رمضان رودى است جارى
كه امواجش به آرامى رخ مى نمايند
و قلب ها را از ناپاكى ها مى زدايند
تا آن را يكدست سپيد كنند،
همسانِ كبوتران سپيد بال كه در آسمان،
سبكبال و آزاد پرواز مى كنند
و در ملكوت خدا تسبيح گويان راه مى سپارند.
بادهاى سرد، همچنان از سوى شمال مى وزيدند
و ابرها، همچنان بيمناكانه به سوى جنوب مى گريختند.
امّا از قطره اى باران نشانى نبود
و آن سال، هنگامه ى خشكسالى بود.
پيامبر كه از فرط گرسنگى،
سنگ بر شكم مى بست،
گوش به اخبارى سپرده بود
كه از سوى صحرا مى رسيد:
- آنان ده ها هزار جنگجويند
از قبايل «غطفان» و «قريش»
و «كنانه». «بنى قريظه»
كه درون مدينه مى زيند،
عهد شكسته و از پشت
بر يثرب دشنه كشيده اند.
- اين جا، در ميان ما،
دشمنانى به سر مى برند كه آن ها را نمى شناسيم
و تنها خدا مى شناسدشان.
- خداوند ما را از شرّ منافقان دور دارد!
- يثرب در ورطه ى خطر است.
- آنان از فراز سر و از پايينِ پاىِ ما،
به سوى مدينه مى شتابند.
- خدا را از ياد نبريد كه از يادتان خواهد برد.
او را به خاطر آوريد تا يادتان كند
و گام هاتان را استوار سازد.







