البته نفس به هر دو معنى در قرآن مجيد اطلاق شده است :
در مـورد روح در آيـه 42 زمـر مى خوانيم : الله يتوفى الانفس حين موتها: خداوند ارواح را به هنگام مرگ مى گيرد.
و در مـورد (جـسـم ) در آيـه 33 قـصـص آمـده اسـت كـه مـوسـى مـى گـويـد قال رب انى قتلت منهم نفسا فاخاف ان يقتلون موسى گفت پروردگارا من يكى از آنها (از فـرعـونـيـان ظـالم ) را كـشـتـه ام مـى تـرسـم مـرا بـه قتل برسانند.
ولى مـناسب در اينجا اين است كه هر دو را شامل شود چرا كه شگفتيهاى قدرت خداوند هم در جـسـم اسـت و هـم در جان و اختصاص به يكى از اين دو ندارد جالب اينكه نفس در اينجا به صـورت نـكـره ذكـر شـده ، كـه مى تواند اشاره به عظمت و اهميت نفس آدمى باشد، عظمتى مـافـوق تصور و آميخته با ابهام كه آن را به صورت يك (موجود ناشناخته ) معرفى مـى كـنـد، هـمـانـگـونه كه بعضى از بزرگترين دانشمندان امروز از انسان به همين عنوان تعبير كرده ، و انسان را موجود ناشناخته ناميده اند.
در آيـه بـعـد بـه يـكى از مهمترين مسائل مربوط به آفرينش انسان پرداخته مى افزايد: پـس از تـنـظـيـم قـوى و جـسـم و جـان آدمـى ، فـجور و تقوى را به او الهام كرد (فالهمها فجورها و تقواها).
آرى هنگامى كه خلقتش تكميل شد، و (هستى ) او تحقق يافت ، خداوند بايدها و نبايدها را بـه او تـعـليـم داد، و بـه ايـن تـرتـيـب وجـودى شـد از نـظـر آفـريـنـش مـجـمـوعـه اى از گـل بـد بـو و روح الهى و از نظر تعليمات آگاه بر فجور و تقوى و در نتيجه وجودى اسـت كـه مـى تواند در قوس صعودى برتر از فرشتگان گردد، و از ملك پران شود، و آنچه اندر وهم نايد آن شود، و در قوس نزولى از حيوانات درنده نيز منحطتر گردد و به مـرحـله (بـل هـم اضـل ) برسد و اين منوط به آن است كه با اراده و انتخابگرى خويش كدام مسير را برگزيند.




نقل قول
