صفحه 11 از 13 نخستنخست ... 78910111213 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 101 تا 110 , از مجموع 124

موضوع: استعاذه (پناهندگى به خدا)

  1. Top | #101

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    2403
    نوشته
    7,273
    صلوات
    80300
    دلنوشته
    56
    اللهم عجل لولیک الفرج
    تشکر
    45,212
    مورد تشکر
    29,850 در 7,887
    وبلاگ
    45
    دریافت
    16
    آپلود
    10

    پیش فرض



    اينها نمونه ‏اى است از وسواس ابليس. مؤمن بايد متذكر باشد مبادا وساوس ابليس او را سست كند، خصوص در مورد انفاقات كه چقدر سعى دارد اين امر واقع نگردد.
    ابليس سپس به جوان سيزده ساله جناب اسماعيل (عليه السلام) متوجه شد، در حالى كه پشت سر پدرش حركت مى‏كرد. به او گفت: آقازاده! مى‏دانى پدرت تو را كجا مى‏برد؟.
    فرمود: نه.
    گفت: مى‏خواهد تو را ذبح كند.
    فرمود: چگونه پدرم اين‏كار را مى‏كند؟.
    گفت: مى‏گويد امر خداست.
    فرمود: اگر امر خداست، جانم فداى امر خدا.
    اسماعيل ديد شيطان او را رها نمى‏كند؛ به پدرش استغاثه كرد: پدرجان! ببين اين كيست كه مرا رها نمى‏كند؟.
    فرمود: اين شيطان است، اسماعيل هم او را رمى فرمود (94).
    لزوم رمى شيطان در همه‏جا
    آقاى حاجى! تو كه به حضرت ابراهيم اقتدا كردى و رمى جمرات نمودى، يك عمر بايد رمى شيطان كنى، نه اين‏كه منحصر به همان مناسك حج باشد.
    كجاست آن مردى كه در موارد خودش، رمى شيطان كند؟ كيست كه مردانه در مقابل شيطان بايستد؟ در حال خشم، خوددارى كند. هنگام فوران شهوات حرام، جلو خودش را بگيرد؟
    گاه مى‏شود انسان مى‏خواهد كار خيرى انجام دهد، شيطان به زبان ديگرى مى‏گويد: فلان كار بهتر است، مى‏بينيد طرف مى‏ايستد و هيچ كدام را هم انجام نمى‏دهد.
    مروى است: وقتى كه حضرت ابراهيم و اسماعيل (عليه السلام) هر دو براى اطاعت امر پروردگار حاضر شدند، پدر براى قربانى كردن فرزند عزيزش و پسر هم براى فداشدن و پدر پير صورت جوانش را به خاك نهاد و كارد تيز به گلويش گذاشت، ملائكه حيران شدند و بين خود گفتگو كردند كه پسر بالاتر است يا پدر؟
    پدرى كه اين‏طور حاضر شده ميوه دلش را قربانى كند يا پسر كه حاضر شد در عنفوان شباب، جانش را بدهد ليكن و فدينه بذبح عظيم (95) امتحان خودش را داد و تقدير الهى بر اين بود كه اسماعيل كشته نشود.
    پس اى مؤمن! حضرت ابراهيم (عليه السلام) از جان فرزندش گذشت و اسماعيل از جان خودش در راه خدا صرف نظر كرد، تو هم از يك مس به اجنبيه و نظر حرام و لقمه حرامى صرف نظر كن. مقامات معنوى و درجات الهى كه مفت نمى‏شود: نابرده رنج گنج ميسر نمى‏شود. به خواست من و شما و ديگران نيست. هركس كار زشتى كرد، جزا داده مى‏شود (96).
    عمل مى‏خواهد. مجاهده و كف نفس مى‏خواهد تا برسى به مقام عبادالله الصالحين و جليس انبياى مقربين شوى.
    گريستن حضرت ابراهيم (عليه السلام)
    مروى است وقتى كه ابراهيم ديد كارد نمى‏برد و معلوم شد كه حكم نسخ شده است‏ (97)، خيلى متأثر شد و گريه كرد. جبرئيل نازل شد و پرسيد چرا گريانى؟ فرمود: معلوم مى‏شود قابل نبودم.
    به او گفت: مصلحت در مقدمات بود كه آن را انجام دادى و از عهده امتحان برآمدى. آنگاه براى آن‏كه دلش بسوزد و اجر كشته شدن فرزند داشته باشد، جبرئيل مصايب حسين (عليه السلام) را برايش خواند.

