غلامان به من حمله ور شدند و من با وجود مستی خواستم پایداری نمایم و از منزل خارج نشوم و آنها با چوب بر سرم ریختند و آنقدر مرا زدند که خون از سر و صورت و سینه و شکم من جاری گردید و بعد مرا گرفتند و از خانه بیرون انداختند.
زندگی نامه سینوهه ( گریه آورترین واقعه جوانی من )
وقتی مردم جمع شدند و پرسیدند که برای چه این مرد را مجروح کردید گفتند که او به خانم ما توهین کرده و هر چه به او گفتیم که خانم ما زنی نیست که خود را ارزان بفروشد قبول نکرد و میخواست به زور خانم ما را خواهر خود بکند و ما هم او را از خانه بیرون کردیم.
من این حرفها را در حال نیمه اغماء می شنیدم و به قدری کتک خورده بودم که نمیتوانستم از آنجا بروم و شب همانجا، خون آلود بخواب رفتم.
صبح روز بعد بر اثر صدای پای عابرین و صدای ارابه ها از خواب بیدار شدم. تمام بدن من به شدت درد میکرد و مستی شراب از روحم رفته بود.
ولی آنقدر که از شرمندگی و پشیمانی رنج میبردم از درد بدن معذب نبودم.


نقل قول
