صفحه 5 از 5 نخستنخست 12345
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 49 , از مجموع 49

موضوع: حسین علیه السلام: شهید آگاه و رهبر نجات بخش اسلام

  1. Top | #41

    عنوان کاربر
    عضو ماندگار
    تاریخ عضویت
    May 2020
    شماره عضویت
    13829
    نوشته
    799
    تشکر
    759
    مورد تشکر
    988 در 339
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    19. بشر بن غالب روايت كرده است كه ابن زبير به حضرت عرض كرد كه كجا مى روى بسوى مردمى كه پدرت را كشتند و برادرت را طعن نيزه زدند امام فرمود:
    اگر كشته شوم دوست تر دارم از آنكه احترام مكه هتك شود.[44] 20. ابن عمر نامه اى به امام نوشت و امام را از اينكه بسوى قتلگاه مى رود خبر داد، و گفت: عايشه به من خبر داد: شنيدم پيغمبر، صلى اللَّه عليه و آله و سلم، مى فرمود: حسين در زمين بابل كشته مى شود.
    امام فرمود: پس ناچار بايد قتلگاه خود را به بينم.[45] 21. ابن كثير، و ذهبى روايت كرده اند: عمره بنت عبدالرحمان نامه اى به حضرت نوشت كه امام را خبر مى داد از اينكه به سوى قتلگاه خود مى رود، و در آن نامه نوشت گواهى مى دهم كه عايشه براى من روايت كرد: شنيدم از رسول خدا، صلى اللَّه عليه و آله و سلم، كه فرمود: حسين در زمين بابل كشته مى شود. امام فرمود پس چاره اى جز رفتن به قتلگاهم ندارم.[46] در جايى كه زن ها با اينكه كمتر وارد در اينگونه امور بودند بدانند امام در اين سفر بسوى شهادت مى رود برخود امام حتماً پوشيده نبوده است.


    22. و نيز ذهبى از يزيد الرشك از كسى كه شخصاً با امام سخن گفته بود روايت كرده است كه
    خيمه هايى را در بيابان سرپا ديدم به آنجا رفتم آن حضرت را ديدم قرآن
    حسين عليه السلام، شهيد آگاه و رهبر نجات بخش اسلام، ص: 66
    مى خواند، و اشكش برگونه هاى مباركش جارى بود.
    فَقِلتُ: بِابِى انتَ وَ امّى يابنَ بِنْتَ رَسُولِ اللَّه ما انْزَلَكَ هذِهِ البِلاد، وَ الفَلاة الَتى لَيسَ بِها احَدٌ؟ قال: هذِهِ كُتُبُ اهلِ الكُوفَةِ الَىّ وَ لا ارادهُم الّا قاتِلِى فاذِا فَعَلوا ذلك لَم يَدَعوا للَّه حُرمَةً الّا انتَهَكُوها فَيُسلِطّ اللَّهُ عَلَيهم مَن يُذِلّهم حتّى يَكونُوا اذّل مِنْ فرمِ الأمة يعنى مقنعتها
    و ابن كثير نيز اين حديث را روايت كرده است.[47] يعنى عرض كردم: پدر و مادرم فدايت پسر پيغمبر چه تو را به اين بلاد و بيابانى كه كسى در آن نيست فرود آورد؟ فرمود: اين نامه هاى اهل كوفه است به من و نمى بينم آنها را مگر اينكه مرا مى كشند، وقتى مرا كشتند نمى گذارند از براى خدا حرمتى را مگر اينكه آنرا هتك مى نمايند پس خدا بر آنها مسلط مى سازد كسى را كه آنان را ذليل گرداند تا آنكه از مقنعه كنيز ذليل تر گردند.
    23. حسين بن دينار از معاوية بن قره روايت كرده است كه حسين، عليه السلام، فرمود: به خدا سوگند در مورد من از حق در گذرند همانطور كه بنى اسرائيل در مورد شنبه از حق در گذشتند.[48] 24. نيز ذهبى هشت حديث ديگر روايت مى كند كه دلالت دارد بر آنكه پيغمبر، صلى اللَّه عليه و آله و سلم، و على، عليه السلام، و خود امام، عليه السلام، و جمع ديگر مى دانستند كه آن
    حسين عليه السلام، شهيد آگاه و رهبر نجات بخش اسلام، ص: 67
    امضاء



  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #42

    عنوان کاربر
    عضو ماندگار
    تاریخ عضویت
    May 2020
    شماره عضویت
    13829
    نوشته
    799
    تشکر
    759
    مورد تشکر
    988 در 339
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    حضرت در عراق در كربلا شهيد

    مى شود.[49] 25. حاكم از ابن عباس روايت كرده است كه گفت:
    ما كُنّا نَشُكّ وَ اهل البَيتِ مُتوافِرونُ انّ الحُسين يُقتَلُ بالّطف.
    يعنى ما شك نداشتيم و اهل بيت اتفاق داشتند بر اينكه حسين، عليه السلام، در طف شهيد مى شود.[50] 26. و نيز ذهبى، و ابن كثير و مسعودى از ابن عباس روايت كرده اند كه حسين، عليه السلام، فرمود: هر آينه اگر كشته شوم در مكان چنين و چنان دوست تر دارم كه به واسطه من به مكه تجاوز شود.[51] 27. ابن ابى الحديد مى نويسد: ميثم تمار با مختار در زندان ابن زياد بودند، و ده روز پيش از ورود امام حسين، عليه السلام، به عراق شهيد شد. از آزادى مختار در زندان به او خبر داد، و هم به او خبر داد كه به خونخواهى امام حسين، عليه السلام، قيام خواهد كرد، و ابن زياد را خواهد كشت.[52] وقتى ميثم تمّار كه يكى از شاگردان اين خانواده است از شهادت امام، واين تفصيلات مطلع باشد، وخونخواه امام و قاتل عبيداللَّه را بشناسد آيا ممكن است خود امام از شهادت خود آگاه نباشد.

    امضاء


  4. Top | #43

    عنوان کاربر
    عضو ماندگار
    تاریخ عضویت
    May 2020
    شماره عضویت
    13829
    نوشته
    799
    تشکر
    759
    مورد تشکر
    988 در 339
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    28. بر حسب آنچه ابن ابى الحديد، و ابن عساكر، و ديگران روايت كرده اند پيغمبر،
    حسين عليه السلام، شهيد آگاه و رهبر نجات بخش اسلام، ص: 68
    صلى اللَّه عليه و آله و سلم،، و اميرالمؤمنين، عليه السلام، بعضى كشندگان امام مانند سنان بن انس، و شمر، و عمر سعد، و حبيب بن حمار، و خالد بن عرفطه را به اسم يا به رسم معرفى فرموده بودند و امام نيز آنها را مى شناخت چنانكه در مورد عمر سعد نقل شد و هم چنين در مورد شمر نيز روايت
    كرده اند[53] و زمين كربلا را هم مى شناخت و با توجه به خبرهاى شخص امام از شهادت خودش آيا به طور عقلايى مى توان احتمال داد كه امام، عليه السلام، از شهادت خود آگاه نبود، و به قصد تأسيس حكومت به عراق مى رفت.

    امضاء


  5. Top | #44

    عنوان کاربر
    عضو ماندگار
    تاریخ عضویت
    May 2020
    شماره عضویت
    13829
    نوشته
    799
    تشکر
    759
    مورد تشکر
    988 در 339
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    29. ابن السكن، و بغوى، و ابن مسنده، و ابونعيم، و ابن عبدالبر، و ابن اثير، و ابن حجر و ابن عساكر و ديگران از انس بن حارث صحابى (يكى از شهداء كربلا) روايت كرده كه گفت:
    سَمِعَتُ رَسُولَ اللَّه (ص) يَقُولُ: انَّ ابْنِى هذا يَعنِى الحُسَينَ يُقْتَلُ بِارضَ يُقالُ لَها كَربَلا فَمَن شَهِدَ ذلكَ مِنكُم فَلْيَنصُرُهُ فَخَرَجَ انَسُ بنُ الحارِث فَقُتِلَ بِها مَعَ الحُسَين عَلَيه السّلام.[54]
    يعنى شنيدم رسول خدا، صلى اللَّه عليه و آله و سلم، مى فرمود:
    به درستى كه اين پسرم (حسين) كشته مى شود در زمين كربلا پس هر كس از شما كه حاضر اين پيش آمد باشد بايد او را يارى كند. لذا انس بن حارث خارج گشت و در ركاب امام شهيد شد.


    چند نكته:

    از اين روايت چند نكته استفاده مى شود:
    1. انس بن حارث كه از اصحاب پيغمبر، صلى اللَّه عليه و آله و سلم، بود از شهادت امام آگاه بوده و مى دانسته است كه آن حضرت در كربلا كشته مى شود، و لذا براى اطاعت امر پيغمبر، صلى الله عليه و آله، براى يارى حسين، عليه السلام، به آن حضرت ملحق شد.
    حسين عليه السلام، شهيد آگاه و رهبر نجات بخش اسلام، ص: 69
    2. يارى امام، عليه السلام، طبق اين حديث معتبر كه بر حسب قرائن شكى در صدور آن نيست واجب است، و برنامه اى كه در اين قيام از آغاز تا انجام اجرا كردمورد تصويب خدا و پيغمبر است.
    3. انس با اينكه مى دانست به حكم اين حديث امام كشته مى شود براى يارى امام و فائز شدن به فيض شهادت به كربلا رفت و شهيد شد و نگفت: كشته شدن من چه فايده اى دارد، و بهتر اين است كه من زنده بمانم تا در موقع مقتضى كه شمشير زدن من عليه بنى اميه مؤثر باشد وارد پيكار شوم، چنانكه اين احتمال را هم نداد كه شايد هنگام شهادت آن حضرت سفر ديگر و وقت ديگر باشد.
    4. جايى كه انس بن حارث جريان را بداند، و بداند امام براى چه به كربلا مى رود و پايان اين حركت به كجا منتهى شود، و منتظر آمدن امام به عراق شد تا به درك سعادت شهادت نايل شود به احتمالات غير عقلايى ترتيب اثر ندهد در حاليكه شايد يكبار بيشتر از رسول خدا، صلى اللَّه عليه و آله و سلم، نشنيده بود امام، عليه السلام، كه خودش مكرّر از جدّ و پدرش بدون واسطه، و با واسطه شنيده بود و خصوصياتش را براى او شرح داده بودند علاوه بر علم امامت معقول است بگوييم از اين اخبار علم شهادت خود نداشت و با اوضاع و احوالى كه همه نشان مى داد رسيدن اين موعد نزديك است و با عدم وجود شرايط تأسيس حكومت امام غير از شهادت احتمال ديگر بدهد.

    امضاء


  6. Top | #45

    عنوان کاربر
    عضو ماندگار
    تاریخ عضویت
    May 2020
    شماره عضویت
    13829
    نوشته
    799
    تشکر
    759
    مورد تشکر
    988 در 339
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    30. سيوطى، و ابن حجر، و على متقى كه خود از رجال و محدثان اهل سنت مى باشند از بزرگان ديگر مانند ابن سعد، طبرانى، ابى داود، حاكم، بغوى، احمد بن حنبل، ابى حاتم، عبدبن حميد، ابن احمد، ملّا ابن راهويه، بيهقى، ابونعيم.
    خبر شهادت امام، عليه السلام، و
    وقوع آنرا در كربلا ضمن روايات متعدده از پيغمبر اكرم، صلى اللَّه عليه و آله و سلم، و از على، عليه السلام، نقل كرده اند[55] كه معلوم مى سازد شهادت
    حسين عليه السلام، شهيد آگاه و رهبر نجات بخش اسلام، ص: 70
    سيدالشهداء، عليه السلام، در كربلا امرى مسلّم و معروف بوده، و يكى از علل مهم نگرانى زن و مرد از سفر امام، عليه السلام، همين اشتهار بوده است.
    مثلًا ابن عمر هنگام وداع با امام گفت:
    استَودِعُكَ اللَّه مِنْ قَتِيل 56]
    با اين وضع اصلًا احتمال اينكه قيام براى حكومت بوده غير عقلايى و مردود است.


    امضاء


  7. Top | #46

    عنوان کاربر
    عضو ماندگار
    تاریخ عضویت
    May 2020
    شماره عضویت
    13829
    نوشته
    799
    تشکر
    759
    مورد تشکر
    988 در 339
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    31. بر حسب آنچه ابوالفرج مروانى اموى اصفهانى متوفى سال 356 در ضمن روايات متعدده اى كه هر كس به كتاب او رجوع نمايد اطمينان به صحت آنها حاصل مى كند نقل كرده است در وقتى كه محمد بن عبداللَّه بن الحسن، عليه السلام، نامزد خلافت شد، و جماعتى از بزرگان بنى هاشم با او بيعت كردند و چنانكه نقل كرده است منصور خليفه عباسى دو بار با او بيعت كرد. حضرت امام جعفر صادق، عليه السلام، مكرر از عدم موفقيت او و كشته شدن او و برادرش خبر داد چنانكه از حكومت سفاح و منصور و ساير بنى عباس نيز صريحاً خبر داد، و به عبداللَّه بن حسن فرمود:
    به خدا سوگند حكومت براى تو و پسرانت نمى باشد، و براى اينها است يعنى بنى عباس و پسران تو كشته مى شوند و در روايت ديگر فرمود: اين امر براى تو و پسرانت نيست بلكه براى اين (سفاح) است و پس از آن براى اين يعنى منصور است و سپس براى فرزندان او است.


