دخترم!
جماعتی بودند افزون بر 20 هزار نفر،
و ساکن، در وادی خیبر،
و همه «یهود»!
و در تمامت «رفاه»،
که سرمایههاشان انبوه بود!
و در نهایت «امن»،
[ صفحه 189]
که چه دژهایی محکم و استوار در گرداگرد خویش بر پا داشته بودند!
و چه جنگاورانی دلیر که صیانت «جان» شان و «مال» شان را عهدهدار بودند! [52] .
و در سایه این همه امن،
و آن همه رفاه،
هماره در یک «اندیشه» بودند،
اندیشهای پر «شوم»!
و آن برچیدن،
برچیدن «کانون» نشر اسلام،
یعنی، «مدینه»!
و چه «تحریکات» که بنمودند،
و نیز «تحرکها»!
اینجا بود که پیامبر- ص- در اندیشهی «دفاع» برآمد،
و مسلمانان را، همه، فرمان داد،
«یورش» را،
و «فرجام» ماجرا نیز با مسلمانان بود،
و آن، پیروزی!
و در این هنگام ساکنان فدک که نیز یهودان بودند اطلاع یافتند ماجرای خیبر را!
و چه هراس و ارعاب که بر آنان چیره آمد،
[ صفحه 190]
و در اندیشه چارهجویی،
و نیز در همین میان، پیامبر- ص- پیش خویش را به «فدک» گسیل داشت،
و آنان را به «اسلام» دعوت نمود،
نپذیرفتند!
اما پذیرفتند که در «صلح» باشند،
و نشان صلح آنکه نیمی از باغاتشان را به پیامبر خدای اهداء بدارند!
و پیامبر پذیرفت،
زیرا که سرمایههاشان انبوه بود،
و آن، در دست نااهلان، همیشه آسیب طغیان در پی!




