3- فهم وارونه اسلام
واقع اين است كه حضور و تداوم فقر (مرئى و نامرئى ، و بويژه فقر نامرئى )، در جامعه مدعى انقلاب - ((انقلاب اسلامى ))- قابل توجيه نيست . آنهم با حضور و حصول اينهمه تكاثر ويرانگر، و اينهمه اتراف تنعم گرايى و اسراف جهنمى ، و اين هزينه گزاريهاى وحشتناك - در هر جاى - و تجمل گراييهاى شيطانى ، و قارون صفتيهاى ضد خدايى ، و مجالس و منازل و وصلتها و خرجها و برخوردارى هاى كذايى ، و چپاولگريها و ربودنهاى بى حساب استثنايى ... و از آن سو آنهمه فقر و كمبود و محروميت دامن گستر ضد انسانى و ضد قرآنى ...
اين چگونگيها با يك انقلاب راستين هيچ سازگارى ندارد. و پذيرفتن اين اوضاع و احوال به نام اسلام ، به دين محمد (ص ) و آيين جعفر بن محمد (ع ) بزرگترين صدمه ها را وارد مى آورد، و سرخوردگيها و بريدنها را در پى دارد، و توده هاى جوان را مى تاراند، و آگاهان را دوباره در مغاك سرد و تاريك نوميديهاى معهود در مى افكند. ((فقر)) همسايه ديوار بديوار ((كفر)) است - به نص احاديث معتبر - پس چگونه درباره آن خاموش نشست ، و به مبارزه با آن برنخاست ، و عوامل عمده آن ، يعنى تكاثر (سرمايه دارى ) و اتراف (تنعم گرايى ) را محكوم نكرد، و در صدد طرد و حذف اين دو عامل ضد انسانى و ضد قرآنى برنيامد؟ و حساسيتها را به مسائلى از قبيل ((بدحجابى )) و ((خوش حجابى )) منحصر ساخت . من نمى خواهم بگويم ((حجاب زن )) اهميت چندانى ندارد، يا در ((قرآن كريم )) درآن باره حكم نداريم ، نه ، زيرا زن منهاى حجاب يعنى تن . و اين در معيار انسانى نهايت مرتبه سقوط است ، زيرا اين حيواناتند كه ارزش آنها - بطور نوعى - به تن آنهاست . ملاك ارزش انسانى و ملاك انسانيت چيز ديگرى است . ليكن آيا ترتيب مسائل چگونه است ؟ و روشهاى فرهنگى و تربيتى چيست ؟ و اهم و مهم كدام است ؟ آيا در قرآن كريم و در منطق پيامبران ، در كنار ((ان اعبوا الله ))... ((اوفوا الكيل والميزان )) است ، يعنى ((عدالت اقتصادى و معيشتى ))... يا وليضربن بخمرهن على جيوبهن ، يعنى ((حجاب و خوش حجابى ))؟ چرا مانند انبياء (ع ) به عرضه دين خدا نمى پردازد؟ چرا زندگى را لمس نمى كنيم ؟ چرا به دليل بى نيازى از نياز و نيازمندى و آثار زندگى سوز ارزش ستيز آن غافليم ؟ چرا ((انسان )) را درك نمى كنيم ، ((اسلام )) را وارونه مى فهميم ؟