این باب که دربارۀ گفتارهای کاهنان و امثال آن ها و هم چنین نوشته جاتی که در لوح ها و سنگ نوشته ها،به دست آمده است؛باب کیمیایی است.شیخ برسی در کتاب مشارق الأنوار روایت کرده از کعب بن حارث که گفت:پادشاهی(به نام)«ذاجدن»امر نمود تا«سطیح»(کاهن)را بیاورند تا از او برای کاری که شک کرده بود،جویا شود.
وقتی که به سوی او می آمد،یک دینار زر زیر پایش گذاشت تا او را امتحان نماید.
سطیح داخل شد.شاه به او گفت:برای تو چه پنهان کرده ام؟!
گفت:قسم به بیت و حرم و حجر سخت(اسود)و به شب،وقتی که تاریک می شود و به صبح هنگامی که لبخند می زند،و سوگند به همۀ فصیحان و لالان،برای من دیناری میان نعلین و قدم پنهان کرده ای!
پادشاه گفت:چه کسی این را به تو یاد داد ای سطیح؟!
گفت:برادری که(همه جا)با من هست تا نزول کنم و بنشینم.
شاه گفت:از وقایع آینده برایم بگو!
سطیح گفت:زمانی که خوبان غروب کردند(و فرو رفتند و مردند)و بدان در مصدر کار شدند و قدر را تکذیب و مال را سرشار بردند،و چشم ها برای صاحبان وزر و وبال کوچک کردند و ارحام قطع شد و گردنکشان(حلال کنندگان حرام در حریم اسلام)اظهار وجود کردند و حرف ها مختلف و وعده ها دروغ از آب درآمد و احترام کم گردید(و رخت بربست)و این کارها هنگام طلوع ستاره ای که عرب را به ترس واداشت،ستاره ای که دنباله دار است.پس در آن حال است که باران کم و نهرها خشک و عصرها اختلاف می نماید و قیمت ها در همه جا بالا می رود،سپس بربرها با پرچم های زرد بر زین های محکم پیش آیند تا به مصر فرود آیند.پس مردی از اولاد صخر(سفیانی)خروج می کند،پرچم های سیاه را به سرخ تبدیل کرده،حرام ها را مباح و زن ها را از پستان ها می آویزد.اوست غارت کنندۀ کوفه،چه بسا ساق های سفید مکشوفه در راه ها پشت
ص:53
1- 1) -بحار الأنوار:62/51 ب 11 [1] نادر فیما أخبر به الکهنة.
سر هم باشند و سواران آن ها را احاطه نموده و(زن های)شوهران کشته شده،عاجز و ناتوان مورد تجاوز قرار می گیرند.
پس در این هنگام فرزند پیغمبر،مهدی ظهور می کند و این،آن وقت پیش خواهد آمد که مظلومی در یثرب«مدینه»و پسر عمویش در حرم کشته شود و پنهان آشکار و با خال کوب شونده،موافقت کرد،در آن هنگام است که شخص شوم با دار و دستۀ ستمگرش می رسند،پس رومیان برای کشتن ضعیفان حمله برند،زمانی که لشکر آمد و صف ها بسته شد،در آن حال خورشید می گیرد.
سپس پادشاهی از صنعای یمن(یمانی)بیرون آید،سفیدرو است مانند پنبه که نامش حسین یا حسن است،پس با خروج او فتنه ها فرونشیند،و در آن هنگام،مبارک و پاک و«هادی»و مهدی و سیّد علوی ظهور نماید.پس می آید تا مردم را نجات دهد و با منّت خدایی آن ها را هدایت نماید.پس با نور او تاریکی ها برطرف می شود و به سبب او حقّ پنهان شده،ظاهر می شود و مال ها را مساوی پخش می کند(و پس از آرام کردن دنیا)شمشیرش را از خون ریزی باز می دارد و غلاف می نماید.سپس مردم در خوشی و خرّمی زندگی می کنند،با آب عدالت او،ریگ و خوار چشم روزگار شسته می شود،و حقّ را به حقّ دار می رساند و مهمانی و مهمان نوازی در میان مردم رواج پیدا می کند و با عدالت او کوری و گمراهی برداشته شود،گویا گرد و غباری بود که فرونشست(و از بین رفت)،پس زمین را از عدل و داد لبریز می کند و روزها به آرامی،سپری می شود،آمدن او نشانۀ فرارسیدن،قیامت است.» (1)
ص:54
1- 1) -کتاب المقتضب ابن عیاش،عن عبد اللّه بن القاسم البلخی،عن أبی سلام الکجی(عن)عبد اللّه بن مسلم، عن عبد اللّه بن عمیر،عن هرمز بن حوران،عن فراس،عن الشعبی قال:إن عبد الملک بن مروان دعانی فقال:یا أبا عمرو!إن موسی بن نصر العبدی کتب إلی و کان عامله علی المغرب یقول:بلغنی أن مدینة من صفر کان بناها نبی اللّه سلیمان بن داود،أمر الجن أن یبنوها له فاجتمعت العفاریت من الجن علی بنآئها و أنها من عین القطر الّتی ألانها اللّه لسلیمان بن داود،و أنها فی مفازة الاندلس،و أن فیها من الکنوز الّتی إستودعها سلیمان و قد أردت أن أتعاطی الإرتحال إلیها فأعلمنی الغلام بهذا الطریق أنّه صعب لا یتمطّی إلاّ بالإستعداد من الظهور و الازواد الکثیرة مع بقآء بعد المسافة و صعوبتها،و أن أحدا لم یهتم بها إلاّ قصر عن بلوغها إلاّ دارا بن دارا،فلمّا قتله الإسکندر قال:و اللّه لقد جئت الأرض و الأقالیم کلّها و دان لی أهلها،و ما أرض إلاّ و قد وطئتها إلاّ هذه الأرض من الأندلس،فقد أدرکها دارا بن دارا،و إنّی لجدیر بقصدها کی لا
ص:55
5-امام قائم-عجّل اللّه فرجه الشریف-در باور سنّیان
اشاره
روایاتی که پیرامون نهضت جهانی حضرت بقیّة اللّه الأعظم-أرواحنا لتراب مقدمه الفداء-در منابع معتبر اهل تسنّن آمده است دست کمی از روایات شیعیان ندارد، و حتّی در«صحاح ششگانه»ای که صحیح ترین کتب اهل سنّت است،در باب های مختلف،روایات مربوط به قائم-عجّل اللّه فرجه الشریف-آورده شده است.
1-صحیح بخاری:کتاب الأحکام و باب نزول عیسی بن مریم علیه السّلام.
2-صحیح مسلم:باب الفتن،اشراط السّاعة،و باب نزول عیسی بن مریم علیهما السّلام.
3-سنن ابن ماجة:باب خروج المهدی علیه السّلام.
4-سنن ابی داود در کتاب المهدی علیه السّلام.
5-سنن ترمذی باب ما جاء فی المهدی علیه السّلام.
در مسند احمد بن حنبل،پیشوای حنبلی ها و دیگر سنن و جوامع اهل تسنّن، روایات حضرت مهدی علیه السّلام مشروحا آمده است. (1)
ص:56
1- 1) -استاد«علی محمّد دخیل»در کتاب پرارج خود(الإمام المهدی)اسامی 205 کتاب از بزرگان اهل سنّت را آورده است که تعداد 30 نفر آن ها مستقلا دربارۀ حضرت ولیّ عصر-ارواحنا لتراب مقدمه الفداء- کتاب نوشته اند و 31 نفر ایشان،فصلی را در کتاب های خود به روایات حضرت اختصاص داده اند و تعداد 144 نفر ایشان به تناسب های مختلف روایات حضرت مهدی موعود علیه السّلام را در کتاب های خود آورده اند. البتّة در این جا نقل همۀ آن کتاب ها،به خاطر رعایت اختصار و حجم کتاب،برای ما مقدور نیست،فقط ذکر اسامی کتاب هایی که مستقلا دربارۀ مهدی موعود علیه السّلام از بزرگان اهل سنّت نوشته شده است به ترتیب حروف تهجّی می آوریم. 1-ابراز الوهم من کلام ابن حزم:نوشتۀ احمد بن صدیف بخاری. 2-الأحادیث القاضیة بخروج المهدی:محمّد بن اسماعیل امیر یمانی،(م 751 ق) 3-احادیث المهدی:ابو بکر بن خثیمة. 4-احوال صاحب الزّمان:سعد الدّین حموی(م 722 ق)
ص:57
الف)روایات چند از اهل سنّت
در این جا یادآوری این نکته لازم است که در کتاب های اهل سنّت به غیر از این که روایات کلّی در خصوص«مهدی موعود علیه السّلام»آورده اند،به اوصاف و خصوصیات آن حضرت نیز پرداخته اند.
مثلا در سی و پنج کتاب از دانشمندان آنان تصریح کرده اند که آن حضرت،فرزند بلافصل امام حسن عسکری علیه السّلام می باشد. (1)
و در روایات متعدّد،اوصاف و نشانه های آن حضرت را آورده اند،برای اطّلاع بیشتر چند حدیث نبوی از کتاب های آنان،می آوریم:
1-«لا تذهب الدنیا حتّی یملک العرب،رجل من أهل بیتی یواطیء اسمه اسمی؛ (2)دنیا از
ص:58
1- 1) -اسامی آن کتاب ها را در کتاب موعودی که«جهان در انتظار اوست»ص 68-51 بخوانید.
2- 2) -سنن ترمذی:2230/4.
بین نمی رود تا آن که مردی از اهل بیت من،عرب را مالک شود و نام او مساوی نام من است.»
2-«لو لم یبق من الدنیا إلاّ یوم،لطوّل اللّه ذلک الیوم حتّی یلی رجل من أهل بیتی یواطیء اسمه اسمی؛ (1)اگر از عمر دنیا بیش از یک روز باقی نمانده باشد،البتّه خداوند آن روز را طولانی می کند تا مردی از اهل بیت من که همنام من است،(رهبری)آن را به دست گیرد.»
3-«لا تقوم الساعة حتّی یلی رجل من أهل بیتی یواطیء اسمه اسمی؛ (2)قیامت به پا نمی شود تا مردی از اهل بیت من که نامش مساوی نام من است،به ولایت آن برسد.»
4-«لا تنقضی الأیّام و لا یذهب الدهر حتّی یملک العرب،رجل من أهل بیتی یواطیء اسمه اسمی؛ (3)روزها منقضی نمی شود و روزگار نمی گذرد تا مردی از اهل بیت من که همنام من است،رهبری آن را به دست می گیرد.»
5-«یخرج رجل من أهل بیتی یواطیء اسمه اسمی و خلقه خلقی فیملأها قسطا و عدلا؛ (4)مردی از اهل بیت من خروج می نماید که همنام من و اخلاقش،اخلاق من است،و زمین را پر از عدل و داد می کند.»
6-«لو لم یبق من الدنیا إلاّ یوم واحد،لطوّل اللّه ذلک الیوم حتّی یبعث رجلا اسمه اسمی؛ (5)اگر از عمر دنیا بیش از یک روز باقی نماند،خداوند آن را طولانی می کند تا مردی را بر انگیزد که هم نام من است.»
7-«یلتفت المهدیّ و قد نزل عیسی بن مریم کأنّما یقطر من شعره الماء،فیقول المهدیّ:
تقدّم صلّ بالناس،فیقول:انّما أقیمت الصلوة لک،فیصلّی خلف رجل من ولدی؛مهدی ملتفت می شود که عیسی بن مریم فرود آمده است؛مانند این که از موهایش،آب
ص:59
1- 1) -همان مدرک،2231/4؛ینابیع المودّة: [1]162/3 ب 94 از غایة المرام؛ [2]بحار الأنوار:79/51 ب 1 و ص 81 و [3]ص 83 از کشف الغمّة [4]از ابی هریرة با تعبیر«لو لم یبق من الدّنیا إلاّ لیلة واحدة لملک فیها رجل من أهل بیتی و ص 84 با کمی تغییر از عبد اللّه بن مسعود»؛عین عبارت متن در بحار الأنوار:74/41 ب 1 ح 26 [5] از غیبت طوسی از ابی هریره.
2- 2) -مسند احمد بن حنبل:376/3. [6]
3- 3) -مسند احمد:376/3. [7]
4- 4) -عقد الدّرر:ص 31. [8]
5- 5) -ذخائر العقبی:ص 136. -صواعق المحرقة ص 98؛عقد الدرر:ص 17. صواعق المحرقة ص 98؛ [9]عقد الدرر:ص 17. [10]
می چکد.مهدی به او می گوید:جلو ایستاده برای مردم نماز بخوان.می گوید:یقینا نماز به خاطر تو اقامه شده است،پس پشت سر مردی از اولاد من،نماز می گذارد.»
8-«منّا الّذی یصلّی عیسی بن مریم خلفه؛ (1)از ماست کسی که عیسی بن مریم پشت سرش نماز می خواند.»
9-«لا تقوم الساعة حتّی یملک رجل من أهل بیتی القسطنطنیة و جبل الدیلم،و لو لم یبق إلاّ یوم،لطوّل اللّه ذلک الیوم حتّی یفتحها؛ (2)قیامت برپا نمی شود تا مردی از اهل بیت من بر«قسطنطنیه»و«کوه دیلم»غالب شود و اگر بیش از یک روز(از عمر دنیا)نماند، خداوند آن یک روز را به قدری بلند می کند تا دنیا را فتح نماید.»
10-«انّ خلفائی و اوصیائی و حجج اللّه علی الخلق بعدی،الإثنا عشر اوّلهم علی و آخرهم المهدی؛ (3)جانشینان و اوصیای من و حجّت های خدا بر مردم بعد از من دوازده نفرند اولشان علی و آخر آن ها مهدی است.»
11-«المهدیّ طاوس أهل الجنّة؛ (4)مهدی طاوس اهل بهشت است.»
12-«یکون من بعدی اثنا عشر أمیرا،کلّهم من قریش؛ (5)بعد از من دوازده امیر است همگی از قریش می باشد.»
13-«المهدیّ منّا یختم الدین کما فتح بنا؛ (6)مهدی از ما است و دین را به پایان می برد آن گونه که با ما(آغاز کرد و)گشود.»
14-سلمان فارسی گوید:بر رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله وارد شدم،دیدم حسین بن علی علیهما السّلام روی ران اوست،دو چشم او را می بوسد و به دهانش بوسه می زند و می گوید:«أنت سیّد بن سیّد،أخو سیّد،أنت إمام ابن إمام أخو إمام،أنت حجّة أخو حجّة و أنت أبو حجج
ص:60
1- 1) -عقد الدرر:ص 25. [1]
2- 2) -البیان [2]گنجی شافعی:ص 141.
3- 3) -ینابیع المودّة،ج 3،ص 108. [3]
4- 4) -بحار الأنوار:105/51 ب 1 ح 41 از الطرائف؛ [4]عقد الدرر:ص 148.
5- 5) -سنن ترمذی:501/4.
6- 6) -الصواعق المحرقة:ص 163 و [5]قریب به این مضمون در المعجم الأوسط:136/1؛عقد الدّرر:باب 7 ص 145 و [6]کتب دیگر عامه بحار الأنوار:93/51 و [7]کتب دیگر خاصه.
تسعة،تاسعهم قآئمهم؛ (1)تو آقایی و فرزند آقا و برادر آقایی،تو امام و فرزند امام و برادر امامی،تو حجتی و برادر حجّت و پدر نه حجّت،و نهمی آن ها قائم آن هاست.»
15-حافظ جعانی با سند خود از امام زین العابدین علیه السّلام فرمود:«نحن فلک الجاریة فی اللجج یأمن من رکّبها و یغرق من ترکها،و إنّ اللّه تبارک و تعالی أخذ میثاق من یحبّنا و هم فی أصلاب آبائهم،فلا یقدرون علی ترک ولایتنا لأنّ اللّه عزّ و جلّ جبلتهم علی ذلک؛ (2)ماییم کشتی های جریان یافته در دریاها(و طوفان ها)،هرکس به آن سوار شود در امان است و ترک کنندۀ آن غرق می شود.خدای تبارک و تعالی پیمان دوستداران ما را أخذ کرده،در حالی که آنان در صلب های پدران خود بودند.پس قادر نیستند ولایت ما را ترک نمایند؛ زیرا خدای عزّ و جلّ محبّت ما را در فطرت آن ها قرار داده(و خمیرۀ وجود آن ها را با ولایت ما عجین کرده)است...»
16-شیخ حموینی در فرائد السمطین از سلیمان بن اعمش از امام علی بن حسین علیهما السّلام فرمود:«...نحن أمان لأهل الأرض کما أنّ النجوم أمان لأهل السمآء،و بنا یمسک السماء أن تقع علی الأرض إلاّ بإذنه،و بنا ینزّل اللّه الغیث و تنشر الرحمة و تخرج برکات الأرض،و لولا ما علی الأرض منّا لساخت بأهلها،ثمّ قال:و لم تخل الأرض منذ خلق اللّه آدم علیه السّلام من حجّة اللّه فیها،إمّا ظاهر مشهور أو غائب مستور،و لا تخلو الأرض إلی أن تقوم الساعة من حجّة فیها،و لو لا ذلک لم یعبد اللّه...؛ (3)ماییم سبب امنیّت برای اهل زمین، آن گونه که ستارگان امان اهل آسمان هایند و با ما آسمان از فروریختن نگه داشته می شود،مگر به اذن خدا و به سبب ما خداوند باران را نازل و رحمتش را پخش و برکات زمین را بیرون می آورد.
اگر کسی از ما نبود،زمین اهلش را فرو می برد!سپس فرمود:زمین از زمان خلقت آدم علیه السّلام از حجّت خالی نمانده است و حجّت،یا ظاهر و مشهور بوده و یا غایب و مستور و زمین تا روز قیامت خالی از حجّت نخواهد ماند،اگر این نبود خدا پرستش نمی شد...»
ص:61
1- 1) -ینابیع المودّة: [1]167/3 ب 94 از مناقب خوارزمی.
2- 2) -همان مردک،147/3 ب 89 ط نجف منشورات مکتبة العرفان.
3- 3) -ینابیع المودّة:148/3 ب 89 ط نجف [2]منشورات مکتبة العرفان از فرائد السّمطین. [3]
17-مأمون در ضمن نامه ای جواب مفصّلی به خویشان و اقربای خود نوشت:«...
ثمّ نحن و بنو علیّ کنّا یدا واحدة حتّی قضی اللّه الأمر إلینا،ضیّقنا علیهم قتلناهم أکثر من قتل بنی أمیّة إیّاهم.هیهات!إنّه من یعمل مثقال ذرّة شرّا یره.هیهات!ما لکم إلاّ السیف یأتیکم الحسینی الثائر،فیحصدکم حصدا و یحصد السفیانی المرغم القآئم المهدیّ،و عند قآئم المهدیّ تحقن دمائکم...؛ (1)سپس ما و فرزندان علی علیه السّلام یک دست(و متّحد)بودیم تا قضای الهی سلطنت را به سوی ما کشاند،ما(زندگی دنیا را)به آن ها تنگ گرفتیم و بیش از بنی امیّه ایشان را به قتل رساندیم.هیهات!هرکس کوچک ترین عمل شرّی نماید جزایش را می بیند.
هیهات!برای شما نخواهد بود،مگر شمشیر«حسینی».انقلابی می آید،پس شما را درو می کند درو کردنی و قائم مهدی،سفیانی را نیز درو می نماید و نزد او پوزه اش را به خاک می ماند،خون شماها محفوظ می ماند...»
از این نامۀ مأمون و سخنان جدّش منصور دربارۀ قائم علیه السّلام و اخبار زیادی از این قبیل،معلوم می شود که مسألۀ حضرت مهدی موعود علیه السّلام از مسایل جا افتاده و مسلّمات و مورد قبول آن زمان بوده است.
18-ابن حجر در کتاب الصواعق المحرقة می گوید:«...لو لم یکن فی الآتین-أی فی نسل علیّ و فاطمة-إلاّ الإمام المهدیّ لکفی؛ (2)اگر کسی در آینده از نسل علی و فاطمه نبود،مگر امام مهدی،کفایت می کرد.»
19-ابی سعید خدری گوید:رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله بالای منبر فرمود:«إنّ المهدیّ من عترتی من أهل بیتی یخرج فی آخر الزمان،تنزل له السماء قطرها و تخرج له الأرض بذرها، فیملأ الأرض عدلا و قسطا کما ملأها القوم ظلما و جورا؛ (3)مهدی از عترت من و از اهل بیتم است که در آخر الزّمان خروج می کند.آسمان قطراتش را به او فرو می ریزد و زمین تخم هایش را می رویاند.پس زمین را از عدل و قسط لبریز می نماید،آن گونه که از ستم
ص:62
1- 1) -همان مدرک،143/3 ب 92 [1] ط نجف منشورات مکتبة العرفان از کتاب تاریخ ندیم الفرید ابن مسکویه.
2- 2) -الصواعق المرقة:ص 161؛یوم الخلاص:ص 60.
3- 3) -بحار الأنوار: [2]74/51 ب 1 ح 25 از غیبت طوسی.
و بیداد پر شده است.»
20-زرّبن حبیش از عبد اللّه بن مسعود گفت:رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«لا یذهب الدنیا حتی یلی أمّتی رجل من أهل بیتی یقال له:المهدیّ؛ (1)دنیا پایان نمی یابد تا این که زمام امور امّتم را مردی از اهل بیت من به دست گیرد که به او مهدی گفته می شود.»
چند سال قبل شخصی به نام ابو محمّد از کشور«کنیا»سؤالی دربارۀ ظهور مهدی منتظر علیه السّلام از«رابطة العالم الإسلامی»که از متنفذترین مراکز مذهبی حجاز و مکّه است، کرد.دبیر کل رابطة،محمّد صالح القزّاز در پاسخی که برای او فرستاده است،ضمن تصریح بر این که«ابن تیمیة»مؤسس مذهب«وهّابی ها»نیز احادیث مربوط به ظهور مهدی را پذیرفته،متن رساله کوتاهی را که پنج تن از علمای معروف فعلی حجاز در این زمینه تهیه کرده اند،برای او ارسال داشته است.
در این رساله پس از ذکر نام حضرت مهدی علیه السّلام و محل ظهور او؛یعنی مکّه چنین می خوانیم:...به هنگام ظهور،فساد و کفر و ستم،جهان را فرا می گیرد،خداوند به وسیلۀ او،جهان را پر از عدل و داد می کند،همان گونه که از ظلم و ستم پر شده باشد.
او آخرین خلفای راشدین دوازده گانه است که پیامبر صلّی اللّه علیه و اله خبر آن ها را در کتب صحاح داده است.احادیث مربوط به مهدی را بسیاری از صحابۀ پیامبر نقل کرده اند، از جمله عثمان بن عفان،علیّ بن ابی طالب،طلحة بن عبید اللّه،عبد الرحمن بن عوف، عبد اللّه بن عباس،عمار بن یاسر،عبد اللّه بن مسعود،ابو سعید خدری،ثوبان،قزة بن اساس مزنی،عبد اللّه بن حارث،ابو هریره،حذیفة بن یمان،جابر بن عبد اللّه،ابو امامه، جابر بن ماجد،عبد اللّه بن عمر،انس بن مالک،عمر بن حصین،و ام سلمة.این ها بیست نفر از کسانی هستند که روایات«مهدی»را نقل کرده اند و غیر از ایشان،افراد دیگری نیز وجود دارند.
سخنان فراوانی نیز از خود صحابه نقل شده است که در آن بحث از ظهور«مهدی» شده که آن ها را نیز می توان در ردیف روایات پیامبر صلّی اللّه علیه و اله قرار داد؛زیرا این مسأله از
ص:63
1- 1) -بحار الأنوار:74/51 ب 1 ح 28 از غیبت طوسی.
مسایلی نیست که بتوان با اجتهاد،چیزی پیرامون آن گفت،بنابراین ایشان نیز مطلب را از پیامبر صلّی اللّه علیه و اله شنیده اند.
سپس اضافه می کند هم احادیث بالا که از پیامبر صلّی اللّه علیه و اله نقل شده و هم شهادت و گواهی صحابه در این جا در حکم حدیث است،این احادیث در بسیاری از کتب معروف اسلامی،و متون اصلی،اعم از سنن و معاجم و مسانید آمده است که از جملۀ آن ها کتب ذیل میباشند:
سنن ابو داود،سنن ترمذی،ابن ماجه،ابن عمرو الدانی،مسند احمد،ابن یعلی، بزار،صحیح حاکم و معاجم طبرانی،(کبیر و متوسط)،رویانی،دار قطنی،ابو نعیم در «اخبار المهدی»،خطیب در تاریخ بغداد،ابن عساکر در تاریخ دمشق،و....
سپس اضافه می کند که بعضی از دانشمندان در این زمینه کتاب های مخصوص تألیف کرده اند از جمله،ابو نعیم در«اخبار المهدی»ابن حجر هیثمی در«القول المختصر فی علامات المهدی المنتظر»،شوکانی در«التوضیح فی تواتر ما جاء فی المنتظر،و الدجال،و المسیح»،اوس عراقی مغربی در«المهدی»،ابو العباس بن عبد المؤمن المغربی در«الوهم المکنون فی الردّ علی ابن خلدون»و آخرین کسی که در این زمینه بحث مشروحی نگاشته،مدیر دانشگاه اسلامی مدینه است که در چندین شمارۀ مجلۀ دانشگاه مزبور در این مضمون،بحث نموده است.



نقل قول
