((بدانيد اين قرآن خيرخواهى است كه غشى در آن نيست ، هدايت گرى است كه گمراه نمى كند، سخن گوئى است كه دروغ نمى گويد، كسى با قرآن همنشين نمى شود مگر اينكه بر هدايتش افزون مى گردد، و كوريش كاهش مى يابد. بدانيد كسى را بعد از قرآن نيازى نيست و كسى را پيش از آن توانى نيست . پس براى دردهاى خود، ار آن شفا گيريد و هنگام سختيها از آن كمك خواهيد. به راستى قرآن شفا از بزرگترين درد يعنى كفر، نفاق و گمراهى است . پس از خدا به واسطه قرآن حاجت طلب كنيد...))
ان الله تعالى اءَنْزَلَ كِتَابا هَادِيا بَيَّنَ فِيهِ الْخَيْرَ وَ الشَّرَّ فَخُذُوا نَهْجَ الْخَيْرِ تَهْتَدُوا (40)
((خداى تعالى كتاب هدايت گرى نازل كرد كه در آن خير و شر را بيان كرد پس ، خير را انتخاب كنيد تا به هدايت دست يابيد.))
و آن حضرت درباره روشن بودن راه دين مى فرمايد:
اءَيُّهَا النَّاسُ، مَنْ سَلَكَ الطَّرِيقَ الْواضِحَ وَرَدَ الْماءَ، وَ مَنْ خالَفَ وَقَعَ فِي التِّيهِ. (41) ((اى مردم هركس راه روشن رود به آب مى رسد و آن كس كه مخالفت كند به بيابان وارد خواهد شد.))
سخن امام اشاره به اين است كه راه حق روشن است و براى رسيدن به مقصد، طى آن لازم .
و نيز مى فرمايد: عِبَادَ اللَّهِ، اللَّهَ اللَّهَ فِي اءَعَزِّ الْاءَنْفُسِ عَلَيْكُمْ وَ اءَحَبِّهَا إِلَيْكُمْ فَإِنَّ اللَّهَ قَدْ اءَوْضَحَ لَكُمْ سَبِيلَ الْحَقِّ وَ اءَنَارَ طُرُقَهُ فَشِقْوَةٌ لاَزِمَةٌ اءَوْ سَعَادَةٌ دَائِمَةٌ (42)
((بندگان خدا! مراقب عزيزترين و محبوب ترين كس نزد خود باشيد. خدا راه را برايتان روشن نموده و جاده هاى آن را نورانى كرده ، پس به شقاوت يا سعادت ابدى نائل مى شويد.))
و نيز آن امام درباره اينكه مردم زمان ، راه روشن را رها كرده و خود را سرگردان كرده اند فرياد مى زند:
فَاءَيْنَ تَذْهَبُونَ وَ اءَنَّى تُؤْفَكُونَ وَ الْاءَعْلاَمُ قَائِمَةٌ وَ الْآيَاتُ وَاضِحَةٌ وَ الْمَنَارُ مَنْصُوبَةٌ فَاءَيْنَ يُتَاهُ بِكُمْ وَ كَيْفَ تَعْمَهُونَ وَ بَيْنَكُمْ عِتْرَةُ نَبِيِّكُمْ وَ هُمْ اءَزِمَّةُ الْحَقِّ وَ اءَعْلاَمُ الدِّينِ وَ اءَلْسِنَةُ الصِّدْقِ .(43) ((كجا مى رويد و شما را به كجا برمى گردانند در حاليكه نشانه ها پابر جا، آيات روشن و نورگاهها منصوب است . شما را در كجا سرگردان كرده اند، بلكه چرا حيرانيد در حاليكه عترت پيامبر ميان شما هستند و آنان ، پرچمداران حق ، نشانه هاى دين و زبانهاى صدقند.
پس ريشه دين ستيزى و دين گريزى از ناحيه دين نيست بلكه اين مشكلى است كه به انسانها برمى گردد. آن گونه كه از قرآن كريم استفاده مى شود و شواهد تاريخى آن را تاءييد مى كند، ريشه دين ستيزى و دين گريزى به روحيات بشر مربوط است .
بهانه جويى
خلق و خوى عده اى از مردم به گونه اى است كه هيچ آيه و برهانى در آنها اثر بخش نيست . اين صنف از انسانها بودند كه از پيامبران خدا درخواستهاى بى خردانه مى كردند به تعبير ديگر بهانه جويى مى كردند.
قرآن كريم در اين زمينه مى فرمايد: وَ قَالُوا لَن نُّؤْمِنَ لَك حَتى تَفْجُرَ لَنَا مِنَ الاَرْضِ يَنبُوعاً *
أَوْ تَكُونَ لَك جَنَّةٌ مِّن نخِيلٍ وَ عِنَبٍ فَتُفَجِّرَ الاَنْهَرَ خِلَلَهَا تَفْجِيراً *
أَوْ تُسقِط السمَاءَ كَمَا زَعَمْت عَلَيْنَا كِسفاً أَوْ تَأْتىَ بِاللَّهِ وَ الْمَلَئكةِ قَبِيلاً *
أَوْ يَكُونَ لَك بَيْتٌ مِّن زُخْرُفٍ أَوْ تَرْقى فى السمَاءِ وَ لَن نُّؤْمِنَ لِرُقِيِّك حَتى تُنزِّلَ عَلَيْنَا كِتَباً نَّقْرَؤُهُ قُلْ سبْحَانَ رَبى هَلْ كُنت إِلا بَشراً رَّسولاً *
وَ مَا مَنَعَ النَّاس أَن يُؤْمِنُوا إِذْ جَاءَهُمُ الْهُدَى إِلا أَن قَالُوا أَ بَعَث اللَّهُ بَشراً رَّسولاً*
قُل لَّوْ كانَ فى الاَرْضِ مَلَئكةٌ يَمْشونَ مُطمَئنِّينَ لَنزَّلْنَا عَلَيْهِم مِّنَ السمَاءِ مَلَكاً رَّسولاً .(44) ((قريش گفتند ما هرگز به تو ايمان نياوريم تا اينكه چشمه اى از اين سرزمين براى ما بيرون آورى يا باغى از درختان خرما داشته باشى كه در لابلاى آنها نهرهاى آب جارى كنى يا قطعه اى از آسمان ، چنانكه مى پندارى ، بر ما فرود آرى يا خدا و فرشتگان را پيش روى ما حاضر كنى يا خانه اى از طلا داشته باشى يا در آسمان صعود كنى و با صعودت در آسمان هم ايمان نمى آوريم تا اينكه بر ما كتابى نازل كنى كه خود آن را بخوانيم بگو خداى من منزه است آيا من جز بشرى فرستاده هستم . وقتى هدايت به سوى مردم آمد تنها چيزى كه مانع ايمان آنها شد اين بود كه گفتند چرا خدا بشر را به عنوان رسول برگزيده است . بگو: اگر در زمين ، فرشتگان هم زندگى مى كردند ما از آسمان ، فرشته اى به عنوان رسول ، براى آنها نازل مى كرديم .))
در اين آيات ، خواستهاى غير منطقى و بهانه جوئى هاى قريش با جواب آنها بيان شده است . برخى از اين امور مثل حاضر كردن خدا و فرشتگان پيش روى آنها، ناممكن است و برخى هم كه به صورت اعجاز براى پيامبر شدنى است ارتباطى با اثبات رسالت ندارد؛ وظيفه يك پيغمبر اين است كه در ابتدا نشانه اى براى اثبات نبوتش و پس از آن ، برنامه اى براى تامين سعادت انسان بياورد. پيامبر بزرگ اسلام در قدم اول هر دو كار را كرد يعنى قرآنى آورد كه هم سند نبوت اوست و هم بهترين برنامه زندگى انسان .
و نيز در اين باره مى فرمايد: وَ إِذَا تُتْلى عَلَيهِمْ ءَايَتُنَا بَيِّنَتٍ مَّا كانَ حُجَّتهُمْ إِلا أَن قَالُوا ائْتُوا بِئَابَائنَا إِن كُنتُمْ صدِقِينَ .(45) ((و هرگاه آيات روشن ما بر آنها تلاوت مى شود، حجتى جز اين ندارند كه مى گويند: اگر راست مى گوئيد پدران ما را بياوريد.))



