


| ❤ |
السَّلامُ عَلَیْکُمْ یا خُزّانَ عِلْمِ اللّهِ ...
مولای من سلام خدا هدیه محضرت
گلبوسه ی ملائکة الله بر درت
یا صادق الائمه که قران ناطقی
عالم فدای آن نفس روح پرورت
تا از تو کسب فیض کنند ای شکوه علم
زانو زنند خیل ملک پای منبرت
بر کرسی خطابه لبت چونکه باز شد
باغ بهشت مصطفوی شد معطرت
از تو گرفت درس بصیرت ابوبصیر
صدها زراره کاتب و اندیشه گسترت
سرچشمه ی زلال حقیقت کلام توست
شد جرعه نوش ، علم و فضیلت ز کوثرت
معراج توست علم و در آن سیر نور شد
هفت آسمان عالم معنا مسخرت
تنها جهاد ، عرصه ی شمشیر و تیغ نیست
روز ازل جهاد سخن شد مقدّرت
در دست تو کتاب خدا بود ذوالفقار
فقه و اصول ، نیزه و شمشیر دیگرت
مدیون توست مکتب شیعه الی الأبد
در این جهاد ، لطف خدا بود یاورت
دشمن که بست دست یداللهی تو را
رد شد تمام خاطره ها از برابرت
رفتی سرِ برهنه و پای پیاده لیک
سیلی نخورد پیش تو در کوچه همسرت
در طول عمر ، داغ فدک با دل تو بود
می زد حدیث حادثه زخم مکررت
باشد برای اهل ولا ، جلوه ی حضور
در گوشه ی بقیع ، مزار مطهرت
گاهی نگاه کن به دل بیقرار من
دست «کمیل » دامن تو ، جان مادرت
کمیل کاشانی



| ❤ |
ششم ستاره ی دنباله دار زهرایی
ششم مربی فقه و اصول دنیایی
ششم ترانه ی زیبای آسمان هایی
ششم مقرب محبوب حق تعالی یی
شهادت کوه صبر و صلابت امام جعفر صادق تسلیت باد



| ❤ |
آتش گرفته بارِ دگر آشیانه ات
چون شعله ها گرفته ام امشب بهانه ات
هر گوشه ای که می نگرم خاطراتِ توست
اینجا پُر است گوشه به گوشه نشانه ات
دیوار و دود و آتش و لبخندهای شوم
حالا شده ست خانه ی من روضه خانه ات
امشب که کودکان زِ پِی ام گریه می کنند
اُفتاده ام به یادِ تو و نازدانه ات
یک سو تویی و عمه ام و گریه های او
یک سو کسی که باز زند تازیانه ات
آخر جدا شد از کفِ تو دامنِ علی(ع)
ای وایِ من شکسته مگر دست و شانه ات
حسن لطفی



| ❤ |
ششمین حجت و امام امم
حامل عرش علم در عالم
در زمین، هادىِ به حق ناطق
اسمُه عند اهل السماء، اَلصّادق
صادق و شمع جمع صدّیقین
جعفر و بحر علم و حقّ و یقین
یکّه تاز مدارج عرفان
ترجمان حقایق قرآن
گرگشاید لب آن علیم حکیم
گوش جان بسپرد مسیح و کلیم
عقل در درک علم او حیران
غرق دریاى حکمتش لقمان
قلب او قطب عالم امکان
یا «علَى العرش اِستوَى الرّحمن»
سرّ حق در ضمیر او مکنون
عزم او متصل بـِـ «کُن فیکون»
دست گیتى گداى دامن او
آسمان خوشه چین خرمن او
از دَم او دمید جان به جهان
شد عیان سرّ «عَلّمَ الانسان»
مذهب او چراغ راه بشر
مکتبش علم اول و آخر
آنچه آورده جبرئیل امین
شده اِحصا در آن امام مبین
صبح صادق برفت و زین ماتم
شد سیه پوش، عالم و آدم
(سروده آيت الله العظمی وحيد خراسانی دام ظله)






| ❤ |
*******************************
سکوتخطرناک تر از حرفهای نیشداراست
کسی که سکوت می کند روزی حرفهایش را
سرنوشت به تلخیبه شما خواهد گفت
*******************************
و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...
*******************************






| ❤ |
پر از شميم بهشت است منبرت آقا
به بركت نفحات معطرت آقا
هنوز عطر و شميم محمدي دارد
گلِ دميده ز لبهاي أطهرت آقا
شبيه حضرت خاتم مدينه العلمي
علوم ميچكد از خاك معبرت آقا
چهار هزار حكيم و فقيه و دانشمند
رهين مكتب انديشه گسترت آقا
اشارههاي نگاهت زُراره ميسازد
شنيدني است كرامات محضرت آقا
و ديدهايم به وقت جهاد انديشه
هزار مرتبه ما فتح خيبرت آقا
ببين كه شيعه صبح نگاه تو هستيم
در آسمان هميشه منورت آقا
هنوز شيعه و «قال الامامُ صادق» هست
كنار چشمه جاري ِ كوثرت آقا
سبد سبد گل لاله به باغ دل دارم
به احترام دل داغ پرورت آقا
نبود غير گل آه و غنچه شيون
به باغ بغض گلوگير حنجرت آقا
مگر نه شيعه تو در تنور آتش رفت
چگونه سوخت بهشت معطرت آقا
در آن شبي كه تو را پا برهنه ميبردند
بهشت عاطفهها بود پرپرت آقا
چه كرد با دل تو كوچه بني هاشم
چه كرد با دل تو داغ مادرت آقا
هنوز غربت و غم ارث خاندان علي است
طناب و كوچه و دست مطهرت آقا
من از حضور شريفت اجازه ميخواهم
كه روضه خوان شوم امشب برابرت آقا
اگر چه حرمتتان را شكستهاند آن شب
نبستهاند ولي دست خواهرت آقا
چه خوب شد كه نشد در مقابل چشمت
كبود ، چهره معصوم دخترت آقا
گل گلوي تو را دشنهاي نبوسيده
و ماهِ نيزه نشينان نشد سرت آقا
به حرمت لب تو، چوب پا نزد آنجا
و داغ نعل نديده است پيكرت آقا
شاعر:یوسف رحیمی
*******************************
سکوتخطرناک تر از حرفهای نیشداراست
کسی که سکوت می کند روزی حرفهایش را
سرنوشت به تلخیبه شما خواهد گفت
*******************************
و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...
*******************************
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)