صفحه 6 از 6 نخستنخست ... 23456
نمایش نتایج: از شماره 51 تا 57 , از مجموع 57

موضوع: عاشورا حماسه جاویدان

  1. Top | #51

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    2403
    نوشته
    7,324
    صلوات
    80300
    دلنوشته
    56
    اللهم عجل لولیک الفرج
    تشکر
    45,247
    مورد تشکر
    29,876 در 7,895
    وبلاگ
    45
    دریافت
    16
    آپلود
    10

    پیش فرض


    بعضى، از مورّخان نوشته اند: امام (عليه السلام) هنگام اقامه نماز، خطاب به سعيد و مردى به نام عَمْرو بن قُرظه انصاري فرمود: در مقابلم بايستيد و آن دو، پس از نماز بر اثر اصابت تيرهاى دشمن بر زمين افتادند. وقتى سيدالشهد (عليه السلام) با سعيد سخن مى گفت، عمروبن قرظه هم، مانند سعيد خطاب به مولاى خويش گفت:
    «يَابْنَ رَسُولِ اللهِ (صلى الله عليه وآله) أَوَفَيْتُ؟»;
    «آيا به ميثاق وفادارى و حمايت از امام حق، وفادار بودم؟»
    امام (عليه السلام) با مهربانى خاصى با او نيز مانند سعيد سخن گفت.
    طبرى، مورخ معروف، معتقد است كه بعد از انجام نماز ظهر و درگيرى سختى كه ميان امام و لشكر كفرپيشه درگرفت، امام (عليه السلام) كمى در مكان خود ايستاد (ت شايد استراحتى كند) در اين هنگام سعيد به عنوان حافظ جان امام در مقابل آن حضرت ايستاد تا تيرهاى دشمن را به جان بخرد و بدين وسيله امام (عليه السلام) كمى استراحت كند.(55)

    امضاء





  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #52

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    2403
    نوشته
    7,324
    صلوات
    80300
    دلنوشته
    56
    اللهم عجل لولیک الفرج
    تشکر
    45,247
    مورد تشکر
    29,876 در 7,895
    وبلاگ
    45
    دریافت
    16
    آپلود
    10

    پیش فرض


    در زيارت نامه معروف به زيارت ناحيه مقدسه، در باب سعيدبن عبدالله آمده است:
    امام حسين (عليه السلام) به عنوان حلّ بيعت به او اجازه انصراف از كربلا را داده بود ولى او گفت: نه، ما تو را در ميان دشمنان تنها نمى گذاريم و ما بىوفايى را پيشه خود نمى سازيم تا خدا وفادارى ما را در غياب پيامبر (صلى الله عليه وآله) نسبت به شما بنگرد] و افزود: «به خدا سوگند اگر در اين راه كشته شوم، سپس زنده گردم و باز در به جهت حمايت از شما، ميان آتشم اندازند و اين، تا 70 بار تكرار شود، همچنان در كنار تو خواهم ماند و دست از يارى ات برنخواهم داشت; چرا كه قتل در ركاب تو كرامت بى پايان در پى دارد(56) .
    امضاء




  4. Top | #53

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    2403
    نوشته
    7,324
    صلوات
    80300
    دلنوشته
    56
    اللهم عجل لولیک الفرج
    تشکر
    45,247
    مورد تشکر
    29,876 در 7,895
    وبلاگ
    45
    دریافت
    16
    آپلود
    10

    پیش فرض


    سعيد بن عبدالله همان كسى است كه نامه مردم كوفه را در مكه به امام رساند و حتى در پاسخ نامه مردم از سوى امام حسين نام او آمده است:
    «... فَإنَّ هانِياً وَ سَعِيداً قَدِما عَلَىَّ بِكُتُبِكُمْ...»;(57)
    «هانى و سعيد (بن عبدالله انصارى) نامه هاى شما را به من رساندند...
    او كسى است كه وقتى مسلم در كوفه نامه امام را در جمع حضار قرائت كرد، صداى گريه عشق او و يارانش، جلسه را فراگرفت. در اين هنگام عابس عاشقانه فرياد زد و گفت: من نمى دانم در دل ديگران چه مى گذرد ولى من به شما قول مى دهم، خواسته شما را عملى سازم. با دشمنان شما بجنگم و تا مرحله مرگ از شما دفاع كنم (و افزود): «لا اُرِيدُ بِذلِكَ إلاّ ما عِنْدَاللهِ»; «جز اجر الهى، مقصودى ندارم»،سپس حبيب بن مظاهر و بعد از حبيب، سعيد بن عبدالله انصارى همانند عابس سخن گفتند. سعيد بر سر ميثاق خود وفادار ماند.

    امضاء




  5. Top | #54

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    2403
    نوشته
    7,324
    صلوات
    80300
    دلنوشته
    56
    اللهم عجل لولیک الفرج
    تشکر
    45,247
    مورد تشکر
    29,876 در 7,895
    وبلاگ
    45
    دریافت
    16
    آپلود
    10

    پیش فرض



    6 ـ جون يار وفادار حسين(عليه السلام)

    جون، برده سياه چهره اى كه احتمالاً زمان پيامبر(صلى الله عليه وآله)را درك كرده بود.(58)
    او غلام فضل بن عباس بن عبدالمطلّب بود، نامش «جون»، نام پدرش حَوِىّ وكنيه اش و ابومالك بود.(59)اميرالمؤمنين (عليه السلام) وى را به 150 دينار از فضل خريدارى كرد و در اختيار ابوذر قرار داد تا به وى خدمت كند. جون در ربذه] تبعيدگاه ابوذر «بر ابوذر خدمت مى كرد و پس از ارتحال وى در سال 32 ه . به امير مؤمنان (عليه السلام) پيوست.(60)
    علاّمه مامقانى در «تنقيح المقال» مى نويسد: پس از شهادت آن حضرت، به خانه امام حسن (عليه السلام) و پس از شهادت ايشان به خانه امام حسين (عليه السلام) آمد وشد داشت و بيشتر امام سجاد (عليه السلام) را همراهى مى كرد (و در خانه امام سجاد بود)، و همراه آنان به كربلا آمد و هنگام شعلهور شدن جنگ در روز عاشورا، امام حسين (عليه السلام) به او فرمود:
    «أَنْتَ في إِذْن مِنّي، فَإِنَّما تَبِعْتَنا طَلَبَاً لِلْعافِيَةِ فَلا تَبْتَلِ بِطَريقِنا»;
    «تو به عنوان خدمت به ما، همراه ما بودى. اكنون مجازى كه ما را ترك كنى.»
    جون از پيشنهاد جدايى امام (عليه السلام) غمگين شد وبا خودانديشيدكه نكند لياقت همراهى با امام را از دست داده است! ازاين رو، خود را به پاى امام (عليه السلام) انداخت، پاى آن حضرت را مى بوسيد و مى گفت: اى فرزند پيامبر خدا! من در روزگار آسايش، با شما بودم، الآن كه دنيا به شما پشت كرده، شما را رها كنم؟ و افزود لابد من كه غلام سياه، بد بو هستم، از حيث حسب و نسب در سطح پايينم، نمى خواهى در شمار شهيدان تو باشم.(61)]وافزود:[
    «لا وَاللهِ لا أُفارِقُكُمْ حَتّى يَخْتَلِطَ هذَا الدَّمُ الأَسْوَدُ مَعَ دِمائِكُمْ»;
    «نه به خدا سوگند دست از شما برنمى دارم تا آن كه خون اين سياه با خون شما مخلوط گردد».
    دراين هنگام امام حسين (عليه السلام) اذن جهادش داد واو پس از آن كه عده زيادى از دشمنان را كشت، به فيض شهادت نايل آمد. امام هنگامى كه در بالين وى حضور يافت، فرمود:
    «أللّهُمَّ بَيِّضْ وَجْهَهُ وَطَيِّبْ ريحَهُ، وَاحْشُرهُ مَعَ الأبرار، وَ عَرِّفْ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ مُحمّد وَ آلِهِ»;
    «خدايا! صورتش را سپيد و بويش را نيكو گردان! و با ابرار و نيكان محشورش كن. وى را مورد مرحمت محمّد وآلش قرار ده!»(62)
    او كه نيم جانى داشت، با ديدن امام بربالين خود، خوشحال شد و پس از آن روحش به عالم ملكوت پرواز كرد.
    حايرى مازندرانى در معالى السبطين نقل مى كند: جمعيتى هفتاد نفره به او حملهور شدند و او از اسب افتاد. نيم رمقى داشت كه امام به بالينش آمد. وى را در آغوش گرفت و صورت خود را بر صورتش نهاد و گريست. در اين هنگام، جون ديدگان خود را گشود و خوشنودى خود را با تبسمى ابراز داشت و گفت: چه كسى مانند من است كه پسر پيامبر، صورتش را بر صورتم نهاده؟! و سپس جان داد.(63)
    در تاريخ آمده است: در شب عاشورا هنگامى كه امام حسين (عليه السلام) اشعار: «يا دَهْرُ أفٍّ لَكَ مِنْ خَليلِ»را بر زبان داشت، جون در خيمه مخصوص امام (عليه السلام) مشغول تيز كردن شمشير و آماده سازى آنها براى فردا بود.(64)
    گرچه در شب سيزدهم محرم شهيدان به خاك سپرده شدند ليكن بعضى از شهدا روزهاى بعد شناسايى و به خاك سپرده شدند كه از جمله آنان جون بود. بدن شريف او پس از ده روز شناسايى د و دفن شد. امام باقر (عليه السلام) فرمود: بنى اسد پس از ده روز از راه دور با استشمام بوى خوش از او بدن وى را پيدا كردند. از بدنش بوى مشك، مشام جان را نوازش مى داد و از اين راه بدن او را يافتند و دفن نمودند(65)و در زيارت ناحيه نام آن حضرت به چشم مى خورد.(66)اين بوى خوش، همان اثر دعاى امام حسين (عليه السلام) بر بالين اوست. امام (عليه السلام) در كربلا روز عاشورا صورت چند شهيد را بوسيد و گونه خود را برگونه آنان نهاد، از جمله آنان جون بود.
    نازم، حسين را كه چو در خون خود تپيد *** زيباترين حماسه عالم بيافريد
    يكسان رخ غلام وپسر، بوسه داد و گفت: *** در دين ما سيه نكند فرق با سپيد

    امضاء




  6. Top | #55

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    2403
    نوشته
    7,324
    صلوات
    80300
    دلنوشته
    56
    اللهم عجل لولیک الفرج
    تشکر
    45,247
    مورد تشکر
    29,876 در 7,895
    وبلاگ
    45
    دریافت
    16
    آپلود
    10

    پیش فرض

    7 ـ ابوثمامه صاعدى (67)
    نام ابو ثمامه صاعدى، «عمرو بن عبدالله كعب» است. او از اصحاب اميرمؤمنان (عليه السلام) بود و در تمام جنگ هاى آن حضرت، در دوران خلافتش حضور داشت. ابوثمامه از همرزمان مسلم بن عقيل بود كه آن دو، در كوفه، دارالاماره را محاصره كردند، ليكن وقتى ياران پراكنده شدند، او در مخفى گاه به سر برد تا اين كه به امام ملحق شد.
    ابوثمامه از سوى مسلم بن عقيل (عليه السلام) سمت فرماندهى قبيله تيم و همدان را داشت. و همان كسى است كه فرارسيدن وقت نماز ظهر را به امام حسين (عليه السلام) يادآور شد. او در ظهر عاشورا به امام حسين (عليه السلام) گفت:
    «يا أبا عَبْدِالله نَفْسي لِنَفسِكَ الْفِداء هؤُلاءِ اقْتَرَبُوا مِنْكَ، ل و اللهِ وَ لا تُقْتَلُ حَتّى اُقْتَلَ دُونَكَ، وَاُحِبُّ أنْ ألقَى اللهُ رَبِّي وَ قَدْ صَلَّيْتُ هذِهِ الصَّلاةَ الَّتي قَدْ دَنا وَقْتَها».
    «اى ابا عبدالله ! جانم فداى جانت باد، اينان (لشكر دشمن) به تو نزديك شده اند و البته به تو دست نخواهند يافت، جز آن كه از روى نعش من بگذرند ولى دوست دارم كه خدا را ديدار كنم در حالى كه اين نماز را كه وقت انجام آن فرارسيده است، خوانده باشم.»(68)
    فرهاد ميرزا در قمقام آورده است: «او گفت: دوست دارم آخرين نماز خود را به امامت شما به جاى آورم»(69)امام (عليه السلام) در آن هنگام نگاهى به آسمان كرد و فرمود:
    «ذَكَرْتَ الصَّلاةَ جَعَلَكَ اللهُ مِنَ الْمُصَلِّينَ الذّاكِرينَ، نِعَمْ هذا أَوَّلُ وَقْتِها... سَلُوهُمْ أَنْ يَكُفُّوا حَتّى نُصَلِّى»;
    «مرا به ياد نماز انداختى، خداوند تو را در شمار نمازگزارانى كه به ياد نمازند قرار دهد. آرى، اكنون وقت اول نماز است، از آنان (دشمنان) بخواهيد تا ما را مهلت دهند نماز را بجاى آوريم.»
    امضاء




  7. Top | #56

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    2403
    نوشته
    7,324
    صلوات
    80300
    دلنوشته
    56
    اللهم عجل لولیک الفرج
    تشکر
    45,247
    مورد تشکر
    29,876 در 7,895
    وبلاگ
    45
    دریافت
    16
    آپلود
    10

    پیش فرض


    در اين هنگام بود كه سيد الشهد (عليه السلام) ياران خود را دو دسته كرد، دسته اى مشغول نبرد و دسته اى مشغول نماز شدند. ابوثمامه بعد از نماز به شهادت رسيد ليكن چگونگى و زمان شهادت به طور دقيق مشخص نيست.(70)
    پى‏نوشتها:‌


    1 . معالى السبطين، ج2، ص282
    2 . نك : الأمين، اعيان الشيعه، ج1، ص609
    3 . معالى السبطين، ج1، ص282
    4 . «مَنْ كانَ باذِلاً فِيكَ مُهجتَه لَمْ يبال بِالكثرة و القلّة.»
    5 . شهدايى كه امام(عليه السلام)در حال حيات ظاهريشان بر آنها اشك ريخته باشد انگشت شمارند و از آن جمله اند: عون بن على بن ابى طالب.
    6 . معالى السبطين، ج1، ص262، مجلس هفدهم.
    7 . تنقيح المقال، ج3، ص214
    8 . نك : مبحث حبيب بن مظاهر در همين كتاب.
    9 . معالى السبطين، ج1، 208 ; بحارالأنوار، 45، ص69 زيارت ناحيه مقدسه با تفاوت مختصر.
    10 . همان، ج2، ص214
    11 . «لا تَرْمِه فإنّي أكره أنْ أبدأهُم». حماسه عاشورا، ص191، چاپ اوّل.
    12 . فَبالَغَ في قِتالِ الأَعْداءِ وَصَبَرَ عَلى أَهْوالِ البَلاءِ حَتّى سَقَطَ إِلى الأَرْضِ وَبِهِ رَمَقٌ، فَمَشى إِلَيْهِ الحُسَيْنُ(عليه السلام)وَمَعَهُ حَبيبُ بْنُ مَظاهِر فَقالَ لَهُ الحُسَيْنُ: رَحِمَكَ اللهُ يا مُسْلِمُ ثُمَّ تَلا قَوْلَهُ تَعالى:"فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَما بَدَّلُوا تَبْديلاً"، وَدَنا مِنْهُ حَبيبٌ وَقالَ: عَزَّ عَلَيَّ مَصْرَعُكَ يا مُسْلِمُ أَبْشِرْ بِالجَنَّةِ، فَقالَ لَهُ مُسْلِمٌ بِصَوْت ضَعيف: بَشَّرَكَ اللهُ، ثُمَّ قالَ لَهُ حَبيبٌ: لَولا أَنَّني أَعْلَمُ أَنّي في الأَثَرِ لاََحْبَبْتُ أَنْ تُوصِيَ إِلَيَّ بِكُلِّ ما أَهَمَّكَ، فَقالَ لَهُ مُسْلِمٌ فَإِنّي أُوصيكَ بِهذا وَأَشارَ بِيَدِهِ إِلى الحُسَيْنِ7، فَقاتِلْ دُونَهُ حَتّى تَمُوتَ، فَقالَ لَهُ حَبيبٌ: لاََنعُمَنَّكَ عَيْنَاً. ثُمَّ ماتَ (رِضْوانُ اللهِ تَعالى عَلَيْهِ).
    13 . نك : معالى السبطين، ج2، ص233. «ثكلتكم اُمّهاتكم تقتلون أنفسكم بأيديكم و تذلّون أنفسكم لغيركم، و تفرحون أنْ يُقْتَلَ مسلم بن عوسجه، أما و الّذى أسلمتُ له، لَرُبَّ موقف له قد رأيت في المسلمين كريماً، لقد رأيته يوم سلق (آذربايجان) قتل ستة من المشركين قبل أنْ تلتئم خيول المسلمين، أفيقتل منكم مثله و تفرحون؟!»
    14 . بحارالأنوار، ج45، ص27
    15 . معالى السبطين، ج2، ص234
    16 . نك : فرسان الهيجا ج1، ص141 ; وسيلة الدارين، ص137 ; انصارالحسين، شمس الدين، ص 163 ـ 117
    17 . آرامگاه خاندان پاك پيامبر(صلى الله عليه وآله) ، ص234، اعلمى، دائرة المعارف، ص215
    18 . مجالس الشهداء، ص86، وقايع كربلا، ص98
    19 . نك : اعلمى دائرة المعارف، ج10، ص216
    20 . همان منبع، ص217
    21 . زهير بن قين الأنماري البجلّى، شهيد الطف ثقة.
    22 . نك : قاموس الرجال، ج4، ص485
    23 . دمع السجوم، ص293
    24 . تاريخ طبرى، ج4، ص61
    25 . علامه شوشترى، المواعظ، مجلس سوم، ص59
    25 . نك : ارشاد، مفيد، چاپ بصيرتى، ص221، باب توجه الحسين(عليه السلام)إلى الكوفه.
    26 . بنى فزاره و بنى بجيله دو قبيله از قبايل عرب بودند.
    27 . نك : قاموس الرجال، ج4، ص485
    28 . معالى السبطين، ج2، ص9
    29 . امين، اعيان الشيعه، ج1، ص598، بحارالأنوار: 44، ص381
    30 . آيتى، بررسى تاريخ عاشورا، مجلس11، ص187
    31 . مقتل الحسين(عليه السلام): ص224
    32 . نك : اعلمى دائرة المعارف، ج10، ص217
    33 . مقرم، مقتل الحسن، ص231
    34 . حياة الامام الحسين، 3، ص189
    35 . همان، ص221، حياة الامام الحسين، ج3، صص189 و 190
    36 . قمقام، ج2، ص473
    37 . ابصار العين، صص 100 ـ 102
    38 . نك : تاريخ طبرى، ج5، ص352 ; الارشاد، ج2، ص36 و الكامل، ج4، ص20
    39 . معالى السبطين، ج1، ص228
    40 . نك : اعيان الشيعه، ج1، ص601
    41 . معالى السبطين، ج1، ص230
    42 . نك : ابن شهرآشوب، مناقب، بخش امام حسين(عليه السلام) ، اعلمى ; دائرة المعارف، ج7، ص502 و معالى السبطين، ج1، ص230
    43 . نك : فرهاد ميرزا قمقام، ج1، ص413 ; معالى السبطين، ص230
    44 . اعيان الشيعه، ج1، ص606
    45 . نك : شمس الدين، انصار الحسين، ص94، خوارزمى، مقتل الحسين، ج2، ص17، بحارالأنوار: 45، ص27
    46 . نك : آيت الله صدر، پيشواى شهيدان، ص370
    47 . نك : آيت الله صدر، پيشواى شهيدان، ص370، معالم المدرستين، 3، ص112
    در بحارالأنوار، ج45، ص26 نيز اينگونه آمده است:
    «و قيل بل قتله رجل يقال له بديل بن صريم و أخذ رأسه فعلّقه في عنق فرسه فلما دخل مكّة رآه ابن حبيب و هو غلام غير مراهق فوثب إليه فقتله و أخذ رأسه. و قال محمد بن أبي طالب فقتل اثنين و ستين رجلا فقتله الحصين بن نمير و علق رأسه في عنق فرسه.»
    48 . نك : اعلمى، دائرة المعارف، ج10، ص389
    49 . نك : مجلسى، بحار، ج10، ص103
    50 . نك : علامه تسترى، قاموس الرجال، ج5، ص106
    51 . مجلسى، بحارالأنوار، ج10، ص103 و معالى السبطين، ج1، 235
    52 . تنقيح المقال، ج2، ص28، مقرم مقتل الحسين، ص246
    53 . عوالم، ج17، ص88، مقتل مقرم، ص248
    55 . نك : علامه تسترى، قاموس الرجال، ج5، ص107
    56 . نك : علامه مامقانى، تنقيح المقال، ج2، ص28
    57 . نك : علامه تسترى، قاموس الرجال، ج5، ص107
    58 . محسن امين، اعيان الشيعه، ج1، ص 605
    59 . نك : معالى السبطين، ج1، ص240، مجلس دهم .
    60 . نك : حائرى مازندرانى، معالى السبطين، ج1، ص240
    61 . «يَابْنَ رَسُولِ اللهِ أَنَا في الرَّخاءِ أَلْحَسُ قِصاعَكُمْ، وَفي الشِّدَةِ أَخْذِلُكُمْ؟ وَاللهِ إِنَّ رِيْحِيَ لَنَتِنٌ، وَإِنَّ حَسَبيَ لَلَئيمٌ، وَلَوْنيَ لاََسْوَدُ، فَتَنفَّسْ عَلَيَّ بِالجَنَّةِ فَيَطيبَ رِيْحي، وَيَشْرُفَ حَسَبي، وَيَبْيَضَّ وَجْهي».
    62 . نك : مامقانى، تنقيح المقال، ذيل كلمه «جون».
    63 . نك : حائرى، معالى السبطين، ج1، ص240. «... فَبَكَى الْحُسينُ، وَ اعْتَنَقَهُ وَ وَضَعَ خَدَّهُ عَلى خَدِّهِ، فَفَتَحَ عَيْنَيْهِ وَ تَبَسَّمَ و قالَ: مَنْ مِثْلي وَ ابْنُ رَسولِ اللهِ وَاضعٌ خَدَّهَ عَلى خَدّي، ثُمَّ فاضَتْ نَفْسُهُ».
    64 . ارشاد، ص219، ترجمه محدثى، ص96
    65 . بحارالأنوار: 45، ص23
    66 . بحارالأنوار، ج45، ص71
    67 . مامقانى، تنقيح المقال، ج2، ص333، ذيل ماده عمروبن عبدالله الأنصارى ابوثمامه رابه فتح الثاء مى داند .
    68 . بصار العين، صص 119 و 120
    69 . نك : قمقام، ج1، ص412
    70 . نك : اعيان الشيعه، ج1، ص606





    امضاء




  8. Top | #57

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    2403
    نوشته
    7,324
    صلوات
    80300
    دلنوشته
    56
    اللهم عجل لولیک الفرج
    تشکر
    45,247
    مورد تشکر
    29,876 در 7,895
    وبلاگ
    45
    دریافت
    16
    آپلود
    10

    پیش فرض

    8 و 9 ـ حرّ بن يزيد رياحى و پسرش
    در تاريخ كربلا جز «حرّ بن يزيد رياحى يربوعى» كسى به اين نام نيست.
    اعلمى در «دايرة المعارف» مى نويسد: حرّ بن يزيدبن ناجيه رياحى، از شيعيان مورد اعتماد است. او در كربلا همراه ياران امام (عليه السلام) به شهادت رسيد و در حاير حسينى مدفون گرديد.(1)
    در باره سن حرّ، سخنى به ميان نيامده و كسى از نام مادر او ياد نكرده است. نام پدرش همراه نامش شهرت دارد; (يزيد بن ناجيه). چون از قبيله بنى رياح بود، او را رياحى مى گفتند.
    حرّ در حضور
    جهت كنترل اوضاع كوفه، ابن نمير از سوى عبيدالله زياد مسؤول حراست از كوفه شد. او با لشكر انبوهى به مأموريت خود همت گماشت و حرّبن يزيد رياحى را، كه مردى سلحشور و لايق و كاردان در امور نظامى بود، با هزار سوار از ناحيه قادسيه به پيش فرستاد تا بر سر راه كاروان كربلا سدّى ايجاد كند. امام (عليه السلام) كه از ناحيه اى معروف به «بطن عقبه» به سوى «منطقه شراف» حركت مى كردند، دستورداد تا دراين منزل آب بيشترى بردارند. در ميان راه بود كه لشكر حرّ از راه رسيد. در محل بارانداز (منزل)، همگى بار انداختند. امام (عليه السلام) دستور داد تا لشكريان حرّ و نيز چهارپايان، آنان را سيراب كنند، هنگام نماز ظهر شد و جمعيت همراه امام (عليه السلام) آماده نماز جماعت شدند، در حالى كه حرّ نيز با نيروهاى تحت امر خود به جمعيت نمازگزار با امام (عليه السلام) پيوست. امام (عليه السلام) پيش از نماز در برابر همگان ايستادند، در حالى كه به لشكر حرّ توجه داشتند، فرمودند: اى مردم، من جز در پى دعوت نامه ها و فرستادگان شما، به سوى شما نيامدم، اگر از رأى خود برگشته ايد، من به ديار خود باز مى گردم.
    كسى سخنى نگفت و پاسخى نداد و سپس امام (عليه السلام) نماز ظهر را به جماعت اقامه كردند و در وقت عصر نيز همچون وقت ظهر نماز جماعت برگزار گرديد. امام (عليه السلام) سرانجام پس از اداى نماز در مقابل همگان اظهار داشتند. شما اگر تقواى الهى پيشه كنيد و اهل حق را بشناسيد، خدا از شما رضايت بيشترى خواهد داشت و ما اهل بيت محمد (صلى الله عليه وآله) سزاوارتر به ولايت و حكومت برجامعه ايم... .
    در اين هنگام بود كه حرّ لب به سخن گشود و گفت: به خدا قسم، من از نامه ها و فرستادگان آن اطلاعى ندارم و در شمار نامه نويسان نيستم. امام (عليه السلام) دستور دادند تا خورجين حاوى نامه هاى مردم كوفه را حاضر كنند:
    حرّ گفت: ما فقط مأموريم تا شما را به عبيدالله تحويل دهيم; امام (عليه السلام) فرمود: مرگ به تو نزديك تر است تا عملى شدن اين منظور.
    سپس امام (عليه السلام) به ياران خود دستور حركت داد، حرّ مانع شد امام (عليه السلام) فرمود: مادرت به عزايت بنشيند از ما چه مى خواهى؟!
    حرّ گفت: هركس از مادرم اين چنين ياد مى كرد من نيز مقابله به مثل مى كردم ولى چه كنم كه مادرت زهرا است كه جز به نيكى نمى توان از او ياد كرد... و افزود: من دستور جنگ ندارم، پيشنهاد مى كنم كه بازنگردى و به سوى كوفه هم نروى، پس راه سوّمى را در پيش گير تا پاسخ نامه ام از سوى عبيدالله برسد.
    طبرى در تاريخ و نيز ابن اثير در الكامل(2)يادآور مى شوند كه: امام آن خطبه معروف خود را كه در آن آمده است: «... مَنْ رأى سُلْطاناً جائِراً...»در اينجا ايراد كرد و نيز آن شعر معروف خود «سَأَمضي وَ ما بِالْمَوت عارٌ عَلَى الْفَتى»را در اين جا سرود.
    * * *
    ممكن است كسى بپرسد چرا امام (عليه السلام) دست به شمشير نبرد؟ پاسخ اين پرسش روشن است. امام (عليه السلام) نمى خواست آغازگر جنگ باشد از اين رو وقتى زهيربن قين در اولين لحظه هاى ورود به كربلا به امام گفت: چه بجاست كه با اين گروه پيش از رسيدن سپاه كوفه پيكار كنيم امام (عليه السلام) به او فرمود: من آغازگر جنگ نخواهم بود(3)و نيز پيشتر اشاره شد كه در صبح عاشورا مسلم بن عوسجه به امام گفت: شمر در تيررس من است، اگر اجازه دهى وى را هدف قرار دهم، امام فرمود: من دوست ندارم كه آغازگر جنگ باشم.
    امام (عليه السلام) به حركت خود ادامه داد تا به سرزمين كربلا رسيد و بارانداز نمودند.
    * * *
    جامِ وصال
    اختلافى كه ميان صاحب نظران وجود دارد، اين است كه حرّ چه زمانى به امام روى آورد و جام وصال سركشيد، خواندمير در تاريخ «حبيب السير» مى نويسد: صبح عاشورا، پيش از آغاز نبرد، هنگامى كه مالك بن عروه به امام گفت: «اَبشر بالنّار»و امام در مورد وى نفرين كرد، ناگهان اسب او رم كرد و او ميان آتش هاى كنار خيام امام سرنگون شد، حرّ، احساس كرد كه لشكر عمربن سعد قصد دارد به جنگ با لشكر اندكِ حق بپردازد، اينجا بود كه توبه خود را با پيوستن به امام در معيّت پسرش على و برادرش مصعب و غلامش غرة اعلام داشت. ليكن بعضى ديگر از مورّخان نوشته اند: حرّ هنگامى كه پاسخ نامه خود از سوى عبيدالله را مطالعه كرد كه در آن آمده بود، حسين و همراهانش را در بيابان بى آب و علف، زمين گير كن، «استعفا نامه» خود را براى عبيدالله فرستاد و در آن يادآور شد كه اگر مى خواهى با حسين بن على پيكار كنى، مرا توان چنين كارى نيست.(4)
    روز عاشورا درگرماگرم نبرد حق وباطل، هنگامى كه نداى مظلوميت و كمك خواهى امام (عليه السلام) را شنيد كه مى گفت: «آيا فريادرسى هست كه به خاطر خدا از ما حمايت به عمل آورد؟ آيا دفاع كننده اى هست كه از حرم رسول خدا (صلى الله عليه وآله) دفاع كند؟»(5)پيش امام آمد و گفت: نخستين كسى كه به جنگ تو آمد من بودم و اين ساعت به خدمت تو شتافتم تا اولين كسى باشم كه در ركابت كشته مى شوم، آنگاه به ميدان رفته، نبرد آغاز كرد، اسب او را پى كردند و او پياده با آنان جنگيد...(6)
    به نوشته برخى از مورّخان: امام (عليه السلام) خطاب به گروهى سران لشكر عمرسعد; از جمله شبث بن ربعى و حجار و قيس بن اشعث و زيدبن حارث گفت: آيا شما به من نامه ننوشتيد؟ پاسخ دادند: ما خبر نداريم.(7)حرّ از جانب آنان پاسخ داد: آرى، نامه نوشتيم و ماييم كه تو را به اين جا كشانديم و افزود: خدا باطل و اهل آن را از رحمت خود دور گرداند، من دنيا را بر آخرت ترجيح نمى دهم(8) ]او در حالى كه پيشتر فرمانده هزار سوار بود، از مقام خود چشم پوشيد و خود را در پاى امام افكند و توبه نمود.« (9)
    نقل كرده اند كه حر در روز عاشورا به عمربن سعد نزديك شده و گفت: اى عمر، آيا با اين مرد مقاتله خواهى كرد؟ عمربن سعد پاسخ داد: آرى، به خدا قسم قتالى كه سرها و دست ها را از بدن دور سازد.(10)اندام حرّ با شنيدن اين سخن لرزيد و آخرين تصميم خود را گرفت. سپس به قرة بن قيس; يكى از همقطاران خود گفت: اسب خود را آب داده اى؟ و بااين بهانه كه مى خواهد اسبش را آب دهد، از لشكر عمرسعد كناره گرفت.
    طبرى مى نويسد: قرّة بن قيس، بعدها پس از واقعه كربلا مى گفت: ديدم، او از كنار ما رفت و اندك اندك به حسين نزديك شد.
    مهاجر بن اوس مى گويد: در آستانه پيوستن حرّ به سپاه امام حسين (عليه السلام) حرّ را در وضعيت ويژه اى يافتم، به او گفتم: چرا اين چنين در وحشت و اضطرابى؟ اگر از ما درباره شجاعان مى پرسيدند، نام تو را مى برديم!
    حرّ پاسخ داد: خودم را ميان دوزخ و بهشت مى بينم. به خدا قسم من جز جنّت و بهشت، راهى انتخاب نخواهم كرد، گرچه قطعه قطعه شوم و يا در آتشم افكنند.(11)
    سپس اسب خود را به جولان درآورد، در حالى كه سپر خود را واژگون حمايل كرده، دست ها را بالاى سر گرفته و چشم به زمين دوخته بود، به سپاه امام نزديك شد و با بوسيدن زمين شرمندگى وتوبه خويش را به امام نشان داد; به طورى كه امام فرمود: تو كيستى؟ سرت را بلند كن، حرّ گفت: من همان كسى هستم كه راه را برشما بستم و اين همه گرفتارى را براى شما بهوجود آوردم: هرگز گمان نمى كردم كه اين قوم با شما اين گونه رفتار كنند، اگر مى دانستم هيچ گاه با آنان همراهى نمى كردم، اكنون به سوى تو آمده ام تا در ركابت فدا شوم. آياتوبه ام پذيرفته است؟ امام (عليه السلام) پاسخ داد: «خدا توبه را مى پذيرد و تورا مى بخشد».(12)
    ليكن از بعضى گزارش ها به دست مى آيد كه حرّ، سواره به حضور بار يافت و امام (عليه السلام) اذن نزول داد، لذا: بعضى نوشته اند امام به وى فرمود: تو آزاد مردى، همانگونه كه مادرت تو را اينگونه نام نهاد. تو در دنيا و آخرت جزو آزادمردانى(13)پس از مركب پياده شو و در جوار ما قرار گير. حرّ گفت: اگر سواره باشم بهتر است از پياده بودن; چرا كه به زودى بهوسيله دشمنان خدا از اسب پياده مى شوم. امام (عليه السلام) فرمود: خداوند تو را رحمت كند، آنچه را مى پسندى انجام ده».
    حرّ در هنگام عزيمت به سوى امام (عليه السلام) رو به پسر خود على كرد و گفت: پسرم ! من نمى توانم برآتش دوزخ صبر كنم بيا به يارى حسين بن على بشتابيم تا شايد خداوند شهادت در راه خود را روزى ما كند. پسرش گفت: من هرگز بدون رضاى تو دست به كارى نمى زنم.سپس هردو به جانب خيمه امام حسين (عليه السلام) روان شدند(14)
    بعضى از نقل ها حكايت از آن دارد كه حرّ، غلام خود «قرّه» را نيز به همراه آورد و او نيز در كربلا به شهادت رسيد.
    پسر حرّ در كربلا قبل از پدرش شهيد شد و حرّ با ديدن شهادت پسرش، خوشحال شد و گفت: خدا را شكر كه پسرم در راه حسين از دنيا رفت و به مرگ جاهليت نمرد.(15)نام پسر حرّ را «بُكَير» هم نوشته اند.(16)
    بنا به نقلى، برادر حرّ نيز در كربلا حضور يافت و به شهادت رسيد.(17)در حرم حضرت حرّ اسم پسر و برادر و پسرعموهاى او كه در كربلا به شهادت رسيده اند، به چشم مى خورد.
    خاطره هاى حرّ
    نقل كرده اند كه خطاب به سيد الشهد (عليه السلام) گفت: وقتى عبيدالله زياد مرا جهت سدّ راهورود شما، به كوفه مأمور كرد، از پشت سر صدايى شنيدم كه مى گفت: اى حر، عاقبتت به خير باد! وقتى كه به طرف صدا نگريستم، كسى را نيافتم، پيش خود انديشيدم كه سد كردن راه امام (عليه السلام) بشارت به خير نيست(18)با خود گفتم اين منادى جز شيطان نخواهد بود.
    امام (عليه السلام) به او فرمودند: «أبْشِرْ يا حرّ بِالْجَنَّةِ فَاحْمِدِالله الَّذى وَفَّقَكَ فَإِنَّ الْمُنادِي كانَ الْخِضْرُ النَّبِيّ»;(19)«اى حر، تورا بشارت باد به بهشت! حمد و سپاس خدا گوى; زيرا آن منادى خضر پيامبر بود».
    حرّ همچنين مى گويد: همان روزى كه از كوفه بيرون آمدم، پدرم را در خواب ديدم كه گفت: اين روزها دست به چه كارى مى زنى؟ پاسخ دادم در آستانه گرفتن راه حسينم، پدرم گفت: واويل ! تو را با حسين چه كار؟(20)انتظارم از تو اين است همان گونه كه نخستين كسى هستى كه بر ضدّ او خروج مى كنى، نخستين كسى باشى كه در ركاب وى فداكارى مى كنى و به شهادت مى رسى.(21)
    زمان شهادت
    بعضى حرّ را نخستين شهيد روز عاشورا(22)و گروهى اوّلين شهيد پس از شرفيابى به محضر دلدار(23)و دسته اى آخرين شهيد در زمان برگزارى نماز امام (عليه السلام) در ظهر عاشورا و بالأخره عده اى آخرين شهيد پس از شهادت ياران امام (عليه السلام) (قبل از اهل بيت) مى دانند.
    مقتل الحسين، شهادت حرّ را پس از شهادت حبيب بن مظاهر، پيش از نماز ظهر امام (عليه السلام) مى داند.(24)
    مورّخان، زمان شهادت حرّ را مختلف نوشته اند: هنگامى كه حرّ به سپاه عمربن سعد حمله كرد، اسب وى زخمى و او پياده ماند و در جنگى تن به تن چهل نفر را به خاك افكند. گروهى هم نوشته اند كه او و زهيربن قين با هم به دشمن يورش بردند. حرّ در اين حمله به شدت مجروح شد و نيم جانى باقى داشت كه ياران امام (عليه السلام) جسد وى را به محضر امام (عليه السلام) بردند. آن حضرت دست نوازش به سر و صورت وى كشيد و خاك را از صورت او پاك نمود و فرمود: «أَنْتَ الحُرُّ كَما سَمَّتْكَ أُمُّكَ حُرّاً في الدُّنْيا وَالاْخِرَةِ»و سپس با دستمال سر او را بست.
    بلندى مقام حرّ در پيشگاه امام حسين (عليه السلام) را مى توان از سرودن يك رباعى آن حضرت در حق وى فهميد.(25)
    محدث قمى مى نويسد: امام در كنار حرّ اين رباعى را برزبان داشت:
    لَنِعْمَ الْحُرُّ حُرُّ بني رياح *** صبور عند مختلف الرّماح
    ونعم الحرّ إذ واسى حسينا *** فجاد بنفسه عند الصّياح
    چه آزاد مردى است حرّ ، از قبيله بنى رياح، و چه صبور و با تحمل است هنگام رد و بدل شدن تيرها و نيزه ها.
    آنگاه كه حسين را صدا زد، همراه با طنين صداى خود، جان را نيز از دست داد.»
    بعضى نوشته اند: سپاه كفرپيشه، سر حرّ را به سوى امام (عليه السلام) انداختند و امام آن را به دامن نهاد و گفت: مادرت به خطا نرفت از اين كه تو را «حرّ» نام نهاد. تو آزاده در دنيا و سعادتمند در آخرتى. ليكن برخى از مورّخان تصريح كرده اند كه سر حر از بدن جدا نشد و داستان شاه اسماعيل صفوى مؤيد اين نظر است.
    محدث قمى در «نفس المهموم» به نقل از «انوارالنعمانيه» سيد نعمت الله جزايرى مى نويسد: بنا به دستور شاه اسماعيل، قبر حر را شكافتند، پس از آن وقتى بدنش را يافتند گويى خفته بود و دستمالى برپيشانى اش بسته داشت (كه متعلّق به امام حسين (عليه السلام) بوده است). وقتى آن را گشودند، خون تازه اى از پيشانى اش روان شد و بند آوردن آن خون با دستمال هاى ديگر ميسر نشد تا آن كه دوباره دستمال امام (عليه السلام) را به جاى خود نهادند و خون بند آمد. وى پس از آن فرمان داد تا بر مزار حرّ گنبدى بن كنند.(26)
    قبر حرّ كجاست
    اعلمى در دايرة المعارف مى نويسد: حرّ را در حاير، در قسمت پايين پاى على اكبر دفن كردند وآن چه كه امروز به عنوان جايگاه قبر حرّ شهرت دارد، چندان اعتبارى ندارد.(27)
    شيخ مفيد مى نويسد: ما دقيقاً نمى دانيم قبر حرّ كجاست، ولى در محدوده ديوار حاير قرار دارد.(28)
    * * *
    چند چيز موجب عاقبت به خيرى و رستگارى حر شد:
    1 ـ ادب و احترام نسبت به امام (عليه السلام) (او پشت سر امام نماز خواند).
    2 ـ عشق ومحبت نسبت به اهل بيت(استعفادادوگفت: به جنگ اهل بيت نمى روم).
    3 ـ تواضع و فروتنى،(او حتى در برابر ديدگان مردم به پاى امام افتاد و عذرخواهى كرد و بر توبه خود پاى فشرد و استوار ماند).
    4 ـ روحيه زهد اسلامى و رهايى از بند دنياگرايى.
    5 ـ حفظ حرمت بانوى بزرگ اسلام فاطمه زهرا (عليه السلام) (او به امام (عليه السلام) فرمود: از مادرم ياد كردى، ولى هركس به جاى شما بود من مقابله به مثل مى كردم، ليكن چه كنم، مادرت فاطمه است و نمى توانم چيزى بگويم!



    امضاء




صفحه 6 از 6 نخستنخست ... 23456

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi