نمایش نتایج: از شماره 1 تا 4 , از مجموع 4

موضوع: نگاهي به آثار اجتماعي جنگ

  1. Top | #1

    عنوان کاربر
    عضو ماندگار
    تاریخ عضویت
    May 2020
    شماره عضویت
    13829
    نوشته
    779
    تشکر
    759
    مورد تشکر
    988 در 339
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض نگاهي به آثار اجتماعي جنگ


    امضاء


  2.  

  3. Top | #2

    عنوان کاربر
    عضو ماندگار
    تاریخ عضویت
    May 2020
    شماره عضویت
    13829
    نوشته
    779
    تشکر
    759
    مورد تشکر
    988 در 339
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    نگاهي به آثار اجتماعي جنگ

    دانشجوي دوره دكتراي رشته علوم سياسي دانشگاه تهران و كارشناس موسسه مطالعات خاورميانه.
    جنگ از جمله مهمترين رخدادهاي مهم و سرنوشت ساز تاريخ هر ملتي به شمار مي آيد، اين واقعه گاه، به منزله رويدادي افتخارآفرين و شكوهمند و گاه، به عنوان حادثه شوم و ملال آوري در حافظه جمعي ثبت مي شود، گاه، نويدبخش آغاز دوره درخشان و گاه، نقطه شروع انحطاط و فروپاشي است. در طول جنگ، همه چيز معنا و مفهوم ديگري پيدا مي كند، بخش هاي خاصي از خاطرات، باورها و اسطوره ها برجسته مي شوند و حتي رفتارهايي از انسان ها بروز مي كند كه با شيوه حاكم بر زندگي در دوره صلح و آرامش قابل توضيح نيست. در اين دوران، اولويت هاي زندگي تغيير مي كند و منطق ديگري بر رفتار اعضاي جامعه حاكم مي شود. در اين چارچوب، از همگان قناعت و فداكاري انتظار مي رود. با توجه به وجود خطري بيروني، اختلافات داخلي موقتا كنار گذاشته مي شوند و انسجام بي سابقه اي پديد مي آيد. و گاهي، همين انسجام مردمي و وجود خطر بيروني، به دستاويزي براي سركوب رقيبان يا محدود كردن انتقادات و اختلاف نظرهاي موجود تبديل مي شود. هم چنين، طبق منطق اين دوره، شركت فعالانه در جنگ - به ويژه براي جوانان - نوعي ارزش و وظيفه به شمار مي رود كه اگر كسي از قبول آن سرباز زند، مرتكب ناهنجاري و مسئوليت ناپذيري شده است.
    ويژگي هاي مزبور را مي توان بدين صورت جمع بندي و بيان كرد كه در زمان جنگ، هويت ملي به وضعيت دفاعي وارد مي شود؛ زيرا، احساس مي كند كه تماميت آن از
    سوي ديگري در معرض خطر قرار گرفته است. از اين رو، چنان كه گفته شد اولويت هاي جامعه دگرگون مي شوند. در چنين شرايطي توقع آن است كه همگان، در درجه نخست، خود را سرباز بدانند، اما با پايان جنگ، «آرام آرام از شدت دردها كاسته مي شود و... جنگ به جرگه ميراث مشترك ملت ها در بطن تاريخ مي پيوندد.» [1] به عبارت ديگر، هم چنان كه انتظار مي رود، هويت ملي از وضعيت دفاعي خارج مي شود، بازسازي خرابي ها مورد توجه قرار مي گيرد و به تدريج، زندگي به حالت عادي قبل از جنگ برمي گردد. اين تغييرات به معناي دگرگوني ديگرباره اولويت هاي جامعه و تنظيم رفتار درچارچوب منطق دوره صلح و آرامش است.
    امضاء


  4. Top | #3

    عنوان کاربر
    عضو ماندگار
    تاریخ عضویت
    May 2020
    شماره عضویت
    13829
    نوشته
    779
    تشکر
    759
    مورد تشکر
    988 در 339
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    فارغ از هر گونه ارزش گذاري، جنگ پيامدهاي كوتاه مدت و بلندمدت فراواني به دنبال دارد؛ بنابراين، خطا نيست اگر بگوييم كه جنگ نيز همانند پديده انقلاب به كلافي مي ماند كه در طول زمان، باز و تبعات آن به مرور آشكار مي شود، تبعاتي كه لزوما با اهداف و انگيزه هاي رزمندگان هماهنگ وهمسو نيست.
    روشن است كه پيروزي يا شكست در جنگ سبب مي شود كه پيامدهاي آن شكل ويژه اي پيدا كنند؛ حالات و احساسات طرف مغلوب به هيچ وجه به حالات و احساسات طرف غالب شبيه نيست. اگر جنگ با پيروزي
    [ صفحه 94]
    همراه باشد، نمادهاي خاصي كه بيانگر و يادآور اين كاميابي باشند، به ميان مي آيند و غالبا اين موفقيت به عنوان دليلي بر كياست، شجاعت و حتي حقانيت حاكمان مطرح مي شود، اما چنانچه جنگ با شكست و ناكامي پايان يابد، نوعي سرخوردگي و يأس بر طرف مغلوب مستولي وغالبا بذر
    كينه به منظور به دست آوردن فرصت مناسب براي انتقام كاشته مي شود.


    امضاء


  5. Top | #4

    عنوان کاربر
    عضو ماندگار
    تاریخ عضویت
    May 2020
    شماره عضویت
    13829
    نوشته
    779
    تشکر
    759
    مورد تشکر
    988 در 339
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    در اين زمان، مي توان اتخاذ نوعي سازوكارهاي جبراني از سوي حكومت و جامعه را مشاهده كرد. اين امر تا زماني ادامه خواهد يافت كه از نظر آنها، زمان مناسب براي جبران عملي شكست فرارسد. هم چنين، ممكن است كه راه ها و عرصه هاي ديگري براي قدرت نمايي و جبران ناكامي انتخاب شوند؛ همان طور كه ژاپن پس از جنگ جهاني دوم، توانست طي چند دهه، به عنوان يك قدرت اقتصادي در سطح جهان ظهور كند و فاتحان پيشين را به رقابت طلبد. البته اين پديده مستلزم پيامدهايي است كه به پيروزي يا شكست چندان ارتباط ندارد و هر جامعه درگير جنگ ناچار از مواجهه با آنهاست. براي نمونه، جنگ دخالت دولت را در عرصه اقتصاد بيشتر مي كند، تركيب جمعيتي بخش هاي مختلف را بر هم مي زند، عده اي را از نظر جاني و مالي آسيب مي رساند و... طبيعي است كه اين تحولات برآمده از جنگ، زنجيره اي از تحولات ريز و درشت ديگر را به دنبال دارند كه مسير حركت جامعه غالب و مغلوب را تا سال ها تحت تأثير قرار مي دهند
    .
    مسئله بازگشت سربازان و رزمندگان به شهرها يكي از مهم ترين پيامدها براي هر جامعه جنگ زده، در همان دوره جنگ و به طور آشكارتر از زمان پايان جنگ است.روشن است كه سربازان و داوطلبان - كه بيشتر جوان نيز هستند - در مدت حضور در ميدان هاي نبرد، به شيوه هاي خاصي زندگي مي كنند و با مشكلات متعددي درگيرند. به عبارت ديگر، آنان تحت تأثير عوامل مختلفي مانند ايدئولوژي حاكم بر جامعه، اقتضائات سني و از همه مهم تر،
    شرايط جنگي به شكل خاصي دنيا را مي نگرند. همين امر سبب شكل دهي روش ويژه آنان براي مواجهه با زندگي و مسائل و مشكلاتش مي شود. از اين ديدگاه، مفهوم مرگ جايگاه ويژه اي دارد. دراين جا، مي توان از تعبير گيدنز ياد كرد كه مي گويد: «در جنگ، افراد مي بايد براي كشتن تربيت شوند.» [2] البته بايد كشته شدن (شهادت) را هم به جمله وي
    [ صفحه 95]
    افزود. به عبارت ديگر، شرايط جنگي موجب شكل گيري وضعيتي به نام روزمره شدن مرگ مي شود، يعني مقوله مرگ براي سربازان و حتي افراد پشت جبهه، به دليل برخورد مداوم با خطرات و مشاهده مستمر كشته شدگان و مجروحان حالت عادي و روزمره به خود مي گيرد و با زندگي آنان آميخته مي شود. برخورد با خطر براي جنگاوران و داوطلبان جوان هيجان آور است و جذابيت دارد. از اين رو، ممكن است آنان خود، به استقبال حوادث و خطرات بروند و بخواهند از اين طريق، دنياي ناشناخته خطر را كشف كنند، اما تبعات استقبال از خطرات و برخورد مداوم با مرگ در همين حد نمي ماند. در يك دوره بلند مدت، اين وضعيت رواني غالبا به صورت مرگ انديشي درمي آيد، يعني نهادينه شدن مفهوم مرگ در زندگي افراد و ناتواني يا حتي ميل آنان به تفكيك دوباره اين دو؛ بنابراين، آنان در برخورد با هر پديده اي، ناخودآگاه و هم زمان، از دو زاويه و دو سطح با آن برخورد مي كنند. نتيجه اين حالت معمولا به ريشخند گرفتن زندگي عادي، بي قيدي و حتي تلخ انديشي و نگاه بدبينانه به زندگي است.
    وضعيت توصيف شده چه به يأس و
    رخوت ختم شود و چه نوعي سرخوشي سطحي را به دنبال آورد، فاقد عنصر جديت است. حالت مرگ انديشي و تبعات آن در ميان جوامعي كه در جنگ شكست خورده اند يا احساس ناكامي و ناتواني مي كنند، به خوبي قابل مشاهده است. چنين روحيه اي در طول زمان و با برنامه ريزي دقيق فرهنگي - اجتماعي قابل كنترل و كاهش است. هم چنين، ممكن است كه عرصه هاي ديگري براي پيشرفت تعريف شوند، هم چنان كه پيش از اين نمونه ژاپن مثال زده شد. مشكل اساسي آن جاست كه اين وضعيت ناخوشايند ادامه يابد، يا به تعبيري، منجمد شود. عمق يافتن مرگ انديشي و نهادينه شدن روحيه تسليم يا بي قيدي مي تواند مانعي در مسير هر نوع بازسازي باشد. پديده روزمره شدن مرگ را مي توان در سربازان جوامع پيروزمند نيز مشاهده كرد. البته، در نبود عوامل مساعد و تكميلي، بعيد به نظر مي رسد كه اين پديده به مرگ انديشي همچون روحيه حاكم بر جوامعي كه شكست خورده اند يا احساس عدم موفقيت مي كنند، منتهي شود.
    بدين ترتيب، تا اين جا مي توانيم از دو منطق زندگي، يا با تسامح، از دو هويت سخن بگوييم كه يكي در زمان جنگ شكل مي گيرد و صبر، از خودگذشتگي، ساده شدن مسائل، فراموشي موقت مشكلات و اختلافات و روزمره شدن مرگ از جمله عناصر و ويژگي هاي آن به شمار مي رود. البته بايد يادآور شد كه شكل گيري اين هويت به جنگ و شرايط ناشي از آن مديون است. هويت ديگر كه تا اندازه اي از نتيجه جنگ و تا حدي از خود جنگ و الزامات آن متأثر است، به تدريج، پس از پايان درگيري ها شكل
    مي گيرد، حال هر چه جامعه از دوره جنگ دورتر مي شود، با منطق دوره آرامش - با تمامي مختصات و ويژگي هاي آن - بيشتر خو مي گيرد. به عبارت ديگر، فاصله زماني موجب مي شود كه هويت دوره جديد تثبيت شود و حوادث و وقايع جنگ به صورت خاطراتي تلخ و شيرين درآيد.
    در اين زمان، با توجه به آرامش ناشي از عدم وجود خطري بيروني و اولويت يافتن بازسازي ها و نوسازي ها، معمولا فردگرايي شديدي در جامعه حاكم مي شود و پيشرفت و موفقيت فردي - به ويژه در امور اقتصادي - به منزله يك هدف درمي آيد، در چنين شرايطي، افراد جامعه از جمله سربازان و داوطلبان زمان جنگ به دو گروه تقسيم مي شوند: عده اي كه به اين وضعيت عادت مي كنند و تلاش خود را بر پيشرفت بيشتر متمركز مي كنند و عده ديگري كه از اين وضعيت ناراضي و خواهان ايجاد تغييرات اند. تقسيم بندي مزبور بدان معنا نيست كه افراد گروه نخست با جنگ بيگانه اند. در واقع، در ميان آنان نيز، بسياري را مي توان يافت كه مستقيما در جنگ حضور داشته اند و از آثار آن تأثير نيز پذيرفته اند، اما اينك، در چارچوب منطق جديد، رفتار مي كنند. اثرپذيري از وضعيت جديد زمانه ممكن است ناشي از احساس خطاي اين افراد باشد، يعني گمان كنند در گذشته، مرتكب اشتباه شده اند و اينك، بايد جبران مافات كنند.
    با كمك تقسيم بندي مرتن مي توان گروه دوم (ناراضيان) را در چند زيرگروه جاي داد:
    1) عده اي ممكن است ضمن پذيرش اهداف، ابزارها و
    [ صفحه 96]
    وسايل موجود براي دسترسي بدانها را رد كنند كه در اين
    صورت نوآوري پديد مي آيد؛ يعني روش ها و وسايل جديدي اعم از قانوني يا غير قانوني براي پيشرفت و توفيق به كار گرفته مي شوند.
    2) امكان دارد عده اي ابزارها و وسايل موجود را بپذيرند، اما اهداف موجود را قبول نكنند. و به گروه ها و فرقه هاي خاص گرايش يابند و ارزش ها و اهداف آنها را بر ارزش ها و اهداف جامعه مقدم بدانند. اين خرده فرهنگ ها ذاتا محافظه كارند؛ زيرا راهي براي تغيير اهداف جامعه توصيه نمي كنند.
    3) برخي از افراد هم ممكن است با كناره گيري كامل از جامعه، گوشه عزلت بگزينند. اينان ضمن اميدوار بودن به بهبود كلي اوضاع، نه اهداف و نه وسايل دسترسي به آنها را قبول دارند.
    4) اقدام براي انجام تغييرات راه ديگري است كه در صورت رد و نفي توأم اهداف و وسايل موجود رخ مي دهد و حتي ممكن است به صورت سركشي و شورش ظاهر شود، به شرط آن كه هنجارها و ارزش هاي بديلي مورد پذيرش باشد و براي تحقق آنها تلاش شود. [3] .


    امضاء


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi