اگر مردم در عظمت قدرت خدا، و بزرگي او مي انديشيدند، به راه راست باز مي گشتند،و از آتش سوزان مي ترسيدند، اما دلها بيمار ،وچشم ها معيوب است. آيا به مخلوقات کوچک خدا نمي نگرند؟که چگونه آفرينش آن را استحکام بخشيد؟و ترکيب اندام آن را بر قرار، وگوش و چشم براي آن پديد آورد،واستخوان وپوست متناسب خلق کرد؟به مورچه و کوچکي جثه آن بنگريد، که چگونه لطافت خلقت او با چشم وانديشه انسان درک نمي شود،نگاه کنيد چگونه روي زمين راه مي رود،وبراي بدست آوردن روزي خود تلاش ميکند؟دانه ها را به لانه خود منتقل مي سازد،ودر جايگاه مخصوص نگه مي دارد،در فصل گرما براي زمستان تلاش کرده،و به هنگام درون رفتن،بيرون آمدن را فراموش نمي کند!.روزي مورچه تضمين گرديده ، و غذاهاي متناسب با طبعش آفريده شده است.خداوند منان از او غفلت نميکند،وپروردگار پاداش دهنده محرومش نمي سازد،گرچه در دل سنگي سخت وصاف يا در ميان صخره اي خشک باشد.اگر در مجاري خوراک وقسمتهاي بالا وپائين دستگاه گوارش وآنچه در درون شکم او از غضروف هاي آويخته به دنده تا شکم، وآنچه در سر اوست از چشم وگوش،انديشه نمائي،از آفرينش مورچه دچار شگفتي شده واز وصف او به زحمت خواهي افتاد.پس بزرگ است خدائي که مورچه را بر روي دست وپايش بر پا داشت،وپيکره وجودش را با استحکام نگاه داشت،در آفرينش آن هيچ قدرتي او را ياري نداد وهيچ آفريننده اي کمکش نکرد.اگر انديشه ات را بکار گيري تا به راز آفرينش پي برده باشي،دلائل روشني به تو خواهند گفت که آفريننده مورچه کوچک همان آفريدگار درخت بزرگ خرماست،به جهت دقتي که جدا جدا در آفرينش هر چيزي به کار رفته،واختلافات وتفاوتهاي پيچيده اي که در خلقت هر پديده حياتي نهفته است.همه موجودات سنگين وسبک،بزرگ وکوچک،نيرومند وضعيف،در اصول حيات وهستي يکسانند،وخلقت آسمان و هوا بادها و آب يکي است.پس انديشه کن در آفتاب وماه،و درخت وگياه،و آب و سنگ،و اختلاف شب و روز ،وجوشش درياها،و فراواني کوه ها،و بلنداي قله ها،و گوناگوني لغتها،وتفاوت زبانها،که نشانه هاي روشن پروردگارند.پس واي بر آن کس که تقدير کننده را نپذيرد،و تدبير کننده را انکار کند!گمان کردند که چون گياهانند وزارعي ندارند، واختلاف صورت هايشان را سازنده اي نيست،بر آنچه ادعا ميکنند حجت و دليلي ندارند،و بر آنچه در سر مي پرورانند تحقيقي نمي کنند.آيا ممکن است ساختماني بدون سازنده، يا جنايتي بدون جنايتکار باشد؟!
شناساندن صحيح خداوند سبحان
کسي که کيفيتي برا خدا قائل شد يگانگي او را انکار کرده،وآن کس که همانندي براي او قرارداد به حقيقت خدا نرسيده است.کسي که خدا را به چيزي تشبيه کرد به مقصد نرسيد.آن کس که به او اشاره کند يا در وهم آورد،خدا را بي نياز ندانسته است.هر چه که ذاتش شناخته شده باشد آفريده است،وآنچه در هستي به ديگري متکي باشد داراي آفريننده است.سازنده اي غير محتاج به ابزار ،اندازه گيرنده اي بي نياز از فکر وانديشه،وبي نياز از ياري ديگران است.با زمانها همراه نبوده،واز ابزار و وسائل کمک نگرفته است.هستي او برتر از زمان،و وجود او برنيستي مقدم است،و از ازليت او را آغازي نيست.با پديد آوردن حواس،روشن مي شود که حواسي ندارد.وبا آفرينش اشياء متضاد،ثابت ميشود که در آن ضدي نيست،و با هماهنگ کردن اشياءدانسته ميشود که همانندي ندارد.خدائي که روشني را با تاريکي،آشکار را با نهان،خشکي را با تري،گرمي را با سردي،ضد هم قرار داد،وعناصر متضاد را با هم ترکيب وهماهنگ کرد،وبين موجودات ضد هم،وحدت ايجاد کرد،وبين آنها که با هم نزديک بودند فاصله انداخت.خدائي که حدي ندارد،و با شماره محاسبه نمي گردد،که همانا ابزار وآلات،دليل محدود بودن خويشند وبه همانند خود اشاره مي شوند.اينکه مي گوئيم موجودات از فلان زمان پديد آمده اند پس قديم نمي توانند باشند و حادثند،و اين که مي گوئيم حتما" پديد آمدند،ازلي بودن آنها رد مي شود،و اينکه مي گوئيم اگر چنين بودند کامل مي شدند،پس در تمام جهات کامل نيستند.خدا با خلق پديده ها در برابر عقل ها جلوه کرد،و از مشاهده چشم ها برتر و والاتر است،وحرکت وسکون در او راه ندارد،زيرا او خود حرکت و سکون را آفريد،چگونه ممکن است آنچه را که خود آفريده در او اثر بگذارد؟يا خود از پديده هاي خويش اثر پذيرد؟اگر چنين شود،ذاتش چون ديگر پديده ها تغيير مي کند،و اصل وجودش تجزيه مي پذيرد،و ديگر ازلي نمي تواند باشد،وهنگاميکه«بر فرض محال»آغازي براي او تصور شود پس سر آمدي نيز خواهد داشت ،و اين آغاز وانجام،دليل روشن نقص ونقصان وضعف دليل مخلوق بودن،ونياز به خالقي ديگر داشتن است.پس نمي تواند آفريدگار همه هستي باشد،و از صفات پروردگار که«هيچ چيز در او مؤثر نيست، و نابودي وتغيير وپنهان شدن در او راه ندارد»خارج مي شود.


نقل قول
