علامه امينى
عالى ترين صفات عاليه وممتاز او، محبت وولاى کامل او نسبت به خاندان رسالت عليهم السلام بود که سر آمد تمام مزاياى وجودى او بود. وبه همين جهت است که امينى را در اين عصر، يگانه غواص درياى بيکران ولايت بايد دانست. او چنان در اين درياى بيکران غوطه ور شد که خيال وهدف ديگرى برايش باقى نماند. وراستى از برکت اشعه توجه مولى الموالى عليه السلام آن رادمرد گرامى سر تا به پا به نور محبت ائمه اطهار عليهم السلام مستنير گشت. آرى، فکر وذکر وقيام وقعود ونوم ويقظه او به عشق ولايت بود.(3)
اين اسوه جهاد وکوشش براى رسيدن به محبوبهاى خويش، بيشترين تلاشها را به خرج داده است تا مگر صفحه يا سطرى در راه اثبات حقانيت مولايش بدست آورد وبه وسيله آن دوستى بر خيل دوستانش بيفزايد ولذا مى بينيم: صاحب الغدير، براى تعقيب اهداف خويش - که در راس همه آنها نشر ولاى على عليه السلام وبازگوئى حقايق تشيع وايجاد وحدتى اصولى وتقريبى راستين در ميان مسلمانان قرار داشت - همواره به حرکت وسفر اقدام مى کرد، واين سفرها را به صورتى بس ساده واقتصادى انجام مى داد. در سرزمينها وشهرها، کعبه آمالش کتابخانه ها بود (چه عمومى وچه شخصى). مردمان هم - آنان که وى را مى شناختند - قدومش را گرامى مى داشتند واز سر محبت وولاء با اين مجاهد راه دانش واصلاح همکارى وهمگامى مى کردند. اين سفرها سرشار بود از مطالعه واستنساخ وتهيه ماخذ وبرخورد وملاقات با استادان واصلاح وارشاد ونشر ولاى صحيح وتاثير در اهل علم وگاه نماز جماعت ومنابر عمومى شهرهائى که وى با اين خصوصيات بدانها سفر کرده بود. از جمله اينهايند: حيدر آباد دکن، عليگره، لکهنو، کانپور جلالى (در هند)، رامپور، فوعه، معره مصرين، حلب، نبل، دمشق و... که گزارش برخى از اين سفرها انتشار يافته است.(4)



نقل قول