    امضاء





  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #102

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    2403
    نوشته
    7,273
    صلوات
    80300
    دلنوشته
    56
    اللهم عجل لولیک الفرج
    تشکر
    45,212
    مورد تشکر
    29,850 در 7,887
    وبلاگ
    45
    دریافت
    16
    آپلود
    10

    پیش فرض



    جلسه دوازدهم: حقيقت استعاذه‏


    ان الذين اتقوا اذا مسهم طئف من الشيطن تذكروا فاذا هم مبصرون (98).
    اگر كسى در اين آيه شريفه‏اى كه عنوان بحث است دقت كند و در دقايقى كه در آن ذكر شده، غور نمايد، خواهد فهميد كه حقيقت استعاذه در همين آيه شريفه است.
    كسانى كه هواپرستى را كنار گذاشتند و خداپرست شدند، از دار شيطان فرار كرده به دار رحمان رفته ‏اند.
    كسانى كه شيطان در دلشان نيست بلكه بيرون است، هنگامى كه اطراف قلبشان چرخى مى‏زند تا دستبردى كند، چون در دار رحمان است ياد خدا مى‏كند، فورا برق روشنى، جستن كرده و مى‏فهمد وسوسه شيطان است و آن را ترك مى‏نمايد.
    حضرت امام زين‏العابدين (عليه السلام) در دعاى صحيفه عرض مى‏كند: پروردگارا! هنگامى كه ما به دو موضوع ميل كرديم كه يكى از آن مورد خشنودى تو و ديگرى مورد خشم تو است، در يكى رضاى تو و در ديگرى مورد خشم تو است، در يكى رضاى تو و در ديگرى سخط تو است، تو دل ما را بگردان از آنچه ناخشنودى تو در آن است به آنچه خشنودى تو در اوست‏ (99).
    آرى تا خدا دل را متوجه كرد، شخص بر مى‏گردد ليكن اگر كسى هنوز اهل تقوا نشده شيطان در دلش حكومت دارد. چنين كسى تذكر و ياد خدا كردنش فايده ندارد. شيطان غالب است چطور مى‏گذارد او بفهمد كه چه مى‏كند. ناچارم براى روشن شدن مطلب حكايتى عرض كنم.
    غفلت صاحبخانه و زيركى دزد
    گويند در زمان سابق كه هنوز در خانه‏ها شمع و پيه مى‏سوخت، شبى در خانه‏اى، دزدى راه پيدا كرد و داخل حجره شده سرگرم جمع‏آورى چيزها شد.
    صاحبخانه صداى پا شنيد و احتمال داد دزد در خانه باشد. از جا بلند شد و خواست شمع را روشن كند، دزد تا فهميد صاحبخانه بلند شده پشت سرش ايستاد، تا چراغ يا شمع را خواست روشن كند آهسته فوتى كرد و آن را خاموش كرد.
    مرتبه دوم كه خواست چراغ را روشن كند، آهسته دستش را به آب دهان مرطوب كرد و فتيله را تر كرد كه اصلا نگيرد.
    صاحبخانه نادان نفهميد كه كسى هست كه اين كارها را مى‏كند، به خيال خودش نسيمى بود كه نگذاشته چراغ روشن شود. بالأخره چون ديد چراغ روشن نمى‏شود و ديگر صداى پا هم نمى‏آيد آرام خوابيد و دزد هم به خوبى كار خودش را كرد و رفت.
    يقين بدانيد در عالم معنا هم همين است. اگر شيطان در دل جا كرد، كجا مى‏گذارد كسى متذكر شود. تذكر، مال اهل تقواست. اگر تقوا نباشد، هزار تذكر هم پيش بيايد مبصر نمى‏شود.
    نمى‏بينيد در جدالها و منازعه‏ها هنگام غضب، صد تذكر هم پيش بيايد نمى‏فهمد. در دام شيطان است. در دلش جا كرده است.
    هرچه در آن برايش اسم خدا و پيغمبر و امام را بياورند فايده ندارد؛ زيرا شيطان نمى‏گذارد ياد خدا او را متذكر كند؛ چون تقوا ندارد.


    امضاء




  4. Top | #103

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    2403
    نوشته
    7,273
    صلوات
    80300
    دلنوشته
    56
    اللهم عجل لولیک الفرج
    تشکر
    45,212
    مورد تشکر
    29,850 در 7,887
    وبلاگ
    45
    دریافت
    16
    آپلود
    10

    پیش فرض


    لزوم ترك جدال‏


    پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله وسلم) فرمود: كسى‏كه جدال نكند در حالى كه حق با او باشد، من خانه‏اى در بهترين جاهاى بهشت براى او ضمانت مى‏كنم و اگر غير محق است و جدال را ترك كند، من ضامنم براى او خانه‏اى در پست‏ترين مراتب بهشت‏ (100).
    كى مى‏تواند جدال را ترك كند؟ وقتى كه هواپرست نباشد وگرنه شيطان نمى‏گذارد. اگر در همين حال بميرد در صف بندگان ابليس است.
    همين نماز هم كه معلوم نيست به امر كى حركت مى‏كردى، در خانه كه بودى به امر ابليس مى‏جنبيدى، در مسجد مى‏آمدى آيا به امر خدا مى‏شود؟ امر شده براى خدا از خودخواهى بگذر، جدال را ترك كن تا ملكه تقوا نصيب شود، آنگاه سبب بصيرت در نجات مى‏گردد.

    امضاء




  5. Top | #104

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    2403
    نوشته
    7,273
    صلوات
    80300
    دلنوشته
    56
    اللهم عجل لولیک الفرج
    تشکر
    45,212
    مورد تشکر
    29,850 در 7,887
    وبلاگ
    45
    دریافت
    16
    آپلود
    10

    پیش فرض



    داستان ذوالكفل و شيطان‏


    در بحارالأنوار در وجه تسميه ذوالكفل - كه از پيغمبران سلف مى‏باشد و در قرآن مجيد هم از او نام برده است و قبر شريفش نزديكى حله مى‏باشد - چنين روايت شده است:

    پيش از او پيغمبرى بود به نام يسع كه در قرآن مجيد هم نام او برده شده: ...وليسع و ذاالكفل... (101).
    ذوالكفل از اصحاب و حوارى يسع بود. اواخر عمرش به اصحابش گفت: هر كدامتان عهدى كه با شما مى‏كنم بين خود و خدا بپذيريد، وصى من خواهيد بود. عهد من اين است كه هنگام خشم، خودتان را بگيريد و متابعت شيطان نكنيد.
    جناب ذوالكفل از خود اطمينان داشت قول داد و عهد كرد كه هيچ‏وقت غضب شيطانى نكنم. اين بود كه به منصب نبوت رسيد و امتحاناتى هم برايش پيش آوردند و خوب از عهده برآمد. اين را هم بدانيد هركس در هر راهى خواست مستقر شود، شيطان بيشتر فشار مى‏آورد. ذوالكفل هم چون عهد كرده بود خشم شيطانى نكند، بيشتر اسباب خشم را برايش پيش مى‏آورد ليكن آن جناب هم چون كوهى ايستادگى مى‏كرد.
    روزى شيطان نعره‏اى زد و بچه‏هايش دورش جمع شدند، گفت: من از دست ذوالكفل عاجز شده‏ام هرچه مى‏كنم او را خشمناك كنم تا خلاف عهدش بشود نمى‏توانم.
    شيطانكى به نام ابيض گفت: من حاضرم و او را غضبناك خواهم كرد و بالأخره مأموريت را به او داد.
    از خصوصيات اين پيغمبر اين بود كه شب اصلا نمى‏خوابيد و تمام سرگرم ذكر و ياد خدا بود. روز هم تا قبل از ظهر، سرگرم كارهاى شخصى و مردم بود و قبل از ظهر مى‏خوابيد و دوباره عصر سرگرم كارهاى مردم مى‏شد.
    هنگامى كه قبل از ظهر خوابيده بود، شيطانك در را كوبيد. دربان گفت: چكار دارى؟ گفت: مرافعه دارم. دربان به او گفت: فردا صبح بيا اينك ذوالكفل خوابيده است.
    شيطانك صدايش را با فرياد بلند كرد كه راهم دور است نمى‏توانم فردا بيايم.
    بالأخره ذوالكفل از صداى فرياد بيدار شد و آمد با كمال خونسردى فرمود: برو به مدعى عليه خود بگو فردا بيايد، من هم به كارتان رسيدگى مى‏كنم.
    گفت: او نمى‏آيد. فرمود: اين انگشتر مرا ببر و براى نشانه به او بگو ذوالكفل آن روز را نتوانست خواب رود.
    شيطانك رفت و فردا همان وقتى كه ذوالكفل تازه خوابيده بود باز آمد و مثل روز گذشته بناى داد و فرياد را گذاشت. بالأخره ذوالكفل باز بيدار شد و با كمال خونسردى و ملايمت او را رد كرد و نامه‏اى نوشت به او داد كه برود و مدعى خود را بياورد.
    ابيض رفت و آن روز هم ذوالكفل به خواب نرفت و شب را هم به عبادت بيدار بود.
    روز سوم است كسى‏كه سه شبانه روز است نخوابيده ببينيد چقدر طبعاً بايد مستعد خشم باشد.
    شيطانك همان موقع خواب ذوالكفل آمد و قال و مقال راه انداخت و گفت نامه‏ات را بردم قبول نكرد حاضر شود.
    و در محضر ذوالكفل صدايش را مرتب بلند مى‏كرد بلكه او را عصبانى كند. بالجمله گفت: اگر خودت همين حالا بيايى كار من اصلاح مى‏شود.
    در روايت اين‏طور رسيده كه به قدرى آفتاب بوده كه اگر تكه گوشتى را مى‏انداختند بريان مى‏شد. حالا چقدر بايد جوش و خروش بزند؟!
    فرمود: بسيار خوب! برويم. در آن هواى گرم مقدارى راه كه آمدند، شيطانك ديد محال است بتواند او را به خشم بياورد، نعره‏اى زد و فرار كرد (102).
    بى‏اثر بودن تذكر در دل انسان بى‏تقوا
    گاه مى‏شود تذكر در دلى كه تقوا ندارد، بدترش مى‏كند. زندقه‏اش را آشكار مى‏كند. نشنيده‏ايد ملعون شقى ابن‏زياد هنگامى كه سر مقدس ابى عبدالله الحسين (عليه السلام) را به دست گرفته بود، قطره خونى از آن چكيد و رانش را سوراخ كرد. سر را به زمين گذاشت و با چوبى كه به دست داشت جسارتها كرد.
    زيد بن ارقم گواهى داد كه: ابن‏زياد! من خود مكرر ديدم پيغمبر (عليه السلام) اين لب و دندانها را مى‏بوسيد (تذكرى از اين بالاتر مى‏شود؟!) اما اين بدبخت به جاى اين‏كه تذكرى پيدا كند، گفت: چه حيف كه پير و خرفت شده‏اى وگرنه تو را مى‏كشتم و بالأخره او را از مجلس بيرون كرد.
    اين حقيقت اختصاص به ابن‏زياد ندارد، همه آنهايى كه كور و كرند، چنينند تذكر، كوريشان را بيشتر مى‏كند عوض اين‏كه مبصر شوند.



    امضاء




  6. Top | #105

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    2403
    نوشته
    7,273
    صلوات
    80300
    دلنوشته
    56
    اللهم عجل لولیک الفرج
    تشکر
    45,212
    مورد تشکر
    29,850 در 7,887
    وبلاگ
    45
    دریافت
    16
    آپلود
    10

    پیش فرض

    جلسه سيزدهم: ملكه تقوا؛ حاصل تمرين و مداومت‏
    ان الذين اتقوا اذا مسهم طئف من الشيطن تذكروا فاذا هم مبصرون (103).
    روز نخست كه بچه را به مدرسه مى‏گذارند، نمى‏تواند چيزى بخواند و بنويسد بلكه اوايل كار براى او نهايت سختى و مشقت را هم دارد ليكن به تدريج پس از اين كه به خواندن و نوشتن مأنوس شد و عادت كرد ملكه‏اش مى‏شود و ديگر برايش سختى ندارد.
    عين اين حقيقت را در معناى تقوا بياوريد اهل تقوا شدن موقوف است به ترك گناه بشر بايد مكرر در مكرر ترك گناه كند؛ مثل بچه چطور از اول وقتى كه مى‏خواست بنويسد برايش سخت بود ليكن پس از تمرين، آسان مى‏شد و عادت مى‏كرد. انسان هم اگر با سختى ترك گناه بسازد و كف نفس كند، كم‏كم پس از مدتى ممارست، خدا نورى در دلش روشن مى‏فرمايد كه از آثارش سهولت ترك گناه است؛ مثلا به قدرى زبانش را از دروغ مى‏گيرد كه ديگر اگر عالمى را به او بدهند تا دروغى بگويد، نخواهد گفت.

    امضاء




  7. Top | #106

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    2403
    نوشته
    7,273
    صلوات
    80300
    دلنوشته
    56
    اللهم عجل لولیک الفرج
    تشکر
    45,212
    مورد تشکر
    29,850 در 7,887
    وبلاگ
    45
    دریافت
    16
    آپلود
    10

    پیش فرض


    همان گناهى كه ترك كردنش زحمت داشت، اينك انجام دادنش برايش نهايت سختى را دارد. قوه‏اى پيدا مى‏كنى كه هر گناهى را به آسانى ترك مى‏كنى، دلت خنك مى‏شود و لذت مى‏برى.
    اگر لذت ترك لذت بدانى *** دگر لذت نفس لذت ندانى
    بلى خداست كه زشت مى‏دارد براى شما كفر و فسوق و نافرمانى ر (104).
    كارش به جايى مى‏رسد كه طبعا از گناه بدش مى‏آيد: خداوند مكروه داشت در نفس شما كه دشمن بداريد كفر و گناه و سركشى را.
    بلى انسان كارش به جايى مى‏رسد كه گناه از هر تلخى در كامش تلختر و از هر زشتى در نظرش زشت‏تر مى‏شود، هر نوع گناهى، نه گناه خاص.
    در اثر تكرار و مراقبت است كه ملكه تقوا پيدا مى‏كند بلكه اين هم مراتب دارد.
    ملكه ترك مشتبهات‏
    ملكه ترك حرام كه نصيب گرديد، قدمى جلوتر مى‏رود و ملكه ترك مشتبهات نصيبش مى‏گردد؛ يعنى نه تنها از حرام فرار مى‏كند بلكه از چيزى كه ممكن است حرام باشد نيز پرهيز مى‏كند. اين‏جا احتياط مى‏كند شايد حرام باشد: اخوك دينك فاحتط لدينك‏ (105).

    امضاء




  8. Top | #107

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    2403
    نوشته
    7,273
    صلوات
    80300
    دلنوشته
    56
    اللهم عجل لولیک الفرج
    تشکر
    45,212
    مورد تشکر
    29,850 در 7,887
    وبلاگ
    45
    دریافت
    16
    آپلود
    10

    پیش فرض


    ترك مكروهات مرتبه عالى تقوا


    بعد كار به جايى مى‏رسد كه هر مكروهى را هم ترك مى‏كند و هر مستحبى را كه بتواند انجام مى‏دهد، ديگر نمى‏گويد اين‏كه مستحب است يا مگر نه ترك مكروه جايز است؛ چون آن نهى كراهتى هم يك نوع قذارت معنوى دارد وگرنه از آن نهى نمى‏شد؛ به هر حال در اثر ممارست، قوه ترك مكروه نيز در او ايجاد مى‏گردد.

    امضاء




  9. Top | #108

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    2403
    نوشته
    7,273
    صلوات
    80300
    دلنوشته
    56
    اللهم عجل لولیک الفرج
    تشکر
    45,212
    مورد تشکر
    29,850 در 7,887
    وبلاگ
    45
    دریافت
    16
    آپلود
    10

    پیش فرض



    ترك مباح براى ترك حرام‏


    بلكه كار به جايى مى‏رسد كه مباح را ترك مى‏كند از ترس اين‏كه مبادا به ترك واجب برسد؛ مثلا نشستن تا نيمه شب مباح است و بعد هم شكم را از طعام پركردن مباح است ليكن با شكم پر در اين وقت دير خوابيدن، نماز صبح چه مى‏شود؟ آيا احتمال نمى‏دهى از تو فوت شود؟ چه محروميتى نصيبت مى‏گردد؟ تو بايد قوه‏اى پيدا كنى كه از ترس اين‏كه مبادا واجبى از تو فوت شود، مباح را هم ترك كنى.

    امضاء




  10. Top | #109

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    2403
    نوشته
    7,273
    صلوات
    80300
    دلنوشته
    56
    اللهم عجل لولیک الفرج
    تشکر
    45,212
    مورد تشکر
    29,850 در 7,887
    وبلاگ
    45
    دریافت
    16
    آپلود
    10

    پیش فرض



    روزى ده‏شاهى براى ماه ‏رمضان‏


    رفيقى داشتيم شاطر نانوايى و كارگر روز مزد بود و ماه مبارك رمضان هم در آن ايام مصادف با تابستان بود. مى‏گفت: چون من شاطر هستم و فصل گرما كنار تنور نمى‏توانم روزه بگيرم، اين است كه در يازده ماه ديگر سال، روزى ده‏شاهى كنار مى‏گذارم براى يك ماه رمضانم كه نخواهم كار كنم؛ يعنى خرج كردن اين ده‏شاهى در هر روز؛ مثلا مباح مى‏باشد اما اگر شخص باتقوا شد، اين مباح را مرتكب نمى‏شود كه مبادا روزه ماه رمضان از او فوت گردد.
    روايتى به خاطرم آمد كه مضمونش اين است كه: شخصى خدمت امام (عليه السلام) عرض مى‏كند: مسافرتى كردم به فلان محل سردسير كه برف زياد مى‏آيد، در وقتى كه برف تمام صحرا را گرفته بود و براى نماز آبى نيافتم كه وضو بگيرم و نه خاكى كه به آن تيمم كنم، تكليف من چيست؟.
    امام (عليه السلام) او را عتاب فرمود كه: براى چه به اين سفر مى‏روى؟ سفرى كه سبب شود نتوانى واجب مهم الهى را انجام دهى. تو كه مى‏دانى اگر از اين راه بروى نمازت فوت مى‏شود، بايد تقوا داشته باشى؛ يعنى اصلا از اين راه نروى.
    در مجلسى كه رفتنش مباح است ليكن خطر دارد، ممكن است گرفتار گناهى شوى، پس از اول مواظب باش. تقوايى كه مبادا بر اثر اقدام به اين مباح يا حتى مستحب، واجبى از تو ترك يا حرامى از تو سرزند.
    اينها براى اشخاص ضعيف و كم تقوا ولى آن‏كه مرحله كامل تقوا را داراست هيچ‏گاه به تله نمى‏افتد. جايى را كه مى‏خواهد برود، آخرش را مى‏نگرد كه به كجا منتهى مى‏شود: مرد آخر بين، مبارك بنده‏اى است‏ (106).
    امضاء




  11. Top | #110

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    2403
    نوشته
    7,273
    صلوات
    80300
    دلنوشته
    56
    اللهم عجل لولیک الفرج
    تشکر
    45,212
    مورد تشکر
    29,850 در 7,887
    وبلاگ
    45
    دریافت
    16
    آپلود
    10

    پیش فرض


    بسيار مباحاتى است كه انسان را به حرام مى‏افكند. در دلش مى‏اندازد كه توسعه‏اى در وضع ماديش بدهد. بلى اين‏كار مستحب يا مباح است ليكن اهل تقوا لوازمش را هم مى‏بيند. با خود مى‏انديشد كه به چه پيشامدهايى دچار مى‏گردد. در همين ساختمان، بهترين اسراف و تبذيرهايى مى‏كنى. عمرت را به چه تلف مى‏نمايى. خرجهاى واجب را كنار مى‏گذارى و ديگر به رحم فقيرت نمى‏رسى. دچار قرض و زحمت مى‏شوى. از همه گذشته، ديگر حضور قلبت در نماز از بين مى‏رود، همه‏اش در فكر گرفتاريهاى ساختمان هستى.
    اين براى نمونه بود كه ذكر كردم. همين مباح منجر به قطع رحم مى‏شود. همين ساختمان مستحب يا مباح او را به قرض ربوى وا مى‏دارد، حرام اندر حرام.
    مثال ديگر: مزاح و شوخى مباح، گاهى به غرض صحيح مستحب است ليكن مى‏بيند گاهى طرف ناراحت مى‏شود، مى‏خواست مستحبى انجام دهد به ايذاى مومن كشيد كه حرام قطعى است؛ بنابراين، با تقوا باش؛ يعنى از اين توسعه در وضع مادى يا شوخى و مزاح، صرف نظر كن تا به حرام نيفتى و مبادا دلى را بشكنى.

    امضاء




صفحه 11 از 13 نخستنخست ... 78910111213 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi