پس درس دوم مدیریتی این قصه قرآنی، اعمال مدیریت بر اساس بصیرت نیروها است؛
یعنی در مدیریت اسلامی برای آنکه نیروهای زیرمجموعه را به اطاعت بکشانی
م باید بصیرت دهی مناسب، با توجه به نوع مسئولیت آنها، داشته باشیم.
اگر بخواهیم به یک جمعبندی در خصوص درسهای مدیریتی این قصه قرآنی دست یابیم، باید گفت که
مدیر الهی، نه می تواند اجبار کند و نه می تواند بر اساس جهل و تقلید و تحریک، مردم را به اطاعت بکشاند؛
بلکه مسئول است که افراد تحت فرمانش، با آگاهی و اختیار، عمل کنند، نه با جهل و غفلت؛
چرا که آن اختیاری هم که از روی جهل باشد، ارزش ندارد.
پس مدیر اسلامی، مسئول است که
اختیار مردم، بر اساس شعور و آگاهی شان باشد، نه بر اساس جوسازی و تبلیغ و اوضاع ویژه ای که پدید می آید.
پایان سخن اینکه ما نیز باید به این دو اصل مهم مدیریتی
(۱- اعمال مدیریت بر اساس اختیار نیروها ۲- اعمال مدیریت بر اساس بصیرت نیروها) توجه داشته باشیم
و اگر یک مدیر هستیم این دو اصل مهم مدیریتی را در مورد زیرمجموعه ها رعایت کنیم
و یا اگر قرار است به عنوان یک فرد زیر نظر مدیر انجام وظیفه کنیم،
بر انجام کارها بصیرت و آگاهی داشته باشیم و اختیارمان نیز از روی بصیرت و آگاهی باشد.
نویسنده: علیرضا تاجریان
ارسال کننده: علیرضا تاجریان
پاورقی:
منابع:
نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاهها، دفتر نشر معارف، چاپ نهم، پاییز ۸۴
باشگاه تحلیلگران جوان آریا ۱- یوسف/ ۱۱۱ ۱- تفسیر قرآن کریم (آیات برگزیده)، محسن قرائتی، ۲- اصول مدیریت اسلامی و الگوهای آن، حجت الاسلام دکتر ولی الله نقی پورفر، چاپ نوزدهم، ۱۳۸۳ ۳- سرگذشت های تلخ و شیرین قرآن، غلامرضا نیشابوری، انتشارات سیدجمال الدین اسدآبادی، چاپ سوم، ۱۳۸۱


نقل قول
