
موضوعات تصادفی این انجمن:
- لیست دفاتر خدمات الکترونیک ساتا تهران، آدرس...
- اهمیت ژئو پلتیک و ژئو استراتژیک یمن برای...
- مراحل دریافت غرامت فوت یا شهادت
- انیمیشن لگویی جنگ ایران و امریکا
- قابل توجه بازنشستگان محترم هدیه ازدواج فرزند
- بنیاد اکرام در نیروی زمینی ارتش افتتاح شد
- تقویم تاریخ: ارتش ایران
- وزیر دفاع: دریای سرخ منطقه ایران محسوب...
- ضرورت طراحی سایت اطلاع رسانی برای رزمندگان...
- روز ارتش مبارکباد

ديباچه
جنگ نرم با پشتوانه قدرت نرم انجام مي گيرد. بنابراين، بايد به تمامي ابزارهاي حامل قدرت نرم به عنوان ابزارهاي جنگ نرم توجه و آنها را شناسايي كرد. اين ابزارها، انتقال دهنده پيام ها با اهداف خاص هستند. در عصر ارتباطات، با تنوع ابزاري براي انتقال پيام از يك نقطه به نقطه ديگر روبه رو هستيم. رسانه يعني راديو، تلويزيون و مطبوعات؛ عرصه هاي هنر شامل سينما، تئاتر، نقاشي، گرافيك و موسيقي؛ و انواع سازمان هاي مردم نهاد و شبكه هاي انساني، ابزار جنگ نرم به شمار مي آيد. با توجه به اينكه در جنگ نرم از ابزار گوناگوني استفاده مي شود، به همان نسبت گروه هاي مختلفي از جمله جوانان، سياست مداران، نخبگان، احزاب و قشرهاي مردم را هدف قرار مي دهد.
افزون بر اين، در جنگ نرم از ابزارهاي رسانه اي، فرهنگي و علمي بهره برده مي شود و پوشش آن براي طبقات مختلف، بيشتر و متفاوت تر است. جنگ رسانه اي مي تواند بر توده هاي مردم اثر گذارد
ص: 13
و به همين شكل در جنگ علمي نخبگان را هدف قرار دهد. افراد مورد نظر جنگ هاي نرم، وابسته به هدف جنگ هاي نرم نيستند، بلكه به دليل اينكه در جنگ نرم از ابزارهاي گوناگوني استفاده مي شود، افراد بيشتري درگير آن مي شوند، ولي در جنگ سخت كه تنها ابزار نظامي كاربرد دارد، فقط گروه هاي نظامي (و در موارد معدودي غيرنظاميان) در طرف مقابله قرار مي گيرند.
به اين ترتيب، عرصههاي «تهديد نرم» عرصه فرهنگي، سياسي و اجتماعي است. تهديدهاي فرهنگي كه از آن با عنوان تهاجم فرهنگي يا تهديد نرم ياد مي شود، به دنبال ايجاد انواع بحرانهاي فرهنگي _ سياسي در جامعه، براي رسيدن به هدف ها و غرض هاي سياسي است. هدف اصلي از اين نوع تهديد، حذف باورمندي جامعه، سلب اراده و روحيه پايداري و در مجموع، استحاله فرهنگي و سياسي است. در اين نوع تهديد تلاش مي شود ملتي داراي آرمان را، به ملت بيآرمان تبديل كنند تا به دست خود، الگوهاي رفتاري خويش را در عرصههاي فرهنگي، سياسي و اقتصادي به چالش كشانند. امروزه تهديد نرم، اثرگذارترين، كارآمدترين، كم هزينهترين و در عين حال، خطرناكترين و پيچيدهترين نوع تهديد بر ضد امنيت ملي كشور است؛ چون مي توان با كمترين هزينه و با حذف لشكركشي و از بين بردن مقاومتهاي فيزيكي به هدف رسيد؛ زيرا با عواطف،
ص: 14
احساسات، انديشه، باور، ارزشها و آرمانهاي يك ملت و نظام سياسي ارتباط دارد. ابعاد اين جنگ و تهديد، گستردهتر و ويران گرتر است؛ زيرا دين، فكر و آرمان ملتها را آماج تهاجم خود قرار ميدهد.
