


| ❤ |
♥اَلـــلّـــ♥ـهـُـــ♥ـمَّ عَـــ♥ـجِـّــ♥ـلْ لِــ♥ـوَلــ♥ـیـــِّکَ ♥الــــْفــ♥ــَرَجْ♥
♥اَلـــلّـــ♥ـهـُـــ♥ـمَّ عَـــ♥ـجِـّــ♥ـلْ لِــ♥ـوَلــ♥ـیـــِّکَ ♥الــــْفــ♥ــَرَجْ♥



| ❤ |
هر زمان افطار خود با آب که وا می کنم
دیده هایم را فقط از اشک دریا می کنم
علت بیچاره گی ام را خودم فهمیده ام
کم سحرها با خدای خویش نجوا می کنم
آن قدر بیچاره هستم می نشینم روز و شب
در گناه افتادن خود را تماشا می کنم
جای این که مایۀ آرامش آقا شوم
با معاصی خون به قلب زار آقا می کنم
هی گناه و توبه و هی پشت هم شرمندگی
با خودم دارم چرا این قدر بد تا می کنم؟!
این چنین باشد برایم مرگ خیلی بهتر است
من که می دانم خودم را خوار و رسوا می کنم
با تمام رو سیاهی تا که می گویم حسین
در دل تو باز هم من خویش را جا می کنم
آب می بینم نمی نوشم، لبم می سوزد و
بیشتر یاد لب عطشان سقا می کنم
یاد آن لحظه که هی می گفت مشکم واجب است!
مشک را من می رسانم، کار خود را می کنم
تیرها را با دل و جانم به چشمم می خرم
تا که خود را لایق دیدار زهرا می کنم
با لب تشنه به روی هستی خود پا گذاشت
عاقبت سر را به روی دامن زهرا گذاشت
♥اَلـــلّـــ♥ـهـُـــ♥ـمَّ عَـــ♥ـجِـّــ♥ـلْ لِــ♥ـوَلــ♥ـیـــِّکَ ♥الــــْفــ♥ــَرَجْ♥
♥اَلـــلّـــ♥ـهـُـــ♥ـمَّ عَـــ♥ـجِـّــ♥ـلْ لِــ♥ـوَلــ♥ـیـــِّکَ ♥الــــْفــ♥ــَرَجْ♥



| ❤ |
♥اَلـــلّـــ♥ـهـُـــ♥ـمَّ عَـــ♥ـجِـّــ♥ـلْ لِــ♥ـوَلــ♥ـیـــِّکَ ♥الــــْفــ♥ــَرَجْ♥
♥اَلـــلّـــ♥ـهـُـــ♥ـمَّ عَـــ♥ـجِـّــ♥ـلْ لِــ♥ـوَلــ♥ـیـــِّکَ ♥الــــْفــ♥ــَرَجْ♥



| ❤ |
معارفی از جزء نوزدهم قرآن کریم
راه تبدیل سیئات به حسنات
افسوسهای بی فایده
وَ یَوْمَ یَعَضُّ الظَّالِمُ عَلیَ یَدَیْهِ یَقُولُ یَا لَیْتَنیِ اتخََّذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلًا(27)یَاوَیْلَتا لَیْتَنِی لَمْ أَتخَِّذْ فُلَانًا خَلِیلًا(28)لَّقَدْ أَضَلَّنِی عَنِ الذِّکْرِ بَعْدَ إِذْ جَاءَنِی(29- فرقان)
روزی که ظالم دست خود را از روی حسرت به دندان میگزد و میگوید: ای کاش همراه با فرستاده او برای خود، راه باریکهای به سوی هدایت دست و پا میکردم. ای و ای، کاش من فلانی را [که سبب بدبختی من شد] به دوستی نمیگرفتم؛ چون او مرا از قرآنی که برایم آمد گمراه کرد.
ظاهراً مراد از«ظالم» هر کسی است که با هدایت فرستاده الهی به راه راست نمیرود؛ هر چند که آیه در مورد ستمگران این امت و رسول خدا صلی الله علیه و آله نازل شده است.(1)
در قیامت صحنههای عجیبی رخ میدهد که بخشی از آن حسرتهای بی فایده ایست که ظالمان نسبت به عمل کرد غلط خود در گذشته میخورند؛ ندامتهایی که دیگر هیچ سودی به حال آنها ندارد. آیات مورد بحث به دو مورد از این حسرت خوردنها اشاره دارد.
حسرت اول بعد از آن است که میبینند تنها راه نجات و سعادت راهی بود که فرستادگان الهی به مردم ارائه کردند و خود در آن راه پیشقدم شده و مردم را به آن دعوت کردند؛ ولی اینها به جای تبعیت و همراهی با رسولان حق، آنها و راهشان را مسخره کردند و از گام نهادن در آن به شدت خودداری کردند.
حسرت دوم نسبت به دوستانی است که در دنیا برگزیدند دوستانی که به ظاهر دوست بودند اما در واقع دشمنان خطرناکی بودند که باعث گمراهی و بدبختی آنها شدند و با آنکه دین و راهکار هدایت و سعادت در دسترس اینها قرار داشت اما آن به ظاهر دوستان آنها را از پیروی دین منع کرده و به گناه و بازیهای دنیایی مشغول کردند.
از این آیه به خوبی میتوان به نقش و میزان تأثیر دوست در سعادت و شقاوت انسان پی برد؛ نقش و تأثیری که با تحقیق و تجربه ثابت شده و غیرقابل انکار است.
بتی که پرستش آن بین ما رواج دارد
أَ رَءَیْتَ مَنِ اتخََّذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ (فرقان- 43)
آیا دیدی کسی را که معبود خود را هوای نفس خویش برگزیده؟
«هوی» به معنای میل نفس به سوی خواستههای خودش است؛ بدون اینکه آن تمایلات را با عقل خود سنجیده و هماهنگ کرده باشد و مراد از «معبود گرفتن هوای نفس»؛ اطاعت و پیروی کردن آن است؛ بدون اینکه توجهی به دستورات خداوند متعال داشته باشد.(2)
آیه شریفه درباره کسانی سخن میگوید که در کنار آن خدای یکتا، خدای دیگری هم دارند که برخی اوقات و یا همیشه از دستورات او پیروی میکنند. آن خدای دیگر یا بت نتراشیدهای که پیروان زیادی هم دارد همان بت نفس ماست.
هر جا که فرمان یا همان خواست دل با حکمی از احکام الهی در ستیز شد همان جا میتوان فهمید که ما خداپرستیم یا مطیع بت نفسیم. اگر دستور دین را بی محلی کردیم و در پی برآوردن خواهش دل برآمدیم شک نکنیم که بت پرستیدهایم؛ نشان به آن نشان که در دل یا به زبان میگوییم: «چون دلم میخواهد» نه «چون خدا میخواهد»
چقدر از مال خود را انفاق کنیم؟
وَ الَّذِینَ إِذَا أَنفَقُواْ لَمْ یُسْرِفُواْ وَ لَمْ یَقْترُُواْ وَ کَانَ بَینَْ ذَالِکَ قَوَامًا(67- فرقان)
مؤمنین که بندگان خداوند رحمانند وقتی انفاق میکنند، نه اهل زیادهروی هستند و نه بخل میورزند؛ بلکه بین این دو راه اعتدال را بر میگزینند.
این آیه شریفه به یکی از ویژگیهای مؤمنین که اعتدال و دوری از هر گونه افراط و تفریط در کارها به خصوص در مسأله انفاق است اشاره میکند.
در این فراز قرآن کریم اصل انفاق کردن را به عنوان یکی از وظایف و برنامههای قطعی مؤمنین، مسلّم گرفته و تنها مقدار پرداخت آن را به شکل توصیفی بیان میکند که: مؤمنین انفاقی عادلانه و دور از هر گونه اسراف و سختگیری دارند؛ نه آن چنان بذل و بخشش میکنند که زن و فرزندشان گرسنه بمانند و نه آن چنان سخت میگیرند که دیگران از مواهب آنها بهره نگیرند.(3)
در یکی از روایات اسلامی تشبیه جالبی برای «اسراف» و «اقتار» که نقطه مقابل یکدیگرند و نیز حد اعتدال شده است. بر اساس آن روایت امام صادق علیهالسلام این آیه را تلاوت فرمود و مشتی سنگریزه از زمین برداشت و محکم در دست گرفت و فرمود این همان «اقتار» و سختگیری است؛ سپس مشت دیگری برداشت و چنان دست خود را گشود که همه آن به روی زمین ریخت و فرمود این «اسراف» است. بار سوم مشت دیگری برداشت و کمی دست خود را گشود به گونهای که مقداری فرو ریخت و مقداری در دستش ماند و فرمود این همان «قوام» است.(4)
راه تبدیل سیئات به حسنات
مَن تَابَ وَ ءَامَنَ وَ عَمِلَ عَمَلًا صَالِحًا فَأُوْلَئکَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیَِّاتِهِمْ حَسَنَاتٍ وَ کاَنَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِیمًا(70- فرقان)
آنان که توبه کنند و ایمان آورند و کار شایسته انجام دهند، که خدا بدیهایشان را به خوبیها تبدیل میکند و خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.
این آیه بشارتی است شگفت به کسانی که گناه کردهاند و از گذشته خود پشیمانند. در این فراز سخن از عفو بخشش نیست بلکه گامی فراتر و لطفی بیشتر به چشم میخورد و آن تبدیل گناهان به حسنات است. اگر گنهکاری واقعاً از کرده خود پشیمان شد و در عقیده و عمل خود بازنگری کرد و راه جبران و صلاح را پیش گرفت خداوند به او وعده داده که گناهانش را تبدیل به حسنات خواهد کرد.
خلاصه نظر علامه طباطبایی(ره) در چگونگی تبدیل سیئات به حسنات
گناه آن اثری است که با ارتکاب نهی خدا در نفس ایجاد شده و در آن باقی میماند. و نیز تا ذات کسی شقی و یا آمیخته به شقاوت نباشد، هرگز مرتکب عمل زشت و گناه نمیشود و گناه و اعمال زشت از آثار شقاوت و خباثت ذات آدمی است. حال اگر چنین ذاتی با توبه؛ ایمان و عمل صالح تبدیل به ذاتی طیب و طاهر و خالی از خباثت شد؛ لازمه این تبدیل این است که آثاری هم که در سابق داشت به نام گناه، با مغفرت و رحمت خدا مبدل به آثاری شود که با نفس پاک و طیب متناسب باشد و آن این است که عنوان گناه از آن برداشته شود و عنوان حسنه و ثواب به خود بگیرد.(5)
یک نفر کشت؛ اما خدا همه را عذاب کرد
وَ لَا تَمَسُّوهَا بِسُوءٍ فَیَأْخُذَکُمْ عَذَابُ یَوْمٍ عَظِیمٍ(156) فَعَقَرُوهَا فَأَصْبَحُواْ نَادِمِینَ(157) فَأَخَذَهُمُ الْعَذَابُ إِنَّ فیِ ذَالِکَ لاََیَةً وَ مَا کاَنَ أَکْثرَُهُم مُّؤْمِنِینَ(158)
پیامبرشان حضرت صالح ع به آنها گفت این کاری به این شتر نداشته باشید که اگر آسیبی به او رساندید گرفتار عذابی سخت خواهید شد. اما آنها گوش نکرده و آن شتر را کشتند و بعد که عذاب قطعی را دیدند پشیمان شدند که سودی به حالشان نداشت و عذاب آنها را فراگرفت.
نکته قابل توجه در این آیه این است که قاتل آن شتر فقط یک نفر بود؛ اما همانطور که ملاحظه میکنید خداوند متعال نفرمود «فعقرها احد منهم؛ یکی از آنها شتر را کشت»؛ بلکه فرمود « فَعَقَرُوهَا » همه او را کشتند و بعد هم نفرمود فقط آن یک نفر عذاب شد بلکه فرمود همه آنها به عذاب الهی گرفتار شدند .
حال سوال این است که چرا خداوند گناه یک نفر را به همه نسبت داد و همه را گرفتار عذاب کرد؟
پاسخ این سوال را امیرالمؤمنین علیهالسلام دادهاند آن حضرت میفرماید:
أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّمَا یَجْمَعُ النَّاسَ الرِّضَا وَ السُّخْطُ وَ إِنَّمَا عَقَرَ نَاقَةَ ثَمُودَ رَجُلٌ وَاحِدٌ فَعَمَّهُمُ اللَّهُ بِالْعَذَابِ لَمَّا عَمُّوهُ بِالرِّضَا(6) ؛
ای مردم، جز این نیست که خشنودی و خشم است که مردم را بر محوری جمع میکند. همانا ناقه ثمود را یک نفر پی کرد و کشت؛ امّا عذاب خداوند همه را گرفت چون همگان به آن گناه رضایت دادند.
♥اَلـــلّـــ♥ـهـُـــ♥ـمَّ عَـــ♥ـجِـّــ♥ـلْ لِــ♥ـوَلــ♥ـیـــِّکَ ♥الــــْفــ♥ــَرَجْ♥
♥اَلـــلّـــ♥ـهـُـــ♥ـمَّ عَـــ♥ـجِـّــ♥ـلْ لِــ♥ـوَلــ♥ـیـــِّکَ ♥الــــْفــ♥ــَرَجْ♥



| ❤ |
![]()
دعای روز نوزدهم
«اللهمَّ وَفّر فیهِ حَظی مِن بَرَكاتِهِ،وَ سَهّل سَبیلی الی خَیراتِهِ،
وَلا تَحرمنی قَبُولَ حَسَناتِهِ یا هادیاً الی الحَقّ المُبین»
خدایا در این روز بهره مرا از برکاتش وافر گردان و راهم را به سوی
خیراتش سهل آسان ساز و از حسنات آن مرا محروم مساز، ای
راهنمای به سوی دین حق و حقیقت آشکار.
شایستگان هدایت
1 - مؤمن:
«من یؤمن بالله یهد قلبه؛
کسی که به خدا ایمان بیاورد خدا او را هدایت میکند» (1)
2 - توبه کننده:
«یهدی الیه من اناب،
هر کس به سوی خدا باز گردد خدا او را هدایت میکند» (2)
3 - مستمسکین به خداوند:
«من یعتصم بالله فقد هدی الی صراط مستقیم؛
هر کس به دین خدا متمسک شود، به راه راست هدایت یافته است» (3)
4 - مجاهدین:
«والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا؛
آنها که در راه ما کوشش کنند محققا آنها را به راه خویش هدایت میکنیم» (4)
5 - اهل تقوی:
علی علیه السلام: «هدی من اشعر قلبه بالتقوی؛
آنکه قلبش تقوی را درک کرد، هدایت یافت» (5)
6 - صابران:
علی علیه السلام:
«هدی من ادرع لباس الصبر والیقین؛ هدایت یافت آنکه لباس صبر و یقین پوشید» (6)
7 - مخلصین:
علی علیه السلام: «هدی من اخلص الایمان؛
آنکه ایمان خود را خالص نمود هدایت یافت» (7)
بهترین وسیله هدایت
1 - قرآن :
«ان هذا القرآن یهدی للتی هی اقوم؛
همانا این قرآن خلق را به استوارترین راه هدایت میکند» (8)
2 - اهل بیت پیامبر:
رسول خدا صلی الله علیه و آله: «انی تارک فیکم الثقلین ما ان اخذتم
به لن تضلوا; کتاب الله و عترتی؛
من دو چیز گرانبها در میان شما به امانت میگذارم، تا وقتی که
پیرو آنها باشید هرگز گمراه نخواهید شد; قرآن و اهل بیتم» (9)
![]()
♥اَلـــلّـــ♥ـهـُـــ♥ـمَّ عَـــ♥ـجِـّــ♥ـلْ لِــ♥ـوَلــ♥ـیـــِّکَ ♥الــــْفــ♥ــَرَجْ♥
♥اَلـــلّـــ♥ـهـُـــ♥ـمَّ عَـــ♥ـجِـّــ♥ـلْ لِــ♥ـوَلــ♥ـیـــِّکَ ♥الــــْفــ♥ــَرَجْ♥






| ❤ |
![]()
ای خدایی که از همه سو، به استقبالم آمدهای!
هذا مقام الخائف المستجیر
این است حال کسی که این روزها به تو رسیده است.
این است حال کسی که دور مانده بود از هفت شهر مهربانی تو
این است حال کسی که خودش را باخته بود...
خودش را گم کرده بود...
خودش را کشته بود...
خودش را ذره ذره پامال
وسوسه های شیطانی خویش کرده بود.
این است حال زار کسی که اینک گرمای محبت تو،
یخهای انباشته در درونش را ذوب کرده است.
این است حال کسی که آواره بود،
هراسان بود؛ حال کسی که در گناه مسکن داشت،
حال کسی که غرق در لذات زمین بود،
حال کسی که گناه مغرورش کرده بود و حال کسی که تو را تازه یافته است؛
در این سحرگاه، در این لحظه های توبه و استجابت.
حال کسی که تازه دریا را یافته است،
حال کسی که تازه خودش را یافته است،
حال کسی که تازه به لبخند خداوند رسیده است،
حال کسی که به لذت آسمانی رسیده است،
حال کسی که جز تو کسی را ناجی نمیداند.
هذا مقام الغریب الغریق...
*******************************
سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
کسی که سکوت می کند روزی حرفهایش را
سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
*******************************
و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...
*******************************






| ❤ |
ای خدا بسیار كن حظ مرا
اندر این شهر شریف دل فرا
بهره بی حد و افزون از عدد
لطف بی اندازه بر من كن عطا
نیستم قانع الهی بر قلیل
اندر این مورد ز فضل كبریا
راه تحصیل فیوضات ای كریم
اندر این مه بهر من آسان نما
تا بیابم جمله خیرات را
بی تكلف از طریق اقتضا
هم مكن محرومم از فیض عمیم
و از قبول آنچه آرم من به جا
كارهای خوب و هم طاعات من
گر قبول افتد خوشم در آن سرا
چون كه تقوا هست میزان قبول
كن نصیبم حال زهد و اتقا
ای كه هستی هادی حق مبین
ره نمایم باش در راه هدا
تا نیفتم دور وز راه متین
می نگردم از خط واقع جدا
*******************************
سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
کسی که سکوت می کند روزی حرفهایش را
سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
*******************************
و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...
*******************************






| ❤ |
![]()
امروز هم مانند هر روز
از آسمان داره و برکت میبارد
و تا ژرفای مردمان رَه میبُرد
امروز هم مانند هر روز
خدا بندگانی را برای نعمتهای کلانتر برگزيند
هر که بختش بيشتر، برکتش افزونتر
و هر که را پذيرش گستردهتری، بهرهاش فراوانتر
نعمتگسترا !
بخت امروز مرا فزونتر کن
و برکت خويش بر من بيش
امروز هم مانند هر روز
خيراتی از سرچشمهی نعمت به آدميان میرسد
و در وجود انسانها سرای میگزيند
امروز هم مانند هر روز
روزنگاههای نعمت باز میشود
و تابش خويش را نصيب هر گوش و کران میکند
دستان من که به درگاهت دراز است
ندانم آيا راهِ من هم به اين کرانهها باز است؟
خدايا !
راهم بگشا
و هدايتم فرما
چه کنم من
اگر کشتزار وجودم شايستهی پذيرش برکات رمضان نباشد؟
چه کنم من
اگر مزرع جانم پذيرای اين نعمتهای فراوان نباشد؟
از تو خواهم که جان مرا برای دريافت اين خوبیها آماده سازی
که تو خدای بندهنوازی و بیهنبازی
ای که حقيقت روشنگر را تو مینمايی
و مردمان را به پيروی از آن میفرمايی
دست مرا نيز بگير
و در شمار نيکانت بپذير
*******************************
سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
کسی که سکوت می کند روزی حرفهایش را
سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
*******************************
و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...
*******************************






| ❤ |
شرمندۀ لطف بیکرانت هستم
شرمنده ترین بندگانت هستم
«یا رب اَنا سَائِل الَّذِی اَعطَیتَه»
عمریست دخیل آستانت هستم
**
از بس که رئوف و مهربانی یا رب
تو ملجأ هر پیر و جوانی یا رب
هرگز نشنیده ام گنه کاری را
از خانه رحمتت برانی یارب
**
هستیم همیشه از حضورت غافل
اما شده الطاف تو ما را شامل
«یا غافِر! شَرّنا اِلیکَ صاعِد
یا راحم! خَیرُکَ اِلَینا نازِل»
**
دنیا و تعلقات دنیا فانی ست
لذات همه گذشتنی و آنی ست
جز لذت سجده و سحرگاهی که
در چشم ترت هوای اشک افشانی ست
**
از شوق اجابتت چنان لبریزم
چون اشک به خاک درگهت میریزم
«اِن اَنتَ قَطَعتَ حَبلَکَ عَن عَبدِک»
درگاه امید کیست دست آویزم
**
لبریز معاصیام پر از آسیبم
سرگرم گناه، غافل از تهذیبم
ای رحمتِ لایزال! ای رأفتِ محض!
یارب به عقوبتت مکن تأدیبم
**
با این دل مرده و کویری چه کنم
با این همه جرم و سر به زیری چه کنم
«مِن اَینَ لِیَ النَّجات یا رب یا رب»
تو دست مرا اگر نگیری چه کنم؟
*******************************
سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
کسی که سکوت می کند روزی حرفهایش را
سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
*******************************
و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...
*******************************
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)