امشب اى یار قصد خواب مکن
مرو و کار ما خراب مکن
شب درازست و عمر ما کوتاه
قصه کوته کن و شتاب مکن
شب قدرست قدر شب دریاب
وز مى و مجلس اجتناب مکن
سخن جام گوى و باده ى ناب
صفت ابر و آفتاب مکن
و گرت شیخ و شاب طعنه زنند
التفاتى بشیخ و شاب مکن ...






| ❤ |
امشب اى یار قصد خواب مکن
مرو و کار ما خراب مکن
شب درازست و عمر ما کوتاه
قصه کوته کن و شتاب مکن
شب قدرست قدر شب دریاب
وز مى و مجلس اجتناب مکن
سخن جام گوى و باده ى ناب
صفت ابر و آفتاب مکن
و گرت شیخ و شاب طعنه زنند
التفاتى بشیخ و شاب مکن ...
*******************************
سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
کسی که سکوت می کند روزی حرفهایش را
سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
*******************************
و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...
*******************************
parsa (01-09-2010), شكوه انتظار* میدانم که میائی...* (03-09-2010)
تیغ بر فرق عدالت زده و خندیدند
خون به ابعاد غریبی علی پاشیدند
زاغها از دل شب کنده و بر روز زدند
روز و شب، گوشه محراب به هم پیچیدند
زخم بر سلسله باور و ایمان افتاد
همه افلاک از این زخم به خود لرزیدند
شب پر از رخوت نامردی مردم گردید
آسمان، ماه، ستاره، همگی خوابیدند
صبح، امّا دو سه تا کاسه شیر آوردند
کودکانی که علی را همه شب میدیدند
هق هق چاه شناور شده در گریه نخل
همه از هم فقط از درد علی پرسیدند...
جهان در حسرت آيينه مانده ست
گرفتار غمي ديرينه مانده ست
شب سردي ست بي تو بودن ما
بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟
parsa (01-09-2010)
روزه ، تمرین کلاس زندگی
درس ایثار و خلوص و بندگی
روزه ، زنجیر هوا گسستن است
دیو و بت های درون بشکستن است
ماه در خودنگری و خودکاوشی
لب فرو بستن ، نگفتن ، خاموشی
درک مسکین از دل و جان کردن است
زندگی همچون فقیران کردن است
قهرمان صحنه تقوا شدن
همچو ماهی زنده دریا شدن
ماه میهمان وضیافت برخدا
جام بخشش ، ماه سرشار ازعطا
روزه ، پرواز و عروجی دیگر است
دلا غافل ز سبحاني چه حاصل
مطيع نفس و شيطاني چه حاصل
بود قدر تو افزون از ملائک
تو قدر خود نميداني چه حاصل
و ناگهان چه زود دير مي شود، ولي هيچگاه براي شروع دير نيست
باهم مهربان باشیم، زندگی پر از خداحافظی های غیرمنتظره است...
شكوه انتظار* میدانم که میائی...* (02-09-2010)






| ❤ |
چه شب است يا رب امشب كه شكسته قلب ياران
چه شبى كه فيض و رحمت، رسد از خدا چو باران
چه شبى كه تا سحرگاه، زفرشتگان «الله»
بركات آسمانى، برسد به جان نثاران
شب انس و آشنايى است، شب عاشقان مهدى است
شب وصل هر جدايى است، شب اشك رازداران
شب تشنگان ديدار، شب ديدگان بيدار
شب سينه هاى سوزان، شب سوز سوگواران
شب قلب هاى لرزان، شب چشم هاى گريان
شب بندگان خالص، شب راز رستگاران
شب توبه و انابت، شب صدق و معنويت
شب گريه و مناجات، شب شور و شوق ياران
شب نغمه هاى ياربّ، شب ذكر «توبه» بر لب
شب گوش دل سپردن، به سرود جويباران
چه بسا كه تا سحرگاه، سفر شبانه رفتيم
كه مگر نسيم لطفى، بوَزَد در اين بهاران
چه خوش است يا رب امشب، كه خطاى ما ببخشى
ز كرم كنى نگاهى به جميع شرمساران
تو خدايى و خطاپوش، تو بزرگ و اهل احسان
گنه از غلام مسكين، كرم از بزرگواران
تو انيس خلوت دل، تو پناه قلب خسته
تو طبيب چاره سازى، تو كريم روزگاران
دل دردمند ما را، تو شفايى و تو درمان
به تو مبتلا و محتاج، نه منم، كه صد هزاران
به خدائيت خدايا، به مقام اوليايت
به فرشتگان، رسولان، به خشوع خاكساران
شب دلشكستگان را به سحر رسان، خدايا
ز فروغ خود بتابان، به دل اميدواران
(جواد محدّثى)
*******************************
سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
کسی که سکوت می کند روزی حرفهایش را
سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
*******************************
و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...
*******************************
شكوه انتظار* میدانم که میائی...* (02-09-2010)






| ❤ |
زمین تا آسمان بر شد ، فلک را خاک بر سر شد
که شاه شیعه رفت و سوی محراب مطهر شد
ثریا بر ثری لغزید ، دل بانو زغم لرزید
کمر بر قامتش بست و قیامت گشت و ناگه شور محشر شد
ملائک پر زنان ، بر سر زنان از عرش می آیند
ببین بال ملائک را کز آن شق القمر تر شد
غروبی کرد ماه آن سان که دیگر بر نمی تابد
بیا زهرا ، تلافی کن علی آخر به بستر شد
*******************************
سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
کسی که سکوت می کند روزی حرفهایش را
سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
*******************************
و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...
*******************************
یارب این ماه کدامین مه و امشب چه شب است
که فلک غرق نشاط است، زمین در طربست
شد مگر چشم مه امشب به جمالی روشن
کاین چنین خرم و تابنده و پر خنده لبست
آری از منظره ماه و کواکب پیداست
که شب سیزده ماه شریف رجب است
گوش دل باز کن ای بیخبر از عالم غیب
تا منادی دهدت مژده که امشب چه شبست
مژده جبریل امین از عرش برین
که مبارک شب میلاد امیر عرب است
ذات اقلیم ولایت که همایون ذاتش
مطلع نور حق و آئینه ذات ربست
مه خورشید و زمین و فلک و لیل نهار
به ولای علی و آل علی منتسب است
علی عالی اعلی اسدالله که او
گردش دایره کون و مکان را سبب است
با چنین جلوه که از پرده برون آمدهای
که کنم جان به فدای تو نه جای عجب است
هر که با خط ولای تو رود در دل خاک
فارغ از محنت و آسوده ز رنج و تعب است
در پی رزم پی کشتن روبه صفتان
همچو شیریست که در حالت خشم و غضب است
نرسد شهد به شیرینی گفتار علی
که کلامش چو درختیست که غرق رطب است
خلق را دوستی شاه ولایت روحی است
که روان در تن و شریان و ورید و عصب است
دم فرو بند «رسا» قطره به پیش دریا
عرض اندام نمودن نه طریق ادب است
جهان در حسرت آيينه مانده ست
گرفتار غمي ديرينه مانده ست
شب سردي ست بي تو بودن ما
بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟
ای خدای آب و باد و خاك و خشت
باز كن بر من تو ابواب بهشت
از كرم بگشای بر رویم كنون
جمله درهای جنان خوش سرشت
هست امیدم كه اندر این جهان
وارد جنت شوم بی سرزنشت
خوش به حال آن كه وارد شد در او
وای آن كآن جای را از كف بهشت
هم ببند از مهر خود بر روی من
كل درهای جهنم جای زشت
من ندانم در كجا جای من است
بهر من باشد چه منزل سرنوشت
ده تو توفیقم در این ماه منیر
تا كنم از هر جهت من زرع و كشت
آیه قرآن بخوانم متصل
قرب او جویم شوم دور از كنشت
ای فرود آرنده عظم وقار
بر دل هر مومن نیكو سرشت
ثوب اعظام و سكینه با وقار
دست قدرت ریسمان او برشت
جهان در حسرت آيينه مانده ست
گرفتار غمي ديرينه مانده ست
شب سردي ست بي تو بودن ما
بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟
ماه معراج وشب قدر علي
ماه منشق گشتن بدر علي
رب منان و رئوف اي گردگار
بر گدايانت بيا منت گذار
داخلم کن در بهشت و جنتت
کن مرا مشمول لطف و رحمتت
تا که گردم همنشين مصطفي
زائر روي نکوي مرتضي
بشنوم صوت صوت دل انگيز حسين
سير بينم روي آن نور دو عين
اي خدايا گر چه من ناقابلم
حب حيدر را مگير از اين دلم
جهان در حسرت آيينه مانده ست
گرفتار غمي ديرينه مانده ست
شب سردي ست بي تو بودن ما
بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟
هر كه رو از خدا بگرداند
در هلاكت همى فرو ماند
بارالها تو را همى خوانم
من ره رشد خود نمى دانم
تو به دادم برس ، به هر دو سراى
ره فرمان خود، به من بنماى
شب قدر است ، از خداى بخواه
نكند نااميد، لطف اله
اى حسامى به خود گراى امشب
هر چه خواهى ز لطف حق بطلب
در شب قدر جبرئيل امين
مى شود نازل ، از سما به زمين
بيرق نور مى كند، سر و پا
بر سر كعبه از طريق صفا
بندگان را صلاى عام دهد
از شراب طهور جام دهد
قدر خود را، هر آن كه مى داند
تا سحر، او خداى مى خواند
چون سحر شد، ندا رسد از دوست
كه به عاصى ، كرم بسى نيكوست
تائبان را تمام مى بخشد
خالق لم يلد و لم يولد
اى حسامى به حق گراى از جان
هر شبت هست قدر، قدر بدان
جهان در حسرت آيينه مانده ست
گرفتار غمي ديرينه مانده ست
شب سردي ست بي تو بودن ما
بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟
ای خدا بسیار كن حظ مرا
اندر این شهر شریف دل فرا
بهره بی حد و افزون از عدد
لطف بی اندازه بر من كن عطا
نیستم قانع الهی بر قلیل
اندر این مورد ز فضل كبریا
راه تحصیل فیوضات ای كریم
اندر این مه بهر من آسان نما
تا بیابم جمله خیرات را
بی تكلف از طریق اقتضا
هم مكن محرومم از فیض عمیم
و از قبول آنچه آرم من به جا
كارهای خوب و هم طاعات من
گر قبول افتد خوشم در آن سرا
چون كه تقوا هست میزان قبول
كن نصیبم حال زهد و اتقا
ای كه هستی هادی حق مبین
ره نمایم باش در راه هدا
تا نیفتم دور وز راه متین
می نگردم از خط واقع جدا
جهان در حسرت آيينه مانده ست
گرفتار غمي ديرينه مانده ست
شب سردي ست بي تو بودن ما
بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)