صفحه 13 از 16 نخستنخست ... 3910111213141516 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 121 تا 130 , از مجموع 155

موضوع: فاطمه علیها السلام واژه بی خاتمه

  1. Top | #121

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,493
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,231 در 64,523
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض


    نمی‌دانم!
    خدا می‌داند!
    خانم!
    همه‌اش درد است!
    همه‌اش غم!
    خانه،
    هم ماجرای کوچه،
    هم مسجد!
    اما، وایم از «مسجد»!
    آنگاه که دستان علی را می‌کشیدند،
    و او انگشت‌هاش را به هم داده بود،
    و در همان حال که با زحمت می‌خواستند انگشت‌هاش را باز نمایند،
    او غریبانه و چه غمبار چشم‌هاش را بر تربت رسول دوخته بود!
    خانم!
    به خدایم سوگند آن «نگاه» مرا می‌سوزاند!
    به خدا می‌فهمم معنای آن نگاه را،
    گویی که کنون می‌بینم!
    وای من این خبر از کجا بود؟!
    کاش مرا نمی‌گفتید!
    و نیز غم‌انگیز آن ساعتی،

    [ صفحه 178]

    که علی از مسجد بازمی‌گشت!
    با فاطمه!
    با بچه‌ها!
    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************







  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #122

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,493
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,231 در 64,523
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض



    خانم!
    بپذیر!
    سخت است،
    به خدا سخت!
    فاطمه‌ای که چه آسیب‌ها دیده بود،
    نمی‌توانست به تندی بیاید،
    پس، آرام می‌آمده است!
    و علی نیز پا به پایش،
    تازه او هم خسته بود!
    آه!
    فاطمه را می‌بینم که یک دست بر پهلو دارد،
    و دیگر دست بر بازو!
    و علی را،
    که دستش به گردن خویش دارد،
    و فاطمه را می‌نگرد،
    و فاطمه علی را می‌نگرد،
    و فاطمه علی را،
    و گویی که گوید:
    علی جان!
    نمی‌دونم بهاره یا خزونه
    فلک با عاشقان نامهربونه

    [ صفحه 179]
    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  4. Top | #123

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,493
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,231 در 64,523
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض



    تو خوبی؟!
    خوبم، فاطمه جان!
    تو چه!
    شرمنده‌ام! مرا ببخش!
    به خدا نتوانستم!
    دیدی که دستانم بسته بودند!
    اما همه‌اش در خیال تو بودم!
    آه! فاطمه‌ام!
    دیروز یکی بودیم با هم ولی امروز
    تو سرخ‌تر از سرخی
    و من زردتر از زرد!
    نور چشمانم شما چگونه‌اید؟!
    خوبیم بابا!
    به خوبی شما!


    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  5. Top | #124

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,493
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,231 در 64,523
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض



    و بچه‌ها را می‌بینم که با اضطراب این سوی و آن سوی نظر می‌دارند!
    و در غم این خیال فرورفته‌اند که:
    خدایا مباد باز هم....
    بابایمان را...!
    مادرمان را...!
    خدایا!

    [ صفحه 180]

    کی به خانه می‌رسیم!
    چرا، این راه این همه طولانی شد!
    آه!
    می‌بینم در آن کوچه‌های بی‌کسی چه خسته می‌آیند!
    و چه آرام!
    و دیگرها را می‌بینم و شاید با چه هتک‌ها،
    بی‌حرمتی‌ها،
    و از پیش،
    و دنبال!
    و یا از کنار می‌گذرند!
    آنهم با چه طعن‌ها،
    که مگو،
    و مپرس!
    آه!
    از آن لحظه که کودکان علی به خانه می‌رسند!
    همه‌اش زنده می‌شود،
    خاطره‌ها را می‌گویم!
    وای من چه سخت است،
    سوخته دربی،
    شکسته دربی،
    و فتاده دربی را دیدن!
    یادشان می‌آید،
    که مادر را همینجا زدند،

    [ صفحه 181]

    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  6. Top | #125

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,493
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,231 در 64,523
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض



    و آنجا بود که پدر را حلقه زدند،
    و به گردنش آویختند، ریسمان را!
    و نیز همینجا بود که پدر می‌گفت:
    واجعفراه!
    واحمزتاه!
    خانم!
    تا به صبح دلم مشغول بود و آشوب از همین نقش‌ها،
    و یادها!
    و به ناگاه بدیدم که می‌لرزد،
    در و دیوار خانه‌مان،
    آری،
    خانه‌مان می‌لرزید،
    زمین می‌لرزید!
    به خود آمدم،
    دانستمی که «زلزله» می‌آید!
    و چه زلزله‌ای!



    ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 19-01-2022 در ساعت 13:47
    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  7. Top | #126

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,493
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,231 در 64,523
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض




    دخترم!
    گفتی زلزله،
    یادم آمد خاطره‌ای،
    از فاطمه،
    که روزی برایم می‌گفت:
    در دوران خلافت،
    خلافت ابی‌بکر،

    [ صفحه 182]

    زلزله‌ای آمد،
    و چه زلزله‌ای!
    و مردمان وحشت‌آلود و پر اضطراب به خانه خلیفه آمدند،
    ابی‌بکر بود و نیز عمر،
    و آن دو را بگفتند، چه بایدمان کرد،
    امانمان را برد،
    نیست آرام، و قراری ما را!
    و آن دو بگفتند:
    ما نیز در این مصیبتیم!
    بیائید تا با اتفاق به خانه علی برویم،
    شاید که او کاری از پیش برد!
    و رفتند!
    درب را آرام و با تمام ادب بکوفتند!
    علی بیامد!
    و چه خونسرد!
    و ماجرا را بگفتند،
    و او کریمانه گفت:
    برویم!
    و رفتند،
    تا که رسیدند به تپه‌ای،
    علی بالا برفت،
    آنان نیز هم!
    و نشست،

    [ صفحه 183]

    و نشستند!
    و می‌دیدند،
    و چه خوب!
    که شهر مدینه چگونه‌اش در تب و تاب است!
    و چه می‌لرزد!
    آنگاه حضرت همه را گفت:
    گویا شما در این ماجرا سخت در اضطرابید!
    همه گفتند:
    چگونه نباشیم!
    تاکنون چنین ندیده است، چشم‌هامان!
    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  8. Top | #127

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,493
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,231 در 64,523
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض





    و در حال، علی دستانش را بر زمین گذارد!
    و زمین را گفت:
    مالک؟!
    اسکنی!
    زمین!
    تو را چه می‌شود؟!
    آرام باش!
    و در حال، زمین آرام شد،
    و رام! [50] .
    خانم!
    در شگفتم!
    در شگفت!

    [ صفحه 184]

    آخر اینها که این همه را از علی می‌دیدند،
    و می‌دانستند،
    پس، از چه خلافت را از او بگرفتند؟!
    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  9. Top | #128

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,493
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,231 در 64,523
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض


    دخترم!
    آنان به خدای هیچ اعتقادی‌شان نبود!
    و آنهمه را نیز جز «سحر» چیزی نمی‌انگاشتند!
    همان عمر،
    که آتش ابی‌بکر را او در دست داشت،
    و همچنان می‌چرخاندش تا شعله‌ور بماند،
    خود، در یکی از نامه‌هاش بنوشت،
    چنین:
    فبهبل اقسم و الاصنام، و الاوثان، و اللات و العزی ما جحدها عمر مذ عبدها!
    و لا عبد للکعبه ربا!
    و لا صدق لمحمد قولا،
    و لا القی السلام الا لحیله علیه،
    و ایقاع البطش به! [51] .
    به بتها،
    همه‌شان سوگند!
    به هبل،
    به لات،
    به عزی سوگند!

    [ صفحه 185]

    که من عمر، از آن روزهایی که آنهمه را پرستیدمی هرگز از آنها دست برنداشتمی!
    و هیچگاه خداوندگار کعبه نیز نپرستیدمی!
    و نیز، هیچ تصدیق نداشتمی گفتار پیامبرش را!
    و جز از راه نیرنگ، مکر و فریب، ادعای مسلمانی ننمودم!
    و تنها می‌خواستمی که او را بفریفته باشم!
    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  10. Top | #129

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,493
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,231 در 64,523
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض


    و آنگاه افزاید:
    فانه قد اتانا بسحر عظیم!
    «پیامبر»،
    جادوگر بود،
    و برای ما «سحر» ی بزرگ بیاورد،
    آری دخترم!
    آنها، همه این‌ها را «جادو» می‌انگاشتند!
    این بود که خلافت را بگرفتند!
    کاش!
    کاش دخترم!
    تنها خلافت را می‌گرفتند!
    خانم!
    مگر چیزی دیگر نیز بگرفتند!
    آری، دخترم!
    بگرفتند،
    و آن «فدک» بود!

    [ صفحه 186]

    فدک؟!
    فدک چیست؟!
    فدک یعنی چه؟!
    دخترم!
    فردا خواهمت گفت.
    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  11. Top | #130

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,493
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,231 در 64,523
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض


    فدک
    دخترم!
    اگر کنون،
    به سمت شمال شهر مدینه به راه افتیم،
    فردا،
    همین وقت‌ها،
    در پیش چشمان خویش خواهیم دید،
    دهکده‌ای را،
    همه‌اش خرمی،

    [ صفحه 188]

    با چه نخل‌ها!
    و چه ثمرها!
    و آبهاش نیز پر انبوه!
    آری آنجا را «فدک» می‌نامند،
    و فدک از آن «پیامبر»- ص- بود!
    و پیامبر- ص-، «تهیدستان» را در می‌یافت،
    و «بینوایان» را،
    و نیز راه «ماندگان»،
    و به «شوی» می‌داد «دختران» بی سر پناه را،
    با همان درآمدهای سالانه‌اش از «ثمر» های کلان فدک،
    که تا 70 هزار دینار طلا، گاه می‌رسید!
    خانم!
    «فدک» را چگونه‌اش به جنگ آورد،
    پیامبر- ص- را می‌گویم؟!
    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






صفحه 13 از 16 نخستنخست ... 3910111213141516 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi