صفحه 9 از 26 نخستنخست ... 567891011121319 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 81 تا 90 , از مجموع 253

موضوع: انسان از مرگ تا برزخ

  1. Top | #81

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,559
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,657
    مورد تشکر
    206,252 در 64,529
    وبلاگ
    244
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض



    علت خواب ديدن


    خواب ديدن براى اين جهت حادث شده است كه مردم بتوانند پى به ملكوت اشياء برند.
    از موسى بن جعفر عليه السلام نقل شده است : در زمان سابق مردم خواب نمى ديدند.
    وقتى خداوند پيامبرى مبعوث كرد او مردم را به اطاعت از خدا دعوت فرمود. مردم گفتند: اگر از خدا اطاعت كنيم چه چيز براى ما خواهد بود.
    فرمود: شما را داخل بهشت مى كند و اگر با او مخالفت كنيد شما را داخل آتش مى نمايد. عرض كردند: بهشت و جهنم را براى ما توصيف كن . وقتى توصيف نمود. گفتند: كى داخل آن ها مى شويم ؟ فرمود: وقتى از دنيا رفتيم . گفتند: (بعد از مردن خبرى نيست )؛ زيرا ما مرده ها را مى بينيم كه پوسيده مى شوند و از بين مى روند.
    خداوند خواب ديدن را براى آن ها به وجود آورد و آنان چيزهاى خوب و بد را در خواب ديدند. آمدند خدمت پيامبر و قضيه را براى او عرض ‍ كردند: فرمود: خدا بر شما احتجاج كرد و مى خواست بدانيد كه روح شما بعد از مردن به ثواب و عقاب مى رسد در حالى كه بدن هاى شما پوسيده شده است .(147)

    ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 22-09-2024 در ساعت 21:21
    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************







  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #82

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,559
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,657
    مورد تشکر
    206,252 در 64,529
    وبلاگ
    244
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض


    فصل سوم : فشار قبر

    مقدمه


    يكى از چيزهايى كه مسلمانان بايد به آن معتقد باشند عذاب و فشار قبر است .
    گر چه حقيقت فشار قبر به خوبى براى ما روشن نيست ، ولى دور نمايى از آن را بيان مى كنيم و آن عبارت است از آن كه وقتى جنازه ميتى را در ميان قبر مى گذارند، آن ميت خود را در تنگ ناى تاريك و وحشت ناك قبر مى نگرد و در فشار بسيار سختى قرار مى گيرد.
    حال بايد بدانيم ، آيا روح ميت در فشار قرار مى گيرند؟ (مانند شخصى كه حكم اعدامش صادر شده باشد) و او شب آخر عمر خود را در فشار سخت روحى مى بيند، يا قالب مثالى كه همان روح و جسم لطيف اوست (شبيه عالم خواب ) در فشار قرار مى گيرد؟ اى اين كه روح با همين جسد خاكى دنيايى رابطه بر قرار مى كند و خود را در فشار مى نگرد.
    آن چه از روايات به دست مى آيد: فشار قبر به بدن اصلى وارد مى شود، اما براى افراد در شدت و ضعف فرق مى كند؛ زيرا هر كس گناهش بيشتر باشد در قبر فشارش بيشتر است .
    عذاب قبر براى گناه كاران حتمى است . اما براى مؤ منان ، امكان دارد واقع شود و امكان دارد واقع نشود. در اين رابطه به چند روايت توجه كنيد.
    1- از حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم روايت شده كه فرمود: فشار قبر براى مؤ من از دو جهت است . يا براى كفاره و از بين بردن گناهان او است ، يا براى نعمت هايى كه در دنيا ضايع كرده و توجه به آن ها نداشته است .(148)
    2- ابى بصير از امام صادق عليه السلام پرسيد: آيا كسى از فشار قبر نجات مى يابد؟ فرمود: پناه مى برم به خدا از آن ، چه بسيار كم است كسى كه از عذاب قبر رهايى يابد، به درستى كه براى گناه كاران عذاب و فشار قبر حتمى است .
    3- وقتى كه عثمان بن عفان در اثر ضرب و كتك روجه خود ((رقيه )) دختر حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم را به شهادت رسانيد و او را دفن كردند، آن حضرت در برابر قبر او ايستاد و سر به جانب آسمان بلند كرد در حالى كه اشك از چشمانش مى ريخت . به مردم فرمود: به ياد آورم آن چه بر اين مظلومه واقع شد (از شكنجه كردن عثمان او را). برايش دل سوزى كردم و از خداوند رحيم خواستم كه او را به من ببخشد و فشار قبر به او نرسد.
    پس از آن عرض كرد: خداوندا!((رقيه )) را به من ببخش و او را در قبر عذاب نكن . خداوند آن مظلومه را به آن حضرت بخشيد و از عذاب قبر نجات داد.(149)
    4- وقتى سعد بن معاذ از دنيا رفت بعد از غسل و كفن ، او را داخل قبر كردند و آن را پوشيدند. مادرش گفت : اى سعد! گوارا باد بر تو بهشتى كه داخل آن شوى .
    رسول خدا فرمود: اى مادر سعد! به طور جزم بر خدا حكم نكن ، اينك فشار قبر سعد را فرا گرفت . عرض كرد: چرا يا رسول الله ؟ فرمود: چون داخل خانه بد اخلاق بوده است .(150)
    5- حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: قبل از نبوت ، وقتى شتران و گوسفندان را مى چرانيدم عادت داشتم موقع چريدن به آنها نظر كنم .(151)
    بعضى اوقات بدون اين كه چيزى آنها را بترساند ناگهان از جاى خود جستن مى كردند و دور هم جمع مى شدند. تعجب مى كردم و در شگفت مى ماندم تا اين كه بعد از مبعوث شدن به رسالت جبرئيل به من چنين گفت :
    وقتى كافر از دنيا مى رود و او را داخل قبر مى كنند، ملائكه ضربه اى به او مى زنند به طورى كه تمام مخلوقات از آن به وحشت مى آيند مگر جن و انس .
    بعد از آن فهميدم ، وحشت و هراسى كه شتران و گوسفندان پيدا مى كردند، در اثر همان ضربه بوده است . بعد از آن خبرى كه جبرئيل به من داد از عذاب و فشار قبر به خدا پناه مى بردم .


    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  4. Top | #83

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,559
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,657
    مورد تشکر
    206,252 در 64,529
    وبلاگ
    244
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض


    از فشار قبر خبر مى دهد


    6- حضرت امير مؤ منان عليه السلام در نامه اى كه براى محمد بن ابابكر نوشته بود چنين آمده است : اى بندگان ! براى كسانى كه خدا او را نيامرزد، آن چه پس از مرگ مى باشد سخت تر از مرگ است . پس از تنگى و سختى و تنهايى قبر بر حذر باشيد. قبر هر روز مى گويد: من خانه غربتم ، من خانه وحشتم ، من خانه كرم هايم . قبر بوستانى را بوستان هاى بهشت يا گودالى از گودال هاى جهنم است .
    وقتى بنده مؤ من از دنيا رود و او را دفن كنند، زمين به او گويد: خوش ‍ آمدى ، از كسانى بودى كه دوست داشتم بر روى من راه بروى اكنون كه به من سپرده شده اى خواهى ديد چگونه با تو رفتار مى كنم ، سپس قبرش به قدر ديد چشم وسعت مى يابد.
    و هرگاه كافر دفن گردد، زمين به او گويد: خوش نيامدى و اهليت ندارى . از كسانى بودى كه دوست نداشتم بر رويم راه بروى خواهى ديد چگونه با تو رفتار مى كنم ، پس او چنان فشار مى دهد كه دنده هايش مى شكند و در هم فرو مى رود، به درستى كه همانا زندگى سختى دشمنانش را از آن بر حذر داشته ، عذاب قبر است .
    خداوند نود و نه افعى را در قبر مسلط بر كافر مى كند كه گوشتش را پاره كنند و استخوان هايش را در هم شكنند و تا روز قيامت با او همنشين شوند. اگر يكى از آن ها در زمين بدمد، در اثر حرارت و آتش دهانش ديگر گياهى روى زمين نخواهد روييد.
    پس اى بندگان خدا! جان هاى ناتوان شما و بدن هاى لطيف و نرمتان كه با كم ترين عذاب از پا در مى آيد توان تحمل اين همه عذاب را ندارد، اگر توانايى داريد كه جان و تن خود را از آنچه آن را نداريد برهانيد، عمل كنيد به آنچه خدا دوست دارد و واگذاريد آنچه را كه او دوست ندارد.(152)
    نيز آن حضرت در ضمن حديثى مى فرمايد: زمانى كه يكى از دشمنان خدا بميرد كسى به نزد او آيد كه لباسش از تمام مردم زننده تر و بوى بدنش از همه متعفن تر است . به آن ميت گويد: بشارت باد ترا به آشاميدنى هايى كه چون فلز گداخته پر حرارت است و بشارت باد ترا به نزديك شدن آتش دوزخ ، آن ميت در حالى كه غسل دهنده خود را مى شناسد، افرادى كه جنازه او را به قبرستان مى برند سوگند مى دهد و مى گويد: قدرى صبر كنيد و از بردن من ، خوددارى نماييد.
    چون ميت را وارد قبر كنند، دو فرشته داخل شوند و بندهاى كفن او را گشايند و به او گويند: پروردگار تو كيست ؟ پيغمبر تو چه كسى است ؟ دين تو كدام است ؟ در جواب گويد: نمى دانم و مى شناسم . فرشتگان گويند: ندانستى و در راه هدايت قوم ننهادى و چنان با گرز آتشين ضربه اى به او زنند كه تمام جنبندگان غير از جن و انس از آن ضربه وحشت مى كنند و درى از جهنم به روى او باز مى نمايند. پس به او مى گويند: بخواب به بدترين حالات !
    بعد از آن ، قبر براى او تنگ مى شود و او را فشار مى دهد مانند تنگى و فشارى كه سر نيزه در پيكان سر خود دارد، قبر به قدرى او را فشار مى دهد كه مغز سر او از ميان ناخن ها و گوش هايش خارج شود. در اين حال مارها، عقرب ها و ساير گزندگان بر او حمله كرده و پيوسته او را مى گزند تا موقعى كه خدا او را از قبر خارج كند و براى حساب و كتاب در صحراهاى قيامت محشور و مبعوث گرداند و او دائما تمنا مى كند كه زودتر قيامت بر پا شود و از شدت گرفتارى او كم گردد. بيچاره خيال مى كند با بر پا شدن قيامت عذاب او كم خواهد شد.(153)
    7- در حديثى وارد شده است : كسى نيست كه از قبرستانى عبور كند مگر اين كه اهل قبرستان مى گويند: اى غافل ! اگر مى دانستى آنچه را ما مى دانيم (عذاب قبر و فشار آن ) هر آينه گوشت بر بدنت آب مى شد.
    8- از شبير نبال نقل شده است : امام صادق فرمود: (وقتى سعد از دنيا رفت و او را دفن كردند) حضرت رسول قبر او را در بر گرفت در حالى كه با دست خود قبر را مس مى كرد و ما بين كتف حضرت حركت مى نمود. عرض كردند: يا رسول الله ! (چرا) قبر سعد را در برگرفتيد و ما بين كتف شما به حركت آمد؟ فرمود: هيچ مؤ منى نيست مگر اين كه براى او فشار و عذاب قبر است .(154)
    9 - وقتى فاطمه بنت اسد، مادر امير المؤ منين عليه السلام از دنيا رفت و او را غسل دادند و كفن كردند. حضرت رسول عليه السلام داخل قبر شد، مقدارى خوابيد و دعا كرد:
    بعد از دفن فاطمه ، علت خوابيدن داخل قبر را از آن حضرت سئوال كردند. فرمود: روزى صحبت از فشار قبر شد او ترسيد و ناله كرد. اين بود كه مقدارى در قبرش خوابيدم و دعا كردم تا خدا او را از عذاب و فشار قبر در امان بدارد.
    10 - زيد ابن ثابت مى گويد: روزى رسول اكرم عليه السلام از باغ بنى نجار عبور مى فرمود در حالى كه بر اشتر سوار بود. ناگاه شتر آن حضرت رم كرد به طورى كه نزديك بود ايشان را بر زمين اندازد. در اين اثنا نظر ما بر قبرهايى افتاد كه عدد آن هاپنج يا شش بود.

    حضرت از صاحبان آن قبرها سئوال كرد و فرمود: كسى هست كه صاحبان اين قبرها را بشناسد. مردى گفت : من ايشان را مى شناسم . پرسيد: ايشان در چه زمانى از دنيا رفته اند؟ عرض كرد: در زمان جاهليت .
    فرمود: صاحبان اين قبرها مبتلا به عذاب مى باشند و اگر ترس از اين نبود كه شما مرده هاى خود را دفن نكنيد و به سوزانيد يا به دريا اندازيد يا به حيوانات دهيد، و اگر از ترس اين نبود كه هم ديگر را سرزنش و توبيخ كنيد كه پدر فلانى به جهت فلان گناه مبتلا به فلان عذاب شده است الان به درگاه خداوند دعا مى كردم كه بشنواند به شما عذاب قبرى كه من مى شنوم ؛ زيرا حضرت شنيده بود صداى عذاب آن ها را. (155)


    ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 26-09-2024 در ساعت 21:27
    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  5. Top | #84

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,559
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,657
    مورد تشکر
    206,252 در 64,529
    وبلاگ
    244
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض


    فرياد جنازه اى را شنيد


    بعضى افراد مجرم قبل از آنكه داخل قبر شوند و آن ها را عذاب كنند. عذاب برزخى آنان شروع شده و ناله و فريادشان بلند است . بعضى از سالكين و خود ساختگان ، ناله برزخى بعضى را شنيده اند.
    از مرحوم محدت قمى نقل شده كه مى فرمود: روزى در (( وادى السلام نجف اشرف ))، براى زيارت اهل قبور مؤ منان رفته بودم . ناگهان صدايى مانند صداى شترى كه مى خواهند او را داغ كنند بلند شد، صيحه مى كشيد و ناله مى كرد، به طورى كه گويى تمام زمين ((وادى السلام )) از صداى نعره او متزلزل شده بود.
    با سرعت براى خلاصى آن شتر بدان سمت رفتم ، چون نزديك شدم ديدم آن شتر نيست ، بلكه جنازه اى را براى دفن آورده اند و اين فرياد از آن بلند است . افرادى كه متصدى دفن او بودند ابدا اطلاعى نداشته و چيزى نمى شنيدند و با كمال خون سردى و آرامش مشغول كار خود بودند.
    شايد اين جنازه از مرد ظالمى بوده كه در اولين وهله به چنين عقوبتى دچار شده و از ديدن صورت هاى برزخى ، وحشت ناك گرديده و فرياد بر آورده است . (156)

    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  6. Top | #85

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,559
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,657
    مورد تشکر
    206,252 در 64,529
    وبلاگ
    244
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض



    گرزهاى آتشين بر سر ميتى


    محروم آيه اله سيد جمال الدين گلپايگانى نقل كرده است : در دوران جوانى كه در اصفهان مشغول تحصيل بودم ، نزد دو استاد بزرگ ، مرحوم آخوند كاشى و جهانگير خان درس اخلاق و سير و سلوك مى آموختم ، و آن ها مربى من بودند.
    ايشان دستور داده بودند: شب هاى پنج شنبه و جمعه بروم در تخت فولاد(157) و قبرستان و قدرى در عالم مرگ و ارواح تفكر كنم و مقدارى هم عبادت كرده و صبح برگردم .
    عادت من اين بود كه شب پنجشنبه و جمعه يكى دو ساعت بين قبرها حركت مى كردم و تفكر مى نمودم ، بعد چند ساعت استراحت نموده و سپس نماز شب و مناجات بر مى خواستم و نماز صبح را مى خواندم و پس از آن به اصفهان مى آمدم .
    شبى از شب هاى زمستان ، هوا بسيار سرد بود و برف هم مى آمد. براى تفكر در عالم ارواح و ساكنان آن وادى از اصفهان حركت كردم و به تخت فولاد (قبرستان بزرگ اصفهان ) آمدم در يكى از حجره ها رفتم ، خواستم دستمال خود را باز كنم و چند لقمه غذا بخورم و بعد از آن بخوابم تا در حدود نيمه شب بيدار شوم و مشغول عبادت گردم .
    در اين حال در مقبره را زدند تا جنازه اى را كه از ارحام و بستگان صاحب مقبره بود آن جا بگذارند و قارى كه متصدى مقبره بود مشغول تلاوت قرآن شود و آن ها صبح بيايند و جنازه را دفن كنند.
    آن جماعت جنازه را داخل حجره گذاشتند (و دستورات لازم را دادند) و رفتند قارى هم مشغول خواندن قرآن شد.
    ناگاه ديدم ملائكه عذاب آمدند و مشغول عذاب كردن جنازه شدند.
    مى گويد: چنان گرزهاى آتشين را بر سر او مى زدند كه آتش آن به آسمان زبانه مى كشيد و فريادهايى از اين جنازه بر مى خواست كه گويى تمام اين قبرستان بزرگ را متزلزل مى كرد. نمى دانم اهل چه معصيتى بود؟ (شايد) از حاكمان جائر و ظالم بوده كه اين طور مستحق عذاب شده است ، قارى قرآن اطلاعى از آن وضع نداشت ، آرام بر سر جنازه نشسته و به تلاوت قرآن مشغول بود.
    از مشاهده اين منظره از حال رفتم ، بدنم لرزيد، رنگم پريد، اشاره به صاحب مقبره كردم كه در را باز كن مى خواهم بروم . او نمى فهمد، هر چه مى خواستم بگويم زبانم قفل شده بود و حركت نمى كرد.
    بالاخره به او فهماندم : كه در را باز كن ، مى خواهم بروم . گفت : اى آقا! هوا سرد است ، برف روى زمين را پوشانيده و در راه گرگ است ، ترا مى درد.
    هر چه مى خواستم به صاحب مقبره بفهمانم كه طاقت ندارم ، (من چيزهايى را مى بينم كه تو نمى بينى ) او متوجه نبود و چيزى را درك نمى كرد.
    به ناچار خود را به در اطاق كشاندم ، او در را باز كرد، خارج شدم و تا اصفهان با آن كه مسافت زيادى نيست به سختى آمدم و چندين بار به زمين خوردم ، آمدم در حجره و يك هفته مريض بودم . مرحوم آخوند كاشى و جهانگير خان ، آن دو استاد بزرگ از من پرستارى مى كردند و دوا مى دادند تا كم كم حالم بهتر شد.(158)

    ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 16-10-2024 در ساعت 23:23
    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  7. Top | #86

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,559
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,657
    مورد تشکر
    206,252 در 64,529
    وبلاگ
    244
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض


    لباسشان پاره و كثيف است


    نيز مرحوم سيد جمال الدين گلپايگانى نقل كرد: (بعد از آن كه براى ادامه تحصيل به حوزه علميه نجف اشرف رفتم ) يك روز به ((وادى السلام )) براى فاتحه اهل قبور و زيارت ارواح مؤ منان رفتم .
    هوا بسيار گرم بود، در زير سقفى كه بر روى قبرى زده بودند، نشستم ، عمامه خود را برداشته و عبا را كنار زدم كه قدرى استراحت كنم و برگردم . در اين حمال ديدم جماعتى از مردگان با لباس هاى پاره و كهنه و وضعى بسيار كثيف به سوى من آمدند و طلب شفاعت كردند، گفتند: وضع ما بسيار بد است ، از خدا به خواه ما را عفو كند.
    به ايشان پرخاش كردم و گفتم : هر چه در دنيا به شما گفتند گوش نكرديد و حالا كه كار از كار گذشته است طلب عفو مى كنيد، اى مستكبران ! برويد به جاى خود ايشان مى فرمود: اين مردگان ، افراد پول دارى از عرب بودند كه در دنيا مستكبرانه زندگى مى كردند و قبرهايشان در اطراف همان قبرى بود كه من روى آن نشسته بودم .(159)

    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  8. Top | #87

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,559
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,657
    مورد تشکر
    206,252 در 64,529
    وبلاگ
    244
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض


    فشار قبر همه جا ممكن است


    فشار قبر تابع گناه است هر چه گناه بيشتر باشد فشار و عذاب قبر بيشتر است . كم اتفاق مى افتد كسى بدون گناه بوده و فشار قبر نداشته باشد.
    يك مطلب باقى مى ماند و آن اين كه : اگر كسى در دريا غرق شود يا حيوان او را بخورد يا بالاى دارش بكشند آيا فشار قبر دارد يا نه ؟
    درباره كسى كه او را بدار كشيده اند از امام رضا عليه سئوال كردند: آيا عذاب و فشار قبر به او مى رسد يا نه ؟ امام در جواب فرمود: بلى ، خدا هوا را امر مى كند كه او را فشار دهد و عذاب نمايد.(160)
    در رابطه با كسى كه او را به دار آميخته اند نيز از امام صادق عليه السلام سئوال شد: آيا عذاب قبر به او مى رسد؟ فرمود: خداى زمين همان خداى هوا است . به هوا وحى مى كند كه او را فشار دهد، هوا هم او را سخت تر از قبر فشار مى دهد.(161)
    هم چنين كسى كه به دريا غرق مى شود خداوند به دريا امر مى كند او را فشار دهد. پس فشار منحصر به قبر نيست ، انسان هر كجا باشد فشار شب اول قبر را خواهد ديد.


    ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 25-10-2024 در ساعت 22:10
    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  9. Top | #88

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,559
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,657
    مورد تشکر
    206,252 در 64,529
    وبلاگ
    244
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض


    فشار قبر كفاره گناهان است


    چون فشار قبر تابع گناهان است براى مؤ منان وجود دارد؛ زيرا آن ها هم ممكن است مرتكب گناه شوند. مؤ منان و نيكان نيز به اندازه گناهانى كه از آن ها سر زده است كيفر مى شوند.
    اما عذاب قبر مؤ منان با كفار و مشركان فرق مى كند. جنايت كاران ، قاتلين و حرام خواران ، عذاب قبرشان تا قيامت ادامه دارد و در قيامت هم عذابى سخت تر خواهند داشت . مؤ منان عذاب قبرشان موقت است عذاب آن ها بستگى به ميزان گناهان ايشان دارد (ممكن است برخى يك لحظه و برخى يك روز و عده اى يك هفته و بعضى ديگر يك سال و چند سال در رنج و عذاب و ناراحتى به سر مى برند، آنان وقتى به اندازه گناهانشان عذاب شدند آزاد مى شوند.)
    امام رضا عليه السلام فرمود: كسى كه معتقد به حق بوده است ، سپس گنه كار شود و پيش از مرگ توبه نكند، در جهان برزخ به اندازه گناهانش او را عذاب كنند، تا اين كه در قيامت گناهى به گردن او نباشد.(162)
    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  10. Top | #89

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,559
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,657
    مورد تشکر
    206,252 در 64,529
    وبلاگ
    244
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض


    عذاب براى جسم است يا روح ؟


    معلوم شد كه فشار و عذاب قبر حتمى است و هر كسى بايد در عالم برزخ و قيامت ، به اندازه گناهان خود عذاب شود. حال ببينيم عذاب براى جسم است يا روح و يا براى هر دوى آنها؟
    از آيات و اخبار اين طور به دست مى آيد كه : براى هر دوى آنها است ؛ چون جسم و جان هيچ كدام مستقلا نمى توانند عملى انجام دهند.
    در اين جا لازم است مناظره و مشاجره اى را كه در برزخ و قيامت بين جسم و روح واقع مى شود بيان كنيم تا حقيقت مطلب براى همگان معلوم شود.
    زمان صدور كيفر اعمال و افعال بد و زشت ، بين جسم و جان نزاع واقع مى شود و هر كدام صدور افعال را به گردن ديگرى مى اندازد و خود را از تبعات وارده بر آن ، برى مى داند.
    ابوبكر خوارزمى از اين عباس نقل كرده است : ((جسد)) ميت در پيشگاه الهى در مقام مناظره و مخاصمه با ((روح )) عرض مى كند: پروردگارا! مرا خلق فرمودى در حالى كه مانند مار هستم . نه دستى دارم كه با آن چيزى را بگيرم و بدهم و عملى انجام دهم ، نه پايى دارم كه به واسطه آن ، آمد و شد كنم ، نه چشمى دارم كه با آن اشياء را ببينم ، نه گوشى دارم كه با آن صداها را بشنوم مگر اين كه ((روح )) داخل من شود. چون روح داخل شد زبانم گويا، گوشم شنوا، چشمم بينا، دستم گيرا، و پايم پويا گرديد. بار خدايا! عذاب را حواله ((روح )) كن و مرا از آن خلاصى ده .
    بعد از آن روح ((عرضه )) مى دارد: بار خدايا! مرا خلق كردى در حالى كه مانند باد بودم . براى من دست و پا و چشم و گوش قرار ندادى . حركت نكنم مگر به واسطه آلات و اجزايى كه در بدن است و سكونت نيابم مگر به واسطه تسكين آنها، پس جرم من كدام است و جنايت من چيست ؟ خدايا! عذاب را حواله جسد قرار ده و مرا رهايى بخش .
    از اين حديث به دست مى آيد كه عذاب قبر، هم متوجه جسم است و هم متوجه روح ، مانند انسان خواب ، كه خواب وحشتناك ببيند ناراحتى آن ، هم در جسم او اثر مى گذارد و هم در روح او.


    ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 02-11-2024 در ساعت 00:02
    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  11. Top | #90

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,559
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,657
    مورد تشکر
    206,252 در 64,529
    وبلاگ
    244
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض

    مثال انسان نابينا و زمين گير
    در رابطه با مجرم بودن جسم و جان و عذاب برزخى و اين كه اعمال از كداميك از آن صادر شده است مثالى را بيان مى كنم كه هر دو را مقصر و مجرم مى داند.
    مثل روح و جسم مثل شخص نابينا و انسان زمين گير است كه اعضاء و جوارح او از كار افتاده باشد. اين دو نفر با هم ديگر رفاقت مى كنند و به هم ديگر كمك مى نمايند تا به باغى مى رسند كه انواع و اقسام ميوه ها از درختان آن باغ آويزان شده است .
    آنان با هم ديگر مشورت كرده چه حيله كنند تا از آن ميوه ها چيده و بخورند. فكرشان به اين جا منتهى شد كه شخص كور به واسطه اين كه قدرت بر راه رفتن دارد، شخص زمين گير مفلوج را بر دوش گرفته و به نزد درخت برساند و زمين گير به واسطه ديدن درخت و ميوه هاى آن ، ميوه را از درخت چيده تا هر دو تناول كنند.
    پس ملاحظه كنيد كه چگونه آن دو نفر، هر كدام به رفيق خود محتاج است . آيا انسان نابينا مى تواند بگويد، اى زمين گير مفلوج ! اگر تو نبودى من ميوه اى از اين باغ نمى خورم و آن زمين گير بگويد، اى نابينا اگر تو نبودى من هم نمى توانستم از اين باغ ميوه بخورم ؟ (خير هر دوى آنها مجرم هستند و هر كدام با كمك هم ديگر داخل باغ شده اند و از ميوه ها استفاده كرده اند).
    چنين است حال روح جسد! صادر شدن اعمال و افعال از آن دو هر كدام محتاج به ديگرى است ، اگر روح نبود جسد مانند چوب خشك روى زمين افتاده بود و اگر قالب و بدن نبود عملى از روح تنها صادر نمى شد. پس هر يك نسبت به عملى كه انجام داده از جهتى عامل و فاعل مى باشد.
    از اين جهت خطاب و ثواب و عقاب هم براى جسم است و هم براى روح اين طور نيست كه منحصر به يكى باشد بدون ديگرى .
    با اين مثال مى توان معاد جسمانى را هم ، ثابت كرد و اين داستان رد بر كسانى است كه مى گويند معاد، روحانى است نه جسمانى .(163)
    چيزهايى كه باعث عذاب قبر مى شود
    در اين جا لازم است بدانيم چيزهايى كه باعث عذاب قبر مى شود چيست و چيزهايى كه عذاب قبر را زياد مى كند كدام است ؟
    نماز بدون وضو
    جايى كه انسان براى نماز بايد غسل كند اگر بدون غسل و تيمم نماز بخواند يا جايى كه بايد وضو بگيرد اگر بدون وضو نماز بخواند، موجب عذاب قبر مى شود.
    صفوان بن مهران از امام صادق عليه السلام روايت كرده است كه آن حضرت فرمود: شخص مؤ منى از دنيا رفت . بعد از دفنش ، ملائكه او را در قبرش نشاندند و گفتند: ماءموريت داريم كه صد تازيانه به تو بزنيم . مؤ من گفت : طاقت ندارم . گفتند: پنجاه ضربه شلاق مى زنيم . گفت : طاقت ندارم . گفتند: ده ضربه . گفت : طاقت ندارم تا رسيد به يك ضربه . گفتند: چاره اى نيست بايد يك ضربه را به تو بزنيم .
    مؤ من گفت : چرا و به چه علت بايد يك ضربه شلاق به من بزنيد؟ گفتند: براى اينكه روزى نماز بدون وضو خواندى و ديگر اين كه بر ضعيفى گذشتى ، در حالى كه (قادر بر ياريش بودى اما) او را يارى نكردى ، پس او را تازيانه اى زدند كه در اثر آن قبرش پر از آتش ‍ شد.(164)
    سخن چينى
    از جمله چيزهايى كه باعث عذاب قبر مى شود سخن چينى و حرف مردم را به ديگران رساند است ولو اين كه آن حرف راست باشد. حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام فرمود: عذاب قبر به جهت سخن چينى و نمامى به وجود مى آيد.(165)
    از ابن عباس نقل شده :13 عذاب قبر جهت نمامى است .(166)
    در وصيت هاى حضرت رسول صلى الله عليه و آله به على آمده است كه فرمود: يا على ! از نمامى بپرهيز؛ زيرا آن باعث عذاب قبر مى شود.(167)
    از جمله عذاب هاى قبر براى نمام اين است كه : او در عالم برزخ از قيافه انسان بيرون مى رود و به شكل خوك و الاغ در مى آيد.
    چنانچه از حضرت رسول صلى الله عليه و آله نقل شده كه فرمود: شبى كه مرا به آسمان ها بردند (در عالم برزخ ) زنى را ديدم كه سرش سر خوك و بدنش مانند الاغ بود و با هزار هزار نوع عذاب ، او را مجازات مى كردند. اصحاب عرض كردند: يا رسول الله ! صلى الله عليه و آله عمل او در دنيا چه بوده است ؟ فرمود: عمل او سخن چينى و دروغ گويى بوده است .(168)
    نيز فرمود: هر كس به قصد سخن چينى و نمامى در ميان دو نفر قدم بردارد، خداوند آتشى را بر او سلطه مى سازد كه از هنگام دفن تا روز قيامت او را بسوزاند و چون در قيامت از قبر خود بيرون آيد اژدهايى را بر او مسلط مى كند كه پيوسته بدنش را نيش زند تا اين كه به دوزخ داخل شود.(169)

    غيبت
    بدگويى كردن و غيبت نمودن از ديگران موجب عذاب قبر است . از ابن عباس نقل شده است : غيبت و بدگويى كردن از مردم ، عذاب قبر را فراهم مى كند و يك سوم عذاب قبر به سبب غيبت است .(170)
    از جمله عذاب هاى عالم قبر اين است كه غيبت كنندگان ، سينه و صورت هاى خود را با ناخنهاى خود مى خراشند.
    حضرت رسول صلى الله عليه و آله فرمود: در شب معراج به قومى برخورد كردم كه ناخن هاى آنها از مس بود، آنان سينه و صورتهاى خود را با آنها مى خراشيدند.
    از جبرئيل پرسيدم : اينها چه كسانى هستند و عمل آنها چه بوده است ؟ گفت : اينها كسانى هستند كه غيبت مردم را مى كردند و گوشت آنان را به وسيله غيبت مى خوردند و آبروى آنها را هتك مى كردند.(171)
    اجتناب نكردن از بول
    از حضرت على عليه السلام روايت شده است : اجتناب نكردن از بول و ترشحات آن باعث عذاب و فشار قبر مى شود. (مانند اين كه انسان ايستاده يا روى زمين سخت بول كند به طورى كه قطرات آن به بدن و لباسش ترشح نمايد و بعدا بدن و لباس را براى نماز آب نكشد(172)
    جابر بن عبدالله مى گويد: همراه پيامبر صلى الله عليه و آله عبور مى كرديم تا به كنار دو قبر رسيديم . آن حضرت فرمود: صاحبان اين دو قبر اكنون عذاب مى شوند، عذاب يكى از اينها به اين جهت است كه در دنيا غيبت مردم را مى كرد و عذاب ديگرى به اين علت بوده كه از پاشيدن قطرات بول به بدنش پرهيز نداشته است .(173)
    دورى كردن از همسر
    هم خوابى نكردن با زن (مقاربت و جماع نكردن با او و به خواسته طبيعى او توجه نكردن ) موجب عذاب و فشار قبر مى شود. چنانچه حضرت على عليه السلام فرمود: دورى كردن مرد از همسر خود موجب عذاب قبر مى شود.(174)
    حق الناس
    از جمله امورى كه در عالم برزخ بسيار خطرناك است و باعث عذاب هاى شديد مى شود ((حق الناس )) است . البته هر گناهى در شب اول قبر دست و پاگير انسان مى شود اما ((حق الناس )) را عذابى است .
    مرحوم نورى در دارالسلام مى فرمايد: يكى از علما پس از مرگ پدرش ، او را به خواب ديد در حالى كه بسيار افسرده بود. از او پرسيد: شما عالم خدمتگزار به اسلام بودى . چرا ناراحت و افسرده اى ؟ پدر گفت : مقام و جاى من خوب است ولى واى از ((حق الناس ))! من ده تومان به فلانى بدهكارم ، همين قرض مرا چنين ناراحت و آزرده خاطر كرده است .
    پسر گويد: رفتم و طلبكار را پيدا كردم . از او سئوال نمودم : آيا پدر من اين مقدار به تو بدهكار است ؟ گفت : آرى ، گفتم : چرا نيامدى تا طلب خود را وصول كنى ؟ گفت : ترسيدم مرا دروغ پندارى ، اما از دست پدر شما ناراحت بودم كه چرا بدهى اش را در دفترى ننوشته است !(175)
    يك سال عذاب قبر
    براى ((حق الناس )) در عالم برزخ انسان را زندانى مى كنند و او را نگاه مى دارند تا حق مردم پرداخته شود.
    سليمان دارايى را كه يكى از زهاد و بندگان خاص خدا بود بعد از مرگش ‍ در خواب ديدند، احوالش را پرسيدند و گفتند: با تو چه كردند؟
    در جواب گفت : يك سال است كه در عالم برزخ مرا زندانى كرده اند (و عذاب مى كنند). پرسيدند: براى چه ؟ گفت : روزى بار كاهى وارد شهر مى شد، من بدون آنكه از صاحب آن اجازه بگيرم پر كاهى برداشتم كه با آن خلال كنم و زير دندانم نمايم . براى اين عمل ، يك سال است كه مرا نگاه داشته اند و مورد عتاب قرار گرفته ام كه چرا بدون رضايت صاحبش ‍ در مال مردم تصرف كرده ام .(176)
    عذاب برزخى تنها براى اموات نيست بلكه زنده ها هم ، گاهى عذاب برزخ را در همين دنيا مشاهده كرده اند و اثر درد و رنج آن تا آخر عمر در بدن آنها باقى مانده است .
    لازم مى دانم در اين جا داستانى را در اين باره نقل كنم شايد هشدارى باشد براى كسانى كه ((حق الناس )) را مانند شير مادر مى خورند و در صدد جبران آن نيستند.
    شاهزاده هندى
    از عالم بزرگوار سيد هاشم بحرانى نقل شده است : در نجف اشرف شخص ((عطارى )) بود كه همه روزه پس از نماز ظهر در مغازه اش ، مردم را موعظه مى كرد و هيچگاه دكانش از جمعيت خالى نبود.
    يكى از شاه زداگان هند كه مقيم نجف شده بود برايش مسافرتى پيش آمد. جعبه اى كه در آن گوهرهاى نفيسى و جواهرات قيمتى بود نزد ((عطار)) به امانت گذاشت و به مسافرت رفت . بعد از مراجعت ، نزد ((عطار)) آمد و امانت خود را از او مطالبه كرد. ((عطار)) منكر امانت شد و گفت : امانتى پيش من نيست و ترا نمى شناسم .
    شاهزاده در كار خود بيچاره شد و پناهنده به قبر مطهر حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام گرديد و گفت : يا على ! براى اقامت در كنار قبر تو ترك وطن كردم و تمام دارايى خود را نزد مرد ((عطار)) كه در كنار حرم تو مغازه دارد و مردم او را امين مى دانند گذاشتم و به مسافرت رفتم . حال كه برگشتم او منكر امانت شده است پول مرا نمى دهد. من هم ، نه مالى دارم كه بتوانم با آن زندگى كنم و نه شاهدى دارم براى اثبات حق خود و كسى غير از حضرتت نيست كه به داد من رسد.
    هنگام شب آن حضرت را در خواب ديد كه به او فرمود: اول صبح دروازه شهر باز مى شود. بيرون برو. اول كسى را كه ديدى امانت خود را از او مطالبه كن ، به تو مى رساند.
    صبح از شهر خارج شد. اول كسى را كه ملاقات كرد پيرمرد عابد و زاهدى بود كه پشته هيزمى بر دوش داشت و مى خواست آن را بفروشد (و پول آن را به مصرف زندگى خود و عيالش برساند). هندى كه وضع او را ديد تعجب كرد و گفت : آيا اين شخص مى تواند حق مرا بگيرد؟ خجالت كشيد كه از او چيزى بخواهد و مطلب خود را با او در ميان گذارد.
    دو مرتبه به حرم مطهر برگشت و عرض جمال نمود: شب دوم همان خواب را ديد. باز فردا از شهر بيرو رفت و همان مرد را ديد. باز چيزى نگفت و به حرم برگشت . شب سوم باز همان را شنيد كه شبهاى قبل شنيده بود. روز سوم آن مرد شريف را ديد و قضيه خود را برايش نقل كرد و مطالبه امانت خود را از او نمود. آن بزرگوار ساعتى فكر كرد و بعد از آن فرمود:
    فردا بعد از نماز ظهر در دكان ((عطار)) بيا تا امانت را به تو رسانم . شاهزاده هم ، هنگام اجتماع خلق ، در دكان ((عطار)) آمد آن مرد زاهد هيزم كش جلو آمد و به ((عطار)) فرمود: امروز موعظه و سخنرانى را به من واگذار كن . او هم قبول كرد.
    مرد عابد در مقابل مردمى كه براى شنيدن موعظه اجتماع كرده بودند قرار گرفت و گفت :
    اى مردم ! من فلانى پسر فلان شخص هستم و از ((حق الناس )) سخت در هراسم و به توفيق خداوند دوستى مال دنيا در دلم نيست ، اهل قناعت و گوشه گيرى هستم ، با اين وصف پيش آمد ناگوارى برايم واقع شده است . مى خواهم امروز شما را از آن باخبر كنم و از سختى عذاب الهى و سوزش ‍ آتش عالم برزخ و جهنم بترسانم و بعضى گذارشات روز جزا را به گوش ‍ شمابرسانم كه خود شاهد آن بودم و شما هم مى توانيد آن را مشاهده كنيد.
    اى مردم ! من محتاج قرض گرفتن شدم . از يك نفر يهودى ده قران (177) گرفتم و شرط كردم كه به مدت بيست روز، روزى نيم قران به او پس دهم . تا ده روز نصف طلب او را دادم و ديگر او را نديدم . احوالش را پرسيدم : گفتند: به بغداد رفته است . پس از مدتى شبى در خواب ديدم گويا قيامت برپا شده است ، من و مردم را براى حساب احضار كردند.
    به فضل الهى از آن موقف خلاص شدم و جزء نيكان به سوى بهشت حركت كردم . وقتى به صراط رسيدم صداى نعره اى از جهنم شنيدم ، آن مرد طلبكار يهودى را ديدم كه مانند شعله آتش از جهنم بيرون آمد. راه را بر من بست و گفت : پنج قران از تو طلب دارم ، طلبم را بده و از صراط رد شو. گفتم : مدتى در مقام جستجوى تو بودم ولى ترا نديم كه طلبت را بدهم .
    گفت : تا طلب مرا ندهى نمى گذارم رد شوى . گفتم : اين جا چيزى ندارم . گفت : پس بگذار تا انگشت خودم را بر بدنت گذارم . پذيرفتم . وقتى انگشتش را بر سينه ام گذاشت از سوزش آن جزع كرده و بيدار شدم ، ديدم جاى انگشتش بر سينه ام زخم است و تا به حال مجروح مى باشد و هر چه مداوا كردم فايده نبخشيده است ، پس سينه خود را گشود و به مردم نشان داد. وقتى مردم چنين ديدند صداها به گريه و ناله بلند كردند و ((عطار)) هم از عذاب الهى سخت در هراس شد و آن شخص هندى را به خانه خود برد و امانت او را پس داد و معذرت خواست .(178)
    مار، او را نيش مى زد
    از مولا مهدى نراقى كه يكى از علماى بزرگ اسلام است نقل شده است : روزى ايشان براى زيارت اهل قبور به ((وادى السلام )) نجف اشرف مى رود بعد از فاتحه و استغفار براى اهل قبور، يك مرتبه پرده ماديت از جلوى چشمش عقب مى رود، دريچه اى را مشاهده مى كند و داخل آن مى شود. قصر با شكوهى را مى بيند كه شخصى باوقار و نوارانى در بالاى آن نشسته است و افرادى دور او را گرفته اند و از او سئوالاتى مى كنند.
    مرحوم نراقى مى گويد: من هم داخل آن قصر شدم و به حرفهاى او گوش ‍ مى دادم . قدرى كه گذشت ناگهان ديدم مارى از در وارد شد و مستقيم به سمت آن مرد كه بالاى قصر نشسته بود رفت و نيشى به او زد و برگشت از اطاق خارج شد.
    آن مرد از درد نيش مار، صورتش متغير شد و قدرى به خود پيچيد تا كم كم حالش عادى شد و به حالت اوليه برگشت . سپس باز شروع به سخن گفتن كرد و از مردم احوال پرسى نمود و از گذارشات دنيا از آن مرد، مى پرسيدند.
    ساعتى گذشت ، براى مرتبه دوم ديدم كه آن مار از در وارد شد و او را نيش ‍ زد و برگشت .
    آن مرد حالش مضطرب و رنگ چهره اش دگرگون شد و سپس به حالت عادى برگشت و باز شروع به سخن گفتن كرد.
    سئوال كردم : شما كيستيد؟! اين جا كجا است ؟ اين قصر متعلق به كيست ؟ اين مار چرا شما را نيش مى زند؟
    گفت : اين قصر و درختان و جواهرات و مكانى كه مشاهده مى كنى بهشت برزخى و همه متعلق به من است . اين افرادى هم كه دور اطاق گرد آمده اند خويشان من هستند كه جلوتر از دنيا رفته اند و احوال خويشان خود را در دنيا مى پرسند و من جواب مى دهم .
    گفتم : اين مار چرا ترا نيش مى زند؟ گفت : من مردى هستم مؤ من ، اهل نماز و روزه و خمس و زكوة ، هرچه فكر مى كنم كار خلافى از من سر نزده است كه مستحق چنين عقوبتى باشم و اين باغ ، با اين خصوصيات نتيجه برزخى همان اعمال صالحه من است .
    فقط خلاف من اين است كه : يكروز در هواى گرم تابستان در ميان كوچه حركت مى كردم . ديدم صاحب مغازه اى با يك مشترى گفت و گو و منازعه دارد، براى اصلاح امور آنها، نزديك رفتم . صاحب مغازه مى گفت : سيصد دينار (شش شاهى ) از تو طلب دارم و مشترى مى گفت : من پنج شاهى بدهكارم .
    به صاحب مغازه گفتم : تو از نيم شاهى بگذر و به مشترى گفتم : تو هم از نيم شاهى صرف نظر كن و مبلغ پنج شاهى و نيم به صاحب مغازه بده .

    صاحب مغازه ساكت شد، در حاليكه حق با او بود و من به قدر نيم شاهى در قضاوت خود كه صاحب مغازه بر آن راضى نبود حق او را ضايع كردم . در كيفر اين عمل خداوند، اين مار را بر من مسلط كرده است كه در هر ساعت مرا نيش زند تا در صور دميده شود و خلايق براى حساب در محشر حاضر شوند و به بركت شفاعت محمد صلى الله عليه و آله و آلش ‍ نجات پيدا كنم .(179)
    مرا از گرفتارى نجات بده
    شخص مؤ منى مى گويد: مدتى از مرگ پدرم گذشته بود شبى او را خواب ديدم ، در حالى كه مى دانستم مرده است . نزديك من آمد و پس از سلام گفت : اى فرزند! من به فلانى پانصد تومان بدهكارم مرا نجات بده و از گرفتارى خلاصم كن .
    اين شخص از خواب بيدار شد و آن را با بى تفاوتى تلقى كرد و در اين رابطه اقدامى ننمود. پس از چندى دوباره پدر به خواب پسر آمد و خواسته خود را كه قبلا گفته بود تكرار كرد و از پسر گلايه نمود كه : چرا به گفته ام ترتيب اثر ندادى . پسر كه در عالم رؤ يا مى دانست پدرش مرده است به او گفت : براى اين كه مطمئن شوم اين تو هستى كه با من سخن مى گويى ، يك نشانى ديگر بگو. پدر گفت : ياد دارى چند سال قبل سقف اطاقك روى چاه را كاه گل كردم پس از آن انگشترم گم شد و هر چه تفحص كرديم نيافتيم . گفتم : آرى ، به ياد دارم .
    پدر گفت : پس از آنكه انسان مى ميرد بسيارى از مسائل ناشناخته و مجهول براى او روشن مى شود. بعد از مرگ فهيدم انگشترم لاى كاه گل هاى سقف اتاقك مانده است ؛ چون موقع كار، ((ماله )) در دست چپم بود و كاه گل را به دست راست مى گرفتم در يكى از دفعات كه به من گل دادى ، وقتى خواستم آن را با ((ماله )) از كف دستم جدا كنم و به سقف بزنم انگشترم با فشار لب ((ماله )) از انگشتم بيرون آمده و با گل هاى آنرا به سقف زده ام و در آن موقع متوجه خارج شدن انگشتر نشده بودم .
    حال براى اين كه مطمئن شوى اين منم كه با تو سخن مى گويم هر چه زودتر كاه گلها را از سقف جدا كرده و آنها را نرم كن و انگشترم را مى يابى .
    پسر بدون آن كه خواب را به كسى بگويد صبح همان شب ، در اولين فرصت اقدام كرد. مى گويد: روى چاه را پوشاندم كاه گل را از سقف جدا كردم در حياط منزل روى هم انباشتم ، بعدا آنها را نرم كردم و انگشتر را يافتم . مبلغى را كه پدرم گفته بود آماده كرده به بازار آمدم و نزد مردى كه پدرم گفته بود رفتم . پس از سلام و احوال پرسى . سئوال كردم : آيا شما از مرحوم پدرم طلبى داريد؟ صاحب مغازه گفت : براى چه مى پرسى ؟
    گفتم : مى خواستم بدانم . صاحب مغازه گفت : پانصد تومان طلب دارم . سئوال كردم : پدر من چگونه به شما مقروض شد. جواب داد: يك روز به حجره من آمد و پانصد تومان قرض خواست . من هم مبلغ را بدون آنكه از وى سفته و يا لااقل يادداشتى بگيرم به او دادم . طولى نكشيد كه او بر اثر سكته قلبى از دنيا رفت .
    پسر گفت : چرا براى وصول طلب خود مراجعه نكردى ؟ جواب داد: سندى در دست نداشتم و شايسته نديدم مراجعه كنم ؛ زيرا ممكن بود گفته ام مورد قبول واقع نشود. پسر مبلغ را به صاحب مغازه داد و جريان را براى او نقل كرد. (و با پرداخت ((حق الناس )) پدر خود را از گرفتارى نجات داد. (180)






    عالم برزخ كجاست ؟


    هر انسانى مايل است بداند عالم ((برزخ )) كجا است ؟ ((برزخى )) كه اين همه صحبت از آن مى شود، ((برزخى )) كه اين همه آيات و روايات درباره آن نازل و وارد شده ، ((برزخى )) كه عده اى عاشق آن و عده اى از آن گريزانند و ((برزخى )) كه تمام انسان ها بعد از پايان عمر به آن منتقل مى شوند كجا واقع شده است ؟ آيا در همين دنيا است يا در عالم ديگر؟
    عقل ما نمى تواند كه حقيقت آن را درك كند؛ چرا كه عقل ما ناقص است و خود ما هم نرفته ايم تا با چشم ديده باشيم . كسانى هم كه رفته اند يا مى روند، به ما خبرى نمى دهند؟ تنها چيزى كه درباره برزخ مى دانيم تشبيهاتى است كه در روايات وجود دارد: از قبيل اين كه تمام از زمين و آسمانها و كهكشان نسبت به عالم ((برزخ )) مانند حلقه اى در بيابان است ! يا اين كه انسان تا زمانى در دنياست مانند كرم در سيب مى باشد كه از اطراف خود خبر ندارد، يا طفلى كه در شكم مادر است و از عالم دنيا اطلاعى ندارد. وقتى متولد شد و پا به دنيا گذاشت وسعت آن را مى داند، و به نعمت هاى آن پى مى برد.
    انسان هم ، تا زمانى كه در عالم دنيا باشد وضع عالم ((برزخ )) را نمى داند و از آن اطلاع ندارد. فكر مى كند دنيا بهترين و بزرگ ترين عالم است . مانند طفلى كه در رحم مادر است و آن را بزرگ ترين عالم مى پندارد.
    اما وقتى انسان از دنيا رفت و به عالم ((برزخ )) وارد شد. متوجه مى شود كه عالم دنيا از شكم مادر هم براى او تنگ تر بوده است ؟ در آن جا ديگر محدوديت غذايى و مكانى و زمانى ندارد؛ زيرا اين محدوديتها در عالم ماده است و ((برزخ )) از جنس عالم ماده نيست .
    همين طور كه عالم دنيا به رحم مادر محيط است و رحم مادر نسبت به دنيا ذره اى بيش نيست . عالم ((برزخ )) هم به دنيا محيط است و در مقابل آن ، ذره اى بيش نخواهد بود.
    اطلاعاتى كه انسان در دنيا دارد در مقابل اطلاعاتى كه در عالم ((برزخ )) به دست مى آورد اندكى بيش نخواهد بود، چيزهايى كه خداوند به انسان عنايت مى كند قابل قياس با دنيا نيست . قرآن مى فرمايد:
    فلا تعلم نفس ما اخفى لهم من قرة اعين جزاء بما كانوا يكسبون (١٢٢)
    ((هيچ كس نمى داند كه چه پاداشهاى مهمى كه مايه روشنى چشمها مى گردد براى آنها نهفته شده است .))
    پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى گويد: خداوند مى فرمايد: ((من براى بندگان صالحم نعمت هايى فراهم كرده ام كه هيچ چشمى نديده و هيچ گوشى نشنيده و بر فكر كسى نگذشته است )).(١٢٣)
    ندانند افراد نيكوى كار
    چه پاداش يابند از كردگار
    چه نعمات و لذات بى انتها
    كند چشم روشن دهد دل صفا
    به عبارت ديگر: عالم ((برزخ )) در واقع باطن و ملكوت دنياست . امام صادق عليه السلام در پاسخ كسى كه پرسيد: جايگاه ارواح پس از مرگ كجاست ؟ فرمود:
    ارواح تا روز قيامت در باطن زمين قرار دارند. و نيز در جواب اين كه كسى را به دار آويزند روحش در كجا خواهد بود؟ فرمود: در دست قابض ارواح است تا آن را به باطن زمين برساند.(١٢٤)





    برزخ ساعتى بيش نيست !


    افراد مجرم و گناه كار حساب عالم ((برزخ )) را نداند و نمى دانند چه مدتى در قبر درنگ كرده اند؟ وقتى در قيامت از آنان مى پرسند: چقدر در ((برزخ )) توقف كرده ايد؟ قسم مى خورند و مى گويند: توقف ما در عالم برزخ بيش از ساعتى نبوده است !
    قرآن در اين باره چنين مى فرمايد:
    ععع و يوم تقوم الساعة يقسم المجرمون ما لبثوا غير ساعة كذالك كانوا يؤ فكون (١٢٥)
    ((آن روز كه قيامت بر پا شود گنه كاران سوگند ياد مى كنند كه جز ساعتى در عالم برزخ درنگ نكرده اند! اين چنين آنها از درك حقيقت محروم مى شوند.))
    عالم ((برزخ )) براى همه يكسان نيست ، گروهى در آن جا زندگى آگاهانه اى دارند و از نعمت هاى آن تا روز قيامت استفاده مى كنند. آنان مقربان و اولياء خدا و مؤ منين حقيقى هستند، كه از ((برزخ )) اطلاع كامل داشته و مدت آن را خوب مى دانند.
    گروهى ديگر هر صبح و شام در شكنجه و عذاب برزخى به سر مى برند و دائما فرياد مى زنند ((قيامت كى بر پا مى شود)).(١٢٦) خدايا! قيامت را بر پادار. بيچاره ها خيال مى كنند در آن موقع راحت مى شوند و از عذاب آنان خواهد بود. و اين عذاب برزخى تا روز قيامت ادامه دارد. آنان آل فرعون و قاتلين روزگار (از قبيل - ابن مجلم - معاويه - يزيد - عبيدا...زياد و غاصبين حق اهل بيت ) هستند.
    گروه سوم : كسانى هستند هم چون افرادى كه به خواب مى روند، گويى در قيامت از خواب سنگين بيدار مى شوند، بى خبر از مدت و زمان خواب ، هزاران سال را ساعتى پندارند!
    به راستى آن ها چنين مى پندارند كه دوران ((برزخ ))، دوران بسيار كوتاهى بوده است ، چرا كه حالتى شبيه خواب داشته و از همه جا بى خبر و بى اطلاع بوده اند، مانند اصحاب كهف و عزير (كه عزير مدت صد سال و اصحاب كهف ٣٠٩ سال به خواب بودند و اطلاع از آن نداشتند!) وقتى كه از آنها سئوال شد چه مدت خوابيده ايد؟ در جواب گفتند: يك روز! بعد از آن كه قدرى فكر كردند گفتند: بلكه بخشى از روز را خوابيده ايم !؟
    مجرمان كه مى گويند: ما بيش از يك ساعت در عالم ((برزخ )) درنگ نكرده ايم ، يا به علت همين بى خبرى و بى اطلاعى آنان مى باشد و يا به خاطر وعده مجازات دردناكى كه به آنها داده شده است . آنان ميل دارند چرخ زمانه متوقف شود يا لااقل به تاءخير افتد.
    گاه روزها و ماه ها به قدرى در نظر انسان به سرعت مى گذرد كه گويى لحظه هايى بيشتر نبوده است ،
    فاصله ها را هر چند زياد باشد ناچيز و اندك مى شمارند، بلى سرنوشت مجرمان در قيامت چنين است .
    گنه كار مردم چو آيد معاد
    نمايند سوگند بسيار زياد
    كه بوديم اندر جهان ساعتى
    ((نبد فرصت كرنش و طاعتى ))
    بگويند حقا دروغى تمام
    بگويند از اين دست گفتار خام

    چرا برزخيان را به دنيا بر نمى گردانند؟
    وقتى كفار و مشركان و منافقان و اهل گناه ، در آستانه مرگ و رفتن به عالم ((برزخ )) قرار مى گيرند، خود را در حال بريده شدن از اين جهان و قرار گرفتن در جهان ديگر مى بينند، پرده هاى غرور و غفلت از مقابل ديدگانشان كنار مى رود. گويى سرنوشت دردناك خويش را با چشم خود مى بينند. عواقب شوم عمر و سرمايه هاى از دست رفته و كوتاهى هايى كه در گذشته كرده و گناهانى را كه مرتكب شده اند، در آن جا مشاهده مى كنند. اين جا است كه ناله و فرياد آنها بلند مى شود و مى گويند:
    ((اى پروردگار! ما را به دنيا برگردان شايد گذشته خود را جبران كنيم و عمل صالحى در برابر آن چه ترك كرده ايم به جا آوريم )).(١٢٧)
    اما از آن جا كه قانون آفرينش ، چنين اجازه بازگشتى را به هيچ كس ، (نه نيكوكاران و نه بدكاران ) نمى دهد، به آنها چنين پاسخ داده مى شود:
    ((هرگز ره بازگشتى وجود ندارد، اين سخنى است كه به زبان مى گوييد، اين لقلقه كلامى بود كه در دنيا با خود داشتيد))(١٢٨).
    اگر كافران را رسد مرگ پيش
    پشيمان بگردند از كار خويش
    به ايزد بگويند با چشم تر
    به دنيا مرا بازگردان دگر
    كه شايد به جبران اعمال بد
    عمل هاى نيكو زمن سر زند
    جوابش بگويند با اين سخن
    چنين كار هرگز نخواهد شدن
    كه با حسرتى تلخ از بطن جان
    بيارند اين نكته را بر زبان
    به برزخ گزينند آنان سرا
    كه مبعوث گردند روز جزا
    اين سخنى است كه هرگز از اعماق دلى با اراده و آزاد برنخواسته ، اين همان سخنى است كه هر بدكارى به موقع گرفتار شدن در چنگال مجازات و هر قاتلى به هنگام ديدن چوبه دار مى گويد.
    به آنها گفته مى شود: مگر در دنيا نبوديد و حجت بر شما تمام نشد؟ مگر خورشيد و ماه بر شما طلوع و غروب نداشت و مهلت تمام نشد؟ مگر حقايق به شما نرسيد؟ مگر عاجز و از مستضعفين بوديد، مگر از سرمايه هاى عمر و علم و قدرت و فراغت و امنيت به اندازه كافى و وافى در اختيار نداشتيد؟ چرا عمل نكرديد؟ با غفلت مى خوابيديد و بيدار مى شديد؟ مگر خواب و بيدارى ها نمونه اى از مرگ و حيات نبود؟ مگر هزاران بار نمرديد و زنده نشديد؟ آيا اين مقدار براى شما كافى نبود؟
    مگر صدها بار در تشييع جنازه ها شركت نكرديد و در مجالس ختم و ترحيم حضور به هم نرسانديد و صداى ناله آن مسكين در قبر را نشنيديد كه مى گفت : خدايا! مرا براى تدارك اعمال ، براى بيدارى و هشيارى ، براى پيمودن راه به سوى محبوب مطلق به دنيا برگردان . آيا اينها براى شما كافى نبود؟
    امام صادق عليه السلام فرمود: وقتى جنازه اى را به سوى قبرستان حمل مى كنى ، خود را چنين پندار كه تو آن جنازه اى هستى كه به دوش مردم حمل مى شوى ، چنين پندار كه تو از پروردگارت مسئلت نموده اى ترا به دنيا برگرداند و خداوند دعاى ترا مستجاب نموده و به دنيا بازگردانيده است ! حال ببين چگونه در اعمال خود تجديد نظر مى كنى و گذشته را تدارك مى نمايى !(١٢٩)
    اگر خداوند آنها را به دنيا برگرداند با همان فكر و عقيده و اعمال و كردارى كه سابقا داشتند برمى گردند، نه آن كه يك نفس پاك و طاهر را خلق كند و به دنيا برگرداند؛ زيرا در اين صورت ديگر آنها افراد سابق نيستند و موجودات ديگرى هستند كه ربطى به آنها ندارند.
    اگر آنان را با همان فكر و عقيده اى كه داشتند برگرداند باز همان اعمال و كردار غلطى را كه داشتند از دست نخواهد داد و به دنبال همان فكر و عقيده اى كه داشتند، خواهند رفت .
    قرآن در اين باره مى فرمايد: ((اگر آنها را به دنيا برگردانيم باز به همان اعمال و كردار سابق بر مى گردند و آنها در اين حرفى كه مى زنند دروغ مى گويند.))(١٣٠)
    زمانى كه سوزند اندر سقر
    چو بر حال آنها نمايى نظر
    ببينى در آن حال آن قوم پست
    سر انگشت حسرت گزيده به دست
    كه اى كاش ! بارى دگر نيز ما
    نموديم رجعت به دارالفنا
    كه ديگر بر آيات يكتااله
    نكرديم تكذيب خود هيچگاه
    بگشتيم ما نيز از مؤ منين
    بياورده ايمان به اسلام و دين

    خواجه ربيع در قبر
    مطالب ياد شده ، هشدارى به همه مسلمانان است كه تا خداوند، در اين دنيا به آنها مهلت داده از فرصت استفاده كنند؛ زيرا هنگامى كه وقت مرگ فرا رسيد، ديگر تاءخير و بازگشتى نيست .
    از اين رو، بعضى از درستكاران و پارسايان در خانه خود قبرى كنده بودند، گاهى در ميان آن رفته و مى خوابيدند: به خود خطاب كرده و مى گفتند: ((خيال كن مرده اى و ترا درون قبر نهاده اند و از خداوند، تمنا مى كنى ترا به دنيا بازگرداند تا عمل صالح انجام دهى )).
    بعد از آن ، بيرون مى آمدند و به خود مى گفتند: ((اكنون خدا به تو لطف كرده و ترا به دنيا بازگردانده است . اكنون در راه خدا قدم بردار، خود را اصلاح كن ، تا هنگام مرگ تقاضاى بازگشت و جبران نكنى ، كه اگر چنين تمنا كنى ، اين جواب قاطع را مى شنوى كه ((هرگز بازگشتى نيست و هميشه بايد در قبر باشى )).
    علامه غزالى در اين باره چنين نقل مى كند: ربيع بن خثيم (معروف به خواجه ربيع ) در خانه خود، قبرى كنده بود، هر وقت در قلب خود احساس قساوت و غفلت مى كرد، وارد آن مى شد و در لحد مى خوابيد و ساعت ها در ميان آن مى ماند. سپس مى گفت :
    رب ارجعون لعلى اعمل صالحا فيما تركت (١٣١)
    ((پروردگارا! مرا بازگردان ، شايد در قبال آن چه كرده ام ، عمل صالحى انجام بدهم )) (و جبران گذشته را بنمايم و تدارك كنم ).
    اين آيه را مكرر به زبان مى آورد، و با حال حزين مى خواند. سپس به خود خطاب كرده و از قول خداوند، مى گفت :
    يا عبداله قدر جعناك فاعمل الصالح
    ((اى بنده خدا! همانا ترا به دنيا برگردانديم پس كارهاى شايسته و عمل صالح انجام بده )).(١٣٢)

    سگ سياه بر روى جنازه
    از دكتر حسن احسان تهرانى كه در كربلا مطب داشته نقل شده است : روزى مشرف به كاظمين شدم و بعد از آن كنار دجله رفتم ، ديدم جنازه اى را عده اى بر دوش گرفته و به سمت حرم مطهر حركت مى كنند.
    هنگامى كه جنازه را به طرف صحن مطهر مى بردند، من هم كه عازم تشرف بودم به دنبال آن حركت كردم . مقدارى كه او را تشيع كردم ناگاه ديدم يك سگ سياه ترسناكى روى جنازه نشسته است !
    بسيار تعجب كردم و با خود گفتم : اين سگ ، چرا روى جنازه رفته است ؟ متوجه نبودم كه اين سگ نيست بلكه تجسم يافته اعمال ميت است . به افرادى كه در اطراف من تشييع مى كردند گفتم : روى جنازه چيست ؟
    گفتند: چيزى نيست به جز همين پارچه اى كه مى بينى ! دريافتم كه اين سگ صورت واقعى اعمال ميت است و فقط من آن را مى بينم و ديگران ادراك نمى كنند.
    هيچ نگفتم تا جنازه را به صحن مطهر رسانيدند. همين كه خواستند تابوت را براى طواف داخل صحن برند ديدم آن سگ از روى تابوت پائين پريد و در گوشه اى ايستاد تا آن كه جنازه را طواف دادند. وقتى مى خواستند از در صحن خارج شوند، دوباره آن سگ به روى جنازه پريد!(١٣٣)
    معلوم است كه صاحب آن جنازه مرد ظالم و متجاوزى بوده كه صورت ملكوتى او به شكل سگ مجسم شده است . (چون آن دكتر داراى صفاى باطن بوده اين معنى را ادراك مى نموده و ديگران چيزى نمى ديده اند.)

    جنازه دولت مردى سگ شد!
    شخصى نقل مى كند: من با جماعتى همراه جنازه يكى از رجال دولت ((ناصر الدين شاه قاجار)) بوديم و به عتبات عاليات مى رفتيم ، در يكى از منزل ها جنازه را نزديك خود گذاشته و مشغول صحبت بوديم . ناگهان ديديم آن تابوت به حركت درآمد و سگى بد صورت از ميان آن بيرون آمد! چون آن كيفيت را مشاهده كرديم تعجب نموده ! كنار تابوت آمديم و نگاه كرديم چيزى در آن نديديم و كفن هم بدون جنازه بود!
    ما هم با چوب چيزى شبيه جنازه ترتيب داديم و به صورت ميتى در ميان كفن پيچيده و در تابوت گذاشتيم ، اطراف آنرا با پارچه و شمع بستيم و به عتبات عاليات نقل داديم و در مكان شريفى دفن كرده و مراجعت نموديم . آن شخص مى گويد: من او را مى شناختم ولى براى احترام اسم او را نبردم .(١٣٤)

    اعمال خبيثه به قيافه سگ !
    از شيخ بهايى نقل شده : ايشان روزى به قصد زيارت يكى از اهل حال كه در مقبره تخت فولاد منزل داشت از اصفهان بيرون رفت . چون به خدمت آن شخص عارف رسيد و مشغول صحبت شدند، مرد عارف براى شيخ نقل كرد:
    روز گذشته امر عجيبى در اين جا واقع شد كه من شاهد آن بودم ! قضيه چنين بود: ديدم جماعتى جنازه اى را آوردند و در فلان موضع دفن نمودند و رفتند، (موضع دفن را به شيخ بهايى نشان داد).
    مى گويد: ساعتى نگذشت ناگاه بوى خوشى به مشامم رسيد كه از بوهاى عالم دنيا نبود! متحير شدم و از چپ و راست در صدد بر آمدم كه بدانم آن بو از كجا است .
    ناگهان جوان خوش صورتى را ديدم كه در لباس سلاطين و صاحبان ثروت به جانب آن مقبره كه تازه صاحب آن را دفن كرده بودند در حركت است ، وقتى كنار قبر رسيد ناگهان داخل آن شد! زمانى نگذشت كه بوى زننده اى به مشامم رسيد كه در تمام عمر خود بدتر و گندتر از آن نديده بودم . به دنبال آن بر آمدم ديدم سگى سياه و بدهيبتى به سوى همان قبر در حركت است و داخل آن شد.
    از اين قضيه تعجب كردم ! در فكر فرو رفتم و متحير بودم . ناگاه ديدم آن جوان كه اول داخل قبر شده بود با لباسهاى پاره پاره و بدن مجروح و خون آلود بيرون آمد! از همان راهى كه آمده بود شروع به رفتن كرد. من از خود را به او رسانيدم درخواست و التماس نمودم كه حقيقت اين امر را برايم بيان كند. گفتم : تو كيستى ؟
    آن سگ چه بود و چرا داخل قبر شديد؟ چرا بيرون آمدى و بدنت مجروح شده است ؟
    در جواب گفت : من اعمال نيك اين ميت بودم ! ماءموريت داشتم با او رفاقت نمايم ، آن سگ سياه و بدهيبت ، اعمال زشت و ناصالح او بود كه وارد قبر شد!
    گفتم : اين جا، جاى من است ! تو از قبر بيرون برو. آن هم گفت : اين جا، جاى من است و تو بيرون برو! اما چون اعمال بد او بيشتر بود آن سگ غالب شد و مرا مجروح و لباسهايم را پاره كرد و با اين وضع كه مى بينى از قبر بيرون نمود و خودش تا روز قيامت رفيق و همنشين او شد.(١٣٥)
    فصل دوم : سئوال قبر
    سئوال در قبر، از ضروريات دين اسلام
    يكى از ضروريات دين اسلام ، كه بر هر كسى واجب است به آن ايمان و اعتقاد داشته باشد، سئوال در قبر مى باشد و منكر آن كافر است .
    امام صادق عليه السلام فرمود: از شيعيان ما نيست كسى كه يكى از اين سه چيز را منكر باشد. يكى معراج حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم ديگرى سئوال قبر. سوم شفاعت در قيامت را.(١٣٦)
    درباره سئوال قبر كيفيت آن چند قول وارد شده است :
    بعضى گفته اند: روح وارد جسد مى شود همان طور كه در دنيا بوده ، او را مى نشانند و از او سئوال مى كنند.
    عده اى گفته اند: روح تا سينه داخل بدن مى شود و از او سئوال مى نمايند.
    قول سوم اين كه : سئوال قبر از روح است نه از جسم .
    قول چهارم اين كه : روح بين جسد و كفن واقع مى شود در اين حال از او سئوال مى كنند. در ميان اين چهار قول به نظر مى رسد قول سوم از همه صحيح تر باشد و بعد از آن قول چهارم اما قول اول و دوم نه با عقل مى سازد نه با منطق .
    وقتى انسان را داخل قبر گذاشتند قبل از نكير و منكر فرشته اى به نام ((رومان )) داخل مى شود و از اعمال و كردار او سئوال مى كند. بعد از او نكير و منكر داخل مى شوند و از اعتقادت او مى پرسند.
    از حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم از اول ملكى كه قبل از نكير و منكر داخل قبر مى شود سئوال كردند. فرمود: ملكى است به نام ((رومان )) صورت او مانند خورشيد مى درخشد. به ميت مى گويد: تمام اعمال خود را از خوب و بد بنويسد.
    مى گويد: نه قلم و دواتى دارم نه كاغذ و مركبى . مى گويد: ((همه چيز آماده است )) آب دهانت مركب و انگشتت قلم تو است . مى گويد: كاغذى ندارم . ملك مى گويد:
    كاغذت كفن تو است ! شروع به نوشتن كن .
    ميت همه اعمال نيكى را كه در دنيا انجام داده است مى نويسد. هنگامى كه به گناهان و كارهاى زشتش مى رسد خجالت مى كشد و دست از نوشتن باز مى دارد.
    ملك مى گويد: اى خطاكار و اى خيانت پيشه ! وقتى در دنيا مى خواستى اعمال زشت را مرتكب شوى خجالت نكشيدى و از خداى خود شرم نكردى ، ولى الان داخل قبر براى نوشتن آن ها خجالت مى كشى ؟ بعد از آن ، عمود آتشين را بالا مى برد كه ضربتى بر او زند.
    مى گويد: عمود را بر من فرود نياور، همه را مى نويسم . بنده خدا هر چه در دنيا از اعمال خير و شر انجام داده همه را مى نويسد، فرشته مى گويد: آن را مهر كن .
    عرض مى كند: مهر ندارم . مى گويد: انگشتت مهر تو است ! وقتى مهر كرد پرونده را مى پيچد و تا روز قيامت به گردن او مى اندازد.(١٣٧) قرآن در اين باره مى فرمايد:
    ععع و كل انسان الزمناه طائره فى عنقه و نخرج له يوم القيامه كتابا يلقاه منشورا (١٣٨)
    ((اعمال هر انسانى را به گردنش قرار داديم و روز قيامت كتابى براى او بيرون مى آوريم كه آن را در برابر خود گشوده مى بيند)).
    بلى آدمى آخر سرنوشت
    هر آن كار كردست از نيك و زشت
    به هنگام حشر و درو كردنش
    چو طوقى بيفتد بر گردنش
    كتاب عمل را برون آوريم
    به پيش دو چشمش فرو گستريم
    بود نامه ها باز، در يك زمان
    توانند ببينند اوراق آن
    پس آن گاه آيد بر انسان خطاب
    كه اكنون تو، بر خوان خودت اين كتاب
    نظاره گرى نيست غير از تو كس
    حساب خودت را برو خود برس

    داخل شدن نكير و منكر در قبر
    بعد از آن كه ملك ((رومان )) براى ميت پرونده اى تشكيل داد و از قبر او خارج شد، به نكير و منكر خبر مى دهد كه : اين بنده پرونده اعمالش ‍ خوب است با او مدارا كنيد يا بد است با او سخت برخورد نماييد.
    در اين هنگام دو ملك ديگر به نام ((نكير و منكر)) يكى از طرف راست و ديگرى از طرف چپ وارد قبر مى شوند، در حالى كه موهاى آنان روى زمين مى كشد و زمين را به ناخن هاى خود مى كنند! صداى آنها مانند صداى آسمانى است و چشم هاى آن ها مانند برق مى درخشد.
    وقتى آنها داخل قبر شدند. به ميت مى گويند: پيامبر تو كيست ؟ دين و قبله تو چيست ؟ امام تو چه كسى است ؟
    اگر ميت از اهل ايمان باشد در جواب گويد: خداى من ((الله )) و پيامبرم ((محمد بن عبدالله صلى الله عليه و آله و سلم ، امام و پيشوايانم ((اميرالمؤ منين عليه السلام و يازده فرزندش مى باشند، دين من ((اسلام )) و قبله ام ((كعله )) است . آن دو ملك گويند: خدا ترا بر آن چيزهايى كه دوست مى دارى ثابت قدم بدارد. خوش بخواب كه ناراحتى در آن نباشد، بخواب خوابيدن عروس . (بدون غم و غصه )
    سپس درى از قبرش باز مى شود و از آن ، بوى خوش گل ها و نسيم عطرهاى بهشت بر او مى وزد، نور و روشنى بر قبرش مى تابد، جاى خوابيدنش به اندازه اى كه چشم انسان كار مى كند وسيع مى شود. ميت مؤ من مى گويد: خدايا! در بر پا شدن قيامت تعجيل كن ، من زودتر به اهل و عيالم برسم .(١٣٩)
    و اگر ميت از اهل ايمان نباشد، وقتى آن دو ملك از او مى پرسند: خداى تو كيست و پيامبر و امامت چه كسى است . مى گويد: نمى دانم .
    ملائكه گويند: نمى دانى ؟ خدا ترا هدايت نكند. سپس گرزى بر سر او مى زنند كه تمام موجودات صداى آن را مى شنوند و به وحشت مى آيند، مگر جن و انس . بعد از آن درى از قبرش به سوى جهنم باز مى شود. به او مى گويند: به خواب با بدترين حال و ناراحتى و قبر او چنان تنگ مى شود مانند نيزه اى كه در جاى خود قرار مى گيرد، قبرش چنان او را فشار مى دهد كه مغز سرش از دماغش بيرون مى آيد.
    خداوند مارها و عقرب ها و حيوانات زمنى را بر او مسلط مى كند كه او را نيش بزنند تا وقتى كه زنده شود و از قبر بيرون آيد.(١٤٠) بايد توجه داشت كه سئوال قبر براى همه مردم نيست . فقط براى مؤ منان مخلص و كفار و مشركان و بقيه مردم تا روز قيامت در بى خبرى به سر مى برند.
    امام صادق عليه السلام فرمود: در قبر سئوال نمى شود مگر از كسى كه ايمانش را كاملا نموده يا آن كه كفر خود را كاملا خالص كرده باشد، امام از سئوال قبر بقيه مردم تا روز قيامت صرف نظر مى شود.(١٤١)

    درباره پيامبر هم سئوال مى كنند.
    از امام صادق عليه السلام نقل شده : وقتى انسان را داخل قبر كردند، نكير و منكر، اول از توحيد و خداشناسى از او سئوال مى كنند: اگر ميت از مؤ منان باشد پاسخ صحيح مى دهد. در اين هنگام حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم در مقابل ميت مؤ من مجسم مى شود. آن دو فرشته از او سئوال مى كنند: اى بنده خدا!
    درباره اين مردى كه در كنار تو قرار دارد چه مى گويى ؟
    در جواب مى گويد: آيا از حضرت محمد رسول خدا صلى الله عليه و آله و مسلم پرسش مى كنيد؟ (او را از قبل شناخته ام و به دستوراتش عمل كرده ام ) مى گويند: آيا گواهى مى دهى كه او رسول خدا بوده و از جانب او فرستاده شده است .
    مى گويد: بلى ، گواهى مى دهم كه ايشان رسول خدا هستند و از جانب خداوند براى هدايت خلق فرستاده شده است .
    آن دو فرشته مى گويند: بخواب ، خواب خوش و راحت ، خوابى كه خستگى ندارد و اضطراب فكرى در آن نباشد، و قبر او را به قدر نه ذراع مى گشايند و درى از آن به سوى بهشت باز مى كنند به طورى كه ميت محل و منزل خود را در آن مى بيند و لذت مى برد.
    امام اگر ميت از كفار باشد، آن دو فرشته بر او وارد مى شوند در حالى كه شيطان مقابل او ايستاده است ، چشم هاى او مانند دو كاسه مس ‍ مى درخشند.
    فرشتگان مى گويند: پروردگارت كيست ؟ دينت چيست ؟ درباره اين مردى كه بين شما ظهور كرده است عقيده ات چيست ؟
    مى گويد: نمى دانم ؟ در اين حال او را با شيطان رها مى كنند و در قبرش نود و نه مار گزنده پيدا مى شود. ما رهايى كه اگر يكى از آن ها به روى زمين بدمد ديگر درخت و گياه از زمين روييده نمى شود! و درى از قبرش به سوى جهنم مى گشايند به طورى كه محل و منزل خود را در آتش مى بيند. قرآن در اين باره مى فرمايد: و من يعش عن ذكر الرحمن نقيض له شيطانا فهو له قرين (١٤٢)
    ((و كسى كه از ياد خداوند رحمان اعراض كند، مى گماريم بر او شيطانى را كه پيوسته با او قرين و ملازم است .))
    اين شيطان در حقيقت ظهور و بروز نفس اماره اوست كه در دنيا به واسطه پرده حجاب ديده نمى شد و اينكه كه حجابها كنار رفته است مشاهده مى شود و انسان آرزوى دورى از آن را مى كند.
    هر آن كس كه از راه رحمان خدا
    بتابيده رخ بر طريق خطا
    برانگيزد ابليس را از كمين
    كه گردد هميشه ورا هم نشين
    كه آن غافلان را به كار گناه
    كند نهى از راه يكتا اله
    به ذلت در افتاده بنشسته اند
    گمان مى نمايند ره جسته اند
    يكى روز آيد كه بر سوى ما
    نمايند رجعت ز دار الفناء
    پشيمان بخواهد گفتن سخن
    كه اى كاش در بين شيطان و من
    بدى راه از شرق تا باختر
    كه او، هم نشين رابدى ، سخت شر
    در آن روز اين گفت و گو و شنود
    ندارد به حال شما هيچ سود
    كه آنگه كه بوديد اندر جهان
    ستم ها نموديد ((فاش و نهان ))
    پس امروز با اين شياطين پست
    شريكيد اندر عذابى كه هست




    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






صفحه 9 از 26 نخستنخست ... 567891011121319 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi