2. بنابراين امام از شهادت خود در پايان اين نهضت بى اطلاع بود، و شكست نيروى
حسين عليه السلام، شهيد آگاه و رهبر نجات بخش اسلام، ص: 75
نظامى خود را اصلًا پيش بينى نمى كرد، و اخبار و تواريخى را كه دلالت بر آگاهى امام و پيش بينى شهادت مى نمايد بايد رد كرد يا تأويل و توجيه نمود.
3. مقاومت قواى امام در روز عاشورا به قصد يارى دين به مفهومى كه نبردهاى اسلامى و جهاد مجاهدين داشت، و به قصد ترتب آثار و نتائجى كه در كتاب ها و در زبان روايات و زيارات و بزرگان است نبود بلكه فقط دفاعى بود به منظور تسليم نشدن با بن زياد كه از جهت نفس مقاومت و ايستادگى و تن بزير بار تسليم ناكسى مانند او ندادن قابل ستايش است.
4. اگر از اول هم امكان تأسيس حكومت اسلامى پيش بينى نمى شد امام با يزيد بيعت مى كرد يا به نحوى كنار مى آمد و او را از خود راضى مى نمود چون راه منحصر به فرد براى مقاصد اسلامى تأسيس حكومت بود.
5. شهادت و مظلوميّت كذايى، و امتناع از بيعت، و استقامت و عدم تمكين از حكومت يزيدى به نظر نويسنده هيچ فايده اى و عكس العملى نداشت يا اگر داشت چون عكس العمل قهرى بود نمى شود هدف قيام باشد.
6. چون هدف قيام را منحصر در تأسيس حكومت مى داند كوشش مى نمايد اين نظر را كه امور ديگر هدف قيام باشد ردّ كند، و امام را از پيش بينى اوضاع عاجز
نشان بدهد، و حتى احتمال اين را كه قيام و شهادت يك تعبد الهى و مأموريت خاص باشد نيز نمى دهد با اين كه در كلمات بزرگانى مانند شيخ مفيد كه نويسنده به كلامش استناد كرده تصريح شده است.
7. گاهى اخبار و احاديثى را با يك زورگويى مخصوص و با توجيهات غيرمنطقى و نامعقول ردّ مى كند، و گاهى اخبار و احاديثى را كه مى بيند عليه نظر او دلالت دارد متعرض نمى شود، و گاهى قسمتى از حديث را ذكر مى كند و قسمت ديگر را نقل نمى كند.
8. بالاخره پس از اين همه زحمات و هفت سال مطالعه امام را در قيامى كه كرده و
حسين عليه السلام، شهيد آگاه و رهبر نجات بخش اسلام، ص: 76
منتهى به كشته شدن خود و يارانش و اسارت اهل و عيالش شده معذور مى شمارد، و مانند كسى فرض مى كند كه براى تجارت مهمى با وسيله مورد اعتماد از راه امن به سفر برود ناگهان در ميان راه در اثر تصادف پيش بينى نشده اى تلف شود البته چنين شخصى كه به چنين سفرى مبادرت كرده معذور است زيرا مى خواست هزار مليون سود تحصيل كند تصادف، و پيش آمد خلاف انتظار مانع شد و از اين سفر سودى نبرد بلكه قهراً سبب توجه زيان و ضرر باو گرديد.
حسين عليه السلام، شهيد آگاه و رهبر نجات بخش اسلام، ص: 77
7. اساس كتاب شهيد جاويد باطل است
اگر چه از مطالبى كه در فصول گذشته اين مقدمه گفته شد بطلان نقشه و اساس كتاب شهيد جاويد معلوم مى شود مع ذلك به پاره اى ايراداتى كه بر آن وارد است در اين جا جداگانه اشاره مى كنيم.
1. از نظر اصول مذهب شيعه، و احاديث معتبره چنانچه قبلًا
گفته شد هر يك از امامان موظف به اجراء برنامه اى بودند كه از طرف خدا بوسيله پيغمبر، صلى اللَّه عليه و آله و سلم، به آنها رسيده بود، و به صريح اين اخبار برنامه امام حسين، عليه السلام، اين نبود كه قيام كند و حكومت اسلامى را تأسيس نمايد بلكه برنامه او قيام و شهادت بود و امام عالم به اين برنامه بود.
برحسب يك باب از ابواب كتاب كافى شريف ائمه، عليهم السلام، هر كارى انجام دادند و هر كار انجام بدهند به عهد و امر خدا مى باشد.
2. پيغمبر اكرم، صلى اللَّه عليه و آله و سلم، علاوه بر آنكه طبق اين اخبار به امر خدا برنامه كار امامان را در اختيارشان گذارده بود راجع به خصوص شهادت حسين، عليه السلام، مكرر خبر داده و در احاديث بسيار آن حضرت و هم چنين امير المؤمنين، عليه السلام، از مكان شهادت او نيز خبر داده بودند و اين مطلب كه شهادت در انتظار امام است معلوم و مسلم بوده است.
3- چنانچه از تواريخ معتبر نقل كرديم امام شخصاً در مكه و در بين راه از شهادت خود مكرر خبر داد، و حوادث و وقايع مكه و بين راه نشان مى داد برنامه اى كه بايد
حسين عليه السلام، شهيد آگاه و رهبر نجات بخش اسلام، ص: 78
اجرا شود تأسيس حكومت اسلامى نيست.
4. اين نظريه كه امام العياذ باللَّه جاهلانه حركتى كرد، و وقتى ملتفت شد فسخ عزيمت فرمود و تقاضاى صلح نمود با مقام امام به هيچ وجه سازش ندارد، و حسين فضيلت، و شجاعت و حميّت، و مردانگى هرگز اين صلحى را كه حقيقتش تسليم و تقاضاى عفو
و قبول ذلت بود پيشنهاد نمى كرد. هرگز امام حاضر نمى شد به نزد يزيد برود و از فرد كثيف و آلوده اى چون او تملق بگويد و او را اميرالمؤمنين خطاب كند و امّت جدش را در اشتباه بيندازد تا برود به مدينه و به اصطلاح دعاگو باشد.
نويسنده شهيد جاويد مى خواهد بگويد امام صلح جو بود ما هم مى گوييم امام صلح جو و اصلاح طلب بود اما با اين منطق شما صلح جويى ثابت نمى شود زيرا صلح در صورتى است كه نيروى پيشنهاد دهنده صلح هنوز از كار نيفتاده باشد و به احتمال ضعيف پيروزى آن محتمل باشد يا بتواند پيروزى طرف را تا مدتى به تأخير بيندازد و او را گرفتار نگاه بدارد ولى تقاضاى صلح در شرايطى كه تقاضاكننده در محاصره دشمن افتاده و دستش از همه جا كوتاه و در ظرف چند ساعت كارش تمام مى شود تقاضاى عفو و تسليم است، و ساحت امام از آن منزه و مبرا است كه مى فرمود:
و لا الحياة مع الظالمين الا برماً.
اين منظره اى كه شما از صلح جويى امام نشان مى دهيد ضعف و سستى و زبونى است، و با روحيه آن مرد نيرومند و شجاع بى مانند كه مى فرمود:
لا وَاللَّه لااعطِيهِم بِيَدىِ اعطاءِ الذَليل، وَ لااقِرّ لَهُم اقرار العبيد،
و مى خواند:
انَا بنُ عَلِى الحِبْرِ مِنْ آلِ هاشِم كَفانِى بِهذا مَفخَراً حِينَ افخَرُ
همان پيشنهاد بازگشت به حجاز اتماماً للحجه در اثبات صلح جويى امام كافى است.
5. آنچه را نوشته است كه در صورت صلح نيروى امام دست نخورده باقى مى ماند، و ممكن بود در آينده از آن استفاده شود قابل قبول نيست زيرا اگر امام به اين صلحى كه شما
مطرح كرده ايد و ابن سعد به ابن زياد نوشت تن در مى داد وجهه ملى و محبوبيتى كه در نفوس داشت از ميان مى رفت و چشم ها از او برداشته مى شد، و در آينده هم نمى توانست مصدر قيام و نهضتى بشود.
6. ممكن است برخى از مطالعه اين كتاب اينطور استنباط كند كه امام العياذ باللَّه مستبدانه و بدون اعتناء به مشورت و آراء ديگران شروع به كار كرد زيرا اگر نظر امام به گفته شما تأسيس حكومت بود بزرگان و سياستمداران وقت همه آنرا غيرممكن مى شمردند و عقيده داشتند براى تأسيس حكومت نمى توان به دعوت و اظهار علاقه مردم كوفه اعتماد كرد.
آيا شما مى گوييد چگونه شد كه امام با آنكه على الفرض طبق جريان عادى سير مى كرد و وضع را بررسى مى نمود به نظر اين سياستمداران ورزيده اعتنايى نفرمود و شورايى را كه به قول شما در صحرا تشكيل داد در مكه تشكيل نداد.
شما به كسانيكه نهضت امام را با همين عينك شما براى تأسيس حكومت مى بينند و آن را خودكشى بى موقع و بى اعتنايى به آراء سديده مى شمارند چه پاسخ مى دهيد؟ غير از اين است كه مى گوييد من يك كتاب نوشته و هفت سال مطالعه كرده و ثابت نموده ام كه قيام امام در شرايط مساعد واقع شد اگر آنها كه شايد خيلى بيشتر اطلاعات تاريخى داشته باشند و رأى و نظرشان بيشتر خريدار دارد بگويند استنتاجات شما باطل است چه جواب مى دهيد؟
آرى تنها يك پيش آمد ناگهانى به قول شما امام را تا سرحد پيروزى جلو برد و آن هم
حسين عليه السلام، شهيد آگاه و رهبر نجات بخش اسلام، ص: 80
فرصتى بود كه براى ترور ابن
زياد پيدا شد ولى اين فرصت هم به قول شما پيش بينى نشده بود كه امام روى آن حسابى كرده باشد، و فرضاً هم از اين فرصت استفاده شده بود باز هم پيروزى نظامى امام معلوم نبود.
اگر بگوييد اسرارى در بين بود كه امثال ابن عباس از آن بى اطلاع بودند و اسرار جنگى را چون نبايد فاش كرد امام بآنها نفرمود از اين جهت آنها گمان مى كردند شرايط مساعد نيست.
جواب اين است كه اولًا اين حرف ادعا است و غير از اين كه مردم كوفه نامه ها نوشتند و فرستادگانى اعزام داشته بودند و مسلم هم گزارش داده بوده هيچ خبر ديگر نبود كه ابن عباس نداند به علاوه چه مانعى داشت لااقل امام اين اسرار نظامى را با محارمى مثل ابن عباس و عبداللَّه بن جعفر و محمد حنفيه در ميان بگذارد آنها كه جاسوس يزيد نبودند كه امام اسرار نظامى خود را از آنها پنهان فرمايد.
بالاخره موضوع را در مرحله اى وارد ساخته ايد كه از يك طرف شما بگوييد امام معذور است زيرا پيش بينى تغيير وضع را نمى كرد، و آنها بگويند العياذباللَّه معذور نيست يا به تعبير مؤدبانه بگويند اين توضيح شما براى معذوريت قانع كننده نيست زيرا وضع آينده طورى نبود كه پيش بينى آن دشوار باشد و به علاوه مردمان وارد همه پيش بينى كردند.
يا به تعبير ديگر شما مى گوييد امام و ابن عباس، و عبداللَّه بن جعفر و محمد حنيفه و سايرين در اين موضوع اجتهاد كردند امام نظرى داشت و ديگران نظر ديگر و بر آنها لازم نبود از رأى يكديگر تقليد كنند اجتهاد امام مى بايست مطابق واقع و اجتهاد ديگران بايد خلاف واقع
از آب درآيد ولى پيش آمدهاى پيش بينى نشده شرايط را به هم زد و اجتهاد آنها مطابق با واقع شد و اجتهاد امام با آنچه واقع شد موافق نشد لذا امام معذور است.
اين رأى خلاف عقايد شيعه و خلاف احاديث متواتره است.
حسين عليه السلام، شهيد آگاه و رهبر نجات بخش اسلام، ص: 81
شما در تشكيك اينكه امام از شهادت خود خبر نداشت فرض كنيد مطلب را به جايى رسانديد اما در اينكه رأى امام در بيرون رفتن از مكان امنى مثل مكه معظمه و اعتماد بوعده اهالى كوفه به فرض آنكه هدفش حكومت بود صائب بوده و ديگران اشتباه كرده اند ادلّه قانع كننده اى نداريد، و استنباط شما يك استنباط شخصى مى شود و در چنين موضوعى كه جنبه عمومى و جهانى دارد به علت آنكه دليل قانع كننده نداريد نمى توانيد راهنماى مردم باشد.
