صفحه 12 از 19 نخستنخست ... 28910111213141516 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 111 تا 120 , از مجموع 189

موضوع: مباحثی از تاریخ ، علوم و معارف قرآن

  1. Top | #111

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    796
    نوشته
    19,207
    تشکر
    4,048
    مورد تشکر
    5,951 در 2,419
    وبلاگ
    85
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    برخی ویژگی های قرآن

    قرآن مجید از یک سلسله ویژگی های خاص خود برخوردار است. این ویژگی هاست که قرآن را بصورتیک کتاب استثنایی در آورده است، به بررسی برخی از این ویژگی ها می پردازیم: 1.آمیختگی مطالب
    هر کتاب را بگشائید با مقدمه ای شروع می شود. در طی چند بخش به موضوعات مشخص و مطالب معینی می پردازد. و سرانجام به نتیجه نهایی در پایان کتاب می رسد. اینیکی از چیزهایی است که در هر کتابی وجود دارد و از دقت نویسنده، قدرت دسته بندی و تا حدی از آشنائیش با موضوع مورد بحث حکایت می کند.
    انسان که با این نوع تقسیم بندی ها از پیش تماس داشته در اولین برخورد با قرآن شگفت زده می شود زیرا قرآن را کتابی می بیند که آیه هایش تحت عنوان های مشخص دسته بندی نشده است. هیچگاه فصلی در هستی شناسی، بخشی خاص در مورد انسان یا قسمت ویژهای پیرامون مبارزه با طاغوت و نظائر این گونه رده بندی ها را در قرآن نمییابد.
    قرآن مجید در عین این که از هستی شناسی، انسان شناسی، تعلیم و تربیت، جهاد و مبارزه با طاغوت، قوانین فردی و اجتماعی، تاریخ، سیاست و حکومت، اقتصاد و بازرگانی و ده ها بلکه صدها موضوع دیگر سخن گفته است دارای چنین تقسیم بندی هایی نیست. قرآن از یک آمیختگی خاص برخوردار است. با آن که هر موضوعی را با دقت بیان می کند ولی هر جای این کتاب بزرگ را باز کنیم نامی از این فصل ها و نشانه ای از این عنوانها نخواهیمیافت. اصولا آیه های قرآن به گونه ای است که نمی توان آن را
    ص: 86
    در چارچوبه فصول و ابواب معینی قرار داد بدون آن که به مثله شدن آیات بینجامد و در این صورت ممکن است اشتباهاتی که دامنگیریک محقق می شود بیشتر از فوائدی باشد که بر این فصل بندی ها، مترتب می شود.

    امضاء



    رفتن دلیل نبودن نیست


    من در جستجوی قطعه ای از آسمان پهناور هستم

    که از تراکم اندیشه های پَست، تهی باشد .





  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #112

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    796
    نوشته
    19,207
    تشکر
    4,048
    مورد تشکر
    5,951 در 2,419
    وبلاگ
    85
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    راستی چرا قرآن این گونه در هم آمیخته است؟ چرا مثل حروف الفبا آیه ها و جملات کنار یکدیگرقرار گرفته اند؟ چرا قرآن مطالب را این گونه بیان می کند؟
    در این بهم آمیختگی راز مهمی نهفته است. قرآن مجید در هر بخشی مسائل گوناگون اخلاقی، اجتماعی، عبادی، عرفانی، اقتصادی و را به هم می آمیزد و از آن معجونی شفابخش برای انسان که آمیزه ای از تمایلات، نیروها و کشش های گوناگون است فراهم می سازد. تا هر کس شفای خویش را در هر زمینه، با خواندن آن به دست آورد و از سوی دیگر مطالب به گونهای بیان شده است که بتوان با جمع کردن یک آیه با آیه دیگر متناسب با آن یک نتیجه جدید بدست آورد، همانند حروف الفبا که می توان از آنها بینهایت کلمه ساخت؛ از ضمیمه کردن آیات به یکدیگر در حدی بسیار وسیع به حقایق جدیدی دست یافت و این را می توان یکی از عوامل تبیان کلیشی (بیانگر هر چیز) بودن قرآن دانست.
    وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانًا لِّكُلِّ شَيْءٍ
    .(1)
    قرآن کتاب فلسفه، تاریخ، ادبیات، اقتصاد و یا هر علم دیگر نیست، بلکهیک کتاب انسان ساز و هدایتگر است. قرآن از خدا، از انسان، از سعادت و کمال نھائی او (رسیدن به خدا)، و از مسیر دستیابی به این هدف سخن می گوید و در این زمینه آن چه را که مورد نیاز بشر میباشد و او را به کمال واقعی او(نزدیکی به خدا) رهنمون می سازد، تبیین نموده است. به همین جهت است که قرآن هم نقل تاریخی دارد و هم فلسفه تاریخ، هم از اقتصاد سخن می گوید هم از اخلاق و خودسازی. هم انسان سازی را مطرح ساخته است و هم هستی شناسی، هم قوانین فردی دارد و هم دارای قوانین اجتماعی است. قرآن مجید همه این مسائل و دیگر مسائلی را که به آن ها پرداخته است؛ در محدوده هدایت انسان بسوی کمال حقیقی و نهائیش و در این ارتباط بیان می کند و به همین جهت است که می بینیم گاهییک قسمت از یک مطلب علمی را مطرح می سازد و بدون آنکه آن قسمت خاص
    ص: 87

    1- نحل/89
    را به پایان برد موضوع دیگری را پیش می کشد و ناگهان صحنه را عوض می کند و یک لحن عتاب آمیز به خود می گیرد.
    جامع بودن قرآن به این معنی نیست که مجموعه ای از علوم مختلف را برای بشر گرد آورده است و بنابراین با فراگیری قرآن هیچگاه شخصی متخصص در فیزیکیا شیمی و یا هیچ علم دیگر نمی شود و اصلا چنین توقعی از این کتاب که کتاب هدایت است بیجاست. البته این بدان معنی نیست که هیچ گونه مطلب علمی در قرآن وجود ندارد. بلکه همانطور که گذشت منظور آنست که در طرح آنها نیز جنبه هدایت و سازندگی انسان هدف اصلی بوده است و بدین مناسبت به همان اندازه که این هدف تأمین شود (نه بیشتر) از آنها سخن گفته شده است. پس جامع بودن قرآن بدان معنی است که از آن چه درسعادت بشر و رسیدن او به کمال واقعی اش موثر است فروگذار نکرده و در این زمینه بیانگر همه چیز است.
    وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانًا لِّكُلِّ شَيْءٍ
    .(1)
    و ما قرآن را که بیانگر هر چیز است بر تو فرو فرستادیم.


    ویرایش توسط ملکوت* گامی تارهایی * : 17-12-2024 در ساعت 19:23
    امضاء



    رفتن دلیل نبودن نیست


    من در جستجوی قطعه ای از آسمان پهناور هستم

    که از تراکم اندیشه های پَست، تهی باشد .




  4. Top | #113

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    796
    نوشته
    19,207
    تشکر
    4,048
    مورد تشکر
    5,951 در 2,419
    وبلاگ
    85
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    3. مصونیت قرآن

    وَإِنَّهُ لَكِتَابٌ عَزِيزٌلَا يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِن بَيْنِ يَدَيْهِ
    (2)
    در میان تمام کتاب هایی که از سوی خدا یا بشر در اختیار انسان قرار گرفته است هیچ کتابی را نمی توان یافت که با وجود دشمنان بی شمار و گذشت قرنها آن هم در زمانی که وسیله نشر منحصر در دست نویسی بوده از تحریف و دگرگونی مصون مانده باشد. تا آنجا که ما می دانیم قرآن مجید تنها کتابی است که از این ویژگی برخوردار است. قرآن مجید از هر گونه تغییر و دگرگونی و افزایشیا کاستی درامان مانده است. اگر بنا بود در این کتاب تغییری رخ داده باشد یا بر آن چیزی افزوده و یا از آن چیزی کاسته باشند، بدون شک این دگرگونی و تغییریا این کاستن و افزودن معانی عمیق و محتوای ژرف و پربار قرآن را دگرگون می ساخت و با دگرگون شدن حقایق و معارفی که در قالب این الفاظ
    ص: 88

    1- . نحل/89
    2- فصلت /42
    ریخته شده است، قسمتهای مختلف قرآن از حد اعجاز و خارق العاده بوده سقوط می کرد و در نتیجه انسان می توانست سوره هایی مانند سوره های قرآنی بیاورند، در صورتیکه در طی،1 قرن این کتاب بزرگ با فریاد رسایش اعلام می دارد که اگر تمام انسان ها با کلیه امکانات خویش تلاش کنند نمی توانند حتی یک سوره همانند سوره های قرآن بیاورند و تاریخ گواه است که تا کنون چنین بوده است و حتی یک سوره همانند سوره های قرآن نیاورده اند و نیز با توجه به ابعاد مختلف اینکتاب عجز و ناتوانی بشر در این زمینه محسوس می گردد. و در واقع مصونیت قرآن حاکی از خارق العاده بود قرآن است و خارق العاده بودن قرآن عامل مصونیت آن است چنان که می توان این موضوع را از آیه42، سوره فصلت استفاده کرد:
    (وَإِنَّهُ لَكِتَابٌ عَزِيزٌ لَا يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِن بَيْنِ يَدَيْهِ وَلَا مِنْ خَلْفِهِ تَنزِيلٌ مِّنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ)
    محققا قرآن کتابی شکست ناپذیر است که به هیچ وجه باطل را در آن راهی نیست از سوی خداوند حکیم و ستوده نزول یافته است. علاوه بر آن چه گذشت مصونیت قرآن را خداوند بزرگ جهان خود نیز ضمانت کرده است.
    (إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ
    ) (1)
    همانا ما خود قرآن را فرو فرستادیم و خود نیز حافظ آنیم.

    امضاء



    رفتن دلیل نبودن نیست


    من در جستجوی قطعه ای از آسمان پهناور هستم

    که از تراکم اندیشه های پَست، تهی باشد .




  5. Top | #114

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    796
    نوشته
    19,207
    تشکر
    4,048
    مورد تشکر
    5,951 در 2,419
    وبلاگ
    85
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    4. اعجاز قرآن

    قُل لَّئِنِ اجْتَمَعَتِ الإِنسُ وَالْجِنُّ عَلَى أَن يَأْتُواْ بِمِثْلِ هَذَا الْقُرْآنِ لاَ يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ
    .(2)
    قرآن کریم معجزه جاویدان پیامبر اسلام صلی علیه و آله است. پیامبران پیشین از قبیل ابراهیم و موسی و عیسی هم کتاب آسمانی داشتند و هم دارای معجزه بودند ولی زمینه اعجازشان چیزی غیر از کتاب آسمانیشان بوده است.
    ص: 89

    1- حجر/9
    2- اسراء/88
    پیامبر اسلام صلی الله عليه و آله و سلم در عین حال که دارای معجزاتی بجز قرآن می باشد زمینهی معجزه او کتابش را هم در بر می گیرد و مهمترین و شگفت انگیز ترین معجزه آن حضرت کتاب آسمانی او (قرآن) است. اعجاز قرآن مانند جاودانگی پیام و رسالت پیامبر صلی الله عليه و آله همیشه باقی خواهد بود. قرآن مجیدصریحا جنبه اعجاز و فوق بشری بودن خود را در آیات متعدد با بیانهای گوناگون اعلام نموده است
    (1) و از همه انسانها خواسته است که اگر در آیه بودن آن شک دارند سورهای همانند آن بیاورند. و تا کنون آن چنان که خود قرآن نیز پیشگویی کرده است هیچ کس نتوانسته است یک سوره همانند قرآن بیاورد.
    ص: 90

    ویرایش توسط ملکوت* گامی تارهایی * : 30-12-2024 در ساعت 16:49
    امضاء



    رفتن دلیل نبودن نیست


    من در جستجوی قطعه ای از آسمان پهناور هستم

    که از تراکم اندیشه های پَست، تهی باشد .




  6. Top | #115

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    796
    نوشته
    19,207
    تشکر
    4,048
    مورد تشکر
    5,951 در 2,419
    وبلاگ
    85
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    1- برخی از نویسندگان چنین پنداشته اند که پیامبر اسلام صلی الله عليه و آله غیر از قرآن معجزه ای نداشته است و این را یکی از ویژگی های پیامبر (صلی الله علیه و آله) دانسته اند، این گروه گفته اند معجزاتی از قبیل آن چه که حضرت عیسی یا موسی علیهما السلام برای مردم عصر خویش آوردند یک دلیل اقناعی است و برای بشر نابالغ که در فضایی زندگی می کرد که مملو از خرافات بود اعجاب آور بود و می توانست آنها را به پیروی از آن پیامبر را دارد. ولی پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) پیامبر انسان تکامل یافته است که سروکارش با عقل و منطق است و آن کارهای خارق عادت نمی تواند در ایمان او اثر بگذارد و او را به خدا و وحی معتقد سازد. به همین جهت یا این که مخالفین با اصرار از پیامبر (صلی الله علیه و آله) می خواستند که معجزه ای برایشان بیاورد حتی در یک مورد هم به آنها پاسخ مثبت نمی داد و می گفت «انما الآيات عندالله» معجزات پیش خداست یا می فرمود «هل كنت الابشرا رسولا» (من که خدا نیستم) من بشری هستم که بر رسالت فرستاده شده ام. در این فرصت مطلب آن را نداریم که به پاسخ مفصل این اشتباه بپردازیم فقط بطور خلاصه می گوئیم این طرز فکر که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) جز قرآن معجزه ای دیگری نداشته است پیش از اینهم از طرف برخی از مستشرقین و کشیشان مسیحی مطرح گشته است و حکایت از عدم آشنایی آنها با قرآن و معارف اسلامی دارد. هم قرآن (بعنوان نمونه آیات3/ تحریم و اول اسراء) و هم روایات و هم تاریخ برخلاف این نظریه گواهی میدهد و با دقت در آیاتی که این گروه به آن استدلال کرده اند روشن می گردد که مخالفین معجزاتی را می خواستند که با هدف قرآن و ارسال رسل و آوردن معجزات سازگار نبود. هدف از معجزات هدایت بشر و اثبات نبوت انبیاء است ولی آن چه معاندین می خواستند به یکی از چند صورت زیر بود. 1. درخواست اموری که محال است مانند آمدن خدا در نزد آنها تا او را ببینند. (اسراء/92) 2. اموری که هیچ دلالتی بر پیامبری نداشت مانند آن که باغ انگور و خرما داشتن پیامبر. (اسراء/91) 3. اموری که موجب هلاکت آنها می شد و (نه هدایت) مانند آن که آسمان بر سرشان خراب شود. (اسراء /92) 4. تصديق مصلحتی و سودجوئی مانند آن که اگر چشمه آبی برای ما احداث کنی ما به نفع تو ایمان می آوریم و رای می دهیم. (اسراء/90) 5. بهانه جویی مانند آنکه بروی آسمان و کتابی بر ما نازل کنی تا ایمان بیاوریم که به آسمان رفته ای. (اسراء/93)


    امضاء



    رفتن دلیل نبودن نیست


    من در جستجوی قطعه ای از آسمان پهناور هستم

    که از تراکم اندیشه های پَست، تهی باشد .




  7. Top | #116

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    796
    نوشته
    19,207
    تشکر
    4,048
    مورد تشکر
    5,951 در 2,419
    وبلاگ
    85
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    راستی چگونه قرآن معجزه است؟ مگر این کتاب از همین الفاظ، همین حروف و همین جملات که هر روز هر انسان عرب زبانی بارها تکرار می کند تأليف نشده است؟ پس چگونه هیچ کس حتی به اندازه یک سوره ( یک فقره) از آن را نتوانسته بیاورد و نمی تواند؟ این کتاب دارای چه ویژگی هایی است که اگر تمام انسان ها با کمک از هر نیروی دیگری بجز الله و با همه امکاناتشان تلاش کنند جز شکست ویأس دستاوردی نخواهند داشت.
    قُل لَّئِنِ اجْتَمَعَتِ الإِنسُ وَالْجِنُّ عَلَى أَن يَأْتُواْ بِمِثْلِ هَذَا الْقُرْآنِ لاَ يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ كَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيرًا
    .(1)
    ای پیامبر (صلی الله علیه و آله) اگر جن وانس متفق شوند که گفتاری همانند قرآن بیاورند نخواهند توانست هرچند
    برخی پشتیبان و مددکار دیگری باشند.



    امضاء



    رفتن دلیل نبودن نیست


    من در جستجوی قطعه ای از آسمان پهناور هستم

    که از تراکم اندیشه های پَست، تهی باشد .




  8. Top | #117

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    796
    نوشته
    19,207
    تشکر
    4,048
    مورد تشکر
    5,951 در 2,419
    وبلاگ
    85
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    ابعاد اعجاز قرآن

    1. فصاحت و بلاغت یا بعد هنری قرآن

    فَلْيَأْتُوا بِحَدِيثٍ مِّثْلِهِ إِن كَانُوا صَادِقِينَ
    (2): پس گفتاری همانند قرآن بیاورید. اگر راستگو هستید.
    قرآن مجید آهنگی زیباتر از هر شعر و بیانی رساتر از هر نثر دارد. الفاظ به گونه ای انتخاب شده اند و آن چنان به موقع بکار رفته اند که هر انسانی را تحت تأثیر قرار می دهد. به قول استاد شهید آیت الله مطهری رحمت الله عليه، هندسه الفاظ در قرآن بی نظیر است نه کسی می تواند یک کلمه از قرآن را پس و پیش کند بدون آن که به زیبایی های آن لطمه وارد سازد و نه کسی توانسته مانند آن را بسازد
    .(3)
    عربهای معاصر قرآن که دارای ذوق طبیعی و قریحه دست نخورده عربی بودند، بی اختیار شیفته ی آن می شدند تا آنجا که حتی دشمنان نیز زبان به ستایش آن گشودند و هر یک به صورتی از فصاحت و بلاغت فوق العاده قرآن سخن گفته اند. ولید بزرگترین ادیب و حکیم عرب که از دشمنان اسلام و قرآن است، پس از شنیدن آیاتی چند می گوید:
    ص: 91


    1- اسراء/88
    2- طور/34
    3- وحی و نبوت، استاد مطهری،ص107
    به خدا سوگند از محمد(صلی الله عليه و آله) سخنی شنیدیم که هرگز شبیه سخن انس و جن نبود. شاخسارش پرثمر و ریشه اش پربرکت است بر هر سخنی برتری مییابد و هیچ سخنی از آن برتر نخواهد شد
    .(1)
    این یک نمونه از ده ها موردی است، که ادب شناسان موافق و مخالف مسلمان و غیر مسلمان درباره قرآن زبان به ستایش گشوده اند و از فصاحت، بلاغت و جذابیت قرآن سخن گفته اند.

    ویرایش توسط ملکوت* گامی تارهایی * : 23-01-2025 در ساعت 17:19
    امضاء



    رفتن دلیل نبودن نیست


    من در جستجوی قطعه ای از آسمان پهناور هستم

    که از تراکم اندیشه های پَست، تهی باشد .




  9. Top | #118

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    796
    نوشته
    19,207
    تشکر
    4,048
    مورد تشکر
    5,951 در 2,419
    وبلاگ
    85
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    فصاحت به معنی شیوایی و بلاغت به معنی رسایی است و جذابیت و دلربایی قرآن نیز امری دیگر در کنار این دو می باشد. قرآن مجید از همان آغاز صریحا اعلام داشت که اگر در انتساب این کتاب به خداوند شک و تردیدی دارید همانند این کتاب و یا یک یا چند سوره از آن را بیاورید و در این راه از هر نیرویی یاری خواهید. قرآن هنگامی این سخن را گفت که نوشتارها و اشعار با فصاحت و بلاغت یکی از بزرگترین افتخارات به شمار می آمد و روشن است که یک چنین سخنی تا چه اندازه افراد را در این زمینه ( آوردن همانند قرآن) به تلاش وا می دارد. ولی قرآن به این اکتفا نکرد و از هر وسیله ای بر تحریک مردم به همانند آوری، استفاده کرد. از یک سو با قاطعیت تمام اعلام نمود که هرگز همانند قرآن یا سوره ای از آن را نمی توانید بیاورید. و از سوی دیگر همانند خواهی و مبارزطلبی خویش را با سعادت و شقاوت ابدی پیوند دارد و چنین اعلام داشت که اگر این آئین و معارف این کتاب را بپذیرید و بدان عمل کنید به سعادت جاودان نائل خواهید گشت و اگر آن را انکار کنید بدون آن که همانندش را آورید به بدبختی و عذاب ابد گرفتار خواهید شد. و به این ترتیب هم از نظر عقلی و هم در بعد گرایش انسان را اشباع کرد و انگیزه پیگیری و کشف این راز (آیا قرآن معجزه است) را در او آفرید. بدنبال این اعلام همانطور که تاریخ گواهی میدهد کم نبودند کسانی که در صدد مبارزه با قرآن بر آمدند و بیشترین توان خویش را در راه آوردن کتابی مانند قرآن یا سوره هایی چون سوره های آن بکار گرفتند و با نهایت تلاش و کوشش این موضوع را دنبال کردند ولی به شهادت تاریخ از آن همه تلاش جز شکست و یأس و رسوایی طرفی نبستند.
    ص: 92


    1- تفسير مجمع البیان، ج 5، ص 387

    امضاء



    رفتن دلیل نبودن نیست


    من در جستجوی قطعه ای از آسمان پهناور هستم

    که از تراکم اندیشه های پَست، تهی باشد .




  10. Top | #119

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    796
    نوشته
    19,207
    تشکر
    4,048
    مورد تشکر
    5,951 در 2,419
    وبلاگ
    85
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    برای آن که به قابل مقایسه نبودن ساخته های فکر بشری با آیات الهی آشنا شویم و از عظمت قرآن دربعد هنری (فصاحت و بلاغت و جذابیت) آگاه شویم به آن چه در ذیل می آید توجه کنید.
    یکی از مسائل حیاتی در زندگی بشر حل مشکل قتلها و جنایت ها است. ملل مختلف و مکتبهای گوناگون راه حل های متفاوتی ارائه داده اند. قرآن نیز از آنجا که یک کتاب هدایت و سازندگی است به این مسأله توجه عمیق داشته و برای جلو گیری از این فاجعه چاره اندیشی کرده است. قرآن علاوه بر طرق دیگری که برای پیش گیری از این جنایت قرار داده است، با جعل قانون قصاص بهترین راه جلوگیری و حل این مشکل را ارائه داده است. این موضوع در آیات متعددی مطرح شده است، من جمله در آیه «ولكم في القصاص حياه یا اولی الالباب لعلكم تتقون
    . »(1)
    جمله «في القصاص حياه» از روح این حکم اسلامی و فلسفه آن سخن می گوید. در عین آن که مشروعیت این حکم را نیز بیان می دارد. ادباء و دانشمندان عرب پیش از نزول قرآن با نهایت دقت وجدیت تلاش کردند تا جمله ای کوتاه و پر محتوا و رسا در این زمینه بیاورند و عباراتی شعارگونه که از فوائد کیفر دادن مجرمین حکایت کند ارائه دهند. جملات بسیار گوناگون مطرح گردید. تا سرانجام جمله ی «القتل انفي للقتل» یعنی کشتن بهتر و بیشتر، کشتار و قتل را از بین می برد به عنوان بهترین جمله ای که می تواند این مفهوم را برساند پذیرفته شد و بعنوان شاهکاری افتخار آفرین ارائه گردید.
    ولی با نزول قرآن مجید و آمدن جمله «في القصاص حياه» تمام شگفتیها و زیبایی های جمله مزبور محو گشت و در برابر این عبارت قرآنی رنگ باخت. اکنون به بررسی و مقایسه این دو جمله می نشینیم تا فصاحت و بلاغت قرآن را تا حدودی لمس کنیم. انتخاب این جمله از بین آیات قرآن به خاطر روشن بودن امتیازات این جمله است بطوریکه برای هر کس قابل درک می باشد و تنها تذکری درباره آن کافی است. و نیز بدان جهت است که بالاترین و بیشترین تلاش درباره آن انجام گرفته است و گرنه آیات دیگر قرآن نیز از چنین امتیازاتی برخوردار هستند.
    مقایسه: جمله اول: في القصاص حياه - جمله دوم: القتل انفي للقتل.
    ص: 93


    1- بقره/176
    1. کم بودن حروف: جمله اول در تلفظ 10 حرف و در نوشتن 12 حرف ۔ جمله دوم در تلفظ 14
    حرف و در نوشتن 14 حرف.
    2. هدف معقول جمله اول (حیات و زندگی) ذکر شده است، جمله دوم هدف معقولی ندارد.
    3. آوردن کلمه «حیاه» در جمله اول به صورت نکره دلالت بر ( زندگی با شرافت زندگی برای انسان های بی شمار و زندگی در کمال آرامش) دارد.
    4. «قصاص» همواره ملازم با زندگی است ولی قتل همیشه ملازم با حیات نیست.
    5. ر جمله اول جمع بين متضادين (مرگ و زندگی شده است، (فن مطابقت)
    6. در جمله اول یکی از دو ضد، ظرف دیگری قرار گرفته است: جوشیدن حیات از درون مرگ، نگهبان بودن مرگ نسبت به زندگی.
    7. قصاص شامل انواع مختلف کیفر می باشد (کیفر در حد قتل قطع عضو و .) ولی در جمله دوم تنها کیفر را در حد قتل بیان می کند.
    8. تلفظ جمله اول سلیس و روان تر از جمله دوم است.
    9. در جمله اول از زندگی صریحا نام برده و از مرگ صریحا یادی نشده است و در جمله دوم دوباراز مرگ سخن به میان آمده و از حیات خبری نیست.
    10. در جمله اول نیاز به تقدیر چیزی نیست ولی در جمله دوم عبارت ( من ترکه) حذف شده است.
    11 . جمله اول تالی فاسدی ندارد. ولی جمله دوم معنایش این است که کیفر بهتر و بیشتر از قتل جلوگیری می کند تا ترک در صورتی که ترک کیفر از قتل جلوگیری نمی کند، تا كيفر از قتل جلوگیری نمی کند، تا کیفر بهتر از آن جلوگیری کند و این یک امر باطلی است.
    12. در جمله اول هیچ تکرار بی جهتی وجود ندارد ولی در جمله دوم قتل تکرار شده و ذکر آن حتی یک بار هم وجهی ندارد.
    13. جمله اول مشتمل بر انگیزه عمل است بر خلاف جمله دوم .
    توضیح: هر حکمی در صورتی به مورد اجرا در می آید که در افراد انگیزه برای عمل به آن حکم پدید آید. پیدایش انگیزه نیاز به آن دارد که انسان در دو بعد بینش و گرایش اشباع گردد و جمله اول
    ص: 94
    چنین است. هم عقل را سیراب می کند و هم گرایش های انسان را به سوی اجراء این حکم جهت می دهد و تشدید می نماید. زیرا از یک سو با بکاربردن کلمه قصاص کیفر عادلانه را مطرح می سازد که هر عقلی به آن حکم می کند. و نیز هدف از آن را امری معقول قرار داده است. که انجام کار و عمل به حکم قصاص را امری حکیمانه می سازد. و به این ترتیب عقل و بعد بینش انسان را سیراب می کند. و از سوی دیگر بیم و امید که انگیزه هر انسان برای عمل است را مطرح می سازد به این صورت که با حکم قصاص مسأله كيفر و سرانجام ناگوار هر گونه جنایت و آسیب زدن را بیان می کند و مرحله بیم را تحقق می بخشد و با حکم حیات، امید به زندگی در سایه آرامش و شرافت را نوید می دهد و شمع امید را در قلب ها بر می افروزد. علاوه بر آن به انسان یک بینش متعالی می دهد که نباید کیفر به خاطر انتقام و خاموش ساختن التهاب درونی انجام گیرد بلکه در راه یک زندگی صحیح عاقلانه و شرافتمندانه و آرامش آفرین باید تحقق یابد.
    آری اگر قرآن از سوی غیر خدا و ساخته فکری بشری می بود، باید بشر در طی14 قرن دست کم یک سوره مانند آن می ساخت، و یا ادبای معاصر قرآن که در این زمینه بسیار چیره دست بودند، یارای مقابله با قرآن را می داشتند. قرآن مجید هنوز هم به همه جهانیان اعلام می دارد که:
    أَمْ يَقُولُونَ تَقَوَّلَهُ بَل لَّا يُؤْمِنُونَ فَلْيَأْتُوا بِحَدِيثٍ مِّثْلِهِ إِن كَانُوا صَادِقِينَ
    .(1)
    یا آن که می گویند (قرآن ساخته فکر بشر است) و پیامبر (صلی الله علیه و آله) آن را به دروغ به خدا نسبت می دهد. پس اگر در این گفتارشان راست گویند، گفتاری مانند قرآن بیاورند.
    2. هماهنگی در شیوه بیان و در مضمون و محتوای
    وَلَوْ كَانَ مِنْ عِندِ غَيْرِ اللّهِ لَوَجَدُواْ فِيهِ اخْتِلاَفًا كَثِيرًا
    .(2)
    هماهنگی قرآن در اسلوب و شیوه سخن، در مضمون و محتوای و در اهداف و جهت گیری ها، بسیار عجاب انگیز است. از یک سو روش بیان قرآن و اسلوب یکنواخت آن محکوم شرایط خاص برونی و
    ص: 95


    1- طور/33و 34
    2- نساء/82
    درونی پیامبر (صلی الله علیه و آله) و نیز ویژگی و تأثیرپذیری انسان ها بوده و در عين آنکه شرائط بسیار متفاوت و گاه متضاد تلاوت شده است و از موضوعات گوناگون سخن گفته است هیچگونه اختلاف وناهماهنگی در بین مطالب آن مشاهده نمی شود. قرآن مجید صریحا اعلام میدارد:
    أَفَلاَ يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِندِ غَيْرِ اللّهِ لَوَجَدُواْ فِيهِ اخْتِلاَفًا كَثِيرًا
    .(1)
    آیا درقرآن با تأمل وفکرنمی نگرند که اگرازسوی غیرخدا می بود درآن ناهماهنگی بسیارمی یافتند.
    قرآن مجید در این آیه بین دو چیز ملازمه می بیند: «آوردن چنین کتابی از سوی بشر و وجود ناهماهنگی بسیار و معتقد است اگر قرآن از سوی خدا نمی بود، بدون شک در آن ناهماهنگی های بسیار زیاد مشاهده می گردید.
    مصونیت قرآن از خطا و تکامل، خطاپذیری و تکامل پذیری انسان
    الف) تکامل تدریجی انسان
    انسان در آغاز تولد از هیچ گونه کمال اکتسابی از جمله علم و آگاهی برخوردار نیست
    (2) و همانطوری که بتدرج به کمالاتی دست می یابد، در جنبه علمی نیز محكوم تکامل تدریجی است. هرروزکه بر انسان می گذرد بر آگاهی او نیز افزوده می گردد و گذشت زمان در روحیات و افکار او تأثير بسزایی دارد. به همین جهت است که نویسندگان و شعراء همواره در فرصت های مناسب در نوشته ها و اشعار قبلی خود تجدید نظر می کنند و احيانا اشعار و نوشته های پیشین خویش را غير قابل انتشار تشخیص می دهند. این تکامل تدریجا اقتضا می کند که در نوشته ها و گفته های یک نویسنده و گوینده در طول زمان هم از جنبه ادبی و هم از نظر مطالب ناهماهنگی آشکاری پدید آید.
    ص: 96


    1- نساء/82
    2- نحل /78، (والله اخرجكم من بطون امهاتكم لا تعلمون شيئا. ) و خدا شما را در حالی که هیچ نمیدانستید از شکم های مادرانتان خارج می ساخت.
    ب: خطاپذیری و تأثیر پذیری انسان
    همه می دانیم که انسان از یک سو خطاپذیر است و به مرور زمان به اشتباهات خویش پی می برد و از سوی دیگر حالات درونی و شرایط برونی در قوای فکری و مشاعر او تأثیر می گذارد. پی بردن به اشتباهات موجب می گردد که انسان بر خلاف عقیده و گفته قبلی خویش نظر دهد و احیانا چون سخنی را بر خلاف فطرت خویش گفته است ناخود آگاه و بدون توجه، مطلبی متناقض با آن را بیان می نماید. و در نتیجه یک نوع ناهماهنگی بین گفتار پیشین و اظهار نظر بعدی پدید می آید. حالات درونی و اوضاع و احوال خارجی نیز ایجاب می کند که انسان در هر شرایطی مناسب با شرایط خارجی و تأثیری که بر روحیات انسان نهاده است سخن گوید. آن گاه که شرایط خارجی روحیه حماسی در او می آفریند جز از حماسه و دلیری و خشونت و پیکار چیز دیگری را نمی تواند بخوبی بیان کند. آسایش و آرامش، غم و اندوه، ترس و وحشت، تنگدستی و فقر، پیری و جوانی و صحت و بیماری هر یک حالتی مناسب با خویش در انسان می آفریند و این ها همه در نحوه سخن گفتن انسان و در انتخاب مطالب و در استدلال و نتیجه گیری موثر واقع می شود.
    افکاری که به هنگام فراغت از عقل و دل تراوش می کند به گونه ای است که با آنچه در موقع گرفتاری بر لوح دل و ذهن نقش می بندد کاملا متفاوت است. پس خطا پذیری و تأثیرپذیری انسان هم دو عامل برای پیدایش اختلاف و ناهماهنگی در اسلوب و محتوای افکار و آثار مکتوب انسان است.
    ج:محدودیت
    انسان موجودی است که از نظر علم و آگاهی، استعداد و آمادگی، نبوغ و قدرت ابتکار و. محدود است. هیچ انسانی را نخواهید یافت که از تمام حقایق جهان آگاه باشد. هیچ کس نیست که در هر زمینه ای استعداد و آمادگی کامل داشته باشد. هیچ فردی نبوده است که در هر بعدی نبوغ داشته باشد، تا انسانی انسان است چنین خواهد بود و تا از سوی دیگر کمک نشود نمی تواند در همه زمینه ها فوق العاده باشد. اگر در هریک از رشته های مختلف علوم دقت کنید حتییک نفر هم نخواهید یافت که در تمام رشته های علم به بالاترین مرتبه ارتقاء یافته باشد بلکه در یک زمینه اوج
    ص: 97
    گرفته و در سایر زمینه ها در رده های بعدی قرار گرفته است. این قانون کلی، در بعد هنر نیز حکم فرماست و فن شاعری، سخنوری و نویسندگی را نیز در بر دارد.
    از سوی دیگر هر موضوعی قلم و انشاء ویژهای دارد. از قلم روزنامه نگاری نمی توان در زمینه بیانات فلسفی کمک گرفت. انشاء حماسه سراییبه هنگام وقایع نگاری بکار نمی آید. معما گویی گونه ای است و خطابه بگونه ای دیگر، و این هر دو غیر از مدح و ستایش و این هر سه چیز دیگری از توصیف طبیعت است. هر کدام بیان خاص خود و انشاء ویژه خویش و اسلوب مخصوص بخود را دارد.
    این است که می بینیم برخی از شعراء در غزلسرایی استادند، عده ای در توصیف طبیعت و ماهرند، بعضی در حماسه سرایی چیره دست اند و گروهی در موعظه و پند، گوی سبقت ربوده اند، ولی هریک از این گروه ها در زمینه دیگر عاجز و ناتوان یا فاقد زبردستی و مهارت اند.
    مثلا حافظ در غزل عرفانی بسیار عالی شعر می سراید.
    مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو *** یادم از کشته خویش آمد و هنگام درو
    فردوسی در حماسه سرایی گوی سبقت ربوده است.
    تو گفتی برو دست رستم ببند *** نبندد مرا دست کوه بلند
    سعدی در پند و موعظه اوج می گیرد.
    هر دم از عمر می رود نفسی *** چون نگه می کنی نمانده بسی
    برگ عیشی بگور خویش فرست کس نیارد ز پس تو پیش فرست
    ویا مولوی در تمثیل عرفانی چیره دست است.
    بشنو از نی چون حکایت می کند *** وز جدایی ها شکایت می کند
    از نیستان تا مرا بریده اند *** در نفیرم مرد و زن نالیده اند
    سینه خواهم شرحه شرحه از فراق *** تا بگویم شرح درد اشتیاق
    از همین چند نمونه اشعار شاعران حکیم و زبردست فارسی زبان بخوبی می توان فهمید که هر شاعر در یک بعد و در یک میدان ترک تازی کرده و بر دیگران تفوق یافته است. و به همین جهت مقایسه هر یک با دیگری صحیح نیست و نمی توان گفت حافظ برتر از فردوسی و سعدی بهتر از مولوی می سراید.
    ص: 98
    و هم از این روست که هنگامی که از امیر مومنان علی (علیه السلام) می پرسند بهترین و بالاترین شاعر عرب کیست؟ می فرماید:
    »ان القوم لم يجروا في حلبه معرف الغايه عند قصبتها فان کان و لابد فالملک الضليل
    »(1) همانا این شاعران در یک میدان اسب نتاخته اند تا معلوم شود کدامیک گوی سبقت ربوده اند. اگر به ناچار باید اظهار نظر کرد پادشاه تبه کار (امروء القیس که ملک الشعرای عرب بود) بر دیگران مقدم است.
    محدودیت انسان از سوی دیگر نیز موجب می شود که نتواند در یک لحظه به تمام ابعاد و یک موضوع توجه داشته باشد، مثلا هنگامی که یک موضوع را از دیدگاه اخلاقی بررسی می کند به تمام آن چه در بعد فلسفی آن مطرح است توجه کامل نداده و یا هنگامی که یک مسأله را از نظر تاریخی به بحث می گیرید زوایای ابعاد سیاسی، اقتصادی، هنری و اخلاقی آن را در نظر نمی گیرد و غالبا از آن غافل می ماند و این نیز موجب پیدایش اختلاف، ناهماهنگی و احيانا تناقض بین مطالب ارائه شده در ابعاد گوناگون می گردد. انسان در یک لحظه نمی توان به دو موضوع مستقل و جداگانه توجه کند، زیرایک نفس و به تعبیر قرآن یک قلب
    بیشترندارد، خداوند در درون هیچ کس دو قلب قرار نداده است
    .(2)
    از آن چه گذشت به این نتیجه می رسیم که:
    الف) محدودیت، تکامل تدریجی، خطاپذیری و تأثیر پذیری انسان از عواملی است که غیر قابل
    انفکاکی از انسان است.
    ب) این عوامل موجب می شود که هیچ انسانی قادر نباشد که کتابی با ویژگی های زیر تألیف نماید.
    1. نویسنده، آن را در شرایط گوناگون درونی و برونی نگاشته باشد.
    2. کتاب موضوعات کاملا متفاوت مانند تاریخ، اقتصاد، حقوق، معارف عقلی و تربیت و سازندگی
    و را در بر داشته باشد.
    ص: 99


    1- نهج البلاغه، فیض الاسلام، حکمت 47
    2- احزاب /4
    3. تمام قسمت های کتاب داراییک اسلوب بوده و روش بیان آن هم در حد اعلای فصاحت و بلاغت باشد.
    4. محتوای کتاب در تمام زمینه ها کاملا هماهنگ باشد و هیچ گونه اختلافی در آن یافت نشود.
    حال با تدبر و دقت در قرآن مجید به این نکته پی خواهیم برد که این کتاب بزرگی دارای تمام این ویژگیها است.
    قرآن مجید را پیامبر (صلی الله علیه و آله) در طی23 سال در شرایط ناهمگون خارجی و حالات کاملا مختلف روحی، بر مردم تلاوت فرموده است. از سوی دیگر قرآن مجید در موضوعات گوناگونی مانند تاریخ، اقتصاد، حقوق، سیستم اخلاقی، اصول عقائد و معارف الهی، آفرینش انسان، تعلیم و تربیت و وارد شده و از همه این موضوعات سخن گفته است.
    در عین حال تمام قسمتهای مختلف قرآن دارای یک اسلوب، روش بیان آن هم در حد اعلای فصاحت و بلاغت می باشد و نیز معارف و حقایقی را که در هر زمینه ارائه داده است با مسائلی که در دیگر زمینه ها مطرح ساخته از نظر محتوی کاملا هماهنگ است. علاوه بر اینها آورنده قرآن شخص امی و درس ناخوانده است و در محیطی ظهور نموده که از تمدن و فرهنگی بسی دور بوده تا آنجا که در تمام قریش فقط 17 نفر با سواد وجود داشته است
    .(1)
    بدون شک این ویژگی ها تنها نتیجه ای را که به هر انسان عاقل و منصفی ارائه می دهد، اینست که این کتاب بدون تردید از سوی خداست و اگر از سوی غیر خدا می بود در آن ناهماهنگی بسیار می یافتند. افلا يتدبرون القرآن و لو كان من عند غير الله لوجدوا فيه اختلافا كثيرة
    .(2)
    3. اعجاز قرآن از نظر آورنده آن
    پیامبر درس ناخوانده
    نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت *** به غمزه مسأله آموز صد مدرس شد
    ص: 100


    1- پیامبرامی، استاد مطهری،ص1
    2- نساء/82
    تاریخ آشکارا گواهی میدهد که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) نزد کسی درس نخوانده و نوشتن نیاموخته است. این سخنی است که تمام تاریخ نویسان شرق و غرب آن را پذیرفته اند. حتییک نفر از مورخین را نمی توان یافت که مدعی شده باشد پیامبر (صلی الله علیه و آله) در دوران زندگی نزد کسی خواندن یا نوشتن را فرا گرفته باشد و نیز هیچ کسی ادعا نکرده که پیامبر (صلی الله علیه و آله) پیش از رسالتش یک سطر خوانده یا نوشته باشد.
    کارلیل می گوید: یک چیز را نباید فراموش کرد و آن این که محمد هیچ درسی از هیچ استادی نیاموخته بود، به عقیده من حقیقت اینست که محمد با خط و خواندن آشنا نبود.
    ویل دورانت در تاریخ تمدن چندین نوشته است: ظاهرا هیچکس در این فکر نبود که وی رسول
    اکرم (صلی الله علیه و آله) را نوشتن و خواندن بیاموزد.
    جان دیون پورت گفته است:
    آن طوری که در جهان معمول است همه معتقدند که محمد(صلی الله علیه و آله) تحصیلی نکرده و جز آنچه در میان قبیله اش رایج بوده چیزی نیاموخته است
    . (1)
    مستشرقین و مورخین مسلمان و غیر مسلمان شرق نیز هر یک به گونه ای این موضوع را بیان کرده اند، در زمان نزول قرآن نیز هیچ کس پیامبر (صلی الله علیه و آله) را شخصی آشنا با خواندن و نوشتن معرفی نکرده است بلکه صریح خلاف آن را اعلام داشته اند.
    وَقَالُوا أَسَاطِيرُ الْأَوَّلِينَ اكْتَتَبَهَا فَهِيَ تُمْلَى عَلَيْهِ بُكْرَةً وَأَصِيلًا
    (2)
    و گفتند (آن چه پیامبر (صلی الله علیه و آله) می گوید) افسانه های پیشینیان است که نوشته پس ازهرصبح و شام برایش می خوانند.
    قرآن خود نیز در موارد مختلف درس ناخوانده بودن پیامبر (صلی الله علیه و آله) را مطرح ساخته و آن را یکی از جنبه های آیه بودن قرآن دانسته است. در سوره یونس آیه16 چنین می خوانیم:
    قُل لَّوْ شَاء اللّهُ مَا تَلَوْتُهُ عَلَيْكُمْ وَلاَ أَدْرَاكُم بِهِ فَقَدْ لَبِثْتُ فِيكُمْ عُمُرًا مِّن قَبْلِهِ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ
    ص: 101


    1- پیامبرامی، استاد مطهری،ص7و8
    2- فرقان /5
    ای پیامبر (صلی الله علیه و آله) بگو اگر خدا می خواست قرآن را بر شما تلاوت نمی کردم و شما را از حقایق آن آگاه نمی ساختم پس پیش از این عمری در بین شما بودم آیا عقل و فکر را به کار نمی گیرید. و نیز در آیه48 عنکبوت می فرماید:
    وَمَا كُنتَ تَتْلُو مِن قَبْلِهِ مِن كِتَابٍ وَلَا تَخُطُّهُ بِيَمِينِكَ إِذًا لَّارْتَابَ الْمُبْطِلُونَ
    و تو پیش از این نه می توانستی کتابی را بخوانی و نه بدست خویش می توانستی آن را بنویسی و گرنه یاوه گویان در نبوت تو شک می کردند.
    در آیات متعددی نیز پیامبر (صلی الله علیه و آله) را امی (درس ناخوانده) توصیف می کند
    .(1)
    حال با توجه به درس ناخوانده بودن پیامبر (صلی الله علیه و آله)، آوردن چنین کتابی با آن محتوای غنی و منسجم و با آن اعجاز هنری بدون تردید از ارتباط پیامبر (صلی الله علیه و آله) با خدا حکایت دارد و نشان چنین امری است. شگفت تر آن که این پیامبر درس ناخوانده در اولین سوره ای که تلاوت می کند از تعلیم و تعلم و قلم سخن می گوید
    (2) و در کتابش به قلم و نوشتن سوگند می خورد.(3) حتی هنگامی که از انسان اولیه و مقام خلافت و جانشینی او از خدا بحث می کند، دانستن اسماء و تعليم اسماء به او راز خلافت و برتری او نسبت به فرشتگان و مسجود بودن آن به شمار می آورد.(4)
    آری چگونه ممکن است در سرزمینی که آن قدر از علم و فرهنگ بدور بود که حتی حاکمان ستمگر و افزون طلب به آن توجهی نداشتند. شخصی درسناخوانده از بالاترین قوانین علمی، فلسفی، اقتصادی، حقوقی و . سخن گوید و از حقایقی که قرن ها بعد كشف می شود خبر دهد. چگونه ممکن است چنین شخصی با یک جمله (و انبتنا فيها من كل زوج بھیج)
    (5) از روجيت در گیاهان خبر دهد یا با جمله (رفع السموات بغير عمد ترونها)(6) از قوه جاذبه و دافعه سخن می گوید و یا از مسائل
    ص: 102


    1- اعراف /157
    2- علق /3و4
    3- قلم /1
    4- یه30 تا34بقره
    5- ق/7، و در زمین هر نوع گیاه زیبا و با طراوت را جفت رویاندیم
    6- رعد/3، آسمانها را بدون ستونی که ببینید برافراشتیم
    مختلف دیگر که پس از قرنها با وسائل بسیار مهم علمی کشف شده است بحث کند. بدون شک این ها همه دلالت بر آن دارد که این کتاب از سوی خداست.

    امضاء



    رفتن دلیل نبودن نیست


    من در جستجوی قطعه ای از آسمان پهناور هستم

    که از تراکم اندیشه های پَست، تهی باشد .




  11. Top | #120

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    796
    نوشته
    19,207
    تشکر
    4,048
    مورد تشکر
    5,951 در 2,419
    وبلاگ
    85
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    جمله «في القصاص حياه» از روح این حکم اسلامی و فلسفه آن سخن می گوید. در عین آن که مشروعیت این حکم را نیز بیان می دارد. ادباء و دانشمندان عرب پیش از نزول قرآن با نهایت دقت وجدیت تلاش کردند تا جمله ای کوتاه و پر محتوا و رسا در این زمینه بیاورند و عباراتی شعارگونه که از فوائد کیفر دادن مجرمین حکایت کند ارائه دهند. جملات بسیار گوناگون مطرح گردید. تا سرانجام جمله ی «القتل انفي للقتل» یعنی کشتن بهتر و بیشتر، کشتار و قتل را از بین می برد به عنوان بهترین جمله ای که می تواند این مفهوم را برساند پذیرفته شد و بعنوان شاهکاری افتخار آفرین ارائه گردید.
    ولی با نزول قرآن مجید و آمدن جمله «في القصاص حياه» تمام شگفتیها و زیبایی های جمله مزبور محو گشت و در برابر این عبارت قرآنی رنگ باخت. اکنون به بررسی و مقایسه این دو جمله می نشینیم تا فصاحت و بلاغت قرآن را تا حدودی لمس کنیم. انتخاب این جمله از بین آیات قرآن به خاطر روشن بودن امتیازات این جمله است بطوریکه برای هر کس قابل درک می باشد و تنها تذکری درباره آن کافی است. و نیز بدان جهت است که بالاترین و بیشترین تلاش درباره آن انجام گرفته است و گرنه آیات دیگر قرآن نیز از چنین امتیازاتی برخوردار هستند.
    مقایسه: جمله اول: في القصاص حياه - جمله دوم: القتل انفي للقتل.
    ص: 93


    1- بقره/176
    1. کم بودن حروف: جمله اول در تلفظ 10 حرف و در نوشتن 12 حرف ۔ جمله دوم در تلفظ 14
    حرف و در نوشتن 14 حرف.
    2. هدف معقول جمله اول (حیات و زندگی) ذکر شده است، جمله دوم هدف معقولی ندارد.
    3. آوردن کلمه «حیاه» در جمله اول به صورت نکره دلالت بر ( زندگی با شرافت زندگی برای انسان های بی شمار و زندگی در کمال آرامش) دارد.
    4. «قصاص» همواره ملازم با زندگی است ولی قتل همیشه ملازم با حیات نیست.
    5. ر جمله اول جمع بين متضادين (مرگ و زندگی شده است، (فن مطابقت)
    6. در جمله اول یکی از دو ضد، ظرف دیگری قرار گرفته است: جوشیدن حیات از درون مرگ، نگهبان بودن مرگ نسبت به زندگی.
    7. قصاص شامل انواع مختلف کیفر می باشد (کیفر در حد قتل قطع عضو و .) ولی در جمله دوم تنها کیفر را در حد قتل بیان می کند.
    8. تلفظ جمله اول سلیس و روان تر از جمله دوم است.
    9. در جمله اول از زندگی صریحا نام برده و از مرگ صریحا یادی نشده است و در جمله دوم دوباراز مرگ سخن به میان آمده و از حیات خبری نیست.
    10. در جمله اول نیاز به تقدیر چیزی نیست ولی در جمله دوم عبارت ( من ترکه) حذف شده است.
    11 . جمله اول تالی فاسدی ندارد. ولی جمله دوم معنایش این است که کیفر بهتر و بیشتر از قتل جلوگیری می کند تا ترک در صورتی که ترک کیفر از قتل جلوگیری نمی کند، تا كيفر از قتل جلوگیری نمی کند، تا کیفر بهتر از آن جلوگیری کند و این یک امر باطلی است.
    12. در جمله اول هیچ تکرار بی جهتی وجود ندارد ولی در جمله دوم قتل تکرار شده و ذکر آن حتی یک بار هم وجهی ندارد.
    13. جمله اول مشتمل بر انگیزه عمل است بر خلاف جمله دوم .
    امضاء



    رفتن دلیل نبودن نیست


    من در جستجوی قطعه ای از آسمان پهناور هستم

    که از تراکم اندیشه های پَست، تهی باشد .




صفحه 12 از 19 نخستنخست ... 28910111213141516 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi