عرفان سياسي در فرايند انقلاب اسلامي ايران
«عرفان سياسى»
در فرايند انقلاب اسلامى ايران
مهدى مطهرنيا (1)
چكيده
عرفان سياسى، ارجاع حضور و ظهور معنوى انسان در صحنههاى پرپيچ و خم زندگى؛ و دنياى پرآشوب «سياست» است. «طريقتى» است كه زادهى شريعت «آزادگى و جوانمردى» است؛ خانقاه و صومعهى خود را در بستر جامعه مىجويد و در دفاع از حق و ستيز با ناحق، سماع آغاز مىكند.
عرفان سياسى، برتابشگر اين معنا است كه اگرچه «معنويت» امرى درونى است؛ امّا معنويتگرايى برون دادِ عينى اين امر درونى است كه با تبلور خود، به دنبالِ تعريف ذهنى مىگردد و از همين جهت در فضاى «پيوند افقى Fusion of hovizon » هرمونتيك گادامر قرار مىگيرد.
در اينجا، معنويتگرايى دال بر اتحادى ميانِ ذهنِ فاعل يك عمل به مثابه متن حاضر و ديدگاه تاريخى نسبت به «معنويت» به وجود مىآورد و در آن فضا و زمانهى تاريخى ديدگاه يگانهاى را پرداخته مىسازد كه در كل نه اين است و نه آن، امّا آنچه مسجّل است، آن است كه «معنويتگرايى» در سپهر واقعيتهاى موجود در شاكلهى رفتارى تعريف و طلب «حضور» پيدا مىكند و در پرتو «واقعيت بيان» خويش به دنبالِ «ظهور» در شاكلههاى تعريفى متعدد برمىآيد.
از اين ديدگاه معنويتگرايى در عرصهى انقلاب به صورت ناآگاهانه ـ ولى مبتنى بر شعور تاريخى ـ و در سطح گفتار Parole ظهور پيدا مىكند و در سپهر «واقعيت بيان» خويش به دنبالِ كاركردِ ارجاعى خاص خود برمىآيد.
در چنين ديدگاهى عالىترين دقايق گفتمان معنويتگرايى در انقلاب، ارجاع گفتار معنويت گرا به «عمل» و «كنشى» است كه هويتى مملو از معنويت و منطبق با گفتار را در فراسوى ديدگان عينيت بخشيده است.
بسيارى از صاحبنظران «انقلاب» را رخدادى ناگهانى و لحظهاى نادر دانستهاند كه با ظهور خود تحوّلى شگرف در مناسبات انسانى ـ اجتماعى پديد مىآورد و زمينهى ورود جامعه را به مرحلهاى نوين از كنش اجتماعى ـ سياسى در مقاطع مختلف تاريخى فراهم مىسازد.
بنابراين ديدگاه، انقلاب در حقيقت نقطه عطفى در تاريخ جامعه است كه به صورت بارزى جامعه را به دو قسمت قبل و بعد از خود تقسيم مىكند.
بنابراين زمان وقوع جريانات جامعه از لحظه ناگهانى فراتر رفته و بازتاب دگرگونىهايى كه به وسيلهى انقلاب به وجود مىآيد، غالبا به صورت غير منتظره و عموما بسيار عميقتر از آنچه تصور مىشود، در آيندهى دور ظهور مىيابد. در واقع انقلاب نوعى عصيان جمعى ناگهانى و شديد است كه قصد واژگونى قدرت، رژيم و يا دگرگونى وضعيت معينى را دارد، اما در حقيقت آغاز كنش تاريخى طولانى محسوب مىگردد.
به عبارت ديگر، انقلاب در پى تجديد بناى محيط اجتماعى و انسانى كاملاً متفاوتى است و اين دگرگونى حاصل نمىشود، مگر به واسطه تغييرات عميق در وضع روانى و شعور قسمتى از جامعه و يا كل آن، كه به دنبال آن تغييرات ديگرى در روحيه و در سازمان اجتماعى جامعه نيز، ايجاد خواهد شد.» (2)



نقل قول
