ادمه داستان:
پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) از كدام پيامبرىپرسيد با اين كه بين او و عيسى پانصد سال فاصله بود.
امام باقر (عليه السلام ) در اين وقت اين آيه را (كه مربوط به معراج ) پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) بود خواند:
سبحان الذى اسرنى بعيده ليلا من المسجد الحرامالى المسجد الاقصى الذى باركنا حوله لتريه من آياتنا؛
((سوره اسراء آيه 1)).
پاك و منزه استخداى كه بنده اش را در يك شب از مسجد الحرام به مسجد الاقصى كه گردا گردش را پربركت ساخته ايم برد تا برخى از آيات و نشانه هايى كه خداوند به محمد (صلى الله عليهو آله و سلم ) نشان داد
اين بود كه هنگام كه او را (در شب معراج ) به بيت المقدسآورد پيامبران پيشين و پسين رانزد آن حضرت حاضر كرد در آن جا نماز جماعت بر پا شد وهمه آن پيامبران به محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) اقتدا كردند.
بعد از نماز به محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود از رسولان ما بپرس آيا غير از خداوند رحمانمعبودانى براى خويش قرار داديم پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) از آن ها پرسيدبر چه چيز گواهى مى دهيد و كه را مى پرستيد
رسولان و پيامبران پاسخ دادند گواهى مىدهيم كه معبودى جز خداى يكتا و بى همتا نيست و تو رسولخدا هستى و ما عهد و پيمانخود را بر اين اساس با تو برقرار مى سازيم .
نافع گفت درست فرمودى اى ابوجعفر
آن گاه امام باقر (عليه السلام ) به او روكرد و فرمود: اينكه من سئوالى از تو دارم مرا به آن خبر بده ؟
نافع گفت آن چيست؟
امام باقر (عليه السلام ) فرمود نظر تو درباره خوارج نهروان (كه على (عليه السلام ) آنها را در جنگ نهروان كشت ) چيست
با توجه به اين كه نافع با خوارج هم عقيده بوداگر بگوئى امير مؤ منان على (عليه السلام ) آن ها را به حق كشت از مذهب خودت مرتدشده اى - اگر بگويى امير مؤ منان ناحق آن ها را كشت با چنين نسبتى به على (عليهالسلام ) كافر گشته اى .
نافع خود را در بن بست ديد در حالى كه سخت درمانده شدهبود از آن دور شد در اين هنگام به امام باقر (عليه السلام ) خطاب رسيدانت و الله اعلم الناس حقا حقاتو به حق و راستى سوگند به خداآگاه ترين انسان ها هستى .
سپس نافع نزد شام آمد هشام پرسيد چه كردى نافع گفتسخنت را كوتاه كن به خدا قسم به راستى كه اين شخص (امام باقر (عليه السلام )) اعلممردم است و به حق پسر رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) است و بر اصحابشسزاوار است كه او را به عنوان پيامبر خود بدانند.
((روضه كافى ، ج 1، ص 174 و 175 - 176)).