موضوعات تصادفی این انجمن:
- آموزه های اخلاقی قيام امام حسين عليه السلام
- ابوبکر و عُمر قاتلان اصلی امام حسین علیه...
- روایت امام سجاد(ع) از دعای اباعبدالله در صبح...
- کربلاآرامگاهحضرتسلطان عشق
- چهل داستان و چهل حديث از امام حسين عليه...
- ترجیع بند بی نظیر محتشم کاشانی _ باز این چه...
- مراسم موسوم به « رکضة طویریج »
- پیامک های عرض تسلیت فرارسیدن محرم, تاسوعا و...
- اعمال و ادعیه تاسوعا و عاشورای حسینی
- سرشک خوبان: در سوگ سالار شهیدان
مقدمه
فرهنگ عاشورا و فرهنگ انتظار
در اين گفتار دربارۀ ارتباط بين تعلق خاطر ما به وجود مقدس امام زمان(عج) و تعلق باطني ما به وجود مقدس سيدالشهدا(ع) و از سوي ديگر، رسالت ما در قبال اين دو دلبستگي، سخن مي گوييم.
عاشورا، نهضتي متفاوت
به شكل هاي مختلفي مي توان عاشورا و فرهنگ شهادت را بررسي كرد. گاهي موضوع به شكلي است كه رسالتي بر دوش ما نمي گذارد. اگر دربارۀ شكست ها و پيروزي هايي كه در تاريخ اتفاق افتاده است، بحث كنيم، بسياري از اين شكست ها و پيروزي ها براي انسان مومن كه دريچه هاي غيب به رويش باز شده، رسالتي نمي آورد. مثلاً جنگ هاي نژادي، جنگ هاي اول و دوم جهاني كه بيش از چهل ميليون كشته داشت، براي يك مومن دغدغه و انگيزه اي ايجاد نمي كند. اين گونه نيست كه او در يك طرف معادله بايستد و به نفع يا ضرر گروهي موضع بگيرد؛ چون انگيزه هيچ يك از دو طرف، ارزش اين را ندارد كه خون مومني در اين ميان ريخته شود.
آيا حادثه عاشورا هم اين گونه بوده است؟ آيا اين حادثه را بايد قبيله اي يا قومي دانست؟ آيا عاشورا گذشته و فقط براي تاريخ نگاري بايد اين جنگ را تحليل كنيم يا جنگي است كه در ما انگيزه ايجاد مي كند؟ به گونه اي كه احساس مي كنيم بايد يك طرف ميدان بايستيم. بعد از عاشورا موضع گيري ها كاملاً شفاف است. يا در جبهه سيد الشهدا(ع) هستيم يا در جبهه مقابل و ما بايد تلاش كنيم در جبهه سيد الشهدا(ع) باشيم. اين نوع نگاه به عاشورا با نگاه يك مورخ غيرشيعي تفاوت دارد. براساس نگاه ما در يك سوي اين جنگ، كسي ايستاده است كه امام تاريخ است، او امام مصعوم است كه با اين
جنگ، تاريخ را تغيير مي دهد.
امام زمان(عج) بنيان گذار جامعه آرماني
دربارۀ ظهور هم بحث اين گونه است. آينده نگري پديده اي است كه از آغاز با انسان بوده است. براساس همين انديشه، آرمان مدينه هاي فاضله و جامعه هاي آرماني را ترسيم مي كرده اند. بي شك دربارۀ مدينه فاضله فارابي و جامعه موعودي كه افرادي همچون افلاطون وعده داده اند، شنيده ايد. بايد دانست مشيت خداي متعال اين نبوده كه موازي با دستگاه ولايت نبي اكرم (ص) دست هايي هم براي ابليس خلق كند؛ بلكه خلقت دستگاه ابليس، خلقتي تبعي است و در همين دنيا به پايان مي رسد. دوران تحقق ولايت نبي اكرم و ظهور ولايت حضرت در همين دنيا فرا مي رسد. اين بشارت انبيا و اوليا است. طبيعتا ديگران هم از اين دعوت استفاده كردند و جامعه هاي موعود ديگري را ترسيم نمودند.
مسئوليت پذيري در تحقق جامعه موعود
حركت جهان به سمت جامعه موعود را مي توان به گونه اي ترسيم كرد كه بار رسالتي براي ما ايجاد نكند و تنها روحيه اميد را در ما زنده نگه دارد؛ اميد به رسيدن روزي كه كلمه حق ظاهر مي شود و بشر بر محور ولي خدا، پروردگار را عبادت مي كند.
ممكن است براساس بعضي از انديشه هاي مادي كه حركت عالم را حركتي غيراختياري و جبري مي دانند، معتقد شويم كه تاريخ بشريت به سمت يك جامعه موعود حركت مي كند و اين حركت هم جبري است و اراده انسان در شكل گيري آن حضور ندارد. به تعبيري، اصلا انسان صاحب اراده نيست. اين نگاه به آينده، مسئوليت آفرين نيست. حركتِ ما بايد به سمت خداي متعال باشد و در تحقق آن جامعه موعود مشاركت كنيم. به تعبير ديگر، مهم ترين عبادت ما اين است كه در اين عبادت تاريخي حضور پيدا كنيم كه اين گونه در عبادت همه تاريخ شريكيم.
امكان همراهي با اهل بيت (ع) در همۀ زمان ها
در نهج البلاغه مي خوانيم كه اميرالمومنين(ع) در پاسخ آن كسي كه گفت: اي كاش برادرم مي بود و پيروزي شما را در جنگ جمل بر دشمنانتان مي ديد. فرمودند: «أهَوَى أَخِيكَ مَعَنَا»؛ آيا دل برادر تو با ما بود؟ مرد پاسخ داد: بله يا اميرالمومنين. او دوست مي داشت در كنار شما باشد. در كنار شما شمشير بزند و شما را ياري كند. حضرت فرمود: او با ماست. انسان هايي با ما هستند كه هنوز به دنيا نيامده اند. آنان چون دلشان با ماست و از پيروزي ما خوشحال مي شوند، در اين عبادت عظيم تاريخي شريكند.
پس ما مي توانيم خودمان را وقف جامعه موعود كنيم. از سوي ديگر، اگر ما نقش خودمان را در هر دوره تاريخ ايفا كرديم،
پس از آنكه دوران ظلماني تاريخ به پايان رسيد، در عصر ظهور مي توانيم به اين دنيا بازگرديم و در دوره ظهور ولايت ولي الله، نقش خودمان را در عبادت خداي متعال در بهره مندي از ولايت حضرت ايفا كنيم.
تعريف جامعه موعود
جامعه موعود چيست؟ چه خصوصياتي دارد و معني منتظر بودن نسبت به آن جامعه چيست؟ اكنون در نقطۀ مقابل فرهنگ انبيا، دستگاه هاي مادي قرار دارند و تلاش مي كنند با تبليغات فراوان، سخنان و برنامه هاي انبيا را تنها يك خيال پردازي جلوه دهند؛ تخيلي كه امكان تحقق ندارد و اگر هم تحقق پيدا كند، شكل مطلوبي نخواهد داشت. به تعبير آنها اين جامعه، جامعه اي تماميت خواه است كه در آن براي عقلانيت اجتماعي بشر، سهمي وجود ندارد. از نگاه آنها، تنها ليبرال دموكراسي مي تواند بشر را به آرمان هاي خود برساند. آنها ايدئولوژي دموكراسي را تبيين كردند و سپس چشم اندازهاي اين جامعه را برشمردند و مي كوشند قدم به قدم جامعۀ جهاني را به سمت آن چشم انداز خود حركت دهند و در اين مسير، اسلام و مكتب تشيع را رقيب جدي خود مي دانند. در مكتب هاي الهي مانند مسيحيت و كليمي، در دعوت هاي حضرت ابراهيم(ع) و حتي حضرت نوح(ع)، آثار توجه به آن جامعه موعود به چشم مي خورد؛ ولي در مكتب تشيع، اين جامعه به صورت شفاف تبيين شده است.
جنگ با امام زمان(عج) انگيزه اصلي صهيونيست ها براي حضور در خاور ميانه
اكنون ده ها مركز در غرب، به ويژه در آمريكا كه به صهيونيست ها وابسته اند، بر روي فرهنگ مهدويت مطالعه مي كنند. بودجه سالانه بعضي از آنها بالاي ميليارد دلار است. بسياري از اهل نظر و صاحبان انديشه معتقدند، انگيزۀ اصلي اين لشكركشي نظامي، رويارويي با جرياني است كه در حال رخ دادن است. مسائلي مانند نفت، منابع انرژي و تغيير فرهنگ در خاورميانه در درجه دوم هستند. مسئلۀ اصلي درگيري دستگاه ابليس با وجود مقدس امام زمان(عج) است كه به صورت يك جنگ نظامي تمام عيار ظاهر شده است. آنها نيرو پرورش مي دهند و در اين مسيربرنامه ريزي مي كنند.
تلاش براي تحقق جامعه موعود، بزرگ ترين عبادت است
در روايات آمده است كه از انبياي اولوالعزم: نسبت به ولايت امام عصر(عج) ميثاق گرفته شده است . واژه اولواالعزم به معني صاحبان عزم به اين سبب است كه بار اين رسالت، بر دوششان گذاشته شده است. آنها در پذيرش ولايت امام عصر(عج) كمترين درنگي نكردند. در تفسير آيۀ gوَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماًf مي خوانيم كه حضرت آدم(ع) به دلايلي نتوانسته همچون حضرت ابراهيم(ع) اين بار را بردارد؛ بنابراين، اولوالعزم نشده است. جامعه موعود با مشاركت همه مؤمنان ساخته مي شود و بزرگ ترين عبادت مومنين، مشاركت در تحقق آن است.
انبياي اولوالعزم و جانشينان آنان از آغاز به اين جامعه توجه داشتند و هوشيارانه امت خود را در مسير ولايت امام زمان(عج) قرار دادند و بار اين ولايت را در زندگي خودشان به دوش كشيدند. اكنون برماست كه فرهنگ مهدويت را به گونه اي شفاف ترسيم كنيم و بار مسئوليتي را كه ولايت و انتظار بر دوش ما نهاده، درك نماييم.
تأثيرشرايط خاص هر زمان در نوع مسئوليت نسبت به امر ظهور
وظيفۀ ما به عنوان يك شيعه، در تحقق ولايت ولي الله و اقامه امر ولايت آنها چه در باطن خودمان و چه در حيات اجتماعي، متناسب با مراحل تاريخ، متفاوت است. اين گونه نيست كه همۀ انسان ها در همه دوره ها، يك عمل را انجام دهند. بايد ديد حركت عصر ظهور در چه مرحله اي است و بايد رسالتمان را متناسب با همان مرحله تعريف كنيم.
بي شك شنيده ايد كه ائمه معصومين (ع) سفارش كرده اند كه دور هم بنشينيد و به ديدار هم برويد، به ملاقات همديگر برويد كه اين احياي امر ماست. امر ما و ولايت ما با ديدار شما شيعيان و گفتگوهاي شما احيا مي شود. در روايتي ديگر مي خوانيم: شما شيعيان
دور هم بنشينيد و احاديث ما را نقل و منتشر كنيد كه اين احياي امر ماست.
زنده نگه داشتن امر خدا در نفس و باطن انسان و در جامعه، مراحلي را بايد طي كند. مثلاً اگر بخواهيد براي مردم خانه بسازيد، ابتدا مكان آن را انتخاب مي كنيد، بعد بودجه اش را مشخص مي كنيد، سپس كار آغاز مي شود.
رشد فرهنگ تشيع، مقدمه ظهور
حركت ما به سمت جامعۀ موعود، يك حركت تدريجي است كه بر محور ولايت انبيا، اوصيا و ائمه معصومين (ع) و از آغاز غيبت نيز بر محور ولايت امام عصر(عج) شكل گرفته است. البته وظيفة شيعه در دوره هاي گوناگون فرق كرده است. اين گونه نيست كه در همۀ دوره ها ما يك وظيفه داشته باشيم. در اين دوره خداي متعال به ما حكومت شيعي عطا كرده است. گاهي تعداد شيعيان از انگشتان دست تجاوز نمي كرد. ارْتَدَّ النَّاسُ بَعْدَ النَّبِيِّ إِلَّا ثَلَاثَةَ نَفَرٍ ؛ جز سه چهار نفر براي امير المومنين(ع) باقي نماند؛ يعني جامعه تشيع در آن دوره چهار نفره بودند. رسالت آن دوره با اكنون متفاوت است. ائمه معصومين (ع) گام به گام شيعه را جلو آوردند و فرهنگ شيعه را گسترش دادند؛ البته امكانات فرهنگي، مانند اكنون نبوده است.
وجود مقدس امام رضا(ع) يك نقطه جغرافيايي پيدا كردند كه اين نقطه بسيار مهم است. اين نشان مي دهد كه امت يك كانون جغرافيايي مي خواهد، بعد هم امامزاده هاي جليل القدر مانند فاطمه معصومه3 به اين منطقه آمدند. تا اين كه كم كم يك حكومت ديني شيعي و يك پادشاهي شيعي به وجود آمد.
حكومت بر محور ولي فقيه، دورنمايي از حكومت امام زمان(عج)
به لطف خدا شيعه به مرزي از بلوغ رسيد كه ديگر به پادشاهي قانع نبود و حكومت ديني بر محور نايب امام عصر(عج) را مي خواست كه همان حكومت بر محور ولايت ولي فقيه است. اكنون، در اين دوره هستيم. اگر ما سي سال قبل؛ مثل اصحاب كهف خوابيده بوديم و اكنون بيدار مي شديم، اين جامعه براي ما غير قابل تصور بود. اگر ما بخواهيم چشم انداز خودمان را عصر ظهور قرار بدهيم، رسالتي كه روي دوش ما مي آيد، چيست؟
زماني بايد دور هم مي نشستيم
و احاديث ائمه(ع) را مي خوانديم. تلاش بسياري براي جمع آوري اين احاديث شده است. فرهنگ شيعي جامعه بر محور اين احاديث شكل گرفته است. ما مي پنداريم همه شيعيان مانند ما فكر مي كردند، اين گمان درست نيست. اين پيشرفت محصول بيش از هزارسال كار است. اكنون بايد بدانيم چشم انداز ما براي ترسيم حكومت براي وحدت اجتماعي، براي مشاركت در عبادت، براي بندگي اجتماعي چيست؟
دشمن ديگر به صورت فردي كار نمي كند. اگر مي گويد ما جامعه موعود داريم، به سمت يك جامعه جهاني جهت گيري مي كند. دشمن تمام جهان را براي رسيدن به هدف خود؛ يعني يك جامعۀ جهاني مادي سامان مي دهد. اگر هدف، حركت به سمت عصر ظهور است، بايد با اين دشمن و رقيبي كه در مقابل ماست، مبارزه كنيم. آنها مي گويند: جنگ؛ جنگِ دو تمدن است كه هر دو ادعاي جهاني سازي دارند. حالا رسالت ما در قبال آن چيست؟
اكنون وقت يك حركت جمعي است. امروز بايد برنامۀ مدون دنياي اسلام و جهان تشيع را در مقابه با برنامه دشمن براي حركت به سمت ظهور ترسيم كنيم. بايد دانست كه حركت به سمت ظهور، به سرمايۀ بسيار عظيم نياز دارد. اولين گام، زماني است كه به دينِ حداكثري معتقد شديم و باور كرديم بايد به سمت جامعه اي حركت كنيم كه حكومت ديني در آن محقق مي شود. همان گونه كه امام1 و مقام معظم رهبري فرمودند: اگر به اين سمت حركت كرديم، بي درنگ بايد بپذيريم كه ديگر نمي توان با شرق و غرب كنار آمد. از وقتي دشمن احساس كرد كه شما به سمت يك تمدن حركت مي كنيد، با شما كنار نمي آيد.
بنابراين، آماده سازي جامعۀ شيعه و جامعۀ جهاني براي عصر ظهور، تحمل
سختي هايي را نيز در پي دارد. يعني در اولين قدم، درگيري با دشمن اتفاق مي افتد، دشمني كه نه با نژاد ما؛ بلكه با عقيدۀ ما مخالف است.
نهضت عاشورا، گامي بزرگ به سمت تحقق ظهور
براي اينكه بتوانيم در مسير تحقق ظهور، روحيۀ فداكاري، گذشت، سرمايه گذاري و شهادت طلبي را زنده كنيم، بي ترديد بايد در انديشۀ زنده نگه داشتن فرهنگ عاشورا باشيم. در واقع عاشورا هم يك گام بزرگ به سمت زمان ظهور است. آشكارترين نقطۀ درگيري نبي اكرم9 با دستگاه ابليس و فراعنه تاريخ، در عاشوراست. در آنجا فرهنگ شهادت محقق شد. از اين ديدگاه اگر به عاشورا بنگريم، عاشورا و كار سيدالشهدا(ع) مهم ترين گامي است كه در دستگاه نبي اكرم به سمت عصر ظهور برداشته شده است. بي ترديد زنده نگه داشتن آن فرهنگ، تاثيري شگرف در مسير ظهور دارد. بايد ديد عاشورا چه فرهنگي را ايجاد كرده است؟
براي اينكه به سمت عصر ظهور حركت كنيم، بايد ببينيم فرهنگ عاشورا را چگونه در جامعه زنده نماييم؟ مفهوم شهادت چيست؟ چرا شهادت براي شيعه لازم است؟ اين ضرورت، هم اكنون هم زنده است و اقتضا مي كند كه جامعۀ شيعه در آماده باش كامل به سر ببرد. نقش عاشورا در تحقق جامعه موعود انبيا و اوليا چيست؟
جامعۀ موعود، جامعه اي است كه بشر در آن پاك مي شود، به عبادت خدا مي رسد و ولايت ولي الله را درك مي كنند. حقايق و معارف رباني، حقايق ولايت و اسرار ولايت افشا مي شوند. بيست و پنج حرف از بيست و هفت حرف علم در آن دوره آشكار مي شود، همه، اهل اسرار و اهل شهود مي شوند.
تولّي و تبرّي، دو بال براي رسيدن به نقطه موعود
ما چه بخواهيم و نخواهيم براي زنده نگه داشتن فرهنگ عاشورا، وظيفه اي را روي دوش ما گذاشته اند. آيا بدون شهادت طلبي و بدون آمادگي براي فداكاري، رسيدن به آن مقام ممكن است. شهادت، يك سكه دو روست؛ يك روي سكه، فداكاري همه جانبه، براي تحقق وعده با محبوب است. شهيد،
آن كسي است كه عهدي با خداي خودش دارد. روي دوم سكه اين است كه غير از تولّي و ابراز محبت به خداي متعال و اولياي الهي، برائت و موضع گيري نسبت به دستگاه دشمن هم در شهادت وجود دارد. آيا بدون اين دو امر، رسيدن به آن نقطۀ موعود و مطلوب ممكن است.
لزوم ترسيم جامعه عصر ظهور و حركت بر طبق آن
در اين مسير، نگاه ما به امامت و ولايت اولياي معصوم و نقش اين ولايت در رهبري بشر و تحقق عبادت، بايد ترسيم شود. جامعۀ موعودي كه ما مي خواهيم به سمت آن حركت كنيم، چه جامعه اي است؟ آيا جامعه اي است كه در آن رفاه و امنيت مادي وجود دارد؟ آيا جامعه اي است كه در آن بهره وري از دنيا توسعه پيدا مي كند؟
پس اصل ولايت و پايان تاريخ كه جريان ولايت ولي الله هست، بايد ترسيم شود. بعد از اين ترسيم، حركت به سمت آن نقطۀ موعود و تحقق عاشورا در آن نقطه خاص بايد تبيين شود، سپس از رسالتي كه ما در قبال عاشورا و عصر ظهور داريم، سخن به ميان مي آيد. اكنون كه در ايام عزاداري امام حسين(ع) به سر مي بريم، بايد گفت هيچ چيز به اندازۀ گريه بر سيدالشهدا(ع) و توجه به مصيبت حضرت در تهذيب نفوس و آمادگي نفوس براي درك عصر ظهور تاثيرگذار نيست. هدف ائمه معصومين (ع) هم از دعوت شيعه به احياي امر عزاداري، آماده شدن جهان براي پذيرش خلافت الهي و اعتلاي كلمۀ توحيد است كه روايت هاي گوناگوني هم در اين زمينه وجود دارد.
ابن قولويه در كامل الزيارات اين روايات را بسيار زيبا جمع آوري كرده است. صدوق نقل مي كند: ريان بن شبيب نقل كرده كه در روز اول محرم محضر
امام رضا(ع) رسيدم، حضرت فرمودند: اهل جاهليت هم حرمت ماه محرم را نگه مي داشتند؛ ولي اين امت حرمت ماه محرم را شكستند و در اين ماه اهل بيت پيامبر9 را به شهادت رساندند و نواميس حضرت را به اسارت بردند. بعد حضرت فرمودند: «إِنْ كُنْتَ بَاكِياً لِشَيْءٍ فَابْكِ لِلْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ» اگر براي چيزي مي خواهي گريه كني، فقط براي امام حسين(ع) گريه كن. بعد فرمودند: «فَإِنَّهُ ذُبِحَ كَمَا يُذْبَحُ الْكَبْشُ».
در روايت ديگري فرمودند : اگر در روزي نام امام حسين(ع) در محضر امام صادق(ع) برده مي شد، ديگر در آن روز كسي لبخند بر لبان امام صادق(ع) نمي ديد، چه محرم چه غير محرم.
در روايت نوراني ديگري امام رضا(ع) فرمود: وقتي محرم مي رسيد، كسي لبخند بر لبان پدر من نمي ديد، تا روز عاشورا كه روز عزاي پدر من بود.
اذن دخول به حرم ائمه(ع)
«السَّلَامُ عَلَيْكَ وَ عَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِي حَلَّتْ بِفِنَائِكَ» در زيارت عاشورا رسم بسيار خوبي را بنا گذاشتند و از حضرت فاطمه3 براي عزاداري سيدالشهدا(ع) اجازه مي گرفتند. وقتي زيارت مي رويم، به ما مي گويند، اجازه بگيريد و وارد حرم بشويد. از چه كسي اجازه بگيريم؟ از خدا، رسول خدا، ائمه معصومين (ع) و ملائك مقرب؛ چون مي خواهيم وارد محيط ولايت بشويم. همۀ آن كساني كه به نحوي حق دارند، براي ورود به اين محيط بايد اجازه بدهند؛ معناي اذن دخول همين است. انسان بايد بتواند به محيط ولايت ولي الله، راه پيدا كند؛ از محيط ظاهريش تا محيط باطنيش؛ معناي اين حرف غير از اين نيست، بايد به انسان اجازه بدهند تا بتواند در عزاخانه امام حسين بنشيند و عزاداري كند.
ابوهارون مكفوف مي گويد: محضر امام صادق(ع) رسيدم. حضرت فرمودند: در مصيبت سيدالشهدا(ع) شعر بخوان. اشعاري را انشا كردم. حضرت گريستند
و اهل منزل هم، صداي ناله و ضجه اهل منزل بلند شد. بعد حضرت به من فرمودند: ابوهارون، ملائكه اي كه در اينجا مي گريستند و من مي ديدم، بيش از انسان هايي بودند كه گريستند، آنها شديدتر گريه مي كردند.
در روايات مي خوانيم؛ چهار هزار ملك براي ياري امام حسين(ع) آمدند. وقتي رسيدند كه كار عاشورا به پايان رسيده بود و آنها ديگر موفق نشدند حضرت را ياري كنند. اجازه گرفتند، ماندند در گرد حرم حضرت. كنار قبر مطهر حضرت و صبح و شب مشغول عزاداري براي حضرتند.
در بارگاه قدس كه جاي ملال نيست سرهاي قدسيان همه بر زانوي غم است
عزاداري امام حسين(ع) منوط به اذن خداي متعال، اولياي معصوم و امام زمان (عج) است كه به ما اجازه ورود به آن ساحت باطني را بدهند تا بتوانيم حلقۀ عزاداري امام زمان (عج) را درك كنيم و صداي ناله حضرت را بشنويم كه هر گوشي صداي نالۀ حضرت را بشنود، ديگر آرام از او گرفته مي شود: فَلَأَنْدُبَنَّكَ صَبَاحاً وَ مَسَاءً وَ لَأَبْكِيَنَّ لَكَ بَدَلَ الدُّمُوعِ دَماً حَسْرَةً َلَيْكَ .
فضيلت گريه بر سيدالشهدا(ع)
عزاداري براي امام حسين(ع) جزء بزرگترين عبادات است، گريه بر امام حسين(ع) شعله هاي جهنم را خاموش مي كند، انسان را دوباره به محيط عبادت برمي گرداند.
خورشيد در خون غلطيده
السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِي حَلَّتْ بِفِنَائِكَ وَ أَنَاخَتْ بِرَحْلِكَ عَلَيْكُمْ مِنِّي سَلَامُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِيتُ وَ بَقِيَ اللَّيْلُ وَ النَّهَارُ وَ لَا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنْ زِيَارَتِكُمْ السَّلَامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ أَصْحَابِ الْحُسَيْنِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ أَجْمَعِينَ
عَلَى الشَّيْبِ الْخَضِيبِ السَّلَامُ عَلَى الْخَدِّالتَّرِيبِ
چه كسي باورش مي شد اي عزيز رسول خدا كه گونه هاي تو به خاك ماليده شود. السَّلَامُ عَلَى الْبَدَنِ السَّلِيبِ السَّلَامُ عَلَى الثَّغْرِ الْمَقْرُوعِ بِالْقَضِيبِ عزيز فاطمه، سلام ما بر قطعه قطعه بدن تو. سلام ما بر آن بدني كه لباس هايش را به غارت بردند. تمام مصيبت سيدالشهدا و مظلوميتش در همين بدن قطعه قطعه و عريان حضرت نمودار بوده است. بنابراين بي بي عالم وقتي به گودي قتلگاه آمد، ابتدا دست هايش را زير اين بدن برد، خدايا اين قرباني را از آل رسول بپذير، سپس رو كرد به رسول خدا و ذكر مصيبت كرد. راوي مي گويد، دوست و دشمن گريه مي كرد. همه مصيبت بي بي در همين چند جمله خلاصه مي شود: وامحمّداه صلّى عليك مليك السماء، هذا حسينٌ بالعراء! مرمَّلٌ بالدماء! يا رسول الله ببين همه بدنش آغشته به خون شده. مقطّع الأعضاء! وبناتك سبايا! يا رسول الله يك طرف اين بدن حسين توست كه قطعه قطعه روي زمين افتاده. دشمن، بدنش را غارت كرده حرمتش را نگه نداشته و يك سوي ديگراين دختران تو هستند كه دشمن آنها را به عنوان اسير به اسارت مي برد.
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)