5 ـ سعيد بن عبدالله انصارىاعلمى در دايرة المعارف(49)و مجلسى در بحار(50)از او به نام: سعيد بن عبدالله الحنفى ياد كرده اند.
او همان كسى است كه هنگام برپايى نمازِ آخرين (نماز خونين عشق)، امام (عليه السلام) به او و زهير بن قين(51)فرمودند:
«تَقَدَّما أمامي حَتّى اُصَلّي الظُّهْرَ»;(52)
«در مقابل من بايستيد تا نماز ظهر را بخوانم.»
سعيد در برابر امام (عليه السلام) ، رو به دشمن ايستاد. تيرهايى را كه به طرف امام مى رسيد به جان مى خريد. او وقتى مى ديد تيرى به سوى امام در حركت است، سينه خود را سپر كرد و مانع از اصابت آن به امام (عليه السلام) شد. در اثناى نمازِ امام (عليه السلام) ، سيزده چوبه تير به بدن سعيد اصابت كرد; به طورى كه پس از پايان نماز، رمقى برايش نماند و به خاك افتاد. در آخرين لحظات، آنگاه كه امام با دست مباركش گَرد و خاك صورت او را پاك مى كرد، نگاهى به آن حضرت كرد و گفت:
«يَابْنَ رَسُولِ اللهِ(صلى الله عليه وآله)أَوَفَيْتُ؟»;
«آيا به وظيفه ام وفا كردم؟»
امام (عليه السلام) فرمود:
«نَعَمْ أَنْتَ أَمامي في الجَنَّةِ»;(53)
«آرى وفا كردى، تو در بهشت، در حضور من خواهى بود.»
امام افزود:
فَاقْرَأْ رَسُولَ اللهِ عَنِّي السَّلامَ وَ أَعْلِمْهُ أَنّي في الأَثَرِ»;
«به پيامبر خدا (صلى الله عليه وآله) از طرف من سلام برسان و بگو كه من به زودى به محضر تو خواهم شتافت.»(54)
«عبدالله الحنفى نسبة الى بنى حنيفة وهو فى اعلى درجات الثقة ولولم يكنِ الاّ ما روى فى زيارة النّاحية المقدّسة فى حقّه لكفى فى الكشف عن ثقته وجلالته، قال: عجّل الله تعالى فرجه: السّلامُ على سعيد بن عبدالله الحنفى القائل الحسين(عليه السلام)وقد اذن له فى الأنصراف: لا والله لا نخلّيك حتّى يعلم الله انّا قد حفظنا غيبة رسول الله (صلى الله عليه وآله) فيك والله لو أعلم أنّى اُقْتَل ثمّ أحيى ثمّ أذرّى ويفعل بى ذلك سبعين مرّة ما فارقتك حتّى ألقى حمامي دونك وكيف افعل ذلك وإنما هى موتة أو هى قتلة واحدة، ثمّ بعدها الكرامة الّتى لاانقضاء لها أبدا، فقد لقيت حمامك وواسيت أمامك ولقيت من بعد الكرامة فى دار المقامة، حشرنا الله معكم فى المستشهدين، ورزقنا مرافقتكم في اعلى علّيين (انتهى كلامه عجل الله تعالى فرجه) وقد ازداد شرفا على شرفه صيرورته وقاية للحسين(عليه السلام)عند الصلاة فقد روى أبوجعفر الطّبرى انّه لمّا صلّى الحسين(عليه السلام)الظهر صلاة الخوف بعدالظّهر، فاشتدّ القتال ولمّا قرب الأعداء من الحسين(عليه السلام)وهو قائم بمكانه، استقدم سعيد الحنفى أمام الحسين(عليه السلام)فاستهدف لهم يرمونه بالنّبل يميناً وشمالاً وهو قائم بين يدى الحسين(عليه السلام)يقيه السّهام طوراً بوجهه، وطوراً بصدره، وطوراً بيده، وطوراً بجنبه، فلم يكد يصل إلى الحسين شىء من ذلك حتى سقط الحنفى الى الأرض وهو يقول: أللّهمّ العنهم لعن عاد وثمود، أللّهم أبلغ نبيّك عنى السّلام، وبلغه مالقيت من ألم الجراح فأنّى أردت ثوابك فى نصرة ابن نبيّك، ثمّ التفت إلى الحسين(عليه السلام)فقال: أوفيت يابن رسول الله؟ قال: نعم، أنت أمامي في الجّنة، ثمّ فاضت نفسه النفيسة رضوان الله عليه .
سيد بن طاووس در لهوف مى نويسد: هنگامى كه سعيد پس از نماز امام، بعد از اصابت سيزده چوبه تير دشمن به بدن او، نقش زمين شد گفت:
«أَللّهُمَّ أَلْعَنْهُمْ لَعْنَ عاد وَثَمُودَ، اَللَّهُمَّ أَبْلِغْ نَبيَّكَ عَنّي السَّلامَ وَأَبْلِغْهُ ما لَقيتُ مِنَ أَلَمِ الجِراحِ، فَإِنّي أَرَدْتُ ثَوابَكَ في نَصْرِ ذُرِّيَةِ نَبِيِّكَ...»;
«خداي ! دشمنان حسين را به نوع كيفر قوم عاد و ثمود گرفتار كن. خداي ! سلام مرا به پيامبرت برسان و به آن حضرت ابلاغ كن كه به خاطر دريافت ثواب، به يارى ذريّه پيامبرت شتافتم و اين گونه به خاك افتادم...»
بعضى، از مورّخان نوشته اند: امام (عليه السلام) هنگام اقامه نماز، خطاب به سعيد و مردى به نام عَمْرو بن قُرظه انصاري فرمود: در مقابلم بايستيد و آن دو، پس از نماز بر اثر اصابت تيرهاى دشمن بر زمين افتادند. وقتى سيدالشهد (عليه السلام) با سعيد سخن مى گفت، عمروبن قرظه هم، مانند سعيد خطاب به مولاى خويش گفت:
«يَابْنَ رَسُولِ اللهِ (صلى الله عليه وآله) أَوَفَيْتُ؟»;
«آيا به ميثاق وفادارى و حمايت از امام حق، وفادار بودم؟»
امام (عليه السلام) با مهربانى خاصى با او نيز مانند سعيد سخن گفت.
طبرى، مورخ معروف، معتقد است كه بعد از انجام نماز ظهر و درگيرى سختى كه ميان امام و لشكر كفرپيشه درگرفت، امام (عليه السلام) كمى در مكان خود ايستاد (ت شايد استراحتى كند) در اين هنگام سعيد به عنوان حافظ جان امام در مقابل آن حضرت ايستاد تا تيرهاى دشمن را به جان بخرد و بدين وسيله امام (عليه السلام) كمى استراحت كند.(55)
در زيارت نامه معروف به زيارت ناحيه مقدسه، در باب سعيدبن عبدالله آمده است:
امام حسين (عليه السلام) به عنوان حلّ بيعت به او اجازه انصراف از كربلا را داده بود ولى او گفت: نه، ما تو را در ميان دشمنان تنها نمى گذاريم و ما بىوفايى را پيشه خود نمى سازيم تا خدا وفادارى ما را در غياب پيامبر (صلى الله عليه وآله) نسبت به شما بنگرد] و افزود: «به خدا سوگند اگر در اين راه كشته شوم، سپس زنده گردم و باز در به جهت حمايت از شما، ميان آتشم اندازند و اين، تا 70 بار تكرار شود، همچنان در كنار تو خواهم ماند و دست از يارى ات برنخواهم داشت; چرا كه قتل در ركاب تو كرامت بى پايان در پى دارد(56) .
سعيد بن عبدالله همان كسى است كه نامه مردم كوفه را در مكه به امام رساند و حتى در پاسخ نامه مردم از سوى امام حسين نام او آمده است:
«... فَإنَّ هانِياً وَ سَعِيداً قَدِما عَلَىَّ بِكُتُبِكُمْ...»;(57)
«هانى و سعيد (بن عبدالله انصارى) نامه هاى شما را به من رساندند...
او كسى است كه وقتى مسلم در كوفه نامه امام را در جمع حضار قرائت كرد، صداى گريه عشق او و يارانش، جلسه را فراگرفت. در اين هنگام عابس عاشقانه فرياد زد و گفت: من نمى دانم در دل ديگران چه مى گذرد ولى من به شما قول مى دهم، خواسته شما را عملى سازم. با دشمنان شما بجنگم و تا مرحله مرگ از شما دفاع كنم (و افزود): «لا اُرِيدُ بِذلِكَ إلاّ ما عِنْدَاللهِ»; «جز اجر الهى، مقصودى ندارم»،سپس حبيب بن مظاهر و بعد از حبيب، سعيد بن عبدالله انصارى همانند عابس سخن گفتند. سعيد بر سر ميثاق خود وفادار ماند.
6 ـ جون يار وفادار حسين(عليه السلام)جون، برده سياه چهره اى كه احتمالاً زمان پيامبر(صلى الله عليه وآله)را درك كرده بود.(58)
او غلام فضل بن عباس بن عبدالمطلّب بود، نامش «جون»، نام پدرش حَوِىّ وكنيه اش و ابومالك بود.(59)اميرالمؤمنين (عليه السلام) وى را به 150 دينار از فضل خريدارى كرد و در اختيار ابوذر قرار داد تا به وى خدمت كند. جون در ربذه] تبعيدگاه ابوذر «بر ابوذر خدمت مى كرد و پس از ارتحال وى در سال 32 ه . به امير مؤمنان (عليه السلام) پيوست.(60)
علاّمه مامقانى در «تنقيح المقال» مى نويسد: پس از شهادت آن حضرت، به خانه امام حسن (عليه السلام) و پس از شهادت ايشان به خانه امام حسين (عليه السلام) آمد وشد داشت و بيشتر امام سجاد (عليه السلام) را همراهى مى كرد (و در خانه امام سجاد بود)، و همراه آنان به كربلا آمد و هنگام شعلهور شدن جنگ در روز عاشورا، امام حسين (عليه السلام) به او فرمود:
«أَنْتَ في إِذْن مِنّي، فَإِنَّما تَبِعْتَنا طَلَبَاً لِلْعافِيَةِ فَلا تَبْتَلِ بِطَريقِنا»;
«تو به عنوان خدمت به ما، همراه ما بودى. اكنون مجازى كه ما را ترك كنى.»
جون از پيشنهاد جدايى امام (عليه السلام) غمگين شد وبا خودانديشيدكه نكند لياقت همراهى با امام را از دست داده است! ازاين رو، خود را به پاى امام (عليه السلام) انداخت، پاى آن حضرت را مى بوسيد و مى گفت: اى فرزند پيامبر خدا! من در روزگار آسايش، با شما بودم، الآن كه دنيا به شما پشت كرده، شما را رها كنم؟ و افزود لابد من كه غلام سياه، بد بو هستم، از حيث حسب و نسب در سطح پايينم، نمى خواهى در شمار شهيدان تو باشم.(61)]وافزود:[
«لا وَاللهِ لا أُفارِقُكُمْ حَتّى يَخْتَلِطَ هذَا الدَّمُ الأَسْوَدُ مَعَ دِمائِكُمْ»;
«نه به خدا سوگند دست از شما برنمى دارم تا آن كه خون اين سياه با خون شما مخلوط گردد».
دراين هنگام امام حسين (عليه السلام) اذن جهادش داد واو پس از آن كه عده زيادى از دشمنان را كشت، به فيض شهادت نايل آمد. امام هنگامى كه در بالين وى حضور يافت، فرمود:
«أللّهُمَّ بَيِّضْ وَجْهَهُ وَطَيِّبْ ريحَهُ، وَاحْشُرهُ مَعَ الأبرار، وَ عَرِّفْ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ مُحمّد وَ آلِهِ»;
«خدايا! صورتش را سپيد و بويش را نيكو گردان! و با ابرار و نيكان محشورش كن. وى را مورد مرحمت محمّد وآلش قرار ده!»(62)
او كه نيم جانى داشت، با ديدن امام بربالين خود، خوشحال شد و پس از آن روحش به عالم ملكوت پرواز كرد.
حايرى مازندرانى در معالى السبطين نقل مى كند: جمعيتى هفتاد نفره به او حملهور شدند و او از اسب افتاد. نيم رمقى داشت كه امام به بالينش آمد. وى را در آغوش گرفت و صورت خود را بر صورتش نهاد و گريست. در اين هنگام، جون ديدگان خود را گشود و خوشنودى خود را با تبسمى ابراز داشت و گفت: چه كسى مانند من است كه پسر پيامبر، صورتش را بر صورتم نهاده؟! و سپس جان داد.(63)
در تاريخ آمده است: در شب عاشورا هنگامى كه امام حسين (عليه السلام) اشعار: «يا دَهْرُ أفٍّ لَكَ مِنْ خَليلِ»را بر زبان داشت، جون در خيمه مخصوص امام (عليه السلام) مشغول تيز كردن شمشير و آماده سازى آنها براى فردا بود.(64)
گرچه در شب سيزدهم محرم شهيدان به خاك سپرده شدند ليكن بعضى از شهدا روزهاى بعد شناسايى و به خاك سپرده شدند كه از جمله آنان جون بود. بدن شريف او پس از ده روز شناسايى د و دفن شد. امام باقر (عليه السلام) فرمود: بنى اسد پس از ده روز از راه دور با استشمام بوى خوش از او بدن وى را پيدا كردند. از بدنش بوى مشك، مشام جان را نوازش مى داد و از اين راه بدن او را يافتند و دفن نمودند(65)و در زيارت ناحيه نام آن حضرت به چشم مى خورد.(66)اين بوى خوش، همان اثر دعاى امام حسين (عليه السلام) بر بالين اوست. امام (عليه السلام) در كربلا روز عاشورا صورت چند شهيد را بوسيد و گونه خود را برگونه آنان نهاد، از جمله آنان جون بود.
نازم، حسين را كه چو در خون خود تپيد *** زيباترين حماسه عالم بيافريد
يكسان رخ غلام وپسر، بوسه داد و گفت: *** در دين ما سيه نكند فرق با سپيد
7 ـ ابوثمامه صاعدى (67)نام ابو ثمامه صاعدى، «عمرو بن عبدالله كعب» است. او از اصحاب اميرمؤمنان (عليه السلام) بود و در تمام جنگ هاى آن حضرت، در دوران خلافتش حضور داشت. ابوثمامه از همرزمان مسلم بن عقيل بود كه آن دو، در كوفه، دارالاماره را محاصره كردند، ليكن وقتى ياران پراكنده شدند، او در مخفى گاه به سر برد تا اين كه به امام ملحق شد.
ابوثمامه از سوى مسلم بن عقيل (عليه السلام) سمت فرماندهى قبيله تيم و همدان را داشت. و همان كسى است كه فرارسيدن وقت نماز ظهر را به امام حسين (عليه السلام) يادآور شد. او در ظهر عاشورا به امام حسين (عليه السلام) گفت:
«يا أبا عَبْدِالله نَفْسي لِنَفسِكَ الْفِداء هؤُلاءِ اقْتَرَبُوا مِنْكَ، ل و اللهِ وَ لا تُقْتَلُ حَتّى اُقْتَلَ دُونَكَ، وَاُحِبُّ أنْ ألقَى اللهُ رَبِّي وَ قَدْ صَلَّيْتُ هذِهِ الصَّلاةَ الَّتي قَدْ دَنا وَقْتَها».
«اى ابا عبدالله ! جانم فداى جانت باد، اينان (لشكر دشمن) به تو نزديك شده اند و البته به تو دست نخواهند يافت، جز آن كه از روى نعش من بگذرند ولى دوست دارم كه خدا را ديدار كنم در حالى كه اين نماز را كه وقت انجام آن فرارسيده است، خوانده باشم.»(68)
فرهاد ميرزا در قمقام آورده است: «او گفت: دوست دارم آخرين نماز خود را به امامت شما به جاى آورم»(69)امام (عليه السلام) در آن هنگام نگاهى به آسمان كرد و فرمود:
«ذَكَرْتَ الصَّلاةَ جَعَلَكَ اللهُ مِنَ الْمُصَلِّينَ الذّاكِرينَ، نِعَمْ هذا أَوَّلُ وَقْتِها... سَلُوهُمْ أَنْ يَكُفُّوا حَتّى نُصَلِّى»;
«مرا به ياد نماز انداختى، خداوند تو را در شمار نمازگزارانى كه به ياد نمازند قرار دهد. آرى، اكنون وقت اول نماز است، از آنان (دشمنان) بخواهيد تا ما را مهلت دهند نماز را بجاى آوريم.»
در اين هنگام بود كه سيد الشهد (عليه السلام) ياران خود را دو دسته كرد، دسته اى مشغول نبرد و دسته اى مشغول نماز شدند. ابوثمامه بعد از نماز به شهادت رسيد ليكن چگونگى و زمان شهادت به طور دقيق مشخص نيست.(70)
پىنوشتها:
1 . معالى السبطين، ج2، ص282
2 . نك : الأمين، اعيان الشيعه، ج1، ص609
3 . معالى السبطين، ج1، ص282
4 . «مَنْ كانَ باذِلاً فِيكَ مُهجتَه لَمْ يبال بِالكثرة و القلّة.»
5 . شهدايى كه امام(عليه السلام)در حال حيات ظاهريشان بر آنها اشك ريخته باشد انگشت شمارند و از آن جمله اند: عون بن على بن ابى طالب.
6 . معالى السبطين، ج1، ص262، مجلس هفدهم.
7 . تنقيح المقال، ج3، ص214
8 . نك : مبحث حبيب بن مظاهر در همين كتاب.
9 . معالى السبطين، ج1، 208 ; بحارالأنوار، 45، ص69 زيارت ناحيه مقدسه با تفاوت مختصر.
10 . همان، ج2، ص214
11 . «لا تَرْمِه فإنّي أكره أنْ أبدأهُم». حماسه عاشورا، ص191، چاپ اوّل.
12 . فَبالَغَ في قِتالِ الأَعْداءِ وَصَبَرَ عَلى أَهْوالِ البَلاءِ حَتّى سَقَطَ إِلى الأَرْضِ وَبِهِ رَمَقٌ، فَمَشى إِلَيْهِ الحُسَيْنُ(عليه السلام)وَمَعَهُ حَبيبُ بْنُ مَظاهِر فَقالَ لَهُ الحُسَيْنُ: رَحِمَكَ اللهُ يا مُسْلِمُ ثُمَّ تَلا قَوْلَهُ تَعالى:"فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَما بَدَّلُوا تَبْديلاً"، وَدَنا مِنْهُ حَبيبٌ وَقالَ: عَزَّ عَلَيَّ مَصْرَعُكَ يا مُسْلِمُ أَبْشِرْ بِالجَنَّةِ، فَقالَ لَهُ مُسْلِمٌ بِصَوْت ضَعيف: بَشَّرَكَ اللهُ، ثُمَّ قالَ لَهُ حَبيبٌ: لَولا أَنَّني أَعْلَمُ أَنّي في الأَثَرِ لاََحْبَبْتُ أَنْ تُوصِيَ إِلَيَّ بِكُلِّ ما أَهَمَّكَ، فَقالَ لَهُ مُسْلِمٌ فَإِنّي أُوصيكَ بِهذا وَأَشارَ بِيَدِهِ إِلى الحُسَيْنِ7، فَقاتِلْ دُونَهُ حَتّى تَمُوتَ، فَقالَ لَهُ حَبيبٌ: لاََنعُمَنَّكَ عَيْنَاً. ثُمَّ ماتَ (رِضْوانُ اللهِ تَعالى عَلَيْهِ).
13 . نك : معالى السبطين، ج2، ص233. «ثكلتكم اُمّهاتكم تقتلون أنفسكم بأيديكم و تذلّون أنفسكم لغيركم، و تفرحون أنْ يُقْتَلَ مسلم بن عوسجه، أما و الّذى أسلمتُ له، لَرُبَّ موقف له قد رأيت في المسلمين كريماً، لقد رأيته يوم سلق (آذربايجان) قتل ستة من المشركين قبل أنْ تلتئم خيول المسلمين، أفيقتل منكم مثله و تفرحون؟!»
14 . بحارالأنوار، ج45، ص27
15 . معالى السبطين، ج2، ص234
16 . نك : فرسان الهيجا ج1، ص141 ; وسيلة الدارين، ص137 ; انصارالحسين، شمس الدين، ص 163 ـ 117
17 . آرامگاه خاندان پاك پيامبر(صلى الله عليه وآله) ، ص234، اعلمى، دائرة المعارف، ص215
18 . مجالس الشهداء، ص86، وقايع كربلا، ص98
19 . نك : اعلمى دائرة المعارف، ج10، ص216
20 . همان منبع، ص217
21 . زهير بن قين الأنماري البجلّى، شهيد الطف ثقة.
22 . نك : قاموس الرجال، ج4، ص485
23 . دمع السجوم، ص293
24 . تاريخ طبرى، ج4، ص61
25 . علامه شوشترى، المواعظ، مجلس سوم، ص59
25 . نك : ارشاد، مفيد، چاپ بصيرتى، ص221، باب توجه الحسين(عليه السلام)إلى الكوفه.
26 . بنى فزاره و بنى بجيله دو قبيله از قبايل عرب بودند.
27 . نك : قاموس الرجال، ج4، ص485
28 . معالى السبطين، ج2، ص9
29 . امين، اعيان الشيعه، ج1، ص598، بحارالأنوار: 44، ص381
30 . آيتى، بررسى تاريخ عاشورا، مجلس11، ص187
31 . مقتل الحسين(عليه السلام): ص224
32 . نك : اعلمى دائرة المعارف، ج10، ص217
33 . مقرم، مقتل الحسن، ص231
34 . حياة الامام الحسين، 3، ص189
35 . همان، ص221، حياة الامام الحسين، ج3، صص189 و 190
36 . قمقام، ج2، ص473
37 . ابصار العين، صص 100 ـ 102
38 . نك : تاريخ طبرى، ج5، ص352 ; الارشاد، ج2، ص36 و الكامل، ج4، ص20
39 . معالى السبطين، ج1، ص228
40 . نك : اعيان الشيعه، ج1، ص601
41 . معالى السبطين، ج1، ص230
42 . نك : ابن شهرآشوب، مناقب، بخش امام حسين(عليه السلام) ، اعلمى ; دائرة المعارف، ج7، ص502 و معالى السبطين، ج1، ص230
43 . نك : فرهاد ميرزا قمقام، ج1، ص413 ; معالى السبطين، ص230
44 . اعيان الشيعه، ج1، ص606
45 . نك : شمس الدين، انصار الحسين، ص94، خوارزمى، مقتل الحسين، ج2، ص17، بحارالأنوار: 45، ص27
46 . نك : آيت الله صدر، پيشواى شهيدان، ص370
47 . نك : آيت الله صدر، پيشواى شهيدان، ص370، معالم المدرستين، 3، ص112
در بحارالأنوار، ج45، ص26 نيز اينگونه آمده است:
«و قيل بل قتله رجل يقال له بديل بن صريم و أخذ رأسه فعلّقه في عنق فرسه فلما دخل مكّة رآه ابن حبيب و هو غلام غير مراهق فوثب إليه فقتله و أخذ رأسه. و قال محمد بن أبي طالب فقتل اثنين و ستين رجلا فقتله الحصين بن نمير و علق رأسه في عنق فرسه.»
48 . نك : اعلمى، دائرة المعارف، ج10، ص389
49 . نك : مجلسى، بحار، ج10، ص103
50 . نك : علامه تسترى، قاموس الرجال، ج5، ص106
51 . مجلسى، بحارالأنوار، ج10، ص103 و معالى السبطين، ج1، 235
52 . تنقيح المقال، ج2، ص28، مقرم مقتل الحسين، ص246
53 . عوالم، ج17، ص88، مقتل مقرم، ص248
55 . نك : علامه تسترى، قاموس الرجال، ج5، ص107
56 . نك : علامه مامقانى، تنقيح المقال، ج2، ص28
57 . نك : علامه تسترى، قاموس الرجال، ج5، ص107
58 . محسن امين، اعيان الشيعه، ج1، ص 605
59 . نك : معالى السبطين، ج1، ص240، مجلس دهم .
60 . نك : حائرى مازندرانى، معالى السبطين، ج1، ص240
61 . «يَابْنَ رَسُولِ اللهِ أَنَا في الرَّخاءِ أَلْحَسُ قِصاعَكُمْ، وَفي الشِّدَةِ أَخْذِلُكُمْ؟ وَاللهِ إِنَّ رِيْحِيَ لَنَتِنٌ، وَإِنَّ حَسَبيَ لَلَئيمٌ، وَلَوْنيَ لاََسْوَدُ، فَتَنفَّسْ عَلَيَّ بِالجَنَّةِ فَيَطيبَ رِيْحي، وَيَشْرُفَ حَسَبي، وَيَبْيَضَّ وَجْهي».
62 . نك : مامقانى، تنقيح المقال، ذيل كلمه «جون».
63 . نك : حائرى، معالى السبطين، ج1، ص240. «... فَبَكَى الْحُسينُ، وَ اعْتَنَقَهُ وَ وَضَعَ خَدَّهُ عَلى خَدِّهِ، فَفَتَحَ عَيْنَيْهِ وَ تَبَسَّمَ و قالَ: مَنْ مِثْلي وَ ابْنُ رَسولِ اللهِ وَاضعٌ خَدَّهَ عَلى خَدّي، ثُمَّ فاضَتْ نَفْسُهُ».
64 . ارشاد، ص219، ترجمه محدثى، ص96
65 . بحارالأنوار: 45، ص23
66 . بحارالأنوار، ج45، ص71
67 . مامقانى، تنقيح المقال، ج2، ص333، ذيل ماده عمروبن عبدالله الأنصارى ابوثمامه رابه فتح الثاء مى داند .
68 . بصار العين، صص 119 و 120
69 . نك : قمقام، ج1، ص412
70 . نك : اعيان الشيعه، ج1، ص606





نقل قول