پس فائده تخريبى كتاب شما از فائده تأسيسى آن بيشتر مى شود يعنى تخريب شما را ممكن است كسى بپذيرد و با شما هم صدا شود كه غرض تأسيس حكومت بود ولى تأسيس شما را كه نظر امام از نظر ابن عباس و ديگران بر حسب اماراتى كه در دست بود صائب تر بود كسى نمى پذيرد زيرا دليل قانع كننده اى بر آن اقامه نكرده ايد.
ولى ما مى گوييم امام با نظر ابن عباس و ديگران موافق بود و آينده را پيش بينى مى كرد ولى از آنچه آنها از آن بر او مى ترسيدند باكى نداشت و شهادت در راه خدا را فوز عظيم و سعادت مى دانست.
استاد محمدرضا نويسنده مصرى مى گويد: آن كسانيكه امام را نصيحت مى كردند كه به كوفه نرود نظرشان صائب بود زيرا بيمناك بر او بودند و كشته
شدنش را پيش بينى مى كرند و امام كه به نصيحت آنها عمل نكرد نه براى اين بود كه رأى آنها را خطا مى دانست بلكه چون از شهيد شدن در راه خدا و ميدان جهاد باكى نداشت به نظر آنها عمل نكرد.[59] 7. هر جه نظر شما را در اين كتاب قبول كنيم نتيجه اش غير از معذور بودن امام چيز ديگر نيست، و عموم اهل سنت غير از بنى اميه و كسانيكه با اهل بيت دشمنى دارند يا موضوع را آن طور كه بايد بررسى نكرده اند اين عقيده را دارند و كسى پيدا
حسين عليه السلام، شهيد آگاه و رهبر نجات بخش اسلام، ص: 82
نمى شود كه نسبت گناه و خطاء عمدى العياذباللَّه بامام بدهد[60] زيرا در محيط اسلامى با سوابق و مناقب و فضائل امام اين نسبت محكوم و غير قابل طرح است حتى كسانيكه اعتراض مى كنند هم امام را در اجتهاد و نظر خود معذور مى شناسند فقط موضوع راا ز نظر واقع و اوضاع و اشتباهى كه العياذباللَّه احتمال مى دهند روى داده باشد بررسى مى كنند و امثال ابن عباس را مصاب مى شمارند.
پس در ناحيه شخص امام و لياقت و صلاحيت او كسى ايراد ندارد و همه اينرا قبول دارند كه امام اهل و صالح بود قيام كند و تأسيس حكومت اسلامى را با همكارى عموم از مردم بخواهد و امر به معروف كند و كسى نمى تواند امام را با آن پيشينه درخشان برياست طلبى متهم سازد امام حقى را طلب كرد كه از آن خودش بود و از او شايسته تر براى آن نبود و نيّت و هدفش عالى و ارزنده بود اين مطالب مورد انكار احدى نيست.
يكى از دانشمندان
اهل سنت مى گويد جمهور مسلمين اتفاق دارند بر اينكه حسين شهيد شد و پدر شهدا است.[61] آنچه در نزد كسانيكه مثل شما قيام را براى تأسيس حكومت گمان كرده اند مورد ترديد واقع شده اين است كه اگر قيام براى اين هدف بوده چون شرايط مساعد نبوده است پس آنطور كه بايد اينموضوع مورد بررسى و مطالعه امام قرار نگرفته است.
در جواب اين شبهه ما مى گوييم اصلًا قيام براى تأسيس حكومت اسلامى نبود و شما اصرار مى كنيد كه اوضاع مساعد بود پس امام معذور بوده است.
آنها كه مى گويند مساعد نبود مى گويند امام شخصاً اطمينان پيدا كرد كه اوضاع
حسين عليه السلام، شهيد آگاه و رهبر نجات بخش اسلام، ص: 83
مساعد است اگر چه بعد خلاف آن ظاهر شد ولى تكليف امام اين بود طبق تشخيص خود عمل كند هر چند با واقع مطابق نباشد پس هم شما و هم آنها كه مى گويند شرايط مساعد نبود امام را معذور قرار مى دهيد و هر دو نسبت جهل العياذباللَّه بآن حضرت مى دهيد.
پس شما كارى نكرده ايد و مشكلى را حل ننموده ايد فقط شما سعى كرده ايد بگوييد حساب امام درست بوده و شرايط و احوال مساعد ولى ناآگاهى او از حوادث غيرقابل پيش بينى نقشه را بهم زد از اين جهت چون ناآگاه بود معذور است.
آن كس هم (ابن خلدون) كه مى گويد امام شخصاً ظن به پيروزى داشت پس مجوّز قيام ظن به پيروزى بود هر چند در حساب و بررسى اوضاع اشتباه روى داده باشد مى گويد امام معذور است پس كسانيكه قيام را به منظور تأسيس حكومت بدانند همه در اصل معذوريّت اتفاق دارند و نسبت خطاء عمدى بامام نمى دهند پس
شما بعد از هفت سال چكار كرديد چه چيزى بر اين موضوع افزوديد؟ جز اينكه امام را معذور قرار داده ايد.
آقاى عزيز سخن از معذوريت امام به ميان آوردن خلاف ادب است خلاف اصول مذهب تشيع است.
اگر بگوييد نظرى كه ما اظهار كرده ايم تازه گى ندارد، و رجال بزرگى مانند سيد مرتضى علم الهدى، قدّس سرّه، نيز همين نظر را تأييد كرده اند. جواب مى دهيم معلوم است شما تحفه نوظهورى نياورده ايد و اين رأى از هر كس باشد به فرض آنكه هدف قيام را تأسيس حكومت اسلامى بشماريم فقط بر اساس ظن شخصى امام مساعد بودن شرايط معذوريت او را در محيط عامه و كسانيكه هدف قيام رانشناخته اند قابل قبول مى سازد اما بر اساس مساعد بودن شرايط و احوال قابل قبول نيست.
به هر حال سيد و امثال ايشان از راه اين احتمال تنزيه الانبياء وارد شده غرضش فقط
حسين عليه السلام، شهيد آگاه و رهبر نجات بخش اسلام، ص: 84
رفع ايراد، از اقدام امام است، و اينكه در هر صورت امام مظلوم و مأجور و بنى اميه و قتله او خطاكار بوده اند نه اينكه خواسته باشد مثل شما مفاهيم عالى و هدف هاى واقعى قيام را كه از اول از آن اشتباه شده با اصرار انكار كند. سيد نظر ديگر داشته است، و شما نظر ديگر. او مى خواهد اهل سنت يا كسانى را كه با افكار آنها انس ذهنى دارند به هرحال قانع كند و پاسخى بدهد كه در نظر خود آنها پذيرفته باشد، و شما مى خواهيد شيعه را از اين نظر كه شهادت سيدالشهداء، عليه السلام، براى نجات اسلام، و هدف هاى عالى دينى بود برگردانيد و آن هدف هاى محقق و
حاصل شده را انكار نماييد به بين تفاوت ره از كجاست تا به كجا.
8. آثار سوء و نامطلوب كشتن امام را نبايد به حساب قيام بياوريم و بگوييم مصلحت حيات امام از مصلحت كشته شدنش يقيناً بيشتر بلكه حيات امام سراسر مصلحت است و كشته شدنش اثرى و ثمرى جز محروم شدن مردم از بركات وجودش ندارد و اين حيات امام است كه منشأ اصلاحات و هدايت و ارشاد است، و چگونه مرگ امام بهتر از حياتش مى شود پس چگونه ممكن است هدف قيام شهادت و كشته شدن باشد.
زيرا چنانچه قبلًا هم اشاره شد اين سفسطه و مغلطه است بايد مصلحت حيات امام را در حكومت يزيدى، و در حال بيعت با يزيد و تسليم او بودن و او را اميرالمؤمنين خواندن با مصلحت اعلان بطلان حكومت يزيد، و ارشاد افكار و جلوگيرى از انحراف جامعه، و دفاع از دين و امتناع از بيعت، و مقاومت تا سر حد بذل جان و آن مصائب دلخراش مقايسه كرد در اين صورت است كه امام شهادت را بر حيات اختيار مى فرمايد و
(لاارى الموتَ الّاسعادةً، و لا الحياةَ مَعَ الظالِمينِ الّا بَرُماً)
را برنامه كار خود قرار مى دهد، و در اينجا است كه امام نمى تواند در خانه بنشيند، و
حسين عليه السلام، شهيد آگاه و رهبر نجات بخش اسلام، ص: 85
بايد قيام كند، و وظايف خود را انجام دهد و به تعهدات كه در برابر اسلام دارد وفا نمايد، نويسنده دانشمند مصرى توفيق ابوعلم مى گويد: قيام امام عليه يزيد اقدامى بود كه چاره اى جز آن نبود، و امام ناگزير بايد اين قيام را بنمايد زيرا در بيعت يزيد گناهى بود
كه هيچگونه تقيه اى آنرا تجويز نمى كرد، و هيچ عذرى در آن پذيرفته نمى شد.[62] 9. ايراد ديگر اين است كه در اين كتاب كوشش شده است تا قيام امام را نافرجام و شكست خورده و بى ثمر بشناساند، و كشته شدن امام را هم يك امر جزئى و فرعى كه منشأ آن لجاجت و كينه توزى ابن زياد، و اباء و خوددارى امام از تسليم به شخص او بود معرفى ميكند در حاليكه اين مطلب هم (بنابر صحت فرضى مطالب كتاب شهيد جاويد) فى حد نفسه قابل تأمل است كه چگونه امام از تسليم شدن به يزيد و نزد او رفتن امتناع نداشت و از تسليم شدن به ابن زياد خوددارى مى كرد؟
چگونه امام حاضر بود پس از اين همه اعلان ها و اظهار شجاعت ها به شام برود و در آنجا رسماً (العياذباللَّه) از يزيد عذرخواهى نمايد تا يزيد اجازه دهد برود در خانه اش بنشيند، و صحنه هاى انقراض اسلام را تماشا كند، و چگونه اينجا امام به قول شما مصلحت وجود خودش را نديده گرفته و كشته شدن را كه باز هم به گفته شما هيچ اثر نداشت بر حيات ترجيح داد؟ چرا اينجا نمى گويند مصلحت وجود امام از مفسده تسليم به ابن زياد بيشتر بود و اصلًا كشته شدن امام به عنوان امتناع از تسليم فائده اى نداشت؟ چرا اينجا حرف هاى ملغطه آميز را به ميان نياورده ايد؟!
اگر بگوييد امام مى دانست پس از تسليم به ابن زياد كشته خواهد شد؟ مى گوييم شما كه مى گوييد امام از آينده خبر نداشت شايد كشته نمى شد و شايد حوادثى جلو مى آمد و مانع از قتل او مى شد به علاوه چطور شد كه امام از يزيد
اطمينان خاطر پيدا كرده بود كه او را نخواهد كشت چنين سخنى معقول نيست امام مى دانست كه
حسين عليه السلام، شهيد آگاه و رهبر نجات بخش اسلام، ص: 86
هم يزيد و هم ابن زياد هر كدام دست يا بندخواه نكند و خواه تسليم شود به حيات او خاتمه مى دهند مگر پدر ابن يزيد معاويه نبود كه امام حسن مجتبى، عليه السلام، را با نيرنگ شهيد كرد مگر اين يزيد نبود كه آن همه جنايات را مرتكب شد خلاصه ما را هر چه فكر مى كنيم اين نقشه كتاب شهيد جاويد با عقل و منطق و تحقيق سازگار نمى شود.
10. در تعليل و تعيين هدف هر حادثه تاريخى ملاحظه انطباق علت و هدف با تمام جزئيات و تفصيلات آن واقعه لازم است و اگر بعض جزئيات آن با علت و هدفى كه تعيين شده جور در نيايد نمى توان آنرا علت و هدف واقعه شمرد.
حسين عليه السلام، شهيد آگاه و رهبر نجات بخش اسلام ؛ ص86
ى از موارد ايراد بر كتاب شهيد جاويد اين است كه از اين جهت هم ناقص و نااستوار است و نمى تواند تفاصيل اين واقعه دلخراش را از ابتداء تا پايان به هدف تأسيس حكومت اسلامى يا با امتناع از تسليم به ابن زياد ارتباط دهد مثلًا فرستادن فرزندان صغير اهل بيت به ميدان و اذن جهاد و كشته شدن به آنها دادن از نظر نويسنده شهيد جاويد چطور تعليل مى شود؟ چرا امام به طور اكيد و الزام همراهان خود را كه كشته شدن هر يك از آنها براى حفظ جان امام چند دقيقه بيشتر اثر نداشت و براى حفظ دين و نجات اسلام
هم به گفته نويسنده شهيد جاويد هيچ ثمرى نداشت از كشته شدن منع نكرد و اين همه نيرو را در آنجا از بين برد و اتلاف كرد.
انصافاً جريان هاى حوادث كربلا با اين تعليلات عليه سازگار نيست شما از اينراهى كه ميرويد به مقصد مى رسيد.
ترسم نرسى بكعبه اى اعرابى اين ره كه تو ميروى بتركستان است
بى جهت و بى فائده زحمت مى كشيد، و عرض خود را مى بريد و زحمت ديگران را فراهم مى سازيد.
حسين عليه السلام، شهيد آگاه و رهبر نجات بخش اسلام، ص: 87
11. شكى نيست در اينكه امام حسين، عليه السلام، در بين شهيدان راه حق داراى درجه ممتاز و صاحب مقام سيادت و آقايى است، و به حق اطلاق سيدالشهدا، و ابوالشهداء، و مولى المجاهدين، و ابوالاحرار و سيداهل الاباء و پيشواى شهيدان و رهبر آزادگان بر او صادق است، و فداكارى و ارزش شهادت اصحاب و ياران او حداقل كمتر از ارزش شهداء بدر واحد نيست، و مانند حضرت عباس درجه اى دارد كه در روز قيامت جميع شهداء بر آن غبطه مى خورند.
ترديدى نيست اين درجه و مقام را آن حضرت و يارانش به سبب از خودگذشتگى و فداكارى حائز شدند، و اين همه قرب و منزلت و مقام پيدا كردند، و اگر ما عمل و اقدام آن رادمردان و رهبر يگانه آنانرا طورى توجيه و تفسير كنيم كه با اين درجات و مقامات سازش نداشته باشد، و اطلاق اين عناوين را تعارف و مبالغه قرار دهد خطا كرده و به آن شهيدان راه حق ستم روا داشته بلكه ضمناً و غيرمستقيم خدا و پيغمبر را (العياذباللَّه) به خطا نسبت داده ايم.
بنابراين مى گوييم اين درجاتى كه در
اخبار و احاديث براى امام و اصحاب و ياران و دوستان و شيعيان و عزاداران زائران قبرش وارد شده با آن مفاهيم عاليه اى كه از اين حادثه جان خراش درك شده و هدف قيام شناخته اند مناسب و شايسته و بمورد است.
حال اگر نظر نويسنده شهيد جاويد را بگيريم و بگوييم امام براى تأسيس حكومت قيام كرد و سپس چون وضع عوض شد و امكان تأسيس حكومت از ميان رفت در مقام صلح خواهى برآمد، و چون پيشنهاد صلح از او پذيرفته نشد او را بين قتل و تسليم بى قيد و شرط به ابن زياد مخير ساختند و امام از اينگونه تسليم آن هم بابن زياد سرباز زد و مقاومت و استقامت كرد تا با يارانش كشته شدند.
روى اين فرض شهادت امام در راه تأسيس حكومت اسلامى و به منظور اجراء احكام خدا نبود زيرا زمينه آن از بين رفته بود فقط امام براى اينكه تسليم بلاشرط
حسين عليه السلام، شهيد آگاه و رهبر نجات بخش اسلام، ص: 88
نشود تن به شهادت داد و ايستادگى كرد تا شهيد شد. البته اين هم يك معنى بلند و حاكى از همت عالى، و با ارزش و اهميت است، و اين شهادت هم در خور تقدير و تعظيم است.
اما آن مفهوم عالى و وسيعى را كه از جهاد فى سبيل اللَّه متبادر به ذهن مى شود و مجاهدان بدر و احد براى آن جهاد مى كردند ندارد و مفهوم جهاد
لِتِكُونَ كَلِمَةُ اللَّهِ هِىَ العُليا وَ كَلِمَةُ الذينَ كَفَرُوا السُّفلى
از اين گونه نبرد درك نمى شود. مسلم است اين كه شما فرض كرده ايد جهاد است و آنها هم جهاد اما جهاد فى سبيل
اللهى كه آن همه اجر و فضيلت دارد و در قرآن به آن ترغيب شده اين نيست والا
(مَنْ قُتِلَ دونَ مالِهِ وَ عِيالِه فَهُوَ شَهيد).
هر كس در راه حفظ شرافت خود در راه حفظ مال يا حفظ عيال خود كشته شود شهيد است ولى دفاع از حريم دين و براى پيشبرد مقاصد عاليه اسلام غير از اين است.
اين جهاد به قول شما دفاع از شرافت شخصى و ذلت تسليم بابن زياد است نه جهاد براى احياء دين و دفاع از احكام و مصالح عموم اين مجاهد با مجاهد غزوه بدر و احد در يك رديف نيست.
پس نويسنده كتاب شهيد جاويد بگويد اين همه عناوينى را كه امام مظلوم براى فداكارى در راه دين به حق دارا شده مى خواهيم پس از هزار و سيصد سال از او سلب كنيم اگر دائره فداكارى امام را اينقدر تنگ مى كنيد كه قصد هيچ فائده اى براى دين در آن فرض نمى كنيد چگونه آنرا با مجاهدت ها و شهادت هاى شهداء بدر و احد قياس مى كنيد و امام را سيّدالشهداء مى ناميد مگر اينكه بگوييد ما اين قياس را نمى كنيم، و العياذبالله امام را هم سيدالشهداء نمى دانيم اگر اينرا بگويى كه يقيناً
حسين عليه السلام، شهيد آگاه و رهبر نجات بخش اسلام، ص: 89
انشاء اللَّه نخواهيد گفت چكار مى كنيد با اين همه اخبار و روايات متواتره اى كه در فضيلت عمل حسين و شهادت او رسيده است؟ چكار مى كنيد با مفاهيم پرارزشى كه از شهادت امام در اذهان شيعه و غير شيعه از زمان پيغمبر، صلى اللَّه عليه و آله و سلم، تا حال مجسم و ثابت است، و او را بواسطه اين قيام و شهادت
مفخر دودمان رسالت و سيدالشهداء بالاستحقاق مى شناسند.
شما خودتان فكر كنيد به بينيد چه عملى با اين لقب مناسب است به بينيد آن حسينى كه شما معرفى كرده ايد فقط براى تسليم نشدن ابن زياد كشته شدن را بر زندگى برگزيد صاحب اين همه عناوين و درجات است.
ما حسين را سيدالشهداء مى دانيم و صاحب اين مقامات براى اينكه دين را زنده كرد. براى اين كه در راه دفاع از دين شهيد شد.
ما او را ابوالشهداء مى دانيم براى اين كه تمام مفاهيم ارجمندى را كه شهداء راه حق براى خاطر آن جان دادند نگاهدارى كرد و نگذاشت خون شهيدان راه خدا و زحمات انبيا پامال شود.
خدا استجابت دعاء را در تحت قبه او و شفاء را در تربت او و امامان و حضرت قائم آل محمد عجل اللَّه تعالى فرجه را از فرزندان او قرار داده براى فداكارى او در راه دين بود كه
(بَذَلَ مُهجَتَهُ فِيه لِيَستَنفِذَ عِبادَه مِنْ حيرَةِ الظَّلالَة و ظُلْمَةِ الجَهالَة)
اين شهادت شهادتى بود كه خدا به مضمون
(وَ اكرَمتَهُ بالشَهادَة)
حسين را به آن گرامى و مكرم كرد اين شهادت وفاء به عهد خدا بود يارى دين خدا يارى پيغمبر و يارى اميرالمؤمنين و فاطمه زهرا يارى حسن مجتبى و يارى اهداف
حسين عليه السلام، شهيد آگاه و رهبر نجات بخش اسلام، ص: 90
پاك همه بود. سزاوار نيست ما با سفسطه و مغلطه مفهوم آنرا اينقدر كوچك و كم ارج قرار بدهيم.
حسين عليه السلام، شهيد آگاه و رهبر نجات بخش اسلام، ص: 91



نقل قول