تهديد نرم به روحيه و روان ملت ها، به عنوان يكي از عوامل قدرت ملي خدشه وارد مي كند، عزم و اراده ملت را از بين مي برد و مقاومت و دفاع از آرمان و سياستهاي نظام را تضعيف مي كند. فروپاشي رواني ملت ميتواند مقدمهاي براي فروپاشي سياسي _ امنيتي و ساختاري آن باشد. بر اين پايه، يك كشور ميتواند به مقاصد مورد نظر خود در سياست جهاني برسد؛ چون كشورهاي ديگر، ارزشهاي آن را ميپذيرند، از آن پيروي ميكنند، و تحت تأثير پيشرفت و آزادانديشي آن قرار ميگيرند. بنابراين، قدرت نرم، توانايي كسب آنچه ميخواهيد از طريق جذب كردن، نه از طريق اجبار يا پاداش است. اين شيوه غيرمستقيم رسيدن به نتايج مطلوب، چهره دوم قدرت است. به تعبير ديگر، قدرت نرم به برنامههايي گفته مي شود كه هدف آنها اطلاع رساني يا نفوذ در افكار عمومي ديگر كشورهاست. ابزارهاي عمده در اين رابطه عبارت است از: رسانههاي مكتوب، فيلمهاي سينمايي و تلويزيوني و مبادلات فرهنگي.
گروه مطالعات اجتماعي
اداره كل پژوهش
ص: 15

مقدمه
اشاره
در دنياي امروز با كوچك تر شدن جهان به واسطه رشد روزافزون وسايل ارتباط جمعي، همچون اينترنت و ماهواره، معادلات گذشته در تنظيم روابط كشورها تا حدود زيادي به هم خورده و جاي خود را به معادلات جديدي داده است؛ به طوري كه به جاي به كارگيري مستقيم زور، توجه قدرت ها به استفاده از قدرت نرم جلب شده است. افزون بر اين، در اين دوران، رسانه به عنوان ابزاري اساسي براي اعمال سياست هاي قدرت هاي بزرگ به كار مي رود. در اين ميان، جنگ نرم با هدف گرفتن فكر و انديشه ملت ها، نقش مهمي در سست كردن بنيان هاي فكري و فرهنگي جوامع بر عهده دارد.
جنگ نرم رسانه اي، يكي از برجسته ترين جنبه هاي جنگ نرم در جنگ هاي جديد بين المللي است. اگر چه جنگ رسانه اي به هنگام جنگ هاي نظامي كاربرد بيشتري دارد، اين به مفهوم آن نيست كه در ديگر زمان ها از جنگ رسانه اي استفاده نمي شود. جنگ رسانه اي ظاهراً ميان راديو و تلويزيون، مفسران مطبوعاتي، خبرگزاري ها، شبكه هاي خبري و سايت هاي اينترنتي جريان دارد، ولي واقعيت اين است كه در پشت اين جدال ژورناليستي، چيزي با عنوان «سياست رسانه اي»(1) يك كشور نهفته است كه به
1- Media Policy.
ص: 16
طور مستقيم از راه بودجه هاي رسمي مصوّب پارلمان ها يا بودجه هاي سرّي اطلاعاتي و امنيتي و سرويس هاي جاسوسي تأمين مي شود. سربازان جنگ رسانه اي، متخصصان تبليغات، استراتژيست هاي فرهنگي و كارگزاران رسانه ها هستند.
جنگ رسانه اي، مقوله اي است كه همكاري هماهنگ و نزديك بخش هاي نظامي، سياسي، اطلاعاتي، امنيتي، رسانه اي و تبليغاتي يك كشور را مي طلبد. طراحان جنگ رسانه اي، ژنرال هاي نظامي ارتشي نيستند، بلكه استادان دانشكده ها و دپارتمان هاي رسانه اي در دانشگاه هاي معتبر هر كشورند.
بنابراين، پديده جنگ نرم رسانه اي كه هم اكنون به عنوان پروژه اي بر ضد ايران در حال تدوين است، در شيوه هايي مانند ايجاد نابساماني اقتصادي، شكل دادن به نارضايتي در جامعه، تأسيس سازمان هاي غيردولتي در حجم گسترده، عمليات خرابكارانه براي ناكارآمد جلوه دادن دستگاه اداري و اجرايي دولت، و تضعيف حاكميت ايران از راه روش هاي مدني و ايجاد ناتوي فرهنگي متبلور مي شود. اين پژوهش مي كوشد اهداف فرهنگي را در جنگ نرم رسانه اي بررسي كند و راهكارهاي رسانه اي را در مقابله با آن ارائه دهد.

هدف پژوهش
هدف از اين پژوهش، بررسي اهداف فرهنگي دشمن در جنگ نرم رسانه اي و ارائه راهكار براي مقابله با آن است.
پرسش اصلي پژوهش
پرسش اصلي پژوهش
صدا و سيما چگونه مي تواند با اهداف فرهنگي دشمن در جنگ نرم رسانه اي
ص: 17
مقابله كند؟
پرسش هاي فرعي
پرسش هاي فرعي
1. راهكارهاي مقابله با جنگ نرم رسانه اي چيست؟
2. ابزارهاي جنگ نرم چيست؟
3. نقش فرهنگ در تثبيت هنجارهاي سياسي و اجتماعي جامعه چيست؟
4. اهداف فرهنگي دشمن در جنگ نرم رسانه اي چيست؟
فرضيه پژوهش
فرضيه پژوهش
رسانه صدا و سيما مي تواند زمينه هاي لازم را براي مقابله با اقدامات فرهنگي دشمن، از راه شناساندن بهتر فرهنگ اسلامي _ ايراني به جامعه، به ويژه نسل جوان فراهم آورد. به عبارت ديگر، رسانه صدا و سيما نقش بنيادي در جذب جامعه به فرهنگ و ارزش هاي اسلامي _ ايراني دارد و از اين راه مي تواند سبب ايجاد اتحاد و هم بستگي در جامعه شود.
پيشينه پژوهش
پيشينه پژوهش
در مورد اهداف فرهنگي در جنگ نرم رسانه اي، كتاب و مقاله خاصي وجود ندارد، ولي در خصوص جنگ نرم و روش هاي مقابله با آن منابع متعددي ديده مي شود. براي مثال، اصغر افتخاري در كتاب خود دو چهره قدرت نرم درباره جنگ نرم توضيح داده و معتقد است جنگ نرم بيشتر در حوزه فرهنگي رخ مي دهد. كشورهاي غربي براي تسلط بر ديگر جوامع، از حربه هاي فرهنگي بهره مي برند و در اين ميان، رسانه نقش زيادي در آگاهي دهي به مردم دارد. البته نويسنده به الگوهاي رسانه اي براي مقابله با
ص: 18
اقدامات دشمن اشاره نكرده است.(1)
همچنين جوزف ناي در كتاب قدرت در عصر اطلاعات بر اين موضوع تأكيد مي كند كه قدرت نرم، اهميت زيادي دارد و قدرت فرهنگي در اين ميان مهم تر است. هنگامي كه فرهنگ كشور، ارزش هاي جهاني را در برگيرد و بنياد سياست هاي آن را علاقه ها و ارزش هاي مشترك جهاني شكل دهد، احتمال اينكه نتايج مطلوب (با هزينه اندك و مبتني بر قدرت نرم) به دست آيد، افزايش مي يابد. بنابراين، ديگر لازم نيست يك كشور براي تسلط بر ديگر كشورها از قدرت نظامي بهره برد. البته جوزف ناي به ابزارهاي لازم براي مقابله با جنگ نرم اشاره نكرده است.(2)
حسن عبدي در كتاب خود با عنوان جنگ نرم با آوردن آياتي از قرآن كريم و احاديث مربوط به جنگ با دشمنان، بر اين مسئله تأكيد مي كند كه حتي در دوران رسول اكرم صلي الله عليه و آله دشمنان از راه نيرنگ (استفاده از عمليات رواني) قصد چيرگي بر مسلمانان را داشتند، ولي او نيز به الگوهاي رسانه اي براي مبارزه با اقدامات فرهنگي دشمن نپرداخته است.(3)
احمد حسن شريفي در كتاب جنگ نرم بر اهميت اين موضوع تأكيد مي كند و معتقد است در عصر حاضر، جنگ نرم مهم تر از جنگ هاي نظامي است؛ زيرا رسانه ها مي توانند از راه نشر اخبار و اطلاعات و نيز فرهنگ يك
1- برگرفته از كتاب: اصغر افتخاري، دو چهره قدرت نرم.
2- برگرفته از كتاب: جوزف ناي، قدرت در عصر اطلاعات (از واقع گرايي تا جهاني شدن)، ترجمه: سعيد ميرترابي.
3- برگرفته از كتاب: حسين عبدي، جنگ نرم.
ص: 19
كشور، بر مردم ديگر جوامع اثر گذارند.(1)
تفاوت اين پژوهش با ديگر پژوهش ها در اين است كه افزون بر پرداختن به موضوع جنگ نرم، جنبه ها و ابزارهاي مربوط به آن، به الگوهاي رسانه اي براي مقابله با جنگ نرم اشاره مي كند و راهكارهاي مقابله با آن را يادآور مي شود.
مفاهيم پژوهش
مفاهيم پژوهش
قدرت نرم: ناي معتقد است قدرت نرم در حقيقت، قابليت رسيدن به خواسته ها از راه قدرت داشتن جذابيت براي طرف مقابل است؛ به گونه اي كه طرف مقابل مجذوب شود و با اراده خود به تقاضاي شما تن در دهد.(2)
جنگ نرم رسانه اي: اين جنگ، به معناي بهره گيري از رسانه براي تضعيف هدف و بهره گيري از توان و ظرفيت رسانه ها، اعم از رسانه هاي نوشتاري، ديداري و شنيداري، و به كارگيري اصول تبليغات و عمليات رواني به منظور كسب منافع است. در اين روش، دشمن با ترويج و نشر باورها و ارزش هاي فرهنگ خود در جامعه هدف، افراد آن جامعه را بدون هيچ گونه درگيري نظامي به سوي خود مي كشاند.(3)
فرهنگ: الگويي از مفروضات اساسي و باورهايي است كه يك گروه اجتماعي (مانند جامعه) براي حل دو مسئله بنيادين؛ تطابق با محيط بيروني
1- برگرفته از كتاب: احمد حسن شريفي، جنگ نرم.
2- اصغر افتخاري، قدرت نرم، فرهنگ و امنيت، ص69.
3- حميد ضيايي پرور، جنگ نرم، ص11.
ص: 20
(شيوه ادامه بقا) و ايجاد انسجام دروني (شيوه در كنار هم ماندن) خلق يا كشف كرده است. اين الگو در مسير حركت اين گروه اعتبار يافته و ثابت كرده كه كارساز و سودمند است و در نتيجه، به عنوان شيوه درست ادراك، تفكر، احساس و رفتار به نسل بعد منتقل مي گردد. به اين ترتيب، فرهنگ در رويارويي با يك گروه يا مشكلات آموخته مي شود.(1)
چارچوب نظري پژوهش
چارچوب نظري پژوهش
در اين پژوهش، از رهيافت جوزف ناي بهره مي بريم. وي بر آن است كه قدرت هاي بزرگ به جاي بهره گيري از قدرت سخت و انجام كودتاي نظامي در كشورهاي رقيب، براي ايجاد دگرگوني ها در كشورهاي هدف، از راه اثرگذاري بر جامعه و نخبگان اقدام مي كنند.(2) به عبارت ديگر، ناي معتقد است دولت ها مي توانند از راه رسانه هاي جمعي، اهداف مورد نظر خود را در كشورها اجرا كنند.
از نظر ناي، قدرت نرم به معناي توانايي جذب كردن است كه بيشتر به رضايت مي انجامد. دولتي كه قدرت نرم داشته باشد، به استفاده از نيروي نظامي براي تسلط بر ديگر كشورها نياز ندارد. ناي بر مؤلفه هاي فرهنگي تأكيد مي ورزد و معتقد است اگر فرهنگ كشور قوي باشد، پذيرش آن كشور از سوي ديگران راحت تر خواهد بود. در واقع، وي چالش هاي فرهنگي را بر اساس قالب هاي رسانه اي بررسي مي كند. در اين پژوهش مي كوشيم مفاهيم مربوط به جنگ نرم و فرهنگ را بررسي كنيم.
1- روح الله احمد زاده كرماني، بازانديشي در فرهنگ و رسانه، ص24.
2- Josef Nyh,Power soft,p 47.
ص: 21
كاربرد در صدا و سيما
كاربرد در صدا و سيما
رسانه ها، از ابزارهاي مهم انتقال هنجارهاي فرهنگي و اجتماعي در جامعه به شمار مي آيند و بنابراين، اهميت زيادي در گسترش الگوهاي فرهنگي و هنجارهاي مربوط به آن دارند. شناخت اهداف فرهنگي دشمن در جنگ نرم رسانه اي و ساخت برنامه هاي مربوط به آن، تأثير زيادي در خنثي كردن اقدامات دشمن دارد. صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران در راستاي اهداف برنامه چشم انداز بيست ساله كشور، مي تواند با شناخت اين اهداف و بررسي دقيق آنها، از يك سو راهكارهاي مقابله تهاجم فرهنگي دشمن را بشناسد و از سوي ديگر، با ساخت برنامه هاي مستند، آموزشي و نمايشي، به دولت در مقابله با آنها ياري رساند.
روش تحقيق
روش تحقيق
در اين پژوهش از روش توصيفي _ تحليلي بهره مي بريم.
سازمان دهي پژوهش
سازمان دهي پژوهش
اين پژوهش را در قالب چهار فصل ارائه مي كنيم. در فصل نخست، به كليات پژوهش، چارچوب نظري، و مفاهيم و متغيرها مي پردازيم. در فصل دوم، فرهنگ و نقش آن را در تثبيت هنجارهاي اجتماعي و سياسي بررسي خواهيم كرد. در فصل سوم، درباره اهداف فرهنگي در جنگ نرم رسانه اي و ابزارها و راهكارهاي مقابله با آن خواهيم پرداخت. در فصل چهارم، الگوهاي رسانه اي را در مقابله با جنگ نرم بررسي مي كنيم و در نهايت، پژوهش را با نتيجه گيري كلي و كتاب نامه به پايان مي رسانيم.
ص: 22
فصل نخست: كليات پژوهش، چارچوب نظري، مفاهيم و متغيرها
اشاره
فصل نخست: كليات پژوهش، چارچوب نظري، مفاهيم و متغيرها
زير فصل ها
مقدمه
1. مفهوم شناسي
2. شاخص هاي قدرت نرم
3. ابزارهاي قدرت نرم
4. اهداف جنگ نرم
5. تاكتيك هاي جنگ نرم
6. ويژگي هاي جنگ نرم
7. جوزف ناي و قدرت نرم
نتيجه
مقدمه
مقدمه
امروزه نقش رسانه و اطلاعات در سازوكارهاي تصميم گيري، اهميت بالايي دارد و همين مسئله، نقطه تلاقي رسانه و قدرت را شكل مي دهد. اگر در برداشتي وسيع، امنيت را پويايي و پايداري ارزش ها و هنجارها در شكل هاي انتزاعي آن بدانيم، با توجه به تأثير مستقيم و غيرمستقيم اطلاعات و اثر پنهان و آشكار رسانه در شكل دهي و تحول ارزش ها و هنجارها، به راحتي مي توان از آثار ناشي از تولد رسانه هاي تازه بر امنيت اجتماعي سخن گفت و اطلاع حاصل كرد. اين ارتباط در صورتي كه در چارچوب الگويي خاص تعريف شود، پويايي و بالندگي هر عامل، يعني رسانه را در پي خواهد داشت.
بر اين اساس، در جهان كنوني فرآيند ارتباط جمعي به واسطه اي كه همان رسانه است صورت مي پذيرد و از همين راه است كه جوامع از فرهنگ ديگر كشورها اثر مي پذيرند. در اين ميان، نقش اصلي رسانه، آگاهي بخشي به مردم براي درك درست فرهنگ ديگر كشورها و عدم تأثير پذيري منفي است.
ص: 23
بنابراين، با توجه به آنچه گفتيم، رسانه ها تأثير بسيار زيادي در آگاهي دهي به جامعه و بالا بردن سطح فرهنگ مردم دارند. رسانه ها مي توانند از اين راه با اقدامات رسانه اي و فرهنگي دشمن مقابله كنند. ليكن با توجه به غالب بودن جنگ نرم در عصر حاضر و پيچيدگي، اثرگذاري، ماهيت و عملكرد آن در سطح جامعه، بايد بدانيم جنگ نرم چيست و چه ماهيتي دارد؟ اهداف در جنگ نرم كدام است و دشمنان با چه ابزار و سازوكاري به دنبال دست يابي به اين اهداف هستند؟ بازيگران جنگ نرم كيستند و چگونه بايد آنان را شناخت؟ جنگ نرم چه ويژگي هايي دارد و از چه مؤلفه هايي برخوردار است و در نهايت، چگونه بايد با جنگ نرم مقابله كرد؟ بنابراين، در اين فصل به بررسي جنگ نرم، مفاهيم، ويژگي ها و اهداف آن و همچنين چارچوب نظري مي پردازيم.
1. مفهوم شناسي
اشاره
1. مفهوم شناسي
تا سال 1945 ميلادي بيشتر جنگ ها، جنگ سخت(1) بود. پس از آن با توجه به دوقطبي شدن جهان به بلوك شرق و غرب، دور جديدي از رقابتها ميان امريكا و شوروي سابق آغاز شد كه به «جنگ سرد»(2) مشهور شد. جنگ سرد، تركيبي از جنگ سخت و جنگ نرم بود كه در آن، دو ابرقدرت در عين تهديدهاي سخت، از رويارويي مستقيم با يكديگر پرهيز ميكردند. با فروپاشي اتحاد جماهير شوروي در سال 1991 و پايان جنگ سرد، كارشناسان بخش جنگ در امريكا، با بهره گيري از تجربه هاي دو جنگ جهاني و دوران جنگ سرد، دريافتند كه مي شود با هزينه كمتر و بدون
1- Hard warfare.
2- Cold warfare.
ص: 24
دخالت مستقيم در ديگر كشورها، به اهداف سياسي، اقتصادي و ... رسيد كه در ادبيات سياسي جهان به جنگ نرم شهرت(1) يافت. در واقع(2) جنگ نرم به وسيله كميته خطر جاري(3) در سال هاي پاياني دهه 1980 طراحي شد. اين كميته در اوج جنگ سرد و در دهه 1970 با مشاركت استادان برجسته علوم سياسي و مديران باسابقه سيا و پنتاگون تأسيس گرديد.
اين نوع جنگ از فروپاشي شوروي آغاز شد و تاكنون ادامه دارد و بر تهديدهاي نرم و قدرت نرم فرهنگي و اجتماعي متكي است. امريكاييها با بهره گيري از اين نوع جنگ، تاكنون به تغيير چندين رژيم سياسي در كشورهاي مورد نظر موفق شده اند. انقلابهاي رنگي كه در چندين كشور بلوك شرق و شوروي سابق رخ داد، نمونهاي از جنگ نرم است. هم چنين اين كشور با استفاده از قدرت نرم، رژيمهاي سياسي را در كشورهايي چون لهستان، گرجستان، چكسلواكي و قرقيزستان، تغيير دادند. در تمامي اين دگرگونيهاي سياسي، بدون استفاده از ابزار خشونت و صرفاً با تكيه بر قدرت نرم و ابزار رسانه، با تغيير در ارزشها و الگوهاي رفتاري، از رژيم هاي سياسي حاكم مشروعيت زدايي گرديد و از طريق جنبش هاي مردمي و ايجاد بيثباتي سياسي، قدرت سياسي جابهجا شد. جنگ نرم در قالبهاي گوناگون مثل انقلاب مخملي، انقلابهاي رنگي (انقلاب نارنجي و...)، عمليات رواني، جنگ رسانهاي، با استفاده از ابزار رسانهاي (راديو، تلويزيون، روزنامه و...) توانست نظام سياسي برخي از كشورها، مانند اكراين و تاجيكستان را تغيير دهد.
1- Soft warfare.
2- http:// abana. ir/data.asp? Lang= 18 Id= 213758.
3- The Committee on The Present Danger.
ص: 25
در ابتدا لازم است مفهوم قدرت و جنگ را بررسي كنيم.
الف) تعريف قدرت
الف) تعريف قدرت
كمتر واژه اي نظير قدرت را مي توان يافت كه چنين تعريف هاي گسترده اي داشته باشد. در دوران مسيحيت و پيش از آن، اين صفت تنها به خداوند قادر مطلق اختصاص داشت. برتراند راسل مي گويد: «قدرت همراه با عظمت، برترين آرزوهاي نوع بشر و بزرگ ترين پاداش او بوده و هست.»(1) بنابراين، قدرت از نظر تبارشناسانه(2) و ديرينه شناسانه(3) نيز _ آن گونه كه ميشل فوكو آن را توضيح مي دهد _ مفهومي ماهيتاً جدال برانگيز دارد.(4) پيدايش مفهوم قدرت، قدمتي طولاني دارد. براي نخستين بار، هابز، يكي از بزرگ ترين فيلسوفان عصر مدرنيته، به تئوريزه كردن مفهوم «قدرت» پرداخت. اگرچه پيش از آن، ماكياولي در جايگاه نخستين فيلسوف فرامدرنيست، با بهره گيري از مفاهيمي چون «سازمان» و «استراتژي» به بحث درباره اين مفهوم پرداخت، ديدگاه هاي هابز درباره قدرت، سايه سنگين خود را بر دامنه هر نوع رويكرد و رهيافتي در اين عرصه گستراند. او با تكيه بر مقولاتي نظير عليت،(5) عامليت،(6) شفافيت،(7) مركزيت(8) (علم و شاه به عنوان ريشه هاي اقتدارگونه عمل)، قابليت ارائه شوندگي،(9) نقش قانون گذار و اسطوره جامعه سياسي، كوشيد قدرت را
1- جان كنت گالبرايت، آناتومي قدرت، ترجمه: محبوبه مهاجر، ص7.
2- Genealogical.
3- Archeological.
4- Essentially Contested Concept.
5- Causality.
6- Agency.
7- Transparency.
8- Centrality.
9- Representability.
ص: 26
بر پايه اي اخلاقي و مبتني بر شناسايي مشروع پديد آورد.(1)
وبر معتقد است سياست تماماً متضمن كشمكش است و قدرت را اين گونه تعريف مي كند: احتمال اينكه بازيگري در رابطه اي اجتماعي، در موقعيتي قرار گيرد كه اراده خود را به رغم مقاومت، اعمال كند؛(2) اما رابرت دال رهيافت ديگري از قدرت ارائه كرده است. در نظر او، قدرت به معناي كنترل بر رفتار است. مفهوم شهودي او از قدرت اين است كه: A بر B تا جايي قدرت دارد كه بتواند B را به كاري وادارد كه در غير اين صورت انجام نمي داد.(3)
به طور كلي، واقع گرايان علت اصلي كشمكش ميان انسان ها و دولت ها را براي كسب قدرت يا افزايش آن مي دانند و نظر بدبينانه اي درباره انسان و وضع موجود دارند. در حقيقت، تأكيد واقع گرايان بر قدرت، منافع ملي و ابزار آن است و آن را وسيله اي براي كسب اهداف خود در نظام آنارشيك بين الملل مي دانند. مورگنتا درباره مبحث قدرت، در مقاله اي با عنوان «قدرت سياسي و ديپلماسي» مي نويسد:
هنگامي كه سخن از قدرت به ميان مي آيد، منظور ما نخست درباره قدرت انسان بر طبيعت يا صحبت از هنري چون سخن گفتن، كلام، صدا، رنگ يا درباره وسايل توليد، مصرف و... نيست. قدرت براي ما، به معناي كنترلي است كه انسان بر ذهن و عمل ديگران دارد. در واقع، قدرت سياسي رابطه اي است روان شناختي بين دو گروه اعمال كننده و
1- استوارت آر كلگ، چارچوب هاي قدرت، ترجمه: مصطفي يونسي، ص10.
2- Max Weber, Economy and society, Translated: G. Roth and G. wittich (university of California press), Berkely and los Angeles, 1978, p.53.
3- Robert Dahl, The concept of power, Behavioral science, 2 (1957), pp. 15-20.
ص: 27
پذيرنده قدرت... .(1)
از سوي ديگر، برخي معتقدند قدرت، توانايي و ظرفيت انجام كارهاست. به نظر گروهي، قدرت، توانايي كسب نتايج دلخواه است. از نظر دسته اي، قدرت، به معناي اثرگذاري بر رفتار ديگران است. منظور اخير از قدرت، بر قدرت نرم منطبق است كه در برابر قدرت سخت قرار ميگيرد.(2) به باور جفري هارت،(3) قدرت را ميتوان با استناد به سه شاخص، مشاهده و اندازه گيري كرد: 1. كنترل بر منابع؛ 2. كنترل بر بازيگران؛ 3. كنترل بر حوادث و نتايج.(4) در سطحي كلي، قدرت، مفهوم اثرگذاري بر رفتار ديگران در به دست آوردن نتيجه دلخواه است.
در پي افزايش هزينههاي سياستهاي جنگ طلبانه، كاهش ميزان نفوذ و كارآمدي آنها و به ويژه تغيير فضاي مناسبات بين بازيگران (تحت تأثير روندهايي مانند فرهنگي شدن جوامع جهاني شدن و ...) شاهد كاهش ارزش گفتمان سلبي جنگ و شكلگيري گفتمان تازهاي هستيم كه در آن، جنگ به ابزاري محدود با هزينه بالا در تنظيم مناسبات بين بازيگران تنزل مييابد.(5) در اين گفتمان، جنگ هدف و وضعيتي طبيعي نيست، بلكه اضطرار است و به شكل دفاع خود را نشان ميدهد. تحت تأثير گفتمان ايجابي جنگ، شاهد تحول گونههاي مختلف جنگ و پيدايش مفهوم جنگ نرم هستيم.
1- مهدي مطهرنيا، تبييني نوين بر مفهوم قدرت در سياست و روابط بين الملل، ص232.
2- Hard Power.
3- Jeffrey Hart.
4- جيمز دوئرتي و رابرت فالتز كرافت، نظريههاي متعارض در روابط بين الملل، ترجمه: علي رضا طيب و وحيد بزرگي، ص153.
5- اصغر افتخاري و ناصر شعباني، قدرت نرم و نبرد نامتقارن، صص 29 و 31.
ص: 28
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)