صفحه 49 از 49 نخستنخست ... 394546474849
نمایش نتایج: از شماره 481 تا 488 , از مجموع 488

موضوع: سلامتى تن و روان

  1. Top | #481

    عنوان کاربر
    مدیر بخش علوم پزشکی
    تاریخ عضویت
    December 2012
    شماره عضویت
    4618
    نوشته
    18,121
    صلوات
    114
    دلنوشته
    2
    سلامتی آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه شریف
    تشکر
    9,200
    مورد تشکر
    7,963 در 2,503
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    کلام و سکوت

    خداوند در سوره الرحمن می فرماید :
    (خلق الانسان علَّمه البیان)
    انسان را آفرید ، به او بیان آموخت .
    «بیان» ، از مهمترین ابزاری است که انسان در اختیار دارد و باید مواظب باشد که
    از گفتار حرام دوری کند و گفتار بی فایده نیز نگوید .
    اما یادمان باشد که اصولا کلام زیاد ، وقتی رونق می گیرد که دل و ایمان به خاموشی می نشیند; زیرا اگر منِ مجازی سخن بگوید (که زیاد مایل است سخن بگوید) پُر می گوید و مخرّب ، و گاهی کلام ، جوشش باطن و منِ اصلی است .
    در این صورت ، بیشتر به دل و عمل می پردازد و با زبان میانه ای ندارد .
    کم گوی و گزیده گوی چون در
    تا ز اندک تو جهان شود پر
    و در منِ اصلی ، حالت انسان تحت فرمان عقل و تفکر بر من است و بیان ، بیان الهی است .
    ای خدا بنمای جان را آن مقام
    تا در او بی حرف می گوید کلام
    در این صورت ، بنده به جایی می رسد که خدا زبان او می شود یا با زبان وام گرفته از خدا سخن می گوید .
    به هرحال ، انسانِ خدا ، یا برای خدا می گوید و یا سکوت می کند .
    سکوت آن است که زبان را از زوائد گفتار حفظ کنیم ، و سکوت آن است که حاصل بصیرت باطن باشد ، نه این که به اجبار ، به سکوت وادار شویم .
    سکوت دو نوع است :
    سکوت عام و سکوت خاص .
    سکوت عام ، عبارت است از حفظ زبان از تکلم زائد بر ضرورت ، که گفته اند :
    ألصّمت شعار المحبّین وفیه رضا الرّبّ وهو من الأخلاق الأنبیاء وشعار الأصفیاء .
    سکوت ، شعار محبّان و باعث خشنودی خداست و از اخلاق پیامبران و شعار برگزیدگان است .
    سکوت خاص ، حفظ اسرار حرم
    الهی است برای نامحرمان .
    (گاهی این نامحرم ، منِ مجازی و خودِ ناخود است . )
    عاشق به جوش بهتر دریا خموش خوشتر
    در آینه است بهتر ، در خاموشی بیانها
    ترک تکلّف
    پوینده راه حق ، ضمن این که بایستی با اجتماع بیامیزد و در صحنه زندگی باشد ، و از ضروریات زندگی بهره برداری کند ، باید سخت مواظب باشد که از تشریفات و تجملات و زواید بپرهیزد و از طرفی ، به شدت مواظب باشد که از مشغولیات غیرضروری دوری کند .
    و خلاصه ، باید مواظب باشد که توان خود را صرف چیزهای بی ارزش نکند ، و به هر امری از امور بر حسب اهمیّت آن بپردازد و از هر گونه رسوم و عاداتی که مانع راه سیر و سلوک است ، به شدت بپرهیزید .
    حضرت علی(علیه السلام) در خطبه زیبای همّام ، که اوصاف پارسایان را توضیح می دهد ، می فرماید :
    اهل تکلّف نباش و امور خود را آسان بگیر و خود را به زحمت مینداز .
    و در جای دیگر می فرماید :
    سبک بار باشید تا برسید .
    لذا باید سخت مواظب باشیم که از زرق و برقها و تشریفات ، آنچه جز ملامت و کدورت برای خود و دیگران ، چیزی در بر ندارد ، به شدت پرهیز کنیم .
    رعایت حقوق دیگران
    گاه از دیگران بر ما حقی هست; مثل حقوق والدین ، حق استاد و حق بزرگان و اولیای خدا که باید پاسدار این حقوق باشیم .
    و گاه نسبت به دیگران باید حقوقی را رعایت کنیم; مثل نرسانیدن ضرر و زیان جسمی و روحی به آنها ، غیبت و دروغ و استهزا و عیبجویی نسبت به آنها و موانعی که بر سر راه آنها ممکن است ایجاد کنیم ، و این حقوق را هم باید پاسداری کنیم .
    هر دو نوع حقوق ، بر
    ذمّه ماست و اگر آنها را رعایت نکنیم ، حق را ضایع کرده ایم و این حق برگردن ما باقی می ماند .
    برای توضیح و روشن شدن این حقیقت می گوییم :
    نفس هر کس ، در باطن وسعتی عجیب و بی نهایت دارد که این حالت را بالقوّه همه نفوس دارند ، اما بالفعل عده ای به آن می رسند .
    پس ، این نفس ، که وسعت بی نهایت دارد ، تأثیرپذیری روی نفسهای دیگر در باطن دارد .
    بنابراین ، اگر حق نفسی را ضایع کنیم ، این نفس بر نفس ما اثر می کند و مانع قرب و سیر و سلوک ما می شود ، چه این تأثیر زودرس باشد و چه دیررس و چه ظاهری و چه باطنی .
    و این امر ، اثری تکوینی است .
    حال اگر این حق ، ضایع شود ، ولی صاحب حق به عکس العمل و اسباب و علل متوجه شود ، تا حدی تأثیر باطنی آن روی نفس ما کم می شود ، اما اگر به این اسباب متوسل نشود ، به خدا واگذار می گردد و این حق بر گردن ما می ماند .
    حتّی اگر صاحب حق ، متوجه نیز نشود ، خدا از این امر آگاه است و همه این حقوق را خداوند از ما مطالبه می کند .
    این ، از حجابهای ظلمانی میان ما و خدا و از گناهانی است که در مقابل عواقب آن در این دنیا یا آن دنیا یا هر دو قرار می گیریم .
    نتیجه این که ضایع کردن حق دیگران ، پیامدهای باطنی دنیوی و اخروی دارد .
    بنابراین ، باید حقوق
    دیگران را شناخت و رعایت کرد .
    و در این راه ، از عنایت پروردگار کمک بگیریم ، و در مورد حقهایی که ضایع کرده ایم ، اوّلا تا جایی که می توانیم آن را جبران کنیم; و ثانیاً پیامدهای آنچه را گذشته و یا از یادمان رفته ، با دعا و تضرع و طلب خیر و عفو و غفران پروردگار تخفیف دهیم :
    أللّهم وعلیَّ تبعات قد حفظتهنَّ وتبعات قد نسیتهنَّ وکلّهنَّ بعینک الّتی لا تنام وعلمک الّذی لا ینسی فعِّوض منها أهلها واحطُط عنّی وزرها وخفّف ثقلها واعصمنی من أن اُقارف مثلها .
    پروردگارا بر من ، تبعاتی از حقوق دیگران و مخلوقات تو هست که آنها را یاد دارم و تبعاتی هست که آنها را فراموش کرده ام و همه آنها جلوی چشم تو است که هرگز به خواب نمی رود و در علم تو است که هیچ وقت فراموشی ندارد .
    پس ، در برابر آنها به صاحبان آنها عوض ده و آثار سوء آنها را از من بردار و سنگینی آنها را از من برطرف کن و مرا از تکرار انها محفوظ دار .




    امضاء



  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #482

    عنوان کاربر
    مدیر بخش علوم پزشکی
    تاریخ عضویت
    December 2012
    شماره عضویت
    4618
    نوشته
    18,121
    صلوات
    114
    دلنوشته
    2
    سلامتی آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه شریف
    تشکر
    9,200
    مورد تشکر
    7,963 در 2,503
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    ترک تکلّف
    پوینده راه حق ، ضمن این که بایستی با اجتماع بیامیزد و در صحنه زندگی باشد ، و از ضروریات زندگی بهره برداری کند ، باید سخت مواظب باشد که از تشریفات و تجملات و زواید بپرهیزد و از طرفی ، به شدت مواظب باشد که از مشغولیات غیرضروری دوری کند .
    و خلاصه ، باید مواظب باشد که توان خود را صرف چیزهای بی ارزش نکند ، و به هر امری از امور بر حسب اهمیّت آن بپردازد و از هر گونه رسوم و عاداتی که مانع راه سیر و سلوک است ، به شدت بپرهیزید .
    حضرت علی(علیه السلام) در خطبه زیبای همّام ، که اوصاف پارسایان را توضیح می دهد ، می فرماید :
    اهل تکلّف نباش و امور خود را آسان بگیر و خود را به زحمت مینداز .
    و در جای دیگر می فرماید :
    سبک بار باشید تا برسید .
    لذا باید سخت مواظب باشیم که از زرق و برقها و تشریفات ، آنچه جز ملامت و کدورت برای خود و دیگران ، چیزی در بر ندارد ، به شدت پرهیز کنیم .
    رعایت حقوق دیگران
    گاه از دیگران بر ما حقی هست; مثل حقوق والدین ، حق استاد و حق بزرگان و اولیای خدا که باید پاسدار این حقوق باشیم .
    و گاه نسبت به دیگران باید حقوقی را رعایت کنیم; مثل نرسانیدن ضرر و زیان جسمی و روحی به آنها ، غیبت و دروغ و استهزا و عیبجویی نسبت به آنها و موانعی که بر سر راه آنها ممکن است ایجاد کنیم ، و این حقوق را هم باید پاسداری کنیم .
    هر دو نوع حقوق ، بر
    ذمّه ماست و اگر آنها را رعایت نکنیم ، حق را ضایع کرده ایم و این حق برگردن ما باقی می ماند .
    برای توضیح و روشن شدن این حقیقت می گوییم :
    نفس هر کس ، در باطن وسعتی عجیب و بی نهایت دارد که این حالت را بالقوّه همه نفوس دارند ، اما بالفعل عده ای به آن می رسند .
    پس ، این نفس ، که وسعت بی نهایت دارد ، تأثیرپذیری روی نفسهای دیگر در باطن دارد .
    بنابراین ، اگر حق نفسی را ضایع کنیم ، این نفس بر نفس ما اثر می کند و مانع قرب و سیر و سلوک ما می شود ، چه این تأثیر زودرس باشد و چه دیررس و چه ظاهری و چه باطنی .
    و این امر ، اثری تکوینی است .
    حال اگر این حق ، ضایع شود ، ولی صاحب حق به عکس العمل و اسباب و علل متوجه شود ، تا حدی تأثیر باطنی آن روی نفس ما کم می شود ، اما اگر به این اسباب متوسل نشود ، به خدا واگذار می گردد و این حق بر گردن ما می ماند .
    حتّی اگر صاحب حق ، متوجه نیز نشود ، خدا از این امر آگاه است و همه این حقوق را خداوند از ما مطالبه می کند .
    این ، از حجابهای ظلمانی میان ما و خدا و از گناهانی است که در مقابل عواقب آن در این دنیا یا آن دنیا یا هر دو قرار می گیریم .
    نتیجه این که ضایع کردن حق دیگران ، پیامدهای باطنی دنیوی و اخروی دارد .
    بنابراین ، باید حقوق
    دیگران را شناخت و رعایت کرد .
    و در این راه ، از عنایت پروردگار کمک بگیریم ، و در مورد حقهایی که ضایع کرده ایم ، اوّلا تا جایی که می توانیم آن را جبران کنیم; و ثانیاً پیامدهای آنچه را گذشته و یا از یادمان رفته ، با دعا و تضرع و طلب خیر و عفو و غفران پروردگار تخفیف دهیم :
    أللّهم وعلیَّ تبعات قد حفظتهنَّ وتبعات قد نسیتهنَّ وکلّهنَّ بعینک الّتی لا تنام وعلمک الّذی لا ینسی فعِّوض منها أهلها واحطُط عنّی وزرها وخفّف ثقلها واعصمنی من أن اُقارف مثلها .
    پروردگارا بر من ، تبعاتی از حقوق دیگران و مخلوقات تو هست که آنها را یاد دارم و تبعاتی هست که آنها را فراموش کرده ام و همه آنها جلوی چشم تو است که هرگز به خواب نمی رود و در علم تو است که هیچ وقت فراموشی ندارد .
    پس ، در برابر آنها به صاحبان آنها عوض ده و آثار سوء آنها را از من بردار و سنگینی آنها را از من برطرف کن و مرا از تکرار انها محفوظ دار .

    امضاء


  4. Top | #483

    عنوان کاربر
    مدیر بخش علوم پزشکی
    تاریخ عضویت
    December 2012
    شماره عضویت
    4618
    نوشته
    18,121
    صلوات
    114
    دلنوشته
    2
    سلامتی آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه شریف
    تشکر
    9,200
    مورد تشکر
    7,963 در 2,503
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    رضا

    رضایت و راضی بودن ، معنای روشنی دارد ، و آن این که هر چه به حکم مدبر حکیم ، اقتضا و تدبیر شده ، بنده بر آن تسلیم و رضا داشته باشد و شاید رضا مقامی برتر از صبر باشد; چرا که صبر ، تحمل بر مشکلات است ، اما رضا ، تسلیم و خشنودی است .
    رضا مثل دیگر صفات پسندیده ، از اسمای حُسنای پروردگار متعال است; چنان که در جوشن کبیر می خوانیم :
    «یا ذا العفو والرّضا!»
    (= ای صاحب بخشایش ورضا) و باز
    در همین دعا داریم «یا رضیّ!»
    (= ای راضی ترین) .
    از این رو ، ما که همه تلاشمان این است که در جهت اسمای او حرکت کنیم و محلّ تجلّی اسمای او قرار گیریم ، باید تلاش در جهت رسیدن به صفت رضا داشته باشیم ، تا محلّ تجلّی اسم رضا قرار گیریم .
    انسانِ خدا می داند که هرچه واقع می شود ، از مشیّت و اراده حق تعالی است و از روی علم و مصلحت اوست ، نه این که می داند ، بلکه می بیند :
    بی رضا او نیافتد ، هیچ برگ
    بی قضای او نیاید هیچ مرگ
    بی مراد او نجنبد هیچ رگ
    در جهان ز اوج ثریا تا سمک
    از دهان لقمه نشد سوی گلو
    تا نگوید لقمه را حق کادخلوا
    در زمینها ، آسمانها ، ذره ای
    پر نجنباند نگردد پره ای
    جز به فرمان قدیم نافذش
    شرح نتوان کرد و جلدی نیست خوش


    ویرایش توسط مریم منتظر*خادمه مولای منتظران* : 14-05-2026 در ساعت 12:23
    امضاء


  5. Top | #484

    عنوان کاربر
    مدیر بخش علوم پزشکی
    تاریخ عضویت
    December 2012
    شماره عضویت
    4618
    نوشته
    18,121
    صلوات
    114
    دلنوشته
    2
    سلامتی آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه شریف
    تشکر
    9,200
    مورد تشکر
    7,963 در 2,503
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    رضا ، مراتبی دارد :
    مرتبه اوّل :
    انسان به آنچه وارد شده ، ناخوش است ، اما به امید اجر خدا ، صبر می کند و این مرتبه ، مراتبی از صبر است .
    مرتبه دوم :
    انسان به آنچه وارد شده ، راضی است; زیرا آن را از حکم مدبر حکیم می داند .
    در بلا هم میچشم لذات او
    مات اویم مات اویم مات او


    مرتبه سوم :
    دراین مرتبه ، شخص به علت فزونی عشق و محبت به حق تعالی ، اصلا درک الم و مصیبت و بلا را نمی کند و حتی آن را نمی بیند ، و چون در مقام بی خودی است و با چشمی که از پروردگار وام گرفته (رسیدن به اسم رضا) به امور نگاه می
    کند .
    بنابراین ، خودی در میان نیست .
    میل خود را او همان دم سوخته است
    که چراغ عشق حق افروخته است
    دوزخ اوصاف او عشق است و او
    سوخت مر اوصاف را او مو به مو
    و این مرحله عالی از رضا ، همان فناء فی الله است و در این مقام ، که مقام اولیای خداست ، او به اسم رضا رسیده است :
    چون قضای حق ، رضای بنده شد
    حکم او را بنده و خواهنده شد
    بی تکلف نی پی مزد و ثواب
    بلکه طبع او چنین شد مستطاب
    زندگی خود نخواهد بهر خود
    بلکه خواهد از پی حکم احد
    امضاء


  6. Top | #485

    عنوان کاربر
    مدیر بخش علوم پزشکی
    تاریخ عضویت
    December 2012
    شماره عضویت
    4618
    نوشته
    18,121
    صلوات
    114
    دلنوشته
    2
    سلامتی آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه شریف
    تشکر
    9,200
    مورد تشکر
    7,963 در 2,503
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    می گویند که انس بن مالک ده سال با پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله وسلم) محشور بوده است .
    بعد از رحلت پیامبر ، از او پرسیدند درباره رسول الله .
    انس گفت :
    «کاری را که انجام دادم ، هرگز نفرمود چرا انجام دادی و کاری را که انجام ندادم ، نفرمود چرا به جا نیاوردی ، و آنچه بود ، نفرمود کاش نبود ، و آنچه نبود ، نفرمود کاش می بود و فقط می فرمود اگر مقدّر می بود ، می بود . »


    امضاء


  7. Top | #486

    عنوان کاربر
    مدیر بخش علوم پزشکی
    تاریخ عضویت
    December 2012
    شماره عضویت
    4618
    نوشته
    18,121
    صلوات
    114
    دلنوشته
    2
    سلامتی آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه شریف
    تشکر
    9,200
    مورد تشکر
    7,963 در 2,503
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    شکر

    شکر ، در لغت به معنی ثنا گفتن و تلافی کردن نعمت منعم ، با نیّت ، زبان و عمل است .
    شکر با نیّت :
    یعنی قصد تعظیم و بزرگداشت و ستایش صاحب نعمت ، و لازمه آن ، شناخت و علم به علل نعمت منعم است .
    شکر با زبان :
    اظهار این امر به زبان به گونه ای که با مقام منعم و مقدار نعمت او مناسب باشد .
    شکر در عمل :
    یعنی نعمت را در همان راهی که منظور
    نظر منعم است ، به کاربردن و در راه خلاف رضای منعم ، به کار نگرفتن .
    آنچه گفتیم ، قانون کلّی شکرگزاری است ، امّا شکرگزاری خدا ، با به کارگیری همه نعمتهای او میسّر خواهد بود .
    در باره شکر نیز مثل دیگر صفات حسنه ، لازم به ذکر است که یکی از اسمای حُسنای خداوند متعال ، اسم «شکور» است; یعنی خدای متعال ، خود ، شاکر نفس خود است ، چرا که در واقع اوست فاعل خیرات .
    پس ، به اعتبار آن که احسان خود ذکر می کند ، شاکر است .
    و از طرفی ، چون هر عمل خیری ، به حول و قوّه اوست ، خداوند ، مشکور است (= شکر گفته شده) و شاید همین علّت آن باشد که به صیغه مبالغه ذکر شده است; یعنی شکور (= بسیار شکر کننده) و قرار شد که تلاش ما ، همه در رسیدن به آن اسمای خدا باشد ، و لذا جایگاه شکر را در رابطه با اسمای خدا به خوبی متوجه می شویم .

    ویرایش توسط مریم منتظر*خادمه مولای منتظران* : 24-05-2026 در ساعت 21:16
    امضاء


  8. Top | #487

    عنوان کاربر
    مدیر بخش علوم پزشکی
    تاریخ عضویت
    December 2012
    شماره عضویت
    4618
    نوشته
    18,121
    صلوات
    114
    دلنوشته
    2
    سلامتی آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه شریف
    تشکر
    9,200
    مورد تشکر
    7,963 در 2,503
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    به جای آوردن شکر خدا ، خود شکر است و این شکر ، شکری دیگر می طلبد ، و لذا در نهایت از شکر خدا عاجز هستیم ، و همین است که خداوند به موسی(علیه السلام) فرمود :
    «ای موسی! شکر به جای آور . »
    موسی عرض کرد :
    «پروردگارا! چگونه حق شکر تو را به جای آورم ، در حالی که هرگاه شکر تو را به جای می آورم ، این خود نعمتی است که شکری می طلبد؟!» خداوند فرمود :
    «با این معرفت ، شکر مرا به جای آوردی .
    »
    و همین است که در قرآن کریم آمده است :
    (وإِن تعدّوا نعمت الله لا تُحصوها)
    واگر نعمت خدا را شماره کنید ، نمی توانید آن را به شمار درآورید .
    امضاء


  9. Top | #488

    عنوان کاربر
    مدیر بخش علوم پزشکی
    تاریخ عضویت
    December 2012
    شماره عضویت
    4618
    نوشته
    18,121
    صلوات
    114
    دلنوشته
    2
    سلامتی آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه شریف
    تشکر
    9,200
    مورد تشکر
    7,963 در 2,503
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    و همین است که حضرت علی(علیه السلام) در شروع نهج البلاغه می فرماید :
    ولا یُحصی نعمائه العادّون .
    و حسابگران هرگز نتوانند نعمت هایش را شماره کنند .
    و به همین دلیل است که خداوند در قرآن کریم می فرماید :
    (وقلیل من عبادی الشّکور)
    و اندکند بندگان شکرگزار من .
    هر بن موی من ار گردد دهان
    هر دهانش را بدی هفتصد زبان
    کی توان آیم برون از چند و چون
    آیم از یک عهده شکرت برون
    نشانه شکر این است که انسان ، نعمتهای بدنی و دنیوی ، که در اختیار دارد ، نسبت به آنها امانتدار باشد و تکلیف الهی خود را نسبت به آنها درست انجام دهد ، و این می شود شکر نعمت و اگر غیر از این عمل کند ، می شود کفران نعمت :
    (لئن شکرتم لأزیدنّکم ولئن کفرتم إنّ عذابی لشدید)
    اگر واقعاً سپاسگزاری کنید ، [ نعمت ] شما را افزون خواهم کرد ، و اگر ناسپاسی نمایید ، قطعاً عذاب من سخت خواهد بود ،
    قناعت
    «اقتناء» عبارت است از اعتدال در مصرف مال و خرج کردن آن .
    این حالت ، حد وسط بین افراط و تفریط است .
    و با قناعت ، همین حالت حد وسط و اقتصاد ، مترادف است .
    قرآن کریم ضمن معرفی بندگان خوب خدا ، یکی از ویژگی های آنان را چنین بیان می فرماید :
    (والّذین إذا أنفقوا لم یسرفوا ولم یقتروا وکان بین ذلک قواماً)
    و کسانی اند که چون انفاق کنند ، نه ولخرجی
    می کنند و نه تنگ می گیرند ، و میان این دو [ روش ] حد وسط را برمی گزینند .
    قناعت را چنین نیز می توان بیان کرد که به آنچه داریم ، قانع و راضی باشیم و ضد قناعت حریص بودن است .
    سالک الی الله باید در روش زندگی خود ، به زندگی اولیای خدا و برگزیدگانش نگاه کند ، نه به روشهای دنیازدگان و زیاده طلبان در دنیا .
    کسی که به آنچه خدا داده ، خشنود است ، خود این صفت غنی بودن او خواهد بود ، و گفته اند :
    «عزّ من قنع وذلّ من طمع . »
    (= در قناعت عزت و در حرص ، ذلت است . )زندگی ماشینی عصر حاضر به گونه ای است که نیازها بسیار است ، و نیاز ، یعنی فقر ، و این یک فقر واقعی نیست; فقری است که در اثر نداشتن صفات خوب مثل قناعت ایجاد می شود و ما خود آن را به وجود می آوریم .
    توکّل
    توکل در لغت به معنای واگذار کردن کار به دیگران است و در اصطلاح شرع ، عبارت است از اعتماد کردن بر خداوند متعال در جمیع امور و تکیه بر اراده او و اعتقاد بر این که ، او مسبّب الأسباب است .
    البته ، این امر به معنای آن نیست که گمان کنیم وسایل ظاهری و طبیعی سببیّت ندارند ، بلکه این امر بدان معناست که ضمن توجه و امید خود به خدای متعال ، در تکلیف الهی خود هم نهایت کوشش و سعی را داشته باشیم و به مقدّرات الهی ینیز کام راضی باشیم .
    در قرآن
    کریم آیات متعددی در باره توکل داریم که به بعضی اشاره می شود :
    (وعلی الله فلیتوکّل المؤمنون)
    و مؤمنان باید تنها بر خدا توکّل کنند .
    «إنّ الله یحبّ المتوکّلون»
    خداوند متوکلان را دوست دارد .
    (وأفوّض أمری إلی الله . . . فوقیه الله سیّئات ما مکروا)
    . . . پس خداوند او را عواقب سوء آنچه نیرنگ می کردند حمایت فرمود .
    (ومن یتوکّل علی الله فهو حسبه)
    وهر کس از خدا پروا کند ، [ خدا ] برای او راه بیرون شدنی قرار می دهد .
    در حقیقت ، در توکل سالک الی الله به فضای اسمای وکیل ، قیّوم وخیر الناصرین ، توجه دارد ، و آن کس که محلّ تجلّی اسمای خدا قرار گیرد ، به اصل توکل رسیده است که آن را می بیند که (کفی بالله ولیّاً)
    و(یوکفی بالله وکی)
    و (فهو حسبه) .
    یتوکل ، مکمّل تکلیف الهی ماست که ضمن این که در تکلیف الهی خود کام کوشا هستیم ، تضمین این تکلیف و آنچه در اختیار ما نیست ، در توکل تکمیل می شود .
    زهد
    زهد در لغت عبارت است از ترک و دوری کردن از چیزی .
    منظور از زهد در شرع مقدس عبارت است از :
    ملکه دوری از دنیا ، و عدم وابستگی قلب و بی اعتنایی به آن هر چند موارد حلال آن .
    زهد دو مرتبه دارد :
    اوّل :
    روی گرداندن از حرام و آنچه مورد نهی خداوند است .
    دوم :
    پرهیز از چیزهای حلال و مباح و جایز ، که خارج از حدّ منطقی و شرع و عقل باشد .
    و خلاصه ، زاهد کسی است که قلب خود را با دنیا گره نزند و
    علامت آن این است که هرگاه چیزی را از دست دهد ، یا چیزی به دست آورد ، هر دو را ابزار امتحان پروردگار خود می داند ، و در محنت ، شکر نعمت و در مشکلات ، اجر صبر را مواظب باشد ، نه خود آنها را هدف بداند ، بلکه بداند که آنها ابزاری بیش نیستند .
    در قرآن کریم درباره زهد داریم :
    (ولا تمدّنّ عینیک إلی مامتّعنا به أزواجاً منهم)
    و زنهار به سوی آنچه اصنافی از ایشان را از آن برخوردار کردیم [ و فقط ] زیور زندگی دنیاست تا ایشان را در آن بیازماییم ، دیدگان خود مدوز .
    منظور از این آیه ، نگاه توأم با گره زدن قلب است که ضد زهد می باشد و ترک این نوع نگاه ، زهد است .
    البته ، یادمان باشد که زهد ، قطع علاقه و مفتون نشدن است به دنیا ، در عین حال که در دنیا هستیم .
    زاهدی در لباس و موئی نیست
    زاهد پاک باش و اطلس پوش
    بنابراین ، ابزار را برای بهتر بندگی کردن ، به کار گرفتن ، نه تنها جایز و مطلوب است ، بلکه ترک کامل آنها با زندگی مطلوب این دنیا سازگار نیست و مذمّت شده است .
    فقط یادمان باشد که ابزار و وسایل ، اعتباریات هستند ، و وسیله امتحان ما و نزد ما امانتند ، خوب استفاده کردن و در حد منطق و عقل داشتن آنها ، بسیار خوب است; چرا که قرار است که با نردبان این دنیا ، به آن دنیا برسیم و در نهایت ، ابزار ، روزی از دست ما گرفته می
    شوند .
    پس ، قلب خود را به آنها گره نمی زنیم و آنها را هدف نمی کنیم .
    آیه 23 سوره حدید بر همین مبناست که می فرماید :
    (لکیلا تأسوا علی مافاتکم ولا تفرحوا بما آتاکم)
    تا بر آنچه از دست شما رفته ، اندوهگین نشوید و به [ سبب ] آنچه به شما داده است ، شادمانی نکنید .
    ،
    خوف و رجا
    معمولا سه نوع خوف داریم :
    اوّل _ خوف معمولی _ خوف از امری که به وقوع می پیوندد و دفع آن در توان ما نیست .
    باید با تلاش و صبر و توکل ، با آن برخورد کنیم .
    _ خوف از احتمالات ، که خلاف عقل است .
    _ خوف از پیشامدهایی که علت آن ، مربوط به خود ماست و در این مورد ، باید خود ما نهایت مراقبت را داشته باشیم که از وقوع آن با صحّت عمل خود پیشگیری کنیم .
    _ خوف بیجا ، که مربوط به وهم و خیال است و با کمک عقل و تفکّر برین ، باید از این نوع خوف رهایی یابیم .
    دوم _ خوف از گناهاناین نوع خوف ، از پی آمدهایی است که پس از انجام گناه ، چه در این دنیا و یا در آن دنیا ، گریبان ما را می گیرد .
    این نیز مربوط به خود ماست که با دوری از گناهان و دوری از اخلاق رذیله و با صحّت عمل می توانیم از این خوف نیز پیشگیری کنیم .
    سوم _ خوف از خداخوف از خدا ، که تحت نام «خشیّت» می آید ، با تفکر در عظمت پروردگار ، به انسان دست می دهد و منظور
    از خوف و رجا ، همین بحث است .
    اگر انسان در مقابل اسم جلال و قاهر و عادل خدا قرار گیرد ، حتماً حالت خوف ، که در قرآن «خشیّت» نامیده می شود ، به او دست می دهد .
    صفت خائف ، از صفات اولیای خداست و البته در عین خائف بودن به صفت رجا نیز می رسند ، و در حالت خوف و رجا ، توأم ، به سر می برند .
    رجا عبارت است از امیدواری و انبساطی که در دل به جهت امیداوری به خدا و قرارگرفتن در مقابل اسمای غفور و باسط و رحمن و رحیم حاصل می شود و عوامل این امیدواری تهذیب نفس ، اعمال نیکو و عبودیّت ماست .
    نتیجه این که ، انسانِ خدا باید در عین خائف بودن ، رجا نیز داشته باشد و همیشه باید در دل بنده مؤمن خدا ، موازنه بین خوف و جا باشد .
    خوف از خدای متعال ، بدون رجا ، و رجا بدون خوف هر دو مذمت شده است و همین است که در قرآن کریم می فرماید :
    (ویرجون رحمته ویخافون عذابه)
    و به رحمت وی امیدوارند و از عذابش می ترسند .
    در روایتی از پیامبراکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) آمده است که خوف ، نگهبان قلب ، و رجا ، شفیع نفس است .
    کسی که خدا را بشناسد ، از او می ترسد و به او امیدوار است .
    کلام و سکوت
    خداوند در سوره الرحمن می فرماید :
    (خلق الانسان علَّمه البیان)
    انسان را آفرید ، به او بیان آموخت .
    «بیان» ، از مهمترین ابزاری است که انسان در اختیار دارد و باید مواظب باشد که
    از گفتار حرام دوری کند و گفتار بی فایده نیز نگوید .
    اما یادمان باشد که اصولا کلام زیاد ، وقتی رونق می گیرد که دل و ایمان به خاموشی می نشیند; زیرا اگر منِ مجازی سخن بگوید (که زیاد مایل است سخن بگوید) پُر می گوید و مخرّب ، و گاهی کلام ، جوشش باطن و منِ اصلی است .
    در این صورت ، بیشتر به دل و عمل می پردازد و با زبان میانه ای ندارد .
    کم گوی و گزیده گوی چون در
    تا ز اندک تو جهان شود پر
    و در منِ اصلی ، حالت انسان تحت فرمان عقل و تفکر بر من است و بیان ، بیان الهی است .
    ای خدا بنمای جان را آن مقام
    تا در او بی حرف می گوید کلام
    در این صورت ، بنده به جایی می رسد که خدا زبان او می شود یا با زبان وام گرفته از خدا سخن می گوید .
    به هرحال ، انسانِ خدا ، یا برای خدا می گوید و یا سکوت می کند .
    سکوت آن است که زبان را از زوائد گفتار حفظ کنیم ، و سکوت آن است که حاصل بصیرت باطن باشد ، نه این که به اجبار ، به سکوت وادار شویم .
    سکوت دو نوع است :
    سکوت عام و سکوت خاص .
    سکوت عام ، عبارت است از حفظ زبان از تکلم زائد بر ضرورت ، که گفته اند :
    ألصّمت شعار المحبّین وفیه رضا الرّبّ وهو من الأخلاق الأنبیاء وشعار الأصفیاء .
    سکوت ، شعار محبّان و باعث خشنودی خداست و از اخلاق پیامبران و شعار برگزیدگان است .
    سکوت خاص ، حفظ اسرار حرم
    الهی است برای نامحرمان .
    (گاهی این نامحرم ، منِ مجازی و خودِ ناخود است . )
    عاشق به جوش بهتر دریا خموش خوشتر
    در آینه است بهتر ، در خاموشی بیانها
    ترک تکلّف
    پوینده راه حق ، ضمن این که بایستی با اجتماع بیامیزد و در صحنه زندگی باشد ، و از ضروریات زندگی بهره برداری کند ، باید سخت مواظب باشد که از تشریفات و تجملات و زواید بپرهیزد و از طرفی ، به شدت مواظب باشد که از مشغولیات غیرضروری دوری کند .
    و خلاصه ، باید مواظب باشد که توان خود را صرف چیزهای بی ارزش نکند ، و به هر امری از امور بر حسب اهمیّت آن بپردازد و از هر گونه رسوم و عاداتی که مانع راه سیر و سلوک است ، به شدت بپرهیزید .
    حضرت علی(علیه السلام) در خطبه زیبای همّام ، که اوصاف پارسایان را توضیح می دهد ، می فرماید :
    اهل تکلّف نباش و امور خود را آسان بگیر و خود را به زحمت مینداز .
    و در جای دیگر می فرماید :
    سبک بار باشید تا برسید .
    لذا باید سخت مواظب باشیم که از زرق و برقها و تشریفات ، آنچه جز ملامت و کدورت برای خود و دیگران ، چیزی در بر ندارد ، به شدت پرهیز کنیم .
    رعایت حقوق دیگران
    گاه از دیگران بر ما حقی هست; مثل حقوق والدین ، حق استاد و حق بزرگان و اولیای خدا که باید پاسدار این حقوق باشیم .
    و گاه نسبت به دیگران باید حقوقی را رعایت کنیم; مثل نرسانیدن ضرر و زیان جسمی و روحی به آنها ، غیبت و دروغ و استهزا و عیبجویی نسبت به آنها و موانعی که بر سر راه آنها ممکن است ایجاد کنیم ، و این حقوق را هم باید پاسداری کنیم .
    هر دو نوع حقوق ، بر
    ذمّه ماست و اگر آنها را رعایت نکنیم ، حق را ضایع کرده ایم و این حق برگردن ما باقی می ماند .
    برای توضیح و روشن شدن این حقیقت می گوییم :
    نفس هر کس ، در باطن وسعتی عجیب و بی نهایت دارد که این حالت را بالقوّه همه نفوس دارند ، اما بالفعل عده ای به آن می رسند .
    پس ، این نفس ، که وسعت بی نهایت دارد ، تأثیرپذیری روی نفسهای دیگر در باطن دارد .
    بنابراین ، اگر حق نفسی را ضایع کنیم ، این نفس بر نفس ما اثر می کند و مانع قرب و سیر و سلوک ما می شود ، چه این تأثیر زودرس باشد و چه دیررس و چه ظاهری و چه باطنی .
    و این امر ، اثری تکوینی است .
    حال اگر این حق ، ضایع شود ، ولی صاحب حق به عکس العمل و اسباب و علل متوجه شود ، تا حدی تأثیر باطنی آن روی نفس ما کم می شود ، اما اگر به این اسباب متوسل نشود ، به خدا واگذار می گردد و این حق بر گردن ما می ماند .
    حتّی اگر صاحب حق ، متوجه نیز نشود ، خدا از این امر آگاه است و همه این حقوق را خداوند از ما مطالبه می کند .
    این ، از حجابهای ظلمانی میان ما و خدا و از گناهانی است که در مقابل عواقب آن در این دنیا یا آن دنیا یا هر دو قرار می گیریم .
    نتیجه این که ضایع کردن حق دیگران ، پیامدهای باطنی دنیوی و اخروی دارد .
    بنابراین ، باید حقوق
    دیگران را شناخت و رعایت کرد .
    و در این راه ، از عنایت پروردگار کمک بگیریم ، و در مورد حقهایی که ضایع کرده ایم ، اوّلا تا جایی که می توانیم آن را جبران کنیم; و ثانیاً پیامدهای آنچه را گذشته و یا از یادمان رفته ، با دعا و تضرع و طلب خیر و عفو و غفران پروردگار تخفیف دهیم :
    أللّهم وعلیَّ تبعات قد حفظتهنَّ وتبعات قد نسیتهنَّ وکلّهنَّ بعینک الّتی لا تنام وعلمک الّذی لا ینسی فعِّوض منها أهلها واحطُط عنّی وزرها وخفّف ثقلها واعصمنی من أن اُقارف مثلها .
    پروردگارا بر من ، تبعاتی از حقوق دیگران و مخلوقات تو هست که آنها را یاد دارم و تبعاتی هست که آنها را فراموش کرده ام و همه آنها جلوی چشم تو است که هرگز به خواب نمی رود و در علم تو است که هیچ وقت فراموشی ندارد .
    پس ، در برابر آنها به صاحبان آنها عوض ده و آثار سوء آنها را از من بردار و سنگینی آنها را از من برطرف کن و مرا از تکرار انها محفوظ دار .


    امضاء


صفحه 49 از 49 نخستنخست ... 394546474849

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi