, اباعبدالله الحسین (ع), اربعین حسینی و اسراء کربلا, اربعین در فرهنگ اهل بیت علیهم السلام, اربعین در شعر شاعران, اربعین، ستون عصاره عترت, اس ام اس تسلیت فرار رسیدن اربعین, اشعار اربعین, برنامه هیئت‌های مذهبی به مناسبت اربعین, تحلیل مبنای تاریخی اربعین حسینی, تصاویر ویژه اربعین ، اربعین در قاب تصویر, حضرت زینب (س), روایت عشق و شهادت, زیارت نامه اربعین, شرحی بر زیارت اربعین, عزای اربعین حسینی, عزاداری ها

نمایش برچسب‌ها

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi