صفحه 29 از 33 نخستنخست ... 19252627282930313233 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 281 تا 290 , از مجموع 324

موضوع: تاریخ انبیاء

  1. Top | #281

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2010
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    16,677
    صلوات
    626
    دلنوشته
    6
    یا صاحب الصلوات ادرکنی
    تشکر
    13,374
    مورد تشکر
    14,509 در 4,741
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    تعبير خواب يوسف


    مراسم اين استقبال تاريخى و ديدار هيجان انگيز به پايان رسيد و كاروان كنعانيان به سوى مصر حركت كردند و مردم مصر نيز به شهر مراجعت نمودند. براى برادران يوسف ديدن مصر تازگى نداشت ، ولى براى يعقوب و افراد ديگر خانواده اش اين سرزمين تاريخى ، جالب و ديدنى بود. به خصوص وقتى كه چشمشان به كاخ باعظمت يوسف افتاد و مقر حكومت وى را از نزديك مشاهده كردند.
    هنگامى كه وارد كاخ شدند، يوسف بزرگوار پيش آمد و پدر و مادر خود را بر تخت خويش بالا برد و بهترين مكان را براى جلوس آنان انتخاب فرمود، ولى همگى با مشاهده آن مقام و شوكت خيره كننده براى يوسف به سجده افتادند و ظاهراً سجده كردن آنان وقتى اتفاق افتاد كه يوسف در لباس سلطنتى خود درآمده و براى ديدار آنان وارد كاخ شد.
    اينجا محل اختلاف است كه آيا اين سجده آنان به منظور شكرانه نعمت بزرگى بود كه خداوند به آنان كرامت كرده بود يا به عنوان احترام به مقام يوسف و عظمتش بود و آيا خود يوسف نيز با آنها سجده كرد يا او ايستاد و آنان در برابرش ‍ سجده كردند؟ آنچه مسلم است اين كه اين سجده آنان جنبه پرستش نداشت و منظورشان شكرانه نعمت هاى الهى بود و بعيد نيست خود يوسف نيز در همان حال يابعد از آن به سجده افتاده باشد، چنان كه اين مطلب در حديثى نيز آمده است .
    به هر صورت يوسف كه آن منظره را ديد، رو به پدر كرد و گفت : پدرجان اين بود تعبير آن خوابى كه من (در كودكى ) ديدم ، و خداى تعالى آن را (در اين روز) تحقق بخشيد. (600)


    امضاء



  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #282

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2010
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    16,677
    صلوات
    626
    دلنوشته
    6
    یا صاحب الصلوات ادرکنی
    تشکر
    13,374
    مورد تشکر
    14,509 در 4,741
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    شكرانه نعمت هاى الهى


    يوسف سپاس گزارى كه هر چه دارد همه را از الطاف حق تعالى مى داند و همه جا دست عنايت حق را بالاى سر خود ديده است ، در اين جا به چند نعمت بزرگ از نعمت هاى بى شمار الهى كه در طول اين مدت شامل حالش شده بود، اشاره مى كند و مراتب سپاس خود را به درگاهش اظهار مى دارد و در ابتدا به برخى از بلاها و گرفتارى هايى كه خدا از وى دور كرده اشاره مى كند.
    يوسف نخستين جمله اى را كه گفت اين بود: خدايم به من احسان كرد كه مرا از زندان بيرون آورد. (601)
    حضرت از اين كه از گرفتارى چاه و به دنبال آن بردگيش نامى به زبان نياورد، ظاهراً روى همان جوان مردى و بزرگواريش ‍ بود كه نخواست برادران را خجالت زده كند و آزارهايى را كه از آنان ديده بود، اظهار كند و آن خاطره هاى تلخ را تجديد نمايد.
    يوسف از برادران آزار و سختى هايى زندان نبود، ولى حضرت به دليل همان بزرگورارى مخصوصى كه داشت ، آن ماجراى دل خراش را پيش نكشيد و سخن خود را از داستان نجات از زندان شروع كرد.
    برخى گفته اند: علت آن ك يوسف موضوع افتادن در چاه و آزارهاى برادران را پيش نكشيد و با داستان نجات از زندان ، سخن خود راآغاز كرد، آن بود كه افتادن در چها، بلاهاى ديگرى را چون بردگى و گرفتارى هاى داخل كاخ به دنبال داشت ، اما بيرون آمدن از زندان مقدمه فرمانروايى و عظمت او بود، ازاين رو از چاه و گرفتارى هاى بعد از آن نامى به ميان نياورد.
    دومين نعمتى كمه يوسف سپاس گزارى آن را مى كند و لطف خدا را يادآور مى شود، اين بود كه خداى تعالى پدر مادر و هاندان او را از باديه و زندگى بيابان نجات داد و به مصر و زندگانى متمدن شهرى درآورد، در صورتى كه شيطان مى خواست ميان و و برادرانش جدايى بيندازد و فساد و تباهى ايجاد كند.
    مضمون گفتار آن فرشته عفت و پاك دامنى اين بود: آرى اين شيطان بود كه برادرانم را وادار كرد تا آن اعمال ناشايست را انجام دهند و مرا به چاه افكنند و پدر را به فراق من مبتلا كنند، اما خداى سبحان اين احسان را فرمود كه همان رفتار نابجاى آن ها را مقدمه عزت و بزرگى خاندان ما قرار داد و سرانجام شما را در كنار من جاى داد. پراكندگى ما را به اجتماع در كنار يكديگر مبدّل فرمود.
    بعضى از نكته سنج ها گفته اند: اين هم از بزرگوارى يوسف بو كه رفتار ظالمانه برادران را به شيطان منسوب داشت و او را مقصر اصلى دانست تا برادران شرمنده نشوند و راه عذرى براى كارهايشان داشته باشند؛ در صورتى كه شيطان اين مقدار قدرت ندارد كه بندگان خدا را به كارى مجبور كند و اراده و اختيارشان را در مورد نافرمانى خدا بگيرد و انسان هر كارى را با اختيار انجام مى دهد، اگر چه وسوسه و تحريك از شيطان است .
    به دنبال سخنان قبلى ، يوسف حق شناس و سپاس گزار بار ديگر نام پروردگار و احسان و لطف و دانايى و فرزانگى او را متذكّر مى شود و مى گويد: به راستى پروردگار من به هر چه بخواهد لطف دارد و همانا او دانا و فرزانه است .


    امضاء


  4. Top | #283

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2010
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    16,677
    صلوات
    626
    دلنوشته
    6
    یا صاحب الصلوات ادرکنی
    تشکر
    13,374
    مورد تشکر
    14,509 در 4,741
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    سپاس نعمت و آخرين درخواست از خدا


    در اين جا يوسف صديق روى نياز خود را به سوى پروردگار بى نياز كرده و به منظور سپاس نعمت هاى الهى چنين مى گويد: پروردگارا! تو بودى كه اين فرمانروايى را به من دادى و تعبير خواب را به من آموختى ، تويى آفريدگار آسمان ها و زمين (پروردگارا) مرا مسلمان (و به حال تسليم و فرمانبردارى خود) بميران و به شايستگان ملحق فرما. (602)
    آرى مردمان با اخلاص و خداپرست و مردان الهى هر چه دارند و به هر چه مى رسند، همه را از الطاف خدا دانسته و هيچ گاه ولى نعمت خود را فراموش نمى كنند و حتى سختى ها و بلاها را نيز از وى دانسته و آنان را نوعى تربيت و تكامل براى خود مى دانند و در هر حال تسليم اراده حق تعالى و سپاس گزار او هستند.
    فرزند برومند اسرائيل در هيچ حالى خدا را فراموش نكرده بود، چه آن وقت كه در قعر چاه و سياه چال زندان بود و چه هنگامى كه بر اريكه فرمانروايى مصر تكيه زده بود و از بهترين زندگى ها برخوردار بود، هميشه به ياد خدا بود و اكنون نيز براى سپاس گزارى نعمت هاى الهى ، ابتدا زبان به تشكر باز كرده و سپس از خداوند مقام تسليم و اطاعت را تا پايان عمر و ملحق شدن به شايستگان را در آخرت درخواست مى كند. در ضمن اين حقيقت را نيز به ديگران گوشزد مى كند كه نعمت واقعى آن است كه بنده خدا تا در دنيا زنده است ، هميشه در حال تسليم و فرمان بردارى حق باشد و پس از مرگ نيز به مردمان شايسته و صالح درگاه الهى ملحق شود.


    امضاء


  5. Top | #284

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2010
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    16,677
    صلوات
    626
    دلنوشته
    6
    یا صاحب الصلوات ادرکنی
    تشکر
    13,374
    مورد تشکر
    14,509 در 4,741
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    مدت عمر و محل دفن يوسف


    در احوال يعقوب آمده است چون آن حضرت از دنيا رفت ، يوسف طبق وصيت پدر جنازه اش را به فلسطين برد و در كنار قبر ابراهيم و اسحاق دفن نمود و به مصر بازگشت . در اين كه يعقوب پس از ورود به مصر چند سال در آن جا زيست ، اختلاف است . جمع كثيرى گفته اند مدت توقف آن حضرت در مصر هفده سال بود كه پس از آن وفات نمود.
    درباره مدت عمر يوسف نيز اختلافى در روايت ها و تاريخ ديده مى شود برخى 110 سال ذكر كرده اند و از امام صادق نيز روايتى طبق اين قول هست و جمعى نيز عمر حضرت را 120 سال نوشته اند.
    طبرسى در تفسير خود نقل كرده چون يوسف از دنيا رفت ، او را در تابوتى از سنگ مرمر نهاده و ميان رود نيل دفن كردند و علّتش اين بودد كه چون يوسف از دنيا رفت ، مردم مصر به نزاع برخاسته و هر دسته اى مى خواستند تا جنازه آن حضرت را در محله خود دفن كنند و از بركت آن پيكر مطهر بهره مند گردند و سرانجام مصلحت ديدند جنازه را در رود نيل دفن كنند با آب از دوى آن بگذرد و به همه شهر برسد تا مردم در اين بهره يكسان باشند و بركت آن جنازه به طور مساوى به همه مردم برسد و اين قبر تا زمان حضرت موسى هم چنان در رود نيل بود تا وقتى كه آن حضرت بيامد و او را از نيل بيرون آورد و به فلسطين برد. (603)

    مسعودى مى گويد: سبب اين كه موسى جنازه يوسف را از مصر حمل كرد، آن بود كه باران بر بنى اسرائيل نيامد. پس ‍ خداى عزوجل به موسى وحى فرمود جنازه يوسف را بيرون آورد. موسى از محل دفن يوسف پرسيد و كسى از جاى آن مطلع نبود تا اين كه پيرزنى نابينا و زمين گير از بنى اسرائيل را آوردند و او گفت : من جاى دفن يوسف را مى دانم ولى سه حاجت دارم كه بايد از خدا بخواهى آن ها را برآورد تا آن جا را به تو نشان دهم : يكى آن كه از اين بيمارى نجات يافته و بتوانم راه بروم ، ديگر آن كه بينا شده و جوانى ام باز گردد، سوم آن كه خداوند جايم را در بهشت پيش تو قرار دهد.
    خداوند به موسى وحى فرمود سخنش را بپذير كه ما حاجت هاى او را برآورديم . پيرزن محل دفن يوسف را نشان داد و موسى جنازه را بيرون آورد و به فلسطين منتقل ساخت . (604)



    امضاء


  6. Top | #285

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2010
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    16,677
    صلوات
    626
    دلنوشته
    6
    یا صاحب الصلوات ادرکنی
    تشکر
    13,374
    مورد تشکر
    14,509 در 4,741
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    14: ايوب



    نام حضرت ايوب به عنوان يكى از پيمبران نمونه الهى در شكيبايى ، استقامت و شكرگزارى در چهار سوره از سوره هاى قرآن كريم ذكر شده و خداوند نام او را در زمره جمعى از پيمبران كه به ايشان وحى شده ، ذكر فرموده و مى گويد: به ابراهيم ، اسماعيل ، اسحاق ، يعقوب ، اسباط، عيسى ، ايوب ، يونس ، هارون و سليمان وحى كرد. (605)
    خداوند در قرآن كريم نام ايوب را جزو افرادى كه آن ها را بر جهانيان برترى داده و از شايستگان قرار داده ذكر مى كند و مى گويد: از نژاد او (يعنى نوح يا ابراهيم ) است داود، سليمان ، ايوب ، يوسف ، موسى و هارون و ما نيكوكاران را اين گونه پااداش دهيم و زكريا، يحيى ، عيسى و الياس و همگى از شايستگان اند و اسماعيل ، يَسَع ، يونس و لوط كه همگى را بر جهانيان برترى داديم . (606)
    در قرآن اشاره اجمالى به داستان جند تن از پيمبران الهى چون موسى ، هارون ، ابراهيم ، اسحاق ، يعقوب ، داود و سليمان شده است و درباره سرگذشت ايوب مى فرمايد: ايوب را (به ياد آر) هنگامى كه به پروردگار خود ندا داد كه من به محنت دچار شده ام و تو مهربان ترين مهربانانى . پس ما دعايش را اجابت كرديم و محنتى را كه داشت برطرف نموديم و به لطف و رحمت خود اهل و فرزندانش را (كه از او گرفته بوديم ) با عدّه ديگر به مثل آن ها باز به او عطا كرديم تا اهل عبادت و يادآور لطف و احسان ما شوند. (607)
    در سوره ص با شرح بيشترى ، داستان آن حضرت اين گونه بيان شده است : ياد كن بنده ما ايوب را هنگامى كه پروردگارش را خواند كه شيطان مرا به رنج و عذاب دچار كرده است . و به دنبال اين آيه ، خداى تعالى استجابت دعاى او و نشان دادن راه بازگشت سلامتى و برطرف شدن بيمارى او را اين گونه نقل فروده كه ما بدو گفتيم : پاى خود را به زمين زن كه اين (چشمه ) شستشوگاه خنك و آشاميدنى است و سپس جريان بازگرداندن خاندان او را به آن حضرت مانند آن چه در سوره انبياء ذكر فرموده بيان مى كند،آن گاه موضوع سوگندى را كه در مورد همسرش ياد كرد كه ان شاءاللّه شرحش خداهد آمد به طور اجمال نقل كرده و مى فرمايد: ما او را شكيبا يافتيم . چه نيكو بنده اى بود كه او توبه گر (و بازگشت كننده به سوى ما) بود. (608)

    امضاء


  7. Top | #286

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2010
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    16,677
    صلوات
    626
    دلنوشته
    6
    یا صاحب الصلوات ادرکنی
    تشکر
    13,374
    مورد تشکر
    14,509 در 4,741
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    از نظر روايات و تواريخ

    اما در روايات و تواريخ در چن مورد اختلاف ديده مى شود:
    1 در مورد نسب ايوب كه آيا از نژاد ابراهيم و از فرزندان عيص است يا معاصر با ابراهيم و سعقوب ، بلكه بعضى او را قبل از ابراهيم دانسته و مى گويند كه صد سال پيش از ابراهيم جليل مى زيسته است و عبدالوهاب نجّار اى قول را ترجيح مى دهد، (609) ولى بيشتر تاريخ ‌نويسان مانند مسعودى و ديگران او را از نژاد ابراهيم و از فرزندان عيص دانسته و نسبت آن حضرت را چنين ذكر كرده اند: ايوب بن موص بن زراح بن رعوايل بن عيص بن اسحاق بن ابراهيم و اين قول با يكى از دو تفسير آيه 85 سوره انعام نيز موافق است . (610)
    2 اختلاف ديگر در مورد زادگاه آن حضرت است كه بعضى آن را سرزمين عوص در يمن دانسته اند. ولى ياقوت حموى در ذيل كلمه بثنه گويد: بثنه نام ناحيه اى از نواحى دمشق است و برخى گفته اند كه نام دهى است ميان دمشق و اءذرعات و حضرت ايوب اهل آن جا بوده است . طبرى نيز نقل كرده كه بثنه شام همگى از آن ايوب بود و شخص ‍ ديگرى در اموال و املاك آن جا با وى شريك نبوده است . (611)
    3 همسر آن حضرت را كه در قرآن اشاره اى اجمالى به داستانش شده و در روايات به تفصيل سرگذشت او را نقل كرده اند برخى دخبر يعقوب و نامش راليا يا اليا ذكر كرده اند. در برخى از تواريخ دختر ميشا بن يوسف و نامش را ماخير و در نقل ديگرى رحمه دختر اءفرائيم بن يوسف نوشته اند. عبدالوهاب نجّار در ردّ قول اوّل گفته است : يعقوب دخترى به نام ليا نداشته كه همسر ايوب باشد. (612)

    امضاء


  8. Top | #287

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2010
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    16,677
    صلوات
    626
    دلنوشته
    6
    یا صاحب الصلوات ادرکنی
    تشکر
    13,374
    مورد تشکر
    14,509 در 4,741
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    داستان دچار شدن آن حضرت به بلاهاى گوناگون


    از نظر قرآن و روايات مسلّم است كه ايوب از پيمبرانى بوده كه خداوند اموال زياد و فرزندان برومندى به او عنايت كرد و سپس براى آزمايش ، آن ها را از او گرفت و خود او را نيز به بيمارى سختى مبتلا كرد تا صبر و سپاس او را بيازمايد. پس ‍ از سپرى شدن دوران امتحان ، به دليل صبر فوق العاده اى كه ايوب در اين مدت از خود نشان داد، خداى تعالى همه اموال و فرزندانش را به او باز گردانيد و بلكه بيش از آن چه قبل از آزمايش داشت به او عنايت فرمود و داستان او را به عنوان نمونه شكيبايى و قهرمان تقوا و سپاس گزارى براى تذكر ديگران نقل فرموده .
    امام صادق (ع ) در حديثى كه شيخ كلينى از آن حضرت روايت كرده مى فرمايد: در روز قيامت ، زن زيبايى را كه به گناه آلوده شده براى حساب مى آورند و او در پيش گاه پروردگار مى گويد:پروردگارا! تو مرا زيبا آفريدى و بدين سبب من مبتلاى به گناه شدم . در اين وقت مريم را مى آورند و مى گويند: آيا تو زيبابر بودى يا او؟ ما او را زيبا آفريديم و (با اين زيبايى فراوان ) به گناه آلوده نشد.

    هم چنين مرد زيبايى را كه بر اثر زيبايى ، به گناه دچار شده مى آورند (و او براى آلودگى به گناه ، همان زيبايى خود را عذر آورده و) مى گويد: پروردگارا! مرا زيبا آفريدى و در نتيجه دچار زنان شدم (و به گناه مبتلا گرديدم ). پس يوسف را مى آورند و بدو گفته مى شود: آيا تو زيباتر بودى يا او؟ ما او را (اين قدر) زيبا آفريديم و (با اين حال ) به گناه آلوده نشد.
    سپس شخص گرفتارى را كه بر اثر مبتلا شدن به بلاهاى گوناگون به لغزش دچار شده مى آورند. او نيز (علّت لغزش خود را اين گونه ) بيان مى دارد: پروردگارا! بلا و گرفتارى را بر من سخت كردى تا من به گناه آلوده گشتم . در اين وقت حضرت ايوب را مى آورند و مى گويند: بلا و گرفتارى تو سخت تر بود يا او؟ او نيز به بلاهاى (سخت ) دچار شد، ولى انحراف و لغزشى در او پديد نيامد (و از مسير بندگى و سپاس گزارى حق منحرف نشد). (613)

    امضاء


  9. Top | #288

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2010
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    16,677
    صلوات
    626
    دلنوشته
    6
    یا صاحب الصلوات ادرکنی
    تشکر
    13,374
    مورد تشکر
    14,509 در 4,741
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    در مورد ايوب ، در بعضى از روايات چيزهايى نقل شده كه قابل اعتماد نيست و با اصول مذهب و دليل هاى شرعى و عقلى سازگار نمى باشد و چنين به نظر مى دسد كه اساس آن از تورات يا رواياتى است كه از روى تقيه و موافقت با اهل سنت صادر گرديده ؛ لذا در روايات ديگر، اهل بيت آن ها را در كرده و غير قابل قبول دانسته اند.
    ما ابتدا براى اطلاع خواننده محترم ، سرگذشت آن حضرت را طبق گفتار برخى مفسران اهل سنت ؛ مانند وهب بن منبه و نيز سِفْر ايوب (تورات ) (614) و پاره اى از روايات كه شبيه همان گفتار در آن ها ذكر شده است ، به طور خلاصه نقل مى كنيم و سپس آن چه را موافق با تحقيق و مذهب حق است در اين باره از نظر شما مى گذرانيم .
    اينان گفنه اند: ايوب مردى از روم بود كه نسبت او چنين است : ايوب بن اموص بن رازخ بن روم بن عيص بن اسحاق بن ابراهيم . مادرش نيز دختر لوط بوده است . خداى تعالى انواع نعمت ها را به ايوب داده بود تا جايى كه دارايى كسى از شتر، گاو، گوسفند، الاغ و ساير اموال به اندازه او نبود. فقط پانصد جفت گاو نر داشت كه زمين هاى كشاورزى او را شخم مى زدند و براى هر جفت گاو، يك بنده زرخريد داشت و هر يك از بندگان مزبور داراى زن و فرزند و اموالى بودند. بعضى تعداد شترهاى باركش آن حضرت را سه هزار و گله هاى گوسفند او را هفت هزار نوشته اند.
    چنان كه نقل شده ، اينان مى گويند: علت ابتلاى ايوب آن بود كه امر به معروف و نهى از منكر را ترك نمود و به آن بلاهاى سخت دچار شد. (615)

    امضاء


  10. Top | #289

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2010
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    16,677
    صلوات
    626
    دلنوشته
    6
    یا صاحب الصلوات ادرکنی
    تشکر
    13,374
    مورد تشکر
    14,509 در 4,741
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    ابن اثير جريان را اين گونه نقل مى كند: سبب گرفتارى ايوب ، آن بود كه در سرزمين شام خشك سالى شد و فرعون آن زمان (يعنى فرمان رواى مصر) به دنبال ايوب فرستاد كه پيش ما بيا، زيرا در اين جا خشك سالى نيست . ايوب نيز به دنبال اين پيغام ، خانواده و دارايى خود را برداشت و پيش فرعون رفت . او نيز زمين هايى را در اختيار آن حضرت قرار داد تا اين كه شعياى پيغمبر، روزى در حالى كه ايوب نيز در آن مجلس حضور داشت ، نزد فرعون آمد و گفت : اى فرعون ! آيا ترس آن ندارى كه خدا خشم كند و به خاطر خشم او، اهل آسمان و زمين و درياها و كوه ها نيز خشم كنند $ ايوب در تمام مدتى كه شعيا سخن مى گفت ، ساكت بود و چيزى نمى گفت . وقتى هر دوى آن ها از پيش فرعون بيرون آمدند، خداوند به ايوب وحى كرد: اى ايوب ! به سبب اين كه به سرزمين فرعون رفتى و در برابرش سكوت كردى (و به تذكر و انذارش نپرداختى )، اكنون مهياى بلا باش $ تا آخر داستان كه ابن اثير نقل كرده است . (616)

    امضاء


  11. Top | #290

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2010
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    16,677
    صلوات
    626
    دلنوشته
    6
    یا صاحب الصلوات ادرکنی
    تشکر
    13,374
    مورد تشکر
    14,509 در 4,741
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    دسته اى نوشته اند: خداى تعالى نعمت هاى بسيارى به ايوب عطا كرد و آن حضرت پيوسته شكر و سپاس خدا را به جاى مى آورد و همين سبب شده بود كه فرشتگان آسمان نام ايوب را برده و همواره او را ياد كنند.
    شيطان كه در آن زمان از رفتن به آسمان ها ممنوع نشده بود، گفت وگوى فرشتگان و درود آن ها را درباره ايوب شنيد و چون شكر بسيار ايوب را در برابر نعمت هاى الهى مشاهده كرد، به وى حسد برد و به خدا عرض كرد: پروردگارا، اين سپاس گزارى و شكرانه زياد ايوب به سبب نعمت هاى بسيارى است كه به او داده اى . اگر اين نعمت ها را از وى بازدارى ، هرگز شكرانه تو را به جاى نخواهد آورد. اكنون مرا بر اموال او مسلط گردان تا بدانى كه اگر نعمتى نداشته باشد، تو را سپاس گزارى نمى كند.
    خداوند شيطان را برا اموال ايوب مسلط كرد و او به سرزمين ايوب آمد و همه اموال و فرزندان او را نابود ساخت ، اما شكر و حمد ايوب در برابر خداى تعالى بيشتر شد. دوباره شيطان به خدا عرض كرد: مرا بر كشاورزى ايوب مسلط گردان . خداوند نيز او را بر زراعت ايوب مسلط گردانيد و شيطان با كمك يارانش ، تمام كشاورزى ايوب را سوزاندند. اما باز هم بر شكر و سپاس ايوب افزوده شد.
    شيطان گفت : پروردگارا! مرا بر گوسفندان ايوب مسلط گردان . خداوند با اين تقاضاى شيطان هم موافقت فرمود و شيطان همه گوسفندان او را هلاك كرد، ولى از سپاس گزارى و شكر ايوب كاسته نگرديد. تا اين كه شيطان گفت : مرا بر بدن او مسلط گردان . خداى تعالى بدو گفت : به جز زبان ، عقل و ديدگان ، بر ساير اعضاى بدنش تو را مسلط كردم .
    شيطان بيامد و نفسى زهرآگين بر پيكر او دميد كه بدنش از سر تا پا زخم گرديد و زمان درازى نيز به همين شكل به سپاس خدا مشغول بود تا وقتى كه كرم در بدنش پديدار گشت و متعفن گرديد و مردم او را از شهر بيرون بردند و در خارج آن در كنار ويرانه اى افكندند و به جز همسرش ، كس ديگرى نزد او رفت و آمد نمى كرد.
    آن زن نيز براى تهيه غذا و خوراك ايوب ، نزد مردم مى رفت و با گدايى براى ايوب غذا فراهم مى كرد و نزد وى آورد.
    شيطان كه از صبر و شكيبايى ايوب به تنگ آمده و در كار او درمانده شده بود، نزد چند تن از پيروان او كه در كوه ها به صورت رهبانانى زندگى مى كردند دفت و به آن ها گفت : بياييد تا نزد اين بنده گرفتار برويم و از گرفتارى او بپرسيم ؟ رهبانان سوار استرهاى خود شدند و نزد ايوب آمدند. وقتى نزديك او رسيدند، استران از بوى تعفن بدن ايوب گريختند و پيش نرفتند تا سرانجام با زحمت آن ها را به جلو رانده پيش ايوب رفتند و نزد او نشسته بدو گفتند: اى ايوب ! خوب است گناه خود را كه سبب اين بلاى بى سابقه شده است به ما خبر دهى ، زيرا ما ترس آن داريم كه اگر از خداوند سؤ ال كنيم ، ما را هلاك سازد.
    ايوب در پاسخ آن ها فرمود: به عزت پروردگارم سوگند، من هرگز غذايى نخوردم ، جز آن كه يتيمى و ناتوانى با من بود كه از آن غذا مى خورد و هيچ گاه دو عملى كه هر دوى آن ها اطاعت پروردگار بود براى من پيش نيامد، جز آن كه من آن را كه انجام آن سخت تر بود انتخاب كردم . در اين دقت جوانى كه همراه آنان بود به ايشان گفت : چه زشت است كار شما كه نزد پيغمبرى از پيغمبران خدا آمده و او را سرزنش كرديد تا جايى كه ناچار شد آن چه را از عبادت پروردگار خود پنهان مى داشت آشكار سازد. (617)
    به دنبال اين جريان ، نقل كرده اند كه ايوب از وضع خود به خدا شكايت كرد و كمك خواست . خداى تعالى در پاسخ او فرمود: چه كسى قدرت پرستش مرا به تو داد كه حمد و سپاس مرا به جاى آورى ؟ آيا بر چيزى كه خدا بر تو منت آن را دارد، بر خدا منت مى گذارى ؟ و هم چنان نعمت هاى ديگرى دا كه به او داده بود، يادآور شد.
    در اين جا بود كه ايوب مشتى خاك برداشته و بر دهان ريخت و عرض كرد: پروردگارا! حق با توست و اين نعمت را تو به من عطا كردى . پس از شكايت خود به درگاه خدا پوزش طلبيد و پس از آن خداى تعالى فرشته اى
    را فرستاد و به ايوب دستور داد: پاى خود را بر زمين بزن . با انجام اين دستور، چشمه آبى ظاهر شد و ايوب خود را با آن شست وشو داد و زخم ها و بيمارى هايش برطرف گرديد و خداوند،نعمت هاى ديگرى را هم كه از دست داده بود، يكى پس از ديگرى بدو بازگردانيد. (618)

    امضاء


صفحه 29 از 33 نخستنخست ... 19252627282930313233 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi