اينها نمونه اى است از وسواس ابليس. مؤمن بايد متذكر باشد مبادا وساوس ابليس او را سست كند، خصوص در مورد انفاقات كه چقدر سعى دارد اين امر واقع نگردد.
ابليس سپس به جوان سيزده ساله جناب اسماعيل (عليه السلام) متوجه شد، در حالى كه پشت سر پدرش حركت مىكرد. به او گفت: آقازاده! مىدانى پدرت تو را كجا مىبرد؟.
فرمود: نه.
گفت: مىخواهد تو را ذبح كند.
فرمود: چگونه پدرم اينكار را مىكند؟.
گفت: مىگويد امر خداست.
فرمود: اگر امر خداست، جانم فداى امر خدا.
اسماعيل ديد شيطان او را رها نمىكند؛ به پدرش استغاثه كرد: پدرجان! ببين اين كيست كه مرا رها نمىكند؟.
فرمود: اين شيطان است، اسماعيل هم او را رمى فرمود (94).
لزوم رمى شيطان در همهجاآقاى حاجى! تو كه به حضرت ابراهيم اقتدا كردى و رمى جمرات نمودى، يك عمر بايد رمى شيطان كنى، نه اينكه منحصر به همان مناسك حج باشد.
كجاست آن مردى كه در موارد خودش، رمى شيطان كند؟ كيست كه مردانه در مقابل شيطان بايستد؟ در حال خشم، خوددارى كند. هنگام فوران شهوات حرام، جلو خودش را بگيرد؟
گاه مىشود انسان مىخواهد كار خيرى انجام دهد، شيطان به زبان ديگرى مىگويد: فلان كار بهتر است، مىبينيد طرف مىايستد و هيچ كدام را هم انجام نمىدهد.
مروى است: وقتى كه حضرت ابراهيم و اسماعيل (عليه السلام) هر دو براى اطاعت امر پروردگار حاضر شدند، پدر براى قربانى كردن فرزند عزيزش و پسر هم براى فداشدن و پدر پير صورت جوانش را به خاك نهاد و كارد تيز به گلويش گذاشت، ملائكه حيران شدند و بين خود گفتگو كردند كه پسر بالاتر است يا پدر؟
پدرى كه اينطور حاضر شده ميوه دلش را قربانى كند يا پسر كه حاضر شد در عنفوان شباب، جانش را بدهد ليكن و فدينه بذبح عظيم (95) امتحان خودش را داد و تقدير الهى بر اين بود كه اسماعيل كشته نشود.
پس اى مؤمن! حضرت ابراهيم (عليه السلام) از جان فرزندش گذشت و اسماعيل از جان خودش در راه خدا صرف نظر كرد، تو هم از يك مس به اجنبيه و نظر حرام و لقمه حرامى صرف نظر كن. مقامات معنوى و درجات الهى كه مفت نمىشود: نابرده رنج گنج ميسر نمىشود. به خواست من و شما و ديگران نيست. هركس كار زشتى كرد، جزا داده مىشود (96).
عمل مىخواهد. مجاهده و كف نفس مىخواهد تا برسى به مقام عبادالله الصالحين و جليس انبياى مقربين شوى.
گريستن حضرت ابراهيم (عليه السلام)مروى است وقتى كه ابراهيم ديد كارد نمىبرد و معلوم شد كه حكم نسخ شده است (97)، خيلى متأثر شد و گريه كرد. جبرئيل نازل شد و پرسيد چرا گريانى؟ فرمود: معلوم مىشود قابل نبودم.
به او گفت: مصلحت در مقدمات بود كه آن را انجام دادى و از عهده امتحان برآمدى. آنگاه براى آنكه دلش بسوزد و اجر كشته شدن فرزند داشته باشد، جبرئيل مصايب حسين (عليه السلام) را برايش خواند.



نقل قول
