درسهایی از حادثه اول) سوراخ کردن کشتی نیازمندان
بعد از آنکه حضرت خضر (ع) درخواست موسی (ع) را می پذیرد، آنها سوار کشتی می شوند، اما
خضر (ع) آن کشتی را سوراخ می کند و موسی (ع) به این کار خضر (ع) اعتراض می کند.
خضر در هنگام جدایی فلسفه این کار را مصون ماندن کشتی از دست ماموران حکومتی اعلام می کند.
این حادثه چند درس مهم به ما می آموزد:
۱) فراگیری علم، محدود به زمان و مکان و وسیله خاصی نیست:
(در دریا و سوار بر کشتی و در سفر هم می توان آموخت.)
۲) اگر علم و حکمت کسی را پذیرفتیم، در برابر کارهایش، حتی اگر به نظر ما عجیب آید، سکوت کنیم.
۳)گاهی لازمه آموزش، خراب کردن چیزی است.
۴) سوراخ کردن کشتی، تصرف بی اجازه در مال دیگری و زیان و خسارت رساندن به مال و جان خود و دیگران بود،
بنابراین حضرت موسی به جا اعتراض کرد.
۵) معلم و استاد می تواند شاگرد را مواخذه کند. (حضرت خضر (ع) بعد از اعتراض موسی به او تذکر می دهد.)
۶) در آموزش و پرورش نباید کار را بر شاگردان سخت گرفت.
(موسی (ع) به خضر (ع) می گوید: مرا به خاطر ترک قرار مواخذه مکن و از این کارم بر من سخت مگیر.)
۷) آنچه انسان مشاهده می کند، چهره ظاهری امور است که چه بسا، چهره باطنی نیز دارد.
ظاهر کارهای خضر (ع) در دید موسی (ع) خلاف بود، ولی در باطن آن، راز و رمز و حقیقتی نهفته بود.
۸) معیوب کردن کشتی برای آن بود که به دست ماموران حکومتی نیفتد و آن بینوایان، بینواتر نشوند،
در واقع دفع افسد به فاسد بود، که تشخیص آن کارشناس می خواهد.
دفع افسد به فاسد جایز و رعایت اهم بر مهم لازم است.
۹)حکیم، هرگز کار لغو نمی کند و اعمالش بر اساس مصلحت است.
۱۰) باید تدابیری اندیشید و حاکمان غاصب را از دست یابی به اموال مردم محروم کرد.




نقل قول