    امضاء


  8. Top | #47

    عنوان کاربر
    عضو ماندگار
    تاریخ عضویت
    May 2020
    شماره عضویت
    13829
    نوشته
    799
    تشکر
    759
    مورد تشکر
    988 در 339
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    و نيز روايت مى كند كه امام جعفر صادق، عليه السلام، هر وقت محمد بن عبداللَّه بن الحسن را مى ديد ديدگانش پر از اشك مى شد و خبر از كشته شدن او مى داد، و مى فرمود: در كتاب على، عليه السلام، اين از خلفاء اين امت نيست.
    حسين عليه السلام، شهيد آگاه و رهبر نجات بخش اسلام، ص: 71
    وقتى امام جعفر صادق، عليه السلام، نسبت به ديگران اين گونه علم، و آگاهى داشته باشد آيا امام حسين، عليه السلام، از حال خودش، و از گزارش حكومت يزيد آگاه نيست؟ آيا اين كتابى كه در نزد حضرت صادق، عليه السلام، بوده و از مواريث امامت بوده است در نزد امام حسين، عليه السلام، نبوده است؟
    سيدالشهداء، عليه السلام، به طريق اولى اين كتاب و همه مواريث امامت را در اختيار داشته و از اين علوم با خبر بوده است؟ (12)
    امضاء


  9. Top | #48

    عنوان کاربر
    عضو ماندگار
    تاریخ عضویت
    May 2020
    شماره عضویت
    13829
    نوشته
    799
    تشکر
    759
    مورد تشکر
    988 در 339
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    32. علاوه بر محدثان بزرگ شيعه جمعى از مشاهير محدثان و مورخان اهل سنت مانند ذهبى و مقريزى و بيهقى و حاكم و ترمذى و ابن اثير و ابن ابى حاتم و ابن مردويه و ابن عساكر و ابن جرير و طبرانى و سيوطى در تفسير آيه
    (لَليلَةُ القَدرِ خَيْرٌ مِنْ الْفِ شَهْر)
    و آيه
    (وَ ما جَعَلْنَا الرُّؤيا الَتِى ارَيناكَ الّا فِتنَةَ لِلناسِ وَ الشَجَرَةَ المَلعُونَةَ فِى القُرآنِ)
    راجع به ملك بنى اميه و مدت حكومت آنان روايت كرده اند كه سند بعض آنها به شخص امام حسين، عليه السلام، و حضرت امام حسن، عليه السلام، منتهى مى شود[57] و بنابراين امام مى دانست كه هنگام پايان ملك بنى اميه نيست پس چگونه قصد تأسيس حكومت اسلامى و ساقط كردن حكومت بنى اميه را داشت.
    33. در تفسير آيه
    (تَنَزَلُ المَلئِكَةُ وَ الرُّوحُ)
    روايات بسيار داريم كه
    تفاصيل حوادث و وقايع سال در شب قدر به امام عرض
    حسين عليه السلام، شهيد آگاه و رهبر نجات بخش اسلام، ص: 72
    مى شود و اين روايات در كتب معتبره حديث و تفسير تخريج شده و قابل انكار نيست بنابراين حتماً در ضمن حوادث سال كه به امام عرضه شده تفاصيل واقعه كربلا هم بوده است با وجود اين چطور مى توان احتمال داد كه امام قصد تأسيس حكومت داشت و از شهادت خود آگاه نبود. (13)
    پوشيده نماند روايات و اخبارى كه دلالت بر علم امام به شهادتش در كربلا و در پايان اين قيام و سفر به عراق دارد در اصول، و جوامع معتبره شيعه بسيار است، و رواياتى هم كه به ملازمه و غير مستقيم بر اين موضوع و ردّ طرح كتاب شهيد جاويد دلالت دارند از حد احصا خارج است.
    تنها از كتاب معتبر و متقن كامل الزيارات شيخ اقدم ابى القاسم جعفر بن قولويه قمى متوفى 367 بيش از هفتاد بابش، به اخبار پيغمبر، صلى اللَّه عليه و آله و سلم، و اميرالمؤمنين، عليه السلام، از شهادت امام حسين، عليه السلام، و اخبار شخص امام از شهادت خودش، و فضيلت زيارت و گريه و نوحه و انشاء شعر در مصائب آن حضرت و خصوصيات ديگر اختصاص دارد كه هر كس اين گونه اخبار را كه در اين كتاب قريب ششصد حديث معتبر است به بيند مى فهمد طرح سطحى كتاب شهيد جاويد دون شأن امام است و تشريح اين قيام و حركت بى نظير كه سبب حصول اين همه درجات و مثوبات و بركات شده به اين نحوى كه در اين كتاب بيان شده صحيح نيست.

    امضاء


  10. Top | #49

    عنوان کاربر
    عضو ماندگار
    تاریخ عضویت
    May 2020
    شماره عضویت
    13829
    نوشته
    799
    تشکر
    759
    مورد تشکر
    988 در 339
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    6. بررسى كوتاه پيرامون كتاب شهيد جاويد
    ما نمى خواستيم با كثرت مشاغل پيرامون كتاب شهيد جاويد بررسى، و اظهار نظر نماييم زيرا قلم هايى توانا در اين موضوع حق سخن را ادا كرده و اشتباهات، و انحرافات را روشن خواهند نمود.
    ولى نظر به اصرار جمعى از فضلاء و كسانى كه نظر مى خواستند، و حديث شريف:
    اذا ظهر البدع فى امتى
    الخ را حجت قرار مى دادند به قدرى كه وقت و فرصت كم اجازه مى دهد مطالب آن را بررسى و تجزيه و تحليل مى نماييم.
    به طور خلاصه اساس اين كتاب اين است كه پس از مرگ معاويه حكومت يزيد در مقام تهاجم به امام برآمده، و مى خواست با زور سرنيزه و تهديد به قتل از آن حضرت بيعت بگيرد. امام از بيعت امتناع كرد، و براى دور شدن از محيط خطر و بررسى اوضاع به مكه معظمه هجرت فرمود، و در آنجا پس از وصول نامه ها و فرستادگان مردم كوفه، و اطمينان به تشكيل حكومت اسلامى شروع به كار كرد، و نخست براى تحصيل اطمينان بيشتر جناب مسلم را به كوفه فرستاد و مسلم پس از ورود به كوفه و رسيدگى به اوضاع گزارش به امام داد، و آمادگى مردم را براى يارى امام و تأسيس حكومت اسلامى به عرض رسانيد، و درخواست كرد هر چه زودتر به كوفه عزيمت فرمايد.
    امام برحسب نامه مسلم، و اعتماد به موازنه قواى نظامى با زن و بچه و عزيزانش
    حسين عليه السلام، شهيد آگاه و رهبر نجات بخش اسلام، ص: 74
    بدون اينكه شهادت و شكست نظامى خود را پيش بينى كند به سوى كوفه عزيمت كرد تا وقتى با
    سپاه حرّ روبرو شد، و وضع را ديگرگونه يافت در مقام صلح و سازش برآمده و درخواست كرد او را آزاد بگذارند تا به حجاز برگردد، و متأسفانه اين درخواست صلح جويانه پذيرفته نشد تا در زمين كربلا او را فرود آوردند، و در آنجا هم پس از ورود ابن سعد امام بر اساس درخواست هاى سه گانه اى كه در بخش دوم 58] به آن اشاره شده پيشنهاد صلح داد، و در اين مرحله هم هيچ يك از پيشنهادهاى آن حضرت پذيرفته نشد، و چون ابن زياد تسليم بدون قيد و شرط امام را به امر و فرمان خود مى خواست امام تسليم نشد، و از جان خود دفاع نمود تا با كرامت و عزت نفس شهيد گشت.
    نويسنده شهيد جاويد اين طور نتيجه مى گيرد:
    1. هدف منحصر به فرد امام از قيام تأسيس حكومت اسلامى بود، و حوادث پيش بينى نشده يا حوادثى كه قابل پيش بينى نبود مانع از رسيدن به هدف گرديد، و لذا امام پس از روشن شدن وضع خواست برنامه را عوض كند، و از نتايج خطرناك و آثار سوء قيام، و زيان هاى آن براى اسلام جلوگيرى كند و به اين جهت پيشنهاد صلح داد ولى پذيرفته نشد و در حقيقت دستگاه دولتى با قبول نكردن پيشنهاد صلح مسئوليت نتايج سوء قيام را به گردن گرفت، و به هر حال اين قيام نافرجام با آن وضع رقت بار پايان يافت بدون اينكه قصد امام از مقاومتى كه كرد نجات اسلام يا اعلان بطلان حكومت يزيدى، و جلوگيرى از نقشه هاى خائنانه آنها باشد و در واقع قيام عليه حكومت و به منظور پيشبرد مقاصد عاليه اسلام تا
    وقتى بود كه با سپاه دشمن روبرو نشده بود ولى همين كه سپاه حرّ را ديد و دانست وضع چگونه است فوراً نقشه قيام تبديل به نقشه صلح شد.
    2. بنابراين امام از شهادت خود در پايان اين نهضت بى اطلاع بود، و شكست نيروى
    حسين عليه السلام، شهيد آگاه و رهبر نجات بخش اسلام، ص: 75
    نظامى خود را اصلًا پيش بينى نمى كرد، و اخبار و تواريخى را كه دلالت بر آگاهى امام و پيش بينى شهادت مى نمايد بايد رد كرد يا تأويل و توجيه نمود.
    3. مقاومت قواى امام در روز عاشورا به قصد يارى دين به مفهومى كه نبردهاى اسلامى و جهاد مجاهدين داشت، و به قصد ترتب آثار و نتائجى كه در كتاب ها و در زبان روايات و زيارات و بزرگان است نبود بلكه فقط دفاعى بود به منظور تسليم نشدن با بن زياد كه از جهت نفس مقاومت و ايستادگى و تن بزير بار تسليم ناكسى مانند او ندادن قابل ستايش است.
    4. اگر از اول هم امكان تأسيس حكومت اسلامى پيش بينى نمى شد امام با يزيد بيعت مى كرد يا به نحوى كنار مى آمد و او را از خود راضى مى نمود چون راه منحصر به فرد براى مقاصد اسلامى تأسيس حكومت بود.
    5. شهادت و مظلوميّت كذايى، و امتناع از بيعت، و استقامت و عدم تمكين از حكومت يزيدى به نظر نويسنده هيچ فايده اى و عكس العملى نداشت يا اگر داشت چون عكس العمل قهرى بود نمى شود هدف قيام باشد.
    6. چون هدف قيام را منحصر در تأسيس حكومت مى داند كوشش مى نمايد اين نظر را كه امور ديگر هدف قيام باشد ردّ كند، و امام را از پيش بينى اوضاع عاجز
    نشان بدهد، و حتى احتمال اين را كه قيام و شهادت يك تعبد الهى و مأموريت خاص باشد نيز نمى دهد با اين كه در كلمات بزرگانى مانند شيخ مفيد كه نويسنده به كلامش استناد كرده تصريح شده است.
    7. گاهى اخبار و احاديثى را با يك زورگويى مخصوص و با توجيهات غيرمنطقى و نامعقول ردّ مى كند، و گاهى اخبار و احاديثى را كه مى بيند عليه نظر او دلالت دارد متعرض نمى شود، و گاهى قسمتى از حديث را ذكر مى كند و قسمت ديگر را نقل نمى كند.
    8. بالاخره پس از اين همه زحمات و هفت سال مطالعه امام را در قيامى كه كرده و
    حسين عليه السلام، شهيد آگاه و رهبر نجات بخش اسلام، ص: 76
    منتهى به كشته شدن خود و يارانش و اسارت اهل و عيالش شده معذور مى شمارد، و مانند كسى فرض مى كند كه براى تجارت مهمى با وسيله مورد اعتماد از راه امن به سفر برود ناگهان در ميان راه در اثر تصادف پيش بينى نشده اى تلف شود البته چنين شخصى كه به چنين سفرى مبادرت كرده معذور است زيرا مى خواست هزار مليون سود تحصيل كند تصادف، و پيش آمد خلاف انتظار مانع شد و از اين سفر سودى نبرد بلكه قهراً سبب توجه زيان و ضرر باو گرديد.
    حسين عليه السلام، شهيد آگاه و رهبر نجات بخش اسلام، ص: 77




    7. اساس كتاب شهيد جاويد باطل است
    اگر چه از مطالبى كه در فصول گذشته اين مقدمه گفته شد بطلان نقشه و اساس كتاب شهيد جاويد معلوم مى شود مع ذلك به پاره اى ايراداتى كه بر آن وارد است در اين جا جداگانه اشاره مى كنيم.
    1. از نظر اصول مذهب شيعه، و احاديث معتبره چنانچه قبلًا
    گفته شد هر يك از امامان موظف به اجراء برنامه اى بودند كه از طرف خدا بوسيله پيغمبر، صلى اللَّه عليه و آله و سلم، به آنها رسيده بود، و به صريح اين اخبار برنامه امام حسين، عليه السلام، اين نبود كه قيام كند و حكومت اسلامى را تأسيس نمايد بلكه برنامه او قيام و شهادت بود و امام عالم به اين برنامه بود.
    برحسب يك باب از ابواب كتاب كافى شريف ائمه، عليهم السلام، هر كارى انجام دادند و هر كار انجام بدهند به عهد و امر خدا مى باشد.
    2. پيغمبر اكرم، صلى اللَّه عليه و آله و سلم، علاوه بر آنكه طبق اين اخبار به امر خدا برنامه كار امامان را در اختيارشان گذارده بود راجع به خصوص شهادت حسين، عليه السلام، مكرر خبر داده و در احاديث بسيار آن حضرت و هم چنين امير المؤمنين، عليه السلام، از مكان شهادت او نيز خبر داده بودند و اين مطلب كه شهادت در انتظار امام است معلوم و مسلم بوده است.
    3- چنانچه از تواريخ معتبر نقل كرديم امام شخصاً در مكه و در بين راه از شهادت خود مكرر خبر داد، و حوادث و وقايع مكه و بين راه نشان مى داد برنامه اى كه بايد
    حسين عليه السلام، شهيد آگاه و رهبر نجات بخش اسلام، ص: 78
    اجرا شود تأسيس حكومت اسلامى نيست.
    4. اين نظريه كه امام العياذ باللَّه جاهلانه حركتى كرد، و وقتى ملتفت شد فسخ عزيمت فرمود و تقاضاى صلح نمود با مقام امام به هيچ وجه سازش ندارد، و حسين فضيلت، و شجاعت و حميّت، و مردانگى هرگز اين صلحى را كه حقيقتش تسليم و تقاضاى عفو
    و قبول ذلت بود پيشنهاد نمى كرد. هرگز امام حاضر نمى شد به نزد يزيد برود و از فرد كثيف و آلوده اى چون او تملق بگويد و او را اميرالمؤمنين خطاب كند و امّت جدش را در اشتباه بيندازد تا برود به مدينه و به اصطلاح دعاگو باشد.
    نويسنده شهيد جاويد مى خواهد بگويد امام صلح جو بود ما هم مى گوييم امام صلح جو و اصلاح طلب بود اما با اين منطق شما صلح جويى ثابت نمى شود زيرا صلح در صورتى است كه نيروى پيشنهاد دهنده صلح هنوز از كار نيفتاده باشد و به احتمال ضعيف پيروزى آن محتمل باشد يا بتواند پيروزى طرف را تا مدتى به تأخير بيندازد و او را گرفتار نگاه بدارد ولى تقاضاى صلح در شرايطى كه تقاضاكننده در محاصره دشمن افتاده و دستش از همه جا كوتاه و در ظرف چند ساعت كارش تمام مى شود تقاضاى عفو و تسليم است، و ساحت امام از آن منزه و مبرا است كه مى فرمود:
    و لا الحياة مع الظالمين الا برماً.
    اين منظره اى كه شما از صلح جويى امام نشان مى دهيد ضعف و سستى و زبونى است، و با روحيه آن مرد نيرومند و شجاع بى مانند كه مى فرمود:
    لا وَاللَّه لااعطِيهِم بِيَدىِ اعطاءِ الذَليل، وَ لااقِرّ لَهُم اقرار العبيد،
    و مى خواند:
    انَا بنُ عَلِى الحِبْرِ مِنْ آلِ هاشِم كَفانِى بِهذا مَفخَراً حِينَ افخَرُ
    همان پيشنهاد بازگشت به حجاز اتماماً للحجه در اثبات صلح جويى امام كافى است.
    5. آنچه را نوشته است كه در صورت صلح نيروى امام دست نخورده باقى مى ماند، و ممكن بود در آينده از آن استفاده شود قابل قبول نيست زيرا اگر امام به اين صلحى كه شما
    مطرح كرده ايد و ابن سعد به ابن زياد نوشت تن در مى داد وجهه ملى و محبوبيتى كه در نفوس داشت از ميان مى رفت و چشم ها از او برداشته مى شد، و در آينده هم نمى توانست مصدر قيام و نهضتى بشود.
    6. ممكن است برخى از مطالعه اين كتاب اينطور استنباط كند كه امام العياذ باللَّه مستبدانه و بدون اعتناء به مشورت و آراء ديگران شروع به كار كرد زيرا اگر نظر امام به گفته شما تأسيس حكومت بود بزرگان و سياستمداران وقت همه آنرا غيرممكن مى شمردند و عقيده داشتند براى تأسيس حكومت نمى توان به دعوت و اظهار علاقه مردم كوفه اعتماد كرد.
    آيا شما مى گوييد چگونه شد كه امام با آنكه على الفرض طبق جريان عادى سير مى كرد و وضع را بررسى مى نمود به نظر اين سياستمداران ورزيده اعتنايى نفرمود و شورايى را كه به قول شما در صحرا تشكيل داد در مكه تشكيل نداد.
    شما به كسانيكه نهضت امام را با همين عينك شما براى تأسيس حكومت مى بينند و آن را خودكشى بى موقع و بى اعتنايى به آراء سديده مى شمارند چه پاسخ مى دهيد؟ غير از اين است كه مى گوييد من يك كتاب نوشته و هفت سال مطالعه كرده و ثابت نموده ام كه قيام امام در شرايط مساعد واقع شد اگر آنها كه شايد خيلى بيشتر اطلاعات تاريخى داشته باشند و رأى و نظرشان بيشتر خريدار دارد بگويند استنتاجات شما باطل است چه جواب مى دهيد؟
    آرى تنها يك پيش آمد ناگهانى به قول شما امام را تا سرحد پيروزى جلو برد و آن هم
    حسين عليه السلام، شهيد آگاه و رهبر نجات بخش اسلام، ص: 80
    فرصتى بود كه براى ترور ابن
    زياد پيدا شد ولى اين فرصت هم به قول شما پيش بينى نشده بود كه امام روى آن حسابى كرده باشد، و فرضاً هم از اين فرصت استفاده شده بود باز هم پيروزى نظامى امام معلوم نبود.
    اگر بگوييد اسرارى در بين بود كه امثال ابن عباس از آن بى اطلاع بودند و اسرار جنگى را چون نبايد فاش كرد امام بآنها نفرمود از اين جهت آنها گمان مى كردند شرايط مساعد نيست.
    جواب اين است كه اولًا اين حرف ادعا است و غير از اين كه مردم كوفه نامه ها نوشتند و فرستادگانى اعزام داشته بودند و مسلم هم گزارش داده بوده هيچ خبر ديگر نبود كه ابن عباس نداند به علاوه چه مانعى داشت لااقل امام اين اسرار نظامى را با محارمى مثل ابن عباس و عبداللَّه بن جعفر و محمد حنفيه در ميان بگذارد آنها كه جاسوس يزيد نبودند كه امام اسرار نظامى خود را از آنها پنهان فرمايد.
    بالاخره موضوع را در مرحله اى وارد ساخته ايد كه از يك طرف شما بگوييد امام معذور است زيرا پيش بينى تغيير وضع را نمى كرد، و آنها بگويند العياذباللَّه معذور نيست يا به تعبير مؤدبانه بگويند اين توضيح شما براى معذوريت قانع كننده نيست زيرا وضع آينده طورى نبود كه پيش بينى آن دشوار باشد و به علاوه مردمان وارد همه پيش بينى كردند.
    يا به تعبير ديگر شما مى گوييد امام و ابن عباس، و عبداللَّه بن جعفر و محمد حنيفه و سايرين در اين موضوع اجتهاد كردند امام نظرى داشت و ديگران نظر ديگر و بر آنها لازم نبود از رأى يكديگر تقليد كنند اجتهاد امام مى بايست مطابق واقع و اجتهاد ديگران بايد خلاف واقع
    از آب درآيد ولى پيش آمدهاى پيش بينى نشده شرايط را به هم زد و اجتهاد آنها مطابق با واقع شد و اجتهاد امام با آنچه واقع شد موافق نشد لذا امام معذور است.
    اين رأى خلاف عقايد شيعه و خلاف احاديث متواتره است.
    حسين عليه السلام، شهيد آگاه و رهبر نجات بخش اسلام، ص: 81
    شما در تشكيك اينكه امام از شهادت خود خبر نداشت فرض كنيد مطلب را به جايى رسانديد اما در اينكه رأى امام در بيرون رفتن از مكان امنى مثل مكه معظمه و اعتماد بوعده اهالى كوفه به فرض آنكه هدفش حكومت بود صائب بوده و ديگران اشتباه كرده اند ادلّه قانع كننده اى نداريد، و استنباط شما يك استنباط شخصى مى شود و در چنين موضوعى كه جنبه عمومى و جهانى دارد به علت آنكه دليل قانع كننده نداريد نمى توانيد راهنماى مردم باشد.
    پس فائده تخريبى كتاب شما از فائده تأسيسى آن بيشتر مى شود يعنى تخريب شما را ممكن است كسى بپذيرد و با شما هم صدا شود كه غرض تأسيس حكومت بود ولى تأسيس شما را كه نظر امام از نظر ابن عباس و ديگران بر حسب اماراتى كه در دست بود صائب تر بود كسى نمى پذيرد زيرا دليل قانع كننده اى بر آن اقامه نكرده ايد.
    ولى ما مى گوييم امام با نظر ابن عباس و ديگران موافق بود و آينده را پيش بينى مى كرد ولى از آنچه آنها از آن بر او مى ترسيدند باكى نداشت و شهادت در راه خدا را فوز عظيم و سعادت مى دانست.
    استاد محمدرضا نويسنده مصرى مى گويد: آن كسانيكه امام را نصيحت مى كردند كه به كوفه نرود نظرشان صائب بود زيرا بيمناك بر او بودند و كشته
    شدنش را پيش بينى مى كرند و امام كه به نصيحت آنها عمل نكرد نه براى اين بود كه رأى آنها را خطا مى دانست بلكه چون از شهيد شدن در راه خدا و ميدان جهاد باكى نداشت به نظر آنها عمل نكرد.[59] 7. هر جه نظر شما را در اين كتاب قبول كنيم نتيجه اش غير از معذور بودن امام چيز ديگر نيست، و عموم اهل سنت غير از بنى اميه و كسانيكه با اهل بيت دشمنى دارند يا موضوع را آن طور كه بايد بررسى نكرده اند اين عقيده را دارند و كسى پيدا
    حسين عليه السلام، شهيد آگاه و رهبر نجات بخش اسلام، ص: 82
    نمى شود كه نسبت گناه و خطاء عمدى العياذباللَّه بامام بدهد[60] زيرا در محيط اسلامى با سوابق و مناقب و فضائل امام اين نسبت محكوم و غير قابل طرح است حتى كسانيكه اعتراض مى كنند هم امام را در اجتهاد و نظر خود معذور مى شناسند فقط موضوع راا ز نظر واقع و اوضاع و اشتباهى كه العياذباللَّه احتمال مى دهند روى داده باشد بررسى مى كنند و امثال ابن عباس را مصاب مى شمارند.
    پس در ناحيه شخص امام و لياقت و صلاحيت او كسى ايراد ندارد و همه اينرا قبول دارند كه امام اهل و صالح بود قيام كند و تأسيس حكومت اسلامى را با همكارى عموم از مردم بخواهد و امر به معروف كند و كسى نمى تواند امام را با آن پيشينه درخشان برياست طلبى متهم سازد امام حقى را طلب كرد كه از آن خودش بود و از او شايسته تر براى آن نبود و نيّت و هدفش عالى و ارزنده بود اين مطالب مورد انكار احدى نيست.
    يكى از دانشمندان
    اهل سنت مى گويد جمهور مسلمين اتفاق دارند بر اينكه حسين شهيد شد و پدر شهدا است.[61] آنچه در نزد كسانيكه مثل شما قيام را براى تأسيس حكومت گمان كرده اند مورد ترديد واقع شده اين است كه اگر قيام براى اين هدف بوده چون شرايط مساعد نبوده است پس آنطور كه بايد اينموضوع مورد بررسى و مطالعه امام قرار نگرفته است.
    در جواب اين شبهه ما مى گوييم اصلًا قيام براى تأسيس حكومت اسلامى نبود و شما اصرار مى كنيد كه اوضاع مساعد بود پس امام معذور بوده است.
    آنها كه مى گويند مساعد نبود مى گويند امام شخصاً اطمينان پيدا كرد كه اوضاع
    حسين عليه السلام، شهيد آگاه و رهبر نجات بخش اسلام، ص: 83
    مساعد است اگر چه بعد خلاف آن ظاهر شد ولى تكليف امام اين بود طبق تشخيص خود عمل كند هر چند با واقع مطابق نباشد پس هم شما و هم آنها كه مى گويند شرايط مساعد نبود امام را معذور قرار مى دهيد و هر دو نسبت جهل العياذباللَّه بآن حضرت مى دهيد.
    پس شما كارى نكرده ايد و مشكلى را حل ننموده ايد فقط شما سعى كرده ايد بگوييد حساب امام درست بوده و شرايط و احوال مساعد ولى ناآگاهى او از حوادث غيرقابل پيش بينى نقشه را بهم زد از اين جهت چون ناآگاه بود معذور است.
    آن كس هم (ابن خلدون) كه مى گويد امام شخصاً ظن به پيروزى داشت پس مجوّز قيام ظن به پيروزى بود هر چند در حساب و بررسى اوضاع اشتباه روى داده باشد مى گويد امام معذور است پس كسانيكه قيام را به منظور تأسيس حكومت بدانند همه در اصل معذوريّت اتفاق دارند و نسبت خطاء عمدى بامام نمى دهند پس
    شما بعد از هفت سال چكار كرديد چه چيزى بر اين موضوع افزوديد؟ جز اينكه امام را معذور قرار داده ايد.
    آقاى عزيز سخن از معذوريت امام به ميان آوردن خلاف ادب است خلاف اصول مذهب تشيع است.
    اگر بگوييد نظرى كه ما اظهار كرده ايم تازه گى ندارد، و رجال بزرگى مانند سيد مرتضى علم الهدى، قدّس سرّه، نيز همين نظر را تأييد كرده اند. جواب مى دهيم معلوم است شما تحفه نوظهورى نياورده ايد و اين رأى از هر كس باشد به فرض آنكه هدف قيام را تأسيس حكومت اسلامى بشماريم فقط بر اساس ظن شخصى امام مساعد بودن شرايط معذوريت او را در محيط عامه و كسانيكه هدف قيام رانشناخته اند قابل قبول مى سازد اما بر اساس مساعد بودن شرايط و احوال قابل قبول نيست.
    به هر حال سيد و امثال ايشان از راه اين احتمال تنزيه الانبياء وارد شده غرضش فقط
    حسين عليه السلام، شهيد آگاه و رهبر نجات بخش اسلام، ص: 84
    رفع ايراد، از اقدام امام است، و اينكه در هر صورت امام مظلوم و مأجور و بنى اميه و قتله او خطاكار بوده اند نه اينكه خواسته باشد مثل شما مفاهيم عالى و هدف هاى واقعى قيام را كه از اول از آن اشتباه شده با اصرار انكار كند. سيد نظر ديگر داشته است، و شما نظر ديگر. او مى خواهد اهل سنت يا كسانى را كه با افكار آنها انس ذهنى دارند به هرحال قانع كند و پاسخى بدهد كه در نظر خود آنها پذيرفته باشد، و شما مى خواهيد شيعه را از اين نظر كه شهادت سيدالشهداء، عليه السلام، براى نجات اسلام، و هدف هاى عالى دينى بود برگردانيد و آن هدف هاى محقق و
    حاصل شده را انكار نماييد به بين تفاوت ره از كجاست تا به كجا.
    8. آثار سوء و نامطلوب كشتن امام را نبايد به حساب قيام بياوريم و بگوييم مصلحت حيات امام از مصلحت كشته شدنش يقيناً بيشتر بلكه حيات امام سراسر مصلحت است و كشته شدنش اثرى و ثمرى جز محروم شدن مردم از بركات وجودش ندارد و اين حيات امام است كه منشأ اصلاحات و هدايت و ارشاد است، و چگونه مرگ امام بهتر از حياتش مى شود پس چگونه ممكن است هدف قيام شهادت و كشته شدن باشد.
    زيرا چنانچه قبلًا هم اشاره شد اين سفسطه و مغلطه است بايد مصلحت حيات امام را در حكومت يزيدى، و در حال بيعت با يزيد و تسليم او بودن و او را اميرالمؤمنين خواندن با مصلحت اعلان بطلان حكومت يزيد، و ارشاد افكار و جلوگيرى از انحراف جامعه، و دفاع از دين و امتناع از بيعت، و مقاومت تا سر حد بذل جان و آن مصائب دلخراش مقايسه كرد در اين صورت است كه امام شهادت را بر حيات اختيار مى فرمايد و
    (لاارى الموتَ الّاسعادةً، و لا الحياةَ مَعَ الظالِمينِ الّا بَرُماً)
    را برنامه كار خود قرار مى دهد، و در اينجا است كه امام نمى تواند در خانه بنشيند، و
    حسين عليه السلام، شهيد آگاه و رهبر نجات بخش اسلام، ص: 85
    بايد قيام كند، و وظايف خود را انجام دهد و به تعهدات كه در برابر اسلام دارد وفا نمايد، نويسنده دانشمند مصرى توفيق ابوعلم مى گويد: قيام امام عليه يزيد اقدامى بود كه چاره اى جز آن نبود، و امام ناگزير بايد اين قيام را بنمايد زيرا در بيعت يزيد گناهى بود
    كه هيچگونه تقيه اى آنرا تجويز نمى كرد، و هيچ عذرى در آن پذيرفته نمى شد.[62] 9. ايراد ديگر اين است كه در اين كتاب كوشش شده است تا قيام امام را نافرجام و شكست خورده و بى ثمر بشناساند، و كشته شدن امام را هم يك امر جزئى و فرعى كه منشأ آن لجاجت و كينه توزى ابن زياد، و اباء و خوددارى امام از تسليم به شخص او بود معرفى ميكند در حاليكه اين مطلب هم (بنابر صحت فرضى مطالب كتاب شهيد جاويد) فى حد نفسه قابل تأمل است كه چگونه امام از تسليم شدن به يزيد و نزد او رفتن امتناع نداشت و از تسليم شدن به ابن زياد خوددارى مى كرد؟
    چگونه امام حاضر بود پس از اين همه اعلان ها و اظهار شجاعت ها به شام برود و در آنجا رسماً (العياذباللَّه) از يزيد عذرخواهى نمايد تا يزيد اجازه دهد برود در خانه اش بنشيند، و صحنه هاى انقراض اسلام را تماشا كند، و چگونه اينجا امام به قول شما مصلحت وجود خودش را نديده گرفته و كشته شدن را كه باز هم به گفته شما هيچ اثر نداشت بر حيات ترجيح داد؟ چرا اينجا نمى گويند مصلحت وجود امام از مفسده تسليم به ابن زياد بيشتر بود و اصلًا كشته شدن امام به عنوان امتناع از تسليم فائده اى نداشت؟ چرا اينجا حرف هاى ملغطه آميز را به ميان نياورده ايد؟!
    اگر بگوييد امام مى دانست پس از تسليم به ابن زياد كشته خواهد شد؟ مى گوييم شما كه مى گوييد امام از آينده خبر نداشت شايد كشته نمى شد و شايد حوادثى جلو مى آمد و مانع از قتل او مى شد به علاوه چطور شد كه امام از يزيد
    اطمينان خاطر پيدا كرده بود كه او را نخواهد كشت چنين سخنى معقول نيست امام مى دانست كه
    حسين عليه السلام، شهيد آگاه و رهبر نجات بخش اسلام، ص: 86
    هم يزيد و هم ابن زياد هر كدام دست يا بندخواه نكند و خواه تسليم شود به حيات او خاتمه مى دهند مگر پدر ابن يزيد معاويه نبود كه امام حسن مجتبى، عليه السلام، را با نيرنگ شهيد كرد مگر اين يزيد نبود كه آن همه جنايات را مرتكب شد خلاصه ما را هر چه فكر مى كنيم اين نقشه كتاب شهيد جاويد با عقل و منطق و تحقيق سازگار نمى شود.
    10. در تعليل و تعيين هدف هر حادثه تاريخى ملاحظه انطباق علت و هدف با تمام جزئيات و تفصيلات آن واقعه لازم است و اگر بعض جزئيات آن با علت و هدفى كه تعيين شده جور در نيايد نمى توان آنرا علت و هدف واقعه شمرد.
    حسين عليه السلام، شهيد آگاه و رهبر نجات بخش اسلام ؛ ص86
    ى از موارد ايراد بر كتاب شهيد جاويد اين است كه از اين جهت هم ناقص و نااستوار است و نمى تواند تفاصيل اين واقعه دلخراش را از ابتداء تا پايان به هدف تأسيس حكومت اسلامى يا با امتناع از تسليم به ابن زياد ارتباط دهد مثلًا فرستادن فرزندان صغير اهل بيت به ميدان و اذن جهاد و كشته شدن به آنها دادن از نظر نويسنده شهيد جاويد چطور تعليل مى شود؟ چرا امام به طور اكيد و الزام همراهان خود را كه كشته شدن هر يك از آنها براى حفظ جان امام چند دقيقه بيشتر اثر نداشت و براى حفظ دين و نجات اسلام
    هم به گفته نويسنده شهيد جاويد هيچ ثمرى نداشت از كشته شدن منع نكرد و اين همه نيرو را در آنجا از بين برد و اتلاف كرد.
    انصافاً جريان هاى حوادث كربلا با اين تعليلات عليه سازگار نيست شما از اينراهى كه ميرويد به مقصد مى رسيد.
    ترسم نرسى بكعبه اى اعرابى اين ره كه تو ميروى بتركستان است
    بى جهت و بى فائده زحمت مى كشيد، و عرض خود را مى بريد و زحمت ديگران را فراهم مى سازيد.
    حسين عليه السلام، شهيد آگاه و رهبر نجات بخش اسلام، ص: 87
    11. شكى نيست در اينكه امام حسين، عليه السلام، در بين شهيدان راه حق داراى درجه ممتاز و صاحب مقام سيادت و آقايى است، و به حق اطلاق سيدالشهدا، و ابوالشهداء، و مولى المجاهدين، و ابوالاحرار و سيداهل الاباء و پيشواى شهيدان و رهبر آزادگان بر او صادق است، و فداكارى و ارزش شهادت اصحاب و ياران او حداقل كمتر از ارزش شهداء بدر واحد نيست، و مانند حضرت عباس درجه اى دارد كه در روز قيامت جميع شهداء بر آن غبطه مى خورند.
    ترديدى نيست اين درجه و مقام را آن حضرت و يارانش به سبب از خودگذشتگى و فداكارى حائز شدند، و اين همه قرب و منزلت و مقام پيدا كردند، و اگر ما عمل و اقدام آن رادمردان و رهبر يگانه آنانرا طورى توجيه و تفسير كنيم كه با اين درجات و مقامات سازش نداشته باشد، و اطلاق اين عناوين را تعارف و مبالغه قرار دهد خطا كرده و به آن شهيدان راه حق ستم روا داشته بلكه ضمناً و غيرمستقيم خدا و پيغمبر را (العياذباللَّه) به خطا نسبت داده ايم.
    بنابراين مى گوييم اين درجاتى كه در
    اخبار و احاديث براى امام و اصحاب و ياران و دوستان و شيعيان و عزاداران زائران قبرش وارد شده با آن مفاهيم عاليه اى كه از اين حادثه جان خراش درك شده و هدف قيام شناخته اند مناسب و شايسته و بمورد است.
    حال اگر نظر نويسنده شهيد جاويد را بگيريم و بگوييم امام براى تأسيس حكومت قيام كرد و سپس چون وضع عوض شد و امكان تأسيس حكومت از ميان رفت در مقام صلح خواهى برآمد، و چون پيشنهاد صلح از او پذيرفته نشد او را بين قتل و تسليم بى قيد و شرط به ابن زياد مخير ساختند و امام از اينگونه تسليم آن هم بابن زياد سرباز زد و مقاومت و استقامت كرد تا با يارانش كشته شدند.
    روى اين فرض شهادت امام در راه تأسيس حكومت اسلامى و به منظور اجراء احكام خدا نبود زيرا زمينه آن از بين رفته بود فقط امام براى اينكه تسليم بلاشرط
    حسين عليه السلام، شهيد آگاه و رهبر نجات بخش اسلام، ص: 88
    نشود تن به شهادت داد و ايستادگى كرد تا شهيد شد. البته اين هم يك معنى بلند و حاكى از همت عالى، و با ارزش و اهميت است، و اين شهادت هم در خور تقدير و تعظيم است.
    اما آن مفهوم عالى و وسيعى را كه از جهاد فى سبيل اللَّه متبادر به ذهن مى شود و مجاهدان بدر و احد براى آن جهاد مى كردند ندارد و مفهوم جهاد
    لِتِكُونَ كَلِمَةُ اللَّهِ هِىَ العُليا وَ كَلِمَةُ الذينَ كَفَرُوا السُّفلى
    از اين گونه نبرد درك نمى شود. مسلم است اين كه شما فرض كرده ايد جهاد است و آنها هم جهاد اما جهاد فى سبيل
    اللهى كه آن همه اجر و فضيلت دارد و در قرآن به آن ترغيب شده اين نيست والا
    (مَنْ قُتِلَ دونَ مالِهِ وَ عِيالِه فَهُوَ شَهيد).
    هر كس در راه حفظ شرافت خود در راه حفظ مال يا حفظ عيال خود كشته شود شهيد است ولى دفاع از حريم دين و براى پيشبرد مقاصد عاليه اسلام غير از اين است.
    اين جهاد به قول شما دفاع از شرافت شخصى و ذلت تسليم بابن زياد است نه جهاد براى احياء دين و دفاع از احكام و مصالح عموم اين مجاهد با مجاهد غزوه بدر و احد در يك رديف نيست.
    پس نويسنده كتاب شهيد جاويد بگويد اين همه عناوينى را كه امام مظلوم براى فداكارى در راه دين به حق دارا شده مى خواهيم پس از هزار و سيصد سال از او سلب كنيم اگر دائره فداكارى امام را اينقدر تنگ مى كنيد كه قصد هيچ فائده اى براى دين در آن فرض نمى كنيد چگونه آنرا با مجاهدت ها و شهادت هاى شهداء بدر و احد قياس مى كنيد و امام را سيّدالشهداء مى ناميد مگر اينكه بگوييد ما اين قياس را نمى كنيم، و العياذبالله امام را هم سيدالشهداء نمى دانيم اگر اينرا بگويى كه يقيناً
    حسين عليه السلام، شهيد آگاه و رهبر نجات بخش اسلام، ص: 89
    انشاء اللَّه نخواهيد گفت چكار مى كنيد با اين همه اخبار و روايات متواتره اى كه در فضيلت عمل حسين و شهادت او رسيده است؟ چكار مى كنيد با مفاهيم پرارزشى كه از شهادت امام در اذهان شيعه و غير شيعه از زمان پيغمبر، صلى اللَّه عليه و آله و سلم، تا حال مجسم و ثابت است، و او را بواسطه اين قيام و شهادت
    مفخر دودمان رسالت و سيدالشهداء بالاستحقاق مى شناسند.
    شما خودتان فكر كنيد به بينيد چه عملى با اين لقب مناسب است به بينيد آن حسينى كه شما معرفى كرده ايد فقط براى تسليم نشدن ابن زياد كشته شدن را بر زندگى برگزيد صاحب اين همه عناوين و درجات است.
    ما حسين را سيدالشهداء مى دانيم و صاحب اين مقامات براى اينكه دين را زنده كرد. براى اين كه در راه دفاع از دين شهيد شد.
    ما او را ابوالشهداء مى دانيم براى اين كه تمام مفاهيم ارجمندى را كه شهداء راه حق براى خاطر آن جان دادند نگاهدارى كرد و نگذاشت خون شهيدان راه خدا و زحمات انبيا پامال شود.
    خدا استجابت دعاء را در تحت قبه او و شفاء را در تربت او و امامان و حضرت قائم آل محمد عجل اللَّه تعالى فرجه را از فرزندان او قرار داده براى فداكارى او در راه دين بود كه
    (بَذَلَ مُهجَتَهُ فِيه لِيَستَنفِذَ عِبادَه مِنْ حيرَةِ الظَّلالَة و ظُلْمَةِ الجَهالَة)
    اين شهادت شهادتى بود كه خدا به مضمون
    (وَ اكرَمتَهُ بالشَهادَة)
    حسين را به آن گرامى و مكرم كرد اين شهادت وفاء به عهد خدا بود يارى دين خدا يارى پيغمبر و يارى اميرالمؤمنين و فاطمه زهرا يارى حسن مجتبى و يارى اهداف
    حسين عليه السلام، شهيد آگاه و رهبر نجات بخش اسلام، ص: 90
    پاك همه بود. سزاوار نيست ما با سفسطه و مغلطه مفهوم آنرا اينقدر كوچك و كم ارج قرار بدهيم.
    حسين عليه السلام، شهيد آگاه و رهبر نجات بخش اسلام، ص: 91


    امضاء


صفحه 5 از 5 نخستنخست 12345

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi